تعداد بازدید: 4155

توصیه به دیگران 6

چهارشنبه 16 آذر 1390-21:18

شجوني:فحش مال ما آخوندهاست!

بدترین وقت سخنرانی را به من دادند/اگر سر و صدا بلند شود سخنرانی را قطع می کنم/توقع دارم بعضی ها زیپ دهان خود را بکشند/ من در پل گیشا نیکسون را توي ماشین دیدم/ الان حمال خانواده ام هستم و زنم رئیس است/این شیطان پدر سوخته نه می میرد و نه بازنشسته می شود/عکس های فراوانی با قذافی دارم/فردا بروم شهرداری و بخواهم سپور شوم من را راه نمی دهند/در ليبي برخی بازوی من را می لیسیدند/مرگ بر شما بانکی های خائن/با آخوند هرکسی دربیفتد،ورمی افتد.(متن+حاشيه نگاري مازندنومه از سخنراني شيخ جعفر شجوني در ساري)


مازندنومه؛کلثوم فلاحي،ساري:حجت الاسلام والمسلمین شيخ جعفر شجونی ظهر چهارشنبه،به بهانه 16آذر-رروز دانشجو- سخنراني جذابي کرد! او سخنران برنامه 16آذر عاشورايي دانشگاه پيام نور ساري بود،هر چند مراسم در مصلاي مرکز استان برگزار شده بود.

 دانشجویان دانشگاه پیام نور مازندران ، مسیر دانشگاه تا مصلای جمعه را دسته روی کردند. پس از حضور در مصلا هم نوحه خوانی و نماز جماعت برگزار شد.پس از سخنرانی رئیس دانشگاه پیام نور مازندران ، حجت الاسلام شجونی پشت تریبون رفت.

 شروع برنامه ساعت 9 عنوان شده بود اما دانشجویان و مسئولان بعد از ساعت 11 به محل سخنرانی رسیدند.

آغاز رسمي برنامه ساعت12:30 بود. شجونی حدود یک ساعت سخنرانی کرد و سخنان وی بارها خنده را بر لبان دانشجویان و خبرنگاران نشاند.

 شجونی متولد ۱۳۱۱ و عضو شوراي مرکزي جامعه روحانیت مبارز تهران است.او دبیر کل مستعفي جامعه وعاظ تهران نيز محسوب مي شود و سخنراني هاي او همواره براي مخاطبان جذاب بوده است.فايل هاي صوتي  و تصويري برخي تکه هاي سياسي،کنايه آلود و جنجالي سخنراني هاي شجوني را  مي توان در يوتيوب و سايت هاي ديگر شنيد و ديد.

شجوني بنابه گفتهٔ خود، از همراهان نواب صفوی در دوران مبارزه با نظام پهلوی بوده است. وی پس از انقلاب مسئول اداره کاخ شمس پهلوی و نماینده دومین دوره مجلس شورای اسلامی و به گفته خودش از بازجویان زندان اوین بوده است.

*بدترين وقت سخنراني

شجوني در جمع دانشجويان با بيان اين که بدترین وقت سخنرانی را به من دادند، افزود: دوست دارم جوانان به نام دانشجویان و مسئولان سخنانم را گوش دهند.

وي با اشاره به اين که اگر در مجلس سر و صدا بلند شود سخنرانی را قطع می کنم،چون سخنران حرفه ای نیستم،تاکيد کرد: آدمی که اهل هدف است و هدفی سخن می گوید انتظار دارد که دیگران توجه کنند.

شجوني ادامه داد: چهار صبح در ماشین نشستم و آمدم اینجا،خانه من از خانه شما دورتر است. خانه شما نزدیک است ، من از راه دور آمده ام ،پس توقع دارم بعضی ها زیپ دهان خود را بکشند و با رفیق بغل دستی حرف نزنند. من مچ گیری می کنم ،چون من منبری جور دیگری هستم.

*خداوندا مگر بیکار بودی...

اين روحاني یادآور شد: در سال 32 که کودتا شده بود، سه ماه بعد نیکسون را که آوردند من در پل گیشا نیکسون را در ماشین دیدم. عده ای خون شان را ریختند و نفت را ملی کردند به دنبال یک عده روحانی وارسته آیت الله کاشانی و محمد مصدق نفت را ملی کردند.

