تعداد بازدید: 5054

توصیه به دیگران 1

جمعه 10 دی 1389-22:26

لایه های ساختی-معنایی داروگ

محمود جوادیان(وهمن کوتنایی)شاعر،داستان نویس و پژوهنده ی ادبی و هنری-قائم شهر


چکیده

 شعر داروگ در سه لایه ی ساختی - معنایی خوانش شد: 1. لایه ی روساختی - معنایی : به
جنبه های ظاهری شعر پراخته شد . 2. لایه ی ژرف ساختی - معنایی : به جنبه های درونی معنا و گرایش اجتماعی شعر اشاره گردید . 3. لایه ی فراساختی - معنایی : به جنبه های دریافت بیرون از متن و نزدیکی آن با برخی باورها و اسطوره های مازندرانی پرداخت.


کلید واژه ها

 رمانتی سیسم ، سمبولیسم (نمادگرایی ) ، ساخت گرایی ، روساخت ، ژرف ساخت ، فراساخت ، فرامتن ، هرمنوتیک ، هم نشینی واژگان ، جانشینی واژگان .


 نیما در گذر از رمانتی سیسم  به سمولیسم  ( نمادگرایی ) ، هم به ایجازی قابل ملاحظه ، هم به پیچیدگی بیشتری در معنی و هم به نظام ساختاری منسجم تری دست یافته است . از میان شعرهای نمادین نیما ، شعرهایی مانند « ری را » ، « در شب سرد زمستانی » ، « مهتاب » ، « هست شب » ، « خانه ام ابری است » ، « روی بندرگاه » ، « برف » ، « ترا من چشم در راهم » ، « داروگ » ، « هنوز از شب » ، « در ره نهفت و فراز ده » ، « در شبِ تیره » ، « بر فراز دودهایی » و ... بیشتر به این ویژگی ها آمیخته اند. این شعرها از منظر بافتار ساخت ، هارمونی برآمده از هم نشینی واژگان و هاله های معنایی برخاسته از آمیختگی و انسجام پاره ها برجسته ترند. در این میان شعر « داروگ » شعری است به نسب ساده تر با گرایش برجسته و آشکارتر - به لحاظ معنا - اجتماعی و سیاسی .


 ساخت گرایی با فردیناند دوسوسورِ   زبان شناس آغاز شده است . از آغاز سده ی بیستم و با گسترش ساخت گرایی در زبان ، نقد ادبی و ادبیات نیز از آن بی بهره نماند . ادبیات ، هم از ساخت گرایی - که از
حوزه ی زبان شناسی آمده - و هم از هرمنوتیک ( علم تأویل ) - که از پهنه ی فلسفه به حوزه ی ادبیات آمد - در بررسی و نقد متن سود جسته است .

 « ساختار گرایی می تواند مدعی جایگاهی ممتاز در مطالعات ادبی شود، چرا که در پی آن است که الگویی از خود نظام ادبیات به عنوان مرجع بیرونی آثار منفردی که بررسی می کند به دست دهد. ساختارگرایی با حرکت از مطالعه ی زبان به مطالعه ی ادبیات و تلاش برای تعریف اصول ساختاردهی که نه فقط آثار منفرد که در روابط میان آثار در کل عرصه ی ادبیات عمل می کنند ، بر آن بوده و هست تا علمی ترین مبنای ممکن را برای مطالعات ادبی فراهم آورد » . ( اسکولز ، 1379 : 26 )


 از منظر ساخت گرایی ، همه ی متن ها از زبان برآمده اند . آرایش و هم نشینی واجی و واژگانی
زنجیره ای در ساختاری دستوری و معنایی ، به متن می انجامد. این متن با عناصر واژگانی - معنایی تصویرهایی ذهنی می آفریند. در این متن با نظام های نشانه ای روبرو هستیم . این نشانه ها هر کدام در سطح هم نشینی مفهومی و یا تصویری می آفرینند ؛ یعنی ، از دال به مدلولی می رسیم که یا مفهومی است ذهنی و یا مفهومی است عینی که در خارج از ذهن حضور دارد .

