تعداد بازدید: 4890

توصیه به دیگران 3

شنبه 21 خرداد 1390-21:9

نسل من،نسل سوخته

... اين جانب به عنوان فرزند شهر مظلوم و بي پناه ساري و نيز عضو كوچك جامعه فرهنگ و هنر ايران عزيز، تاسف و تالم خود را از اقدام غيرفرهنگي مسئولان در جمع آوري مجسمه هاي ميدان امام،اعلام کرده و از نمايندگان مردم ساري در مجلس و نيز شوراي شهر مصرانه مي خواهم كه همين نمادهاي اندك هنري و نيز خاطرات نوجواني و جواني من و نسل مرا پاك نكنند.(يادداشتي از سيدعبدالحسين مختاباد،آهنگ ساز و خواننده ساروي)


 آن لحظه ها كه با دو سه شبنامه و سرود مي شد به جنگ صاعقه ها رفت آن لحظه ها "جواني" ما بود .("شفيعي كدكني" )

روزگار غريبي ست نازنين!؟ شايد تعبيير زيباي رسول ملا قلي پور- آن يار سفر كرده- درباره من و نسل من از جمله بهترين تعابير بود "نسل سوخته".

بله من نسل سوخته اين سرزمينم. من و نسل من نوجواني و جواني را درك نكرديم؛نوجوانيم ( دوران راهنماي و دبيرستان)با نفرت و شعار و خشم "مرگ بر شاه، مرگ بر آمريكا، مرگ بر شوروي و..."گذشت، اندكي كه پا به سن شدم و سبيلي و ريشي تنك بر صورتم نمايان شد( دوران دانشجويي) جنگ بود و جنگ.

و من همراه نسلم فقط مرگ بر همه دنيا و درود بر خود را بآسمان حوالت مي كرديم، ديگر مجالي براي شادي و سرور نبود، به قول سايه:

"در اين زمانه كه درمانده هر كسي

از بهر نان شب

 ديگر براي عشق و حكايت

 مجال نيست

 عصيان زندگيست."

به واقع هيچ موقعيتي براي شادي و سرور مهيا نبود، وقتي هر روز و هر شب گوشه گوشه اين خاك بلاخيز از خون جوانان وطن لاله گون مي گشت، وقتي هم بازي كودكي هايت با پيكري غرقه به خون به شهر و ديارش باز مي گشت، وقتي هم كلاسي دانشگاهت را يا با دست و پاي قطع شده و يا پيكري بي جان ملاقات مي كردي "ديگر براي عشق و حكايت مجالي" متصور نبود....

اما آن روزهاي تيره و تار بر وطنم-ايران- با رشادت و از خود گذشتگي مردم بزرگ ايران به صبح اميد مبدل شد، به قول خواجه شيراز:

 آن همه ناز و تنعم كه خزان مي فرمود

 عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

 صبح اميد كه بود معتكف پرده غيب

 گو برون آي كه كار شب تار آخر شد

 آن پريشاني شب هاي دراز و غم دل

همه در سايه گيسوي نگار آخر شد

و... جنگ تمام شد اما نگاه جنگي و انقلابي همچنان همانند سايه اي من و نسلم را تعقيب مي كرد؛ انگار ما همزاد خشونت و نفرت بوديم، هر گونه صلح انديشي و دوستي و سازش مصادف با تسليم و خيانت و وطن و دين فروشي بود، شادي،خنده، موسيقي و تفريح از مكروهاتي بود كه انجام ندادنش ارجح تر از انجام دادنش بود و... تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

اما اين نسل اكنون صاحب فرزنداني شده است كه مي خواهند شاد و سرزنده بزيند، اما نسل من از زندگي كردن، بودن و پايكوبي و شاد زيستن با آنان در هراس است. او حتي از در آغوش گرفتن فرزندش در جمع دوستان شرم مي كند، با كابوسي "بوف كور وار" به پوشش و ارتباطات بچه هايش مي نگرد... و اين نسل با اين رویاها و آرزوهاي نامتجانس با عصر حاضر، شد ميدان دار عرصه هاي سياسي،اجتماعي، علمي،فرهنگي و هنري مملكت بزرگ ايران.