وی خاطرنشان کرد:این را بدانید که جبهه ملی همیشه از نردبان روحانیت بالا رفته و بعد نردبان را شکسته؛ آخر عمری آیت الله کاشانی را یادم هست که لوازم منزلش را می فروخت و زندگی می کرد و نواب صفوی در سال 34 اولین زندانی بود که در خدمت این شهید بودم به وضع بسیار بدی پشت دیوار لشکر 2زرهی تیرباران کردند.

عضو جامعه وعاظ اظهار داشت: کار را همیشه در مواقع ضروری از روحانیت خواسته اند، مثل قدیم؛ در مورد نهضت تنباکو دنبال آیت الله میرزای شیرازی رفتند،بعضی نهضت ها دنبال مرحوم ملا علی کنی رفتند، تاریخ را ورق بزنید، شیخ فضل الله نوری را ببينيدکه افتخار شمال است،يا ثقه الاسلام تبریزی و یارانش را که در روز عاشورا در تبریز اعدام کردند و نهضت شیخ محمد خیابانی و همين نهضت امام راحل.

وي گفت: دانشجوی بی سواد هرگز نمی تواند استاد سربلندی داشته باشد، اطلاعات دانشجو باید زیاد باشد و افتخار کند.

 شجونی با اشاره به اینکه بار سنگین مملکت بر دوش روحانیت بود، یادآور شد : رضاخان برای چادر ، پنج هزار نفر را کشت.

 وی ادامه داد: میرزاده ی عشقی که مثلا شاعر ملی بود و یک چوب دو سر نجس از آب درآمد علیه چادر سخنرانی کرد و شعر گفت.

 شجونی تصریح کرد: ایرج میرزا هم که شازده ی بی پدر و مادری بود در گراند هتل برای جوانان شعر می خواند و رضا خان آنها را جمع می کرد و شام چلوکباب می داد و ایرج میرزا هم علیه روحانیت شعر می خواند.

 وی در ادامه شعر ایرج میرزا را قرائت کرد: خداوندا مگر بیکار بودی/ که این آخوند و ملا آفریدی...

 شجونی گفت: رضا شاه می گفت من پول نفت را خرج جوانان می کنم و این گونه پول را خرج می کرد.

 وی ادامه داد: اگر یه ذره سواد-مواد داشته باشی باید بفهمی استعمار چهار نفر را در چهار کشور مامور کرد که عمامه و چادر را بردارند.

شجونی با اشاره به اینکه زن رئیس خانواده است ، افزود: چادرش را برداشتند تا خانواده را بی حیثیت کنند.من الان حمال خانواده ام هستم و زنم رئیس است؛عمامه را هم برداشتند چون روحانیت رئیس جامعه است.

وی با بیان اینکه هیچکس نمی توانست مانند امام در این کشور رهبری کند، اظهار داشت: آن 2 اتاق فقیرانه را در جماران ، من برای امام تهیه کردم.

*آقا ، اونجا چه خبره؟!

 گویا عده ای از دانشجویان در گوشه اي مشغول صحبت بودند و شجونی هم که در ابتدا تذکر به مچ گیری داده بود، گفت: آقا ، اونجا چه خبره ، واقعا که حیف!

وي افزود:شما بدترین وقت سخنرانی را به من دادید ، توقع دارید سخنرانی کنم، بعد هم با رفیقش حرف می زند! شیطان نمی گذارد نیم ساعت حرف حسابی گوش کنی. این شیطان پدر سوخته نه می میرد و نه بازنشسته می شود!

شجوني ادامه داد: من دیشب از کاشان آمدم ، 2 روز قبل در دانشگاه اراک بودم. من همیشه در راهم. فردا در بابل و پس فردا در قائم شهر و بعد همدان و ازنا. حیف است به زیربنای انقلاب توجه نکنیم.

*عکس های فراوانی با قذافی دارم

 وی با بیان اینکه سفری به لیبی داشتم و به امام گفتم که در لیبی قذافی آبرو ندارد.

شجوني با بيان اين که قذافی می گفت صدام هم دشمن ایران و هم دشمن عراق است و من هم عکس های فراوانی با قذافی دارم،ادامه داد:راجع به امام موسی صدر از او سوال کردم که به من گفت موسی از اینجا رفت و سپس دچار حوادثي شد.

 اين واعظ معروف با اشاره به اینکه امید مملکت، منِ پیرمرد نیستم، ادامه داد:1400 سال قبل شاعر می گفت امید کشور جوانان هستند،بنابراين من با پیرمردها حرف نمی زنم و با پیرزن ها هم اصلا کاری ندارم. فردا بروم شهرداری و بخواهم سپور شوم من را راه نمی دهند می گویند 80 ساله هستی.