در بررسی متن ادبی هم می توان به ساخت رویی و هم نشینی زنجیره ی نحوی آن پرداخت و هم به ساخت درونی و جانشینی واژگان آن اشاره کرد . در ساختِ رویی می توان به آواها و شکل آمیزش واژگان پرداخت و در ساخت درونی به معناها ، دگردیسی و فرایند تو در توی آن رسید.

 در رویکرد دوم مدلول از مفهومی به مفهوم دیگر می لغزد و این فرایند با پیچیدگی لایه های معنایی ( چند ساحتی ) ادامه می یابد . « در عمل ، نظام هایی که در آن ها هر دال می تواند به چندین مدلول ارجاع کند و هر مدلول می تواند به وسیله ی چندین دال بیان شود ، فراوانند . این امر را می توان در رمزگان های هنری مشاهده کرد ... . از آن جا که فرستنده [هنرمند] امکانات فراوانی برای فرمول بندی پیام خود در اختیار دارد ، گزینش او گزینشی معنادار است ». ( گیرو ، 1380 : 46 )


 از نشانه ها می توان به نشانه های فرامتنی هم رسید ؛ گذر از متن ، به قرینه های دیگری نیازمند است. این قرینه ها یا آشکار هسند و یا در پرتو تأویل به دست می آیند . « هلیدی [ Halliday ] با توجه به نقش ها و معناهای همگانی زبان به تبیین بافتِ موقعیتی پرداخت و به نحوی متناظر با نقش های سه گانه ی زبان ، بافتِ موقعیتی را متشکل از سه بخش دانست . آن سان که هر یک از این بخش ها بر انگیزاننده ی معنای متناظر با خود در لایه ی معنایی زبان است . در این چارچوب ، او بافتِ موقعیتی را هم چون یک ساختار
نشانه ای تعبیر می کند که کنش اجتماعی [ Social action ] ساختار نقشی ( role structure ) مشارکین در کنش و سازمان نمادین ( Symbolic organization ) سخن را در بر می گیرد .

به طـوری که معنـای اندیشگانی در چارچوب کنش اجتماعی که روی می دهد رقم می خورد . معنای بینا فردی در حیطه ی نقش ها و روابط میانِ مشارکین شکل می گیرد و معنای متنی از شیوه ی سازمان بندی کلام حاصل می شود». ( مهاجر و نبوی ، 1376 : 30-29 )

داروگ    

خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه
گرچه می گویند : « می گریند روی ساحل نزدیک
سوگواران در میان سوگواران »
قاصد روزان ابری داروگ ! کی می رسد باران ؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکی ش می ترکد
- چون دلِ یاران که در هجران یاران -
قاصد روزان ابری داروگ ! کی می رسد باران ؟

1- لایه ی روساختی - معنایی : شعر « داروگِ » نیما از دو بند تشکیل می شود. در پایان هر بند یک پاره (مصراع) از شعر تکرار می شود. وزن شعر با فاعلاتن. فاعلاتن/ فع ( دستگاهِ تَن تِ تَن تَن / تن ت تن تن / تن ) آغاز می شود. در پاره ی یکم و دوم تکرار واج « ش » در واژگان « خشک » ، « کشتگاه » و « کشت » واج آرایی است. در پاره های بعدی تکرار واج های « س » و « ص » در واژگان « ساحل » ، « سوگواران » و
« قاصد » ، واج « آ » و نشانه ی جمع « ان » در واژه های سوگواران ، سوگواران ، روزان و هجای دوم در  باران ، واج آرایی است. « سوگواران» با « باران » نوعی قافیه هستند.


 در بند دوم تکرار واژگانِ « بساطی ، بساطی و نشاطی » هم واج آرایی و هم نوعی قافیه پدید آورده است. در دو پاره ی آخر نیز تکرارا واژه های « یاران ، یاران ، روزان و باران » هم واج آرایی و هم نوعی قافیه دارد. این واج آرایی و قافیه بندی ، هم در اجزای بندها و هم در مجموعه ی ساختار شعر نوعی هارمونی   ( هماهنگی ) موسیقایی پدید آورده است .