 او در همه چيز تظاهر مي كند، در مديريت در شعائر مذهبي، در فرمان راندن و فرمان بردن، تصميماتش انقلابي و لحظه اي و گذراست، با جهاني در ستيز است، در حالي كه در ساختن و اداره يك شهر و حتي يك روستا به عينه واله و حيران و درمانده مي نمايد، و كوهي از گرفتاري را نصيب مردمان ديار خود نموده،ادعاي ساختن جهاني را دارد:

 اسب چوبين بر تراشيدي كه اين اسب من است

 گر نه چوبين است اسبت،خواجه يك منزل بران

 اما همه اينها مقدمه اي بود بر آنچه كه بر شهر من "ساري" در طي هفته گذشته رفته است؛ "مجسمه هاي ميدان امام" غيب شدند.

 اولين خبر همين بود و با كمال ناباوري اين مديران همسن و سال من گفتند كه اين مجسمه ها ي كوه پيكر دزديده شدند!؟

درود بر اين دزدان شجاع كه در روز روشن مناري را مي قاپند و هزاران افسوس بر گزمه ها و مسئولان غافل ...

اما بعد داستان به گونه اي ديگر تغيير كرد،گفتند قاضي القضات شهر ( دادستان) دستور برچيدن شان را داده است، چه كه او و هم فكرانش بعد از حدود نيم قرن از طول عمر اين آثار هنري ( حدود سي و سه سال بعد از انقلاب) "ارشميدس وار" كشف كردند كه وجود اين اسب ها در ميدان امام ساري توهين به امام، انقلاب و ولايت است!؟

 از قضا اين جناب قاضي القضات نيز هم نسل من است و همانند همه هم نسلانش او نيز از هنر بيزار است و از تفريح و شادي متنفر.

در ميان انبوه مشكلاتي كه او و سازمانش را احاطه كرده است و زندان هاي شهر ساري از انواع مجرمان -به دليل جرايم ريز و درشت شان در حال تركيدن است- وقت عزيز خود را صرف اين كرده كه وجود اين مجسمه ها براي شهر ساري عامل فساد و تباهي است.

 با يكي از مسئولان استانداري صحبتي تلفني داشتم علت اين دزدي (ببخشيد جمع آوري) را پرسيدم. او كه سنش به اربعيني نرسيده و از جمله بسيار توفنده و انقلابي مي نمايانند خود را، گفنتند: اين مجسمه ها چه نسبتي با انقلاب، امام، شيعه علوي ولايت و... دارند؟

 ديدمش بسيار توفنده است،گفتم چه نسبتي ندارند؟ و وجود اين آثار برجسته هنري چه زياني به اين مفاهيم ارزشي زده است!؟

 اينان همگي همان نسل سوخته اند كه اينك زمام امور را در دست گرفته اند و همواره با توسل به امر سطحي و شعاري از اصل مسئوليت و تعهد خود شانه خالي مي كنند.

 با گشتي گذرا در شهر ساري- مازندران را نمي گويم كه عزيزي در دهه هفتاد گفتند-" محروميت مازندران در زير برگ هاي سبزش پنهان شده است"، مي توان عمق محروميت فرهنگي، هنري، اقتصادي اين شهر را به راحتي دريافت.

 حجم عظيم جوانان تحصيل كرده اما بيكار، در صد بالاي جرم و جنايت، شهري كثيف و بدون داشتن اصول اوليه امكانات شهري و هزاران مشكل ديگر...، اما اينان مشكل را در چند مجسمه بي زبان جستند.

 اينجانب به عنوان فرزند شهر مظلوم و بي پناه ساري، و نيز عضو كوچك جامعه فرهنگ و هنر ايران عزيز، تاسف و تالم خود را از اين رفتار غير فرهنگي مسئولان حاضر اعلام و از نمايندگان مردم ساري در مجلس و نيز شوراي شهر مصرانه مي خواهم كه همين نمادهاي اندك هنري و نيز خاطرات نوجواني و جواني من و نسل مرا پاك نكنند.

 از مردم شريف ساري نيز تقاضا دارم با اعتراض جدي به مسئولان به آنان گوشزد نمايند كه برداشتن نمادها و نيز آثار هنري يك شهر تنها با موافقت و نيز مشورت مردم آن شهر يا نمايندگان آنان و نيز نخبگان فرهنگي و هنري ميسور است، نه با دستور قاضي القضات،سياستمداران و صاحبان قدرت.