 وی گفت: یک آب هم که به ما ندادید، در محرم آب را دریغ نکنید. سپس برگزارکنندگان مراسم لیوانی آب به او دادند.

شجونی با بیان اینکه در سفر به لیبی ، جوانان مرا می بوسیدند ، به بازوی خود اشاره کرد و افزود: برخی بازوی من را می لیسیدند و این به خاطر امام بود.

*شما بانکی ها خیانت کردید

 وی با اشاره به اینکه 16 آذر سال 32 خوب یادم است ، تصریح کرد: شریعت رضوی را می شناختم. سه ماه پس از کوتای 28 مرداد نیکسون را به ایران آوردند و در دانشگاه به او مدرک دکترای افتخاری دادند و دانشجو باید سرش را بگذارد زمین و بمیرد.

شجونی اظهار داشت: 2 سال قبل در این فتنه ی بی مزه ای که به وجود آمد ، کسی نبودند و کسی هم نیستند روز مبارزه با استکبار جهانی شد روز طرفداری از آمریکا، مثل اینکه در روز عاشورا از یزید طرفداری کنی.

 وی با اشاره به اینکه 16 آذر روز مبارزه با آمریکاست این پرسش را مطرح کرد که « شما می گویید رهبری کاسه ی زهر بخورد و دستش را در مقابل آمریکا بلند کند و بگوید تسلیم؟

 شجونی با بیان اینکه سال گذشته در چنین موقعی ، بانکی در تهران از من دعوت کرده بود، افزود: گفتم شما بانکی ها خیانت کردید،آمریکا ایران را تحریم می کند و شما کارنشناس های بانکی مردم را ، سردار سپاه و امیر ارتش سراغ دارم که برای دریافت وام 500 هزار تومانی از این باجه به آن باجه می روند، آن وقت فردی 157 میلیارد تومان وام گرفته و در پروژه هم خرج نکرده است.

وی سپس به اختلاس سه هزار میلیاردی اخیر اشاره کرد و گفت: مرگ بر شما بانکی های خائن! 

 عضو جامعه وعاظ کشور ادامه داد: دل رهبر را پر خون کردند. شاه سالی یک کلمه حرف نمی زد،حق نداشت حرف بزند. 80 هزار مستشار داشت اما رهبرتان را ببینید شب و روز حرف می زنند. این رهبر شایسته را خدا به ما داده است.

 شجونی یادآور شد: من به احمدی نژاد هم گفتم ، من هدفی هستم ، علفی نیستم،آنکه دنبال علف است حیوان است. نه ماهی 100 تومان رهبر به من می دهد و نه دولت. من دنبال هدفم، دلم می سوزد.

*25 بار زندان رفتم

وی با بیان اینکه به من یادداشت داده اند که از خاطرات زندانت بگو، تصریح کرد: بدم می آید از خودم حرف بزنم، 25 بار زندان رفتم.

 عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز تهران اظهار داشت: در جوانی شیک پوش بودم،گواردین(گاواردين) می پوشیدم،اما این پارچه را در بدن من با شلاق پاره می کردند.

 وی با بیان اینکه بعضی ها انقلاب را دوزار دوزار درآوردند، افزود: يک عده سر سفره نشسته اند و مانند جاروبرقی سفره را قورت می دهند و می گویند از من تعریف کنید که دارم این همه می خورم.

 شجونی با اشاره به اینکه فحش مال ما آخوندها ست، خاطرنشان کرد: یک ماه قبل در مسیر دفترم پیاده می رفتم که یک خانمی به من پیله کرد.

 دانشجویان خندیدند و شجونی گفت: خنده ندارد ، گریه دارد،شماها اگر می خواهید بخندید!

 وی افزود: این خانم به من گفت « شما شیخ ها کی از این مملکت می روید تا ما راحت شویم؟» به آن خانم گفتم مثل اینکه شما به پاسبان بگویید برو. ما برای شما خدمت کرده ایم.