 در این رهیافت ، شاعر / راوی از کشتگاه خودش سخن می گوید ( که مفهومی عینی و خارج از ذهن است). این کشتگاه در کنار کشتِ همسایه اش خشک شد . در همان همسایگی ، اما - با وجود خشک نبودن کشتگاه شان ( دریافتِ مفهومی بر پایه ی قرینه ی بالا که خشک شدن کشتگاه همسایه را گزارش نکرده است ) - سوگواران سوگواری می کنند. شاعر / راوی از داروگ - که نوید دهنده ی باران است - می خواهد تا هنگامِ باریدنِ باران را گزارش کند .

شاعر در این پاره از واژه ی بوم گویشی ( مازندرانی ) « داروگ » سود جسته است. (« دار » = درخت ، « وگ » = قورباغه ) . این قورباغه ی درختی بر بالای درخت می نشیند . در باور مازندرانی ها هرگاه داروگ بخواند ، باران می بارد . شاعر به آواز داروگ - که برایش در این موقعیت دلنشین و نجات بخش است - دل سپرده است .

 باران که ببارد کشتگاه و کشتش از خشکی و نابودی می رهند. در بساطی که بساطی نیست ، شاعر آرایه ی متناقض نما / ناسازواره   به کار برده است . راوی اوضاع مساعدی ندارد. در کومه ی فرسوده و تاریکش - کومه ای که نی های دیوارش نیز در حال خشکیدن است - نشانی از شادی نیست. خشکیدن و ترک خوردنِ جدار دنده های نی دیوارِ اتاقش به دلِ کسی تشبیه شده که در دوری از یارش دچار اندوه و نزاری است . در این دو پاره ، شاعر تشبیه مرکب به کار برده است . در انتها ، شاعر آرزومند است تا «داروگ » بخواند و باران بر پهنای کشتزارش ببارد.


2- لایه ی ژرف ساختی - معنایی : تجزیه و تحلیل یک متن ، همواره متضمن کنش تأویل است . این به معنای گسیختنِ پیوند با متن نیست ؛ ( همان : 78 ) نوعی دریافتِ ژرف ساخت متن یا هاله ای از ژرفای ساحت آن است. این ژرف ساخت نوعی ارجاع به معناهای پیشین است ؛ یعنی ارجاع به زبانی که این معناها در آن آفریده شده اند.


 در این ژرف ساخت ، دو لایه ی موازی و تو در تو آشکار می شوند. به جای هم نشینی ، جانشینی واژگان جای گزین آن می شود . این جا نشانه از مدلولی به مدلول دیگری می رود. در این لایه ی ژرف ساخت ، دو ساحتِ متفاوت جلوه می کند : الف- ساحت اجتماعی  ب- ساحتِ فرهنگی - آگاهی.


الف- ساحت اجتماعی : شاعر / راوی از سرزمینی سخن می گوید که هنجارمند نیست . همه ی مناسبات اجتماعی در هم ریخته است . شعر ، شعری اجتماعی - سیاسی است . در این لایه ، شعر از هم نشینی واژه ها در زنجیره ی سخن گذر کرده ، به جانشینی واژگان رسیده است .

 بر همین پایه واژه ی آمیخته ی
« کشتزار » استعاره ای از کشور یا جامعه ی شاعر می شود . جامعه در ناداری به سر می برد . شاعر شنیده است - و مطمئن نیست - که در همسایگی جامعه اش مردم سوگوارند. علتِ این سوگواری ، عارضه ی باران ( برآوردن خواسته ها و آرزوها ) است ؟ یعنی مردم در مرگ پیشاهنگان - که برای تغییر و پیشرفت جامعه شان جان بختند - سوگوارند ؟ آیا درگیری و جنگ داخلی نتیجه ی این تلاش برای پیشرفت بود ؟ آیا انسداد سیاسی - با همه ی تبلیغات برای آزاد و پیشرفته نشان دادن جامعه ، که در متن نیست - باعث جان باختن مردم و سوگواری آن ها شده است ؟ همه ی این گزاره ها می تواند نوعی دریافت و تأویل باشد .