نسل من! چشم ها را بايد شست جوري ديگر بايد ديد...


  • خورشيد زادپاسخ به این دیدگاه 0 0
    پنجشنبه 26 خرداد 1390-0:0

    با آقاي مختاباد موافقم ... زير مجموعه قوه قضاييه حق دخالت در امور اجرايي شهر و زير مجموعه قوه مجريه رو نداره اين نقض آشكار قانون اساسي است!

    • چهارشنبه 25 خرداد 1390-0:0

      راستی آقای مختاباد آخر معلوم نشد اون ... چه راهی خرج کرد نکنه با هم تقسیمش کردین هااااااااااااااااااااااااا

      • چشم برزخيپاسخ به این دیدگاه 1 0
        چهارشنبه 25 خرداد 1390-0:0

        به نظر مي رسد كه آقايN/Aجزء حزب باداست.

        • سه شنبه 24 خرداد 1390-0:0

          حرفهای ایشان کاملا درست می باشد، معلوم نیست چرا بعضی ها این چنین برآشفته می شوند؟ مگر هر کسی در بیان افکار خود آزاد نیست؟

          • سه شنبه 24 خرداد 1390-0:0

            آفرین به مختاباد حقیقت تلخ است آقای هادی ابراهیمی و بقیه

            • دوشنبه 23 خرداد 1390-0:0

              از جوانان، دختران و پسران، مى‏خواهم که استقلال و آزادى و ارزشهاى انسانى را، ولو با تحمل زحمت و رنج، فداى تجملات و عشرتها و بى بند و باریها و حضور در مراکز فحشا که از طرف غرب و عمال بى‏وطن به شما عرضه مى‏شود نکنند؛
              آیا می دانید این مطلب کیست و چیست؟
              این از وصیت سیاسی الهی امام راحل بنیانگذار انقلاب است که به همه نسل ها نوشته شد؛
              کسی که خانه اش در خمین موزه ملی شد و زندگی اش در حسینیه جماران بود؛
              پس بهترین انقلاب و مردم را داریم و بیاییم راهکاری بدهیم که ایرادها اصلاح شود.

              • دوشنبه 23 خرداد 1390-0:0

                از آقای فرهنگی هنری ملی و بومی تشکر می کنم که به یاد استانش هست؛
                ولی فکر کنم کمی از جاده راست منحرف شد؛
                بیب،بق بقو، چراغ نوربالا، سود، داد و جیغ؛
                دوست عزیز، اگر منظورت دخالت است که غیرمتخصصی اجازه دخالت غیرکارشناسی به رشته دیگر را نمی دهد؛
                اگر نقده که حق هر شهروند است با نظارت بر عملکرد منتخبین خود اظهارنظر کند؛
                نصب یا برداشتن یا تغییر نماد شهر یا میدان که تشریفات خاصی دارد و اگر بدون رعایت آن انجام شد مسوولین باید برخورد مناسب نمایند؛
                ولی عقب ماندگی شهر و روستا ارتباطی با انقلاب ندارد؛
                زیرا اگر این انقلاب نبود می شدیم کشور افغانستان و عراق و ...!
                اما اگر نظارت را مثل شهر مرکز استان ضعیف می پندارید درست است؛
                چون وقتی نمایندگان مردم از مردم رأی می گیرند یادشان می رود که وکیل موظف است تمام مراحل کاری را به موکلش گزارش دهد؛
                اگر هم دادستان مرکز استان در طراحی اسب نظر داد؛ سفارش می کنم اولویت وقتش که برای مردم است را به جای دیگر بگذارد!
                شمه ای از آن ارائه ندادن عملکرد مستمر درآمد و هزینه و گزارش حسابرس رسمی شورا است!
                تا ببینیم ناظرین آیا به جای هم کاسه شدن از خرج بیت المال در سفر به خارج کشور، وقتشان را برای درست کردن ترمز و دستگاه کنترل از راه دور صرف می کنند یا خیر؟