 شجونی با اشاره به اینکه این خانم گفت:«چه خدمتی به ما کرده اید»، یادآور شد: به او گفتم وقتی به دنیا می آیید ما در گوش شما اذان می گوییم، موقع ازدواج هم ما خطبه عقد را می خوانیم و حالا هم منتظرم تا نماز میت تو را بخوانم! شما فکر می کنید حکومت مال ماست؟

وی اضافه کرد: چند شوفر تاکسی هم آنجا بودند و به آن خانم خندیدند. شجونی با اشاره به اینکه 2 ماه قبل از دبیرکلی جامعه وعاظ استعفا دادم، گفت: یک تشکل سیاسی سالی دوزار بودجه هم نداریم در حالی که چند روز قبل روزنامه ها نوشته بودند برای تعمیر بخشی از ورزشگاه آزادی 16 میلیارد تومان هزینه کردند.

 وی ادامه داد: سوال کنید بودجه میلیاردی فرهنگی سفر دولت را کی دارد کجا خرج اتینا می کند، هنوز روحانیت مظلوم است.

*در جوانی سه ساعت حرف می زدم

 شجونی با بیان اینکه حرف های زیادی دارم ، اظهار داشت: در جوانی سه ساعت حرف می زدم، حالا یک ربع برای من وقت گذاشتند.

 وی با اشاره به شکنجه های ساواک که بسیاری از افراد از زیر آن شکنجه ها جان سالم به در نبردند، تصریح کرد: من قاچاقی زنده هستم.

شجونی با بیان اینکه توده ای ها در زندان با من دوست بودند، افزود: روزی از آنها پرسیدم چرا با بقیه روحانی ها دوست نیستید اما به من اعتماد می کنید که پاسخ دادند نیم رخ تو شبیه لنین است و برای همین ما به تو علاقه مند هستیم!

 وی با اشاره به اینکه در آمریکا عیسی و در اسرائیل هم موسی حکومت نمی کند و اینها دین ندارند، یادآور شد: هر کسی با آمریکا و اسرائیل ساخت مانند مبارک و قذافی شد، اینها حرف آدم های حسابی مثل من و تو را گوش نکردند.

 شجونی خاطرنشان کرد: با آخوند هرکسی دربیفتد،ورمی افتد،آخوند شوم است!

 وی با بیان اینکه ملک الشعرای بها را دوست دارم ، گفت: رضاخان هم از این دیار مازندران رد شده و بعد شعری از بهار خواند: شاه جهان پهلوی نامدار/ ای ز سلاطین کیان یادگار... 


  • دوشنبه 21 آذر 1390-0:0

    شجونی جون زیاد جوش نیار یاتاقان میسوزونی عزیزم

    • دوشنبه 21 آذر 1390-0:0

      حاج آقاخدا پدر و مادرت را بیامرزد.
      افرادی چون غلط انداز جزءبی محتوا ترین نویسندگان میباشند که عاشق ور زدنند.

      • پنجشنبه 17 آذر 1390-0:0

        ...خدایش بیامرزد.

        • پنجشنبه 17 آذر 1390-0:0

          بی ادب محروم ماند از لطف حق!

          • پنجشنبه 17 آذر 1390-0:0

            آخوند قحط بود اين بابا رو آوردين برا سخنراني . واي بر مازندران سياست زده.