 ( برخی از این گزاره ها و گزاره های دیگر می تواند بر پایه ی اندیشه و نگاه نیما در نامه هایش تأویل شود که از بحث ما خارج است ) . با این همه ، واقعیت جامعه ی همسایه و موضع قاطع نسبت به آن - که می تواند کشور همسایه باشد - یا جامعه ی آرمانی شاعر برایش روشن نیست . تکرار « واج » های « س » « آ » و « ان » در پاره های سوم ، چهارم و پنجم نوعی « سکوت » و آوای « آه » و « داد » را تداعی می کند . راوی در این میانه ، روزگاری آزاد و جامعه ای باز را آرزو می کند .

 او در جامعه ای می زید که بسامان نیست ؛ عقب ماندگی اجتماعی ، نشاط و شادمانی را از میان برده است . آن چه به شاعر امید می بخشد ، نوید دهندگان و رهبران اجتماعی و سیاسی هستند تا روزگاری خوش و پیشرفته را نوید دهند. در این جا « داروگ »  نمادِ کنشگر اجتماعی است ، « کشتگاه » و « کومه » نماد جامعه ی شاعر ، « باران » و « ابر » نماد خبرهای خوش و « تغییر » است . در « جدار دنده های نی »که مانند « دل یاران » در « هجران یاران » می خشکد / دچار اندوه و افسردگی می شود ، « تلمیح » ظریفی وجود دارد ؛ اشاره ای غیر مستقیم به مثنوی « بانگ نی » مولوی می تواند باشد. در شعر مولوی ، « نِی » در جدایی از اصلِ خویش می نالد. این اشاره ، فقط به این تشبیه برمی گردد - که مولوی به کار برد و نیما هم از آن سود جست - وگرنه موضوع و نگاه متفاوت است .


ب- ساحت فرهنگی - آگاهی : در این ساحت ، شاعر از جامعه ای عقب مانده سخن می گوید که در کنار کشورِ همسایه - با وضعیت نامشخص - هنوز به درجه ای از رشد آگاهی نرسیده است . راوی در جامعه ای
می زید که - به علت عقب ماندگی فرهنگی و سطح نازل آگاهی - هیچ گونه پیشرفت فرهنگی وجود ندارد. وی آرزو می کند تا پیشاهنگان فرهنگی در جهت ارتقای فرهنگی جامعه بکوشند و تلاش آن ها ، زمینه ای برای پیشرفت فرهنگ عمومی جامعـه شود. در این ساحت « داروگ » نمادِ روشنفکـر آگاهی دهنده و پیشـرو فرهنگی جامعه است . « ابـر » زمینه ی آگاهی و « باران » عنصـر آگاهی است که باعث رویش بیـداری و پیشرفت فرهنگی جامعـه می شود.


3- لایه ی فراساخت - معنایی یا فراساخت متنی : « از سوی دیگر و به اعتباری ، یک متن ادبی به هیچ رو خودبسنده نیست. این به آن چیزی مربوط است که گاه « مناسباتِ بینا متنی » inter textuality خوانده
می شود. این مناسبات بینا متنی ناظر بر شیوه ای است که بنابر آن یک متن با متونِ دیگر هم طنین Resonate می شود. این متونِ دیگر هم می توانند متونی باشند که ژانرِ آن متن باشند ... » . ( همان : 85 ) در این لایه ، شاعر از باورهای بومی سود می جوید .