                • دوشنبه 23 خرداد 1390-0:0

                  بفرما...شاهد دم دست بود...اینم جانباز نسل سوخته....قربون تن زخمی تو برم برادر جانباز اولا چند سال پیشتر یکی از سرداران معروف جنگ روایت دیگری از شهید فهمیده داشت من حالا کاری به داستان فداکاری اش ندارم اما همدرد عزیز تو خیال میکنی هویت فرهنگی تاریخی مارا چه چیزی گواهی میدهد؟ شرخی ضد و نقیض از تاریخ یا اثار بجا مانده؟ مگر استاد مختاباد چه گفت؟ ایشان بدرستی ترا تعریف کرد که فقط بلدی بپری تو روی مخاطب!!! عزیز مجروح و حتما هم محروم از حقوق اولیه اعتقاد به دین و تعلقات شرعی و اعتقادی نافع تکلیف ما در مقابل هویت ملی ما نیست....همان تخته سنگ تخت جمشید هویت مارا فریاد میزند ومطمئنا تو عزیز هم باور داری و مثلا وقتی نام خلیج عربی بمیان میاید جامه میدرانی که نه! بگو خلیج فارس!پس تلنگر زدن و متلک گفتن و مقایسه با شجریان کردن دقیقا همان مشخصه ای است که نسل سوخته اصرار دارد با تمسک به ان روزگار بگذراند....برو و به مناجات شجریان گوش فراده و باورت بشود که هنر را باید به جمال و کمال خودش شناخت اینقدر گیر به ادمها نده تا نگویند که از نسل سوخته ای.....فدای زخم تن نازنین ات......

                  • دوشنبه 23 خرداد 1390-0:0

                    خداوند ا نشا الله اقاي مختا باد را با همان اسبها مشهور كند

                    • دوشنبه 23 خرداد 1390-0:0

                      هرکسی از ظن خود شد یار من
                      جناب مختاباد
                      از آنجائی که برای گروهی ، هرگونه انتقاد به هرکجای ایران فضیلتی شده ، دلسوختگی با نسل سوخته تفاوت آشکاری دارد.
                      تو از نماد نمودی دفاع میکنی که اوج آن در تخت جمشید است ولی بدون محتوا و آرمان و هدف صرف نظر از معماری آن فقط همان تخت سنگ است.
                      نسل سوخته قرن حاضر متمسکین به همان نماد و نمودند ولی مقایسه میکنم رستم و سهراب را با شهید فهمیده که شهادت و شجاعتش به قول همه و به گواه تاریخ و به استناد قرآن هرگز سوخت نمی شود.
                      سوختنی می سوزد ، تخته سنگ ها با دستوری می آید و با تصمیمی برچیده می شود ولی نسل جانباز و شهیدپرور هرگز سوخت نمی شوند و مصداق مرحوم ملا قلی پور غیاث مع الفارغ است و ای کاش شما هنرمند عزیز و دوست داشتنی بهتر از این از نسل انقلاب نمایندگی می کردی.
                      آنجا که هشت سال دفاع مقدس را با جمله مرگ بر همه و درود بر فقط خودمان تعبیر کردی خیلی دلم گرفت.
                      کاش محصولات متنوع همه جانبه سلاح هایی که برسر ما آورا میشد را میشناختی ؟! کاش مشارکت گسترده کشوره ها در حمایت از صدام را آمار میگرفتی ؟
                      کاش شهادت این همه که هر یک دنیایی از زیبائی و هنر ایرانی را به خاک بردند را درک می کردی ؟
                      کاش لحظات اسارت و جانبازی ایثارگران را میتوانستی بشماری و آن را سوخت ندانی ؟!
                      ای کاش سید عبدالحسین مختاباد بودی همانگونه که نغمه هایت در گوش ماست ؟!
                      ای کاش مثل شجریان ربنایت از این ملت بواسطه تبسم دشمنان مان دریغ نشود و اسب خیال میدان پر مسمای امام خمینی ساری آنقدر تورا مسحور خود نسازد ؟!
                      از طرف نسل همیشه زنده تاریخ
                      رزمنده بسیجی و آزاده جانباز امید بابانیا

