تعداد بازدید: 2364

توصیه به دیگران 1

يکشنبه 27 دی 1388-0:0

ای عزیزتر از جانم!

شوخي با يکي از مديران استان(طنز مکتوب رسيده)


الحمدلله مسئولان از قدرت مدیریتی فوق العاده بالایی برخوردارند و آن قدر ابهت دارند که آدم تا کمر هم برای شان دولا شود کم است و بهتر است سه لا شود!

 همین دیروز با یکی از این عزیزان دیداری داشتم که تلفنی با یکی دیگر از مدیران ارشد برخورد تند ولی مدبرانه ای داشتند که حاکی از اقتدار بالا و قدرت برخورد فوق العاده ایشان بود.

مدیری می تواند موفق عمل کند که بدون تعارف بفرماید گوش فلان مسئول را پیچ خواهد داد و پدر فلان مدیر را در خواهد آورد. اما این مدیر فوق العاده قوی که انسان از ابهتش حسابی حساب می برد، چیز دیگری بود که می ترسم گفتنش موجب منع ورود ابدی به دفتر پر خیر و برکتش شود و کلی خسارت به آینده اینجانب وارد آید.

 بابا بگذار و بگذر چیکار داری گوش خر دراز است!

 در آن واحد رقعه ای بر روی قطعه ای نوشته و فی البداهه تقدیم محضر مبارک نموده و با خواندن آن لبخند ملیح مبارک بر چهره پر ابهت نشسته و ما هم از احساس آرامش در فضای پر ابهت ایشان لذت ها برده ایم.

 در آن رقعه گفتم ای عزیزتر از جانم که صدها جان این ناقابلان فدای یک لحظه لبخند تو باد، همه تقصیرها به خاطر این است که در انتخاب مدیر اصلاً هیچ ضابطه ای جز رابطه وجود ندارد.

شیوه بررسی ها برای انتخاب مدیر اصلاً بر مبنای وجود صلاحیت که نیست و صرفاً بر مبنای با من بودن (من آهنگی) است و برای نصب، هزاران واسطه تراشیده می شود و از چندین مسیر سفارش می شود که هیکلش و ممیک صورتش به مدیریت در فلان اداره و فلان پست و مسئولیت می خورد.

در برسی های سطح بالای وزارتخانه و یا حتی هیات عالی انتخاب مقامات عالی، صرفاً به قدرت خالی بندی کردن توجه می شود و اسمش را ظاهراً می گذارند به اینکه طرف برنامه های حسابی دارد و فرد کار آمدی هست.

 در دفاع از این کارآمدی هم همه بسیج می شوند و سنگ تمام می گذارند. طرف هم که انسان است و تمام خصوصیات نمک شناسی را می داند و بایستی معرفت به خرج داده و خوش خدمتی ها بنماید تا از چشم نیفتد و اگر احیاناً فضای داخل استان برای ادامه کارش هم نامطلوب شده، جای پایی در سطوح بالاتر به نام اصولگرایی و ... برای خودش باز کند تا سطح مدیریتش نه تنها پائین تر نیاید بلکه ارتقاء هم پیدا کند.

 ایضاً زندگی هم که خرج دارد و با حقوق بخور نمیر دولتی هم که نمی شود روزگار را آنچنان گذراند پس باید کاری کرد کارستان.

این کارستان هم در بعد اقتصادی از دلالی برای فلان و بهمان شروع می شود و ناگهان متوجه می شوی که چه نازنینی را از دست دادی که ایشان سر از تیم واردات در آورده و نام رسمی یک فداکار و فانی فی الفلان را به صورتی یدک می کشد که تنت می لرزد جور دیگری اسمش را بر زبان بیاوری.

اسمش صادرات و واردات است اما تخصصاً و تخصیصاً صادرات را که حاصلی نیست، باید که ترجیح واردات بر صادرات را پاسداشت و سودهای کلان نصیب برد تا هم هوای با معرفت هایی که برای مدیریتش سنگ تمام گذاشتند را داشته و اصلاً آنها را هم بنده خودش نماید تا بردن نام مبارک با ذکر صلوات همراه شود.

الغرض چنین مدیران لایقی قطعاً مبارزان صف اول مقابله با استکبار جهانی اند و به زیر پا گذارندگان این جرثومه شیطانی. تیر تهمت ها هم باید به سمت یک سیبل از پیش تعیین شده هدف گیری شود و ریشه آقازاده ها خشکانده شود.

 هر که با ما نیست بر ما است و باید از حیز انتفاع بیفتد و آنقدر در کنج تنهایی بماند تا بپوسد. اگر قصد سر بیرون کردن را پیدا نمود، آنوقت نوبت به علیا مخدره صاحب الهامات نهانی و ابهامات عیانی با قلم تند و زبانی تیز به سراغش رفته، که ای فلانی که مظهر مافیای قدرت و ثروت توئی، باش تا حسابت را برسم. آنقدر قوی و شدید که جز سکوت چاره ای نباشد وگرنه دور بعدی فنا سازی فرا خواهد رسید.

به هر حال اینگونه انتصاب ها که از آن گونه انتساب ها بر می آید، آخ که چه حالی دارد. انسان می تواند با کمال قدرت نسبت به نظر رهبری بی اعتنایی بکند ولی هنوز هم مثل آبخوردن مدعی باشد جزء پیروان خاص رهبری هستند و اصلاً هیچکس بهتر از ایشان مواضع رهبری را نمی تواند بفهمد!؟

هيچ کس آنقدر درون ایشان را مکاشفه نکرده اند که بدانند او کیست و نماز را پشت سر چه بزرگواری آن هم به جماعت می خواند؟1

شما آیا تاکنون به این درجه از مقام والا رسیده اید که هر روزه در پنج وقت و یا حداقل در سه وقت پشت سر (...)اقتدا کنید؟!

 خب اگر نرسیدید چرا دیگران را پائین می کشید. بر تلاشهایتان بیفزایید و درونتان را صاف تر کنید تا برسید. اگر هم دوست داشتید بفرمائید دیدارمان به قیامت.



©2013 APG.ir