 در باور مازندرانی ها « داروگ » نوید دهنده ی باران است ؛ هرگاه بخواند، باران می بارد . نیما ، چه در شعرهای فارسی و چه در شعرهای « بوم گویشی » ( مازندرانی ) اش از عناصـر طبیعت ، اسطـوره ها ، باورهـا و زبانزدهــای مـازندرانی ، فـراوان سود جسته است . بسامــد واژگان و  آمیخته ها ( ترکیب ها ) ی تبری در شعرهای فارسی اش ، یکی از ویژگی های سبکی نیما شمرده می شود.

 

در یکی از چار پاره های تبری اش می گوید :
مازرون دیو اتّّا گت نوم هسُّ       
رستم به حیله دیو دس دوسُّ         
دیو خوندون افتاب پرسُّ             
زرتش به کینه بد به وی دوسُّ  ( یوشیج ، 1370 : 707 )     
دیو مازندران نام بزرگی است   رستم با حیله دست دیو را بسته است
خاندان دیو آفتاب پرست بودند  زرتشت از روی دشمنی به او نسبتِ بد داده است


 در باور مازندرانی ها چنین بود که هرگاه در آسمان رعد و برق آغاز می شد ، این پیرزن بود که سوار بر اسبی سپید در آسمان تاخت و تاز می کرد . از صدای سم اسبش بر ابرها رعد و برق تولید می شد . این پیرزن( آناهیتا / تیشتر ) بیانگر اسطوره ی ایرانی است . هم می تواند « آناهیتا » - ایزد بانوی آب - باشد و هم تیشتر - ایزدِ باران - . « تیشتر ، ستاره ی رایومندِ فرّه مند را می ستاییم که شتابان به سوی دریای « فراخ کرت » [ دریای مازندران ؟ ] بتازد ، چون آن تیرِ در هوا پرّان که « آرشِ » تیرانداز - بهترین تیر اندازِ ایرانی - از کوه « اَیریوخشوَت » به سوی کوه « خوانونت » بینداخت ... » . ( اوستا ، 1381 : 331 ) « تیشتر » ستاره و ایزد باران است که بر دیو « اپوش » می تازد تا باران بر سرزمینِ خشک ببارد.


 در باور دیگرِ مازندرانی ها ، کشتن قورباغه باعث بارش باران می شود. اما از این کار منع شده اند.  در وضعیت بدِ خشکسالی ، مراسم « باران خواهی » برگزار می کردند. در آیین باران خواهی کشتن قورباغه توصیه نشده ، بلکه گردآوری شیر و برنج ازمردم ، « شیلان کشیدن » ( گستردن سفره ی طعام ) ، بالای کوه رفتن و از ابر ، باران خواستن و در امامزاده نذر کردن مرسوم بود. آواز « داروگ » در روزهـای بی باران و خشک ، همواره دلنشین و امیدوار کننده بود.


 نیما در گزینش سوژه ها و آمیزش آن در بافت ساختاری شعر ، هم به جنبه های اجتماعی این گزینش نظر دارد و همه به جنبه های فرهنگی و زیبایی شناسانه ی آن . وجوه گوناگون و لایه های پیدا و پنهان این گونه شعرها ، گذر تو در تو از این دهلیزها را در پی دارد که در پرتو هرمنوتیک انجام می گیرد . گذری از درون ساخت و گذری بر فراز متن. از این گستره و آمیختگی رنگ ها و تصویرها ، آمیزش آواها و آفرینش آهنگ - همچون گردشِ ملودی در موسیقی - و از این گذر در پستوها و لایه های معنایی شعر ، لذت متن برمی خیزد.


نتیجه 

 شعر را می توان از زاویه های گوناگون بررسی کرد . در بررسی بر پایه ی ساختارگرایی ، اجزا و عناصر شعر درهم پیوندی با هم مورد ارزیابی قرار می گیرند. داروگ شعری نمادین است . گذشته از بررسی اجزا و عناصر شعر ، لایه های معنایی آن هم - به لحاظ نمادین بودن و ژرفشِ آن - قابل تأویل است . تأویل به میزان دریافتِ تأویل کننده و نشانه های قابل تأویل در شعر باز می گردد. علاوه بر معنای درونی متن ، فهم و دریافت فرامتنی دیگری نیز بر پایه ی عناصر و اجزای دیگر متن به دست می آید.