                      • يکشنبه 22 خرداد 1390-0:0

                        استاد اواز دیار خسته من خود را از نسل سوخته میداند اما نمیداند که دلسوختگان نسل پیش حتی مجاز به سوگواری برای این نسل سوخته هم نیستند.....! امروز اگر جناب مختاباد گله از مدیران و صاحب منصبان میکند و قاضی صاحب رای برای جمع اوری اسبها را از نسل خود میداند باید ایضا بداند که همه امور مردمان دیار ما بدست همین نسل که شما سوخته اش میدانید حل و فصل میشود و نسل من و ما را که به چند بهار پیشتر از شما زاده شدیم حتی اذن گله و اعتراض نمیدهید و نمیدهند...!پس به جهاتی وضع شما بهتر از ماست که عرض کردم حق سوگواری برای نسل شما را هم نداریم!!! راستی خاطر مبارک شما یاری میدهد که به چند سال پیشتر وقتی در ان (شب شعر و موسیقی مازندران) به صحنه رفتم - به دعوت از پیش خودشان رفتم - با تبلیغات پر طمطراق در روزنامه ها حضورم را به مازنی ها وعده دادند - تالار وحدت تهران- چگونه مانع ام از شعرخوانی شدند؟ انان گرامی از همین نسلی بودند که شما سوخته اش میدانید و میخوانید!!
                        میگوئید هنر؟ خوب - جواب شما را همان هم نسل شما در استانداری داد...تازه به شما میگویند(برادر) ولی به من و ما میگویند (اخوی) یعنی کراهت رااینگونهاحساس میکنند! از این بگذریم همه ی این سرو صدائی که راه افتاده و راه انداختند- شما و هم نسلان شما - و به واژگانی رنگارنگ نظیر فتنه و منحرف و رمال و جن گیر و ولائی و غیر ولائی به مصاف و مواجهه یکدیگر میروند و میروید ایا پای هم نسلان مرا در میانه دیدید؟ نه به جان غزل و قصیده ام که ما گوشه ای نشسته ایم و زلف دخترکانمان را می پائیم که از چارقدشان بیرون نزند و اسب میدان امام رم نکند....!
                        بیا استاد عزیز تا سیورسات سروده هایم رونق به حضورت گیرند و دو قطره اشکم رابه جلوه ی غزلی بشنوی....من شما را چشم در راهم.......

                        • متولد دهه 40 (نسل سوخته)پاسخ به این دیدگاه 1 0
                          يکشنبه 22 خرداد 1390-0:0

                          آقای مختاباد تبیینی که از قضییه ارائه دادی بسیار هوشمندانه و بسیار به واقعیت نزدیک است. یک نکته را اضافه می کنم، و آن این که امروزه روز برخی سکان مدیریت جامعه را بر دوش! گرفتند که به قول معروف کاسه داغتر از آش هستند. چنان ادعای اسلام و شیعه و امام زمان می کنند که گمان می رود اگر وجود مبارکشان نباشد یا حضورشان کمرنگتر باشد همه اینها و بلکه دنیا و آخرت کن فیکون می شود. اما در مورد نکته آخر نوشته ات! ... می برند؟ من نمی دانم و لی این قدر می دانم که وکیل مجلس و شورای شهر ... بایستد. بنابراین ...

                          • يکشنبه 22 خرداد 1390-0:0

                            درود بر استاد ارجمند مختاباد ساروی مازندرانی ،متاسفانه امروز رفتارها و عملکردها سلیقه ای شده و ... و هر روز باید شاهد اتفاقات باورنکردنی و شوک آوری بود با دلایل عجیب تر...، به جای اینکه به فکر رفع مشکلات جامعه باشند سعی در ایجاد انحراف از مشکلات می کنند.

                            • يکشنبه 22 خرداد 1390-0:0


                              مقام محترمی که تشخیص و داوری خودشان را برای یک اقدام که جمعی کثیر از مردم شهر را حیرت زده کرده است، کافی دانسته اند ، حال باید توضیح روشنی برای این کار داشته باشند . عده ای در شهرداری شهر ، چشم و گوش بسته اطاعت می کنند و با رودربایستی ،به توجیه چنین عملی مشغول می شوند .
                              روی چون ماه هنرمندان را باید بوسید که همیشه فریاد رس دل مردم اند .

                              • يکشنبه 22 خرداد 1390-0:0

                                Dorud bar farzand sari

                                • شنبه 21 خرداد 1390-0:0

                                  آقای مختاباد عزیز!سر سبزت بر باد ندهد این زبان سرخ!!!!


                                  ©2013 APG.ir