کتاب نامه

1. اسکولز ، رابرت ، درآمدی بر ساختارگرایی در ادبیات ، برگردان : فرزانه طاهری ، تهران ، انتشارات آگاه ، 1379.
2. اوستا ، کهن ترین سرودهای ایرانیان ، گزارش و پژوهش : جلیل دوستخواه ، تهران ، انتشارات مروارید ،
 چ6 ، 1381.
3. شمیسا ، سیروس ، بیان ، تهران ، انتشارات فردوسی ، 1370.
4. داد ، سیما ، فرهنگ اصطلاحات ادبی ، تهران ، انتشارات مروارید ، 1371 .
5. گیرو ، پیر ، نشانه شناسی ، برگردان : محمد نبوی ، تهران ، انتشارات آگاه ، 1380.
6. مهاجر ، مهران و نبوی ، محمد ، به سوی زبان شناسی شعر ، تهران ، نشر مرکز ، 1376.
7. یوشیج ، نیما ، مجموعه ی کامل اشعار ، گردآوری : سیروس طاهباز ، تهران ، انتشارات آگاه ، 1370.


  • يکشنبه 1 مرداد 1391-0:0

    ما که در لهجه ساروی از همان عبارت داروگ استفاده می‌کنیم؛ نه داروک

    • جمعه 17 دی 1389-0:0

      آقا !
      داروگ تلفظ فارسي ( داروك ) است
      لطفا بگوييد در كتاب هاي منسوب به نيما هم آن را اصلاح فرمايند
      داروك درست است

      • پنجشنبه 16 دی 1389-0:0

        مازند نومه عزیز لطفا نظر خوانندگان را درج کنید چرا سانسور می کنند

        • شنبه 11 دی 1389-0:0


          نویسنده محترم نوشته اند :... در باور مازندرانی ها چنین بود که هرگاه در آسمان رعد و برق آغاز می شد ، این پیرزن بود که سوار بر اسبی سپید در آسمان تاخت و تاز می کرد . از صدای سم اسبش بر ابرها رعد و برق تولید می شد . وباز هم نوشته اند :... این پیرزن( آناهیتا / تیشتر ) بیانگر اسطوره ی ایرانی است . هم می تواند « آناهیتا » - ایزد بانوی آب - باشد و هم تیشتر - ایزدِ باران .. .
          اولین سوال این است که مطلب پیرزن سوار کار که بنا به نظر ایشان هم آناهیتا است و هم تیشتر و اسبش سم بر ابر ها می کوبد را در کجا خوانده و یا در میان مازندرانیان از چه کسانی آن را شنیده اند ؟ آیا این فرمایشات ایشان از سرما پیرزن و لحاف و پنبه آب می خورد که آن هم خاصه مازندرانیان نیست ؟ آیا شاعر نویسنده ما آرزوی باران در دیگر مناطق ایران را به همان قوت می گیرند که در مازندران و گیلان ؟ ایشان نوشته اند : ....در باور دیگرِ مازندرانی ها ، کشتن قورباغه باعث بارش باران می شود. اما از این کار منع شده اند.
          آیا این حرف که کشتن قورباغه باعث آمدن باران می شود نشان نمی دهد که باران بسیاری وقت ها دلخواسته مردم مازندران نیست ؟ آیاایشان متوجه دلیل این کار که خود متذکر می شوند ، یعنی دلیل منع کشتن قورباغه ، شده اند ؟ آیا این همان کردن اعتقادات مردم مازندران با اعتقادات دیگر مردمان در ایران که به دلایل اقلیمی باران برایشان اهمیت یا منزلتی دیگر دارد درست است ؟ آیا این قبیل موضوعات و پیش کشیدن بسیاری موضوعات دیگر که در لابلای حرف های ایشان بی سرانجام مانده است نیازمند نگاهی دقیق تر نیست ؟


          ©2013 APG.ir