            • غلط اندازپاسخ به این دیدگاه 0 0
              پنجشنبه 17 آذر 1390-0:0

              استاد شجونی عزیز باید عرض کنم به حضور انور حضرتعالی که ما خیلی به هم نزدیک هستیم. شما حرف های غلط اندازانه رو خوب بلدید بزنید ولی احتمالاً خوب بلد نیستید یا وقت ندارید که بنویسید. تازه ما که می نویسیم عده ای بر زشتی نوشتارمان گواهی می دهند و غصه می خورند که چرا چنین می نویسیم و دوست دارند چنان بنویسیم.
              همن خاله کلثوم ما که گزارش نصف و نیمه ای از شما رو با کلی زحمت و دیرخوابی و دورکاری به مازندنومه رسونده تا بی جیره و مواجب به نام خودش ثبت بکنه مگه کم زحمت می کشند.
              غلط انداز اصلاً کاری نداره که شما با مال و منال شمس پهلوی چیکار داشتین یا اون حرف هایی که برای شما بیخود درآوردند و هر کسی که شما به اون جیز دادید دادی کشید که شما در فلان جا فلان ملک با قیمت بالا رو به نام خودتون سند زدین.
              غلط انداز اینها رو مسائل سیاسی میدونه. اما وجود شریف شما برای همه ما یک نعمت بزرگیه. ما که غلط انداز این ملک باشیم شما رو دوست داریم و چون دوست داریم و بعضی از چیزایی که بعضی ها میگن رو باور نمی کنیم. الحمدلله مثل بعضی ها نه دنبال مدرک جمع کردن علیه کسی بودیم و نه هی بیخودی برای آبرو ریزی بگم بگم راه می اندازیم.
              می گویند در روزگار قدیم وزیر اعظم مملکت به نام خواجه نظام الملک برای اولین بار در طول تاریخ با مخالقانش که از دوستان قدیم بودند، جلسه ای گذاشت که بر حسب قرار ماضی بباید کرد دوستان را راضی. فرمود حال هرچه می خواهید بگوئید تا در اختیار قرار دهم. اما اگر پا رو از گلیم خویش کمی درازتر کنید من مدارکی دال بر انجام برخی از کارها بر علیه شما دارم که رسوایتان می کند.
              عمرخیام که همینطور الکی الکی و بیخودی بهش لقب حکیم دادند و از شعراش بر می آید که ریاضی دان شرابخوار و اهل حال بود، حساب و کتاب سرش می شد و بیخود با خواجه گلاویز نشد و به باغی و راغی و نوشی و دودی و دمی و معشوق و چند پری پیکر پیاله بدست قناعت کرد و گفت ما این را برای قیامت خویش هم زیادت می دانیم و حوریانی را که در بهشت وعده داده بودند و بساط سبزه و عیش و نهرجاری از زیر درختان و ... را توی همین دنیا طالب هستیم و گور پدر سیاست که ما نه کیاست داریم و نه بی حساب خودمان را به کشتن می دهیم.
              حسن صباح که آدم بی کله ای بود و اصلاً اهل حساب و کتاب نبود و از نظر روانشناسی فردی قدرت طلب و زیاده خواه و از نظر جامعه شناسی یک اپورتونیست و فرصت طلب بود، همینجوری حساب نشده مطلبی را وسط پراند که نیات درونش را آشکار و خشم خواجه را موجب شد.
              گفت من جایگاه تو را می خواهم و نمی خواهم که ملکشاه بر سر من حکومت کند. یعنی کار من براندازی حکومت شما خواهد بود. این بگفت هیچ نخواست و برخاست و برفت در قله الموت توی همین قزوین خودمون البته یک کمی بالاتر عیاری پیشه کرد و بعضاً مردم آزاری و نا امنی راه انداخت.
              خواجه هی مدرک بر علیه وی جمع کرد که روزی رسید توی مناظره تلویزیونی اون زمان به ایشون گفت. آقای حسن صباح من این تو پرونده ای و مدرکی از یک خانوم رو دارم که خیلی دوست ندارم بگم.

              حسن صباح که تاکنون با چنین پدیده ای در دنیای سیاست برخورد نکرده بود، سرخ شد و رنگ داد و رنگ گرفت که کدوم خانوم و چه کار زشتی ازش سر زد. مردم که ناظر بودند منتظر مدرکی از فحشا و زنا و روابط نامشروع و احتمالاً سقط جنین ولدالزنا و پنهان کردن و یا لا اقل دزدی و غیره بودند که ناگهان خواجه مدرک را رو کرد و گفت ببینید خانوم شما اقدام زشتی رو انجام داده که می خواست یک مدرک دکتری رو که البته من اونو یک کاغذپاره ای بیشتر نمیدونم جعل بکنه و یا بره توی یک دانشگاه خارج از نوبت و بدون قبولی در کنکور درس بخونه و دکتری بگیره.
              حسن صباح به ترتر افتاد و هیچ برای گفتن نداشت.
              وقتی به خانه رسید بانو که با دسته جارو منتظر بود محکم بر سرش کوفت و بگفت ای خاک عالم بر سرت که جز قبضه شمشیر و نا امن کردن کوچه و خیابون ها کاری ازت بر نمیاد. مرده بودی که جواب این خواجه رو نمیتونستی بدی؟ چرا لال مونی گرفته بودی و تنت به رعشه افتاد و صدایت می لرزید؟ حسن آقا گفت ای بابا من این تن ضعیفم هم باید اونجا بلرزه و هم اینجا. اینطور که نمی شه بهت قول میدم اگه جای خواجه رو نگیرم اعلام می کنم تقلب شده و بعد مردم رو که همه طرفدار من هستتد به خیابونها می آرم و قلقله ای براه می اندازم که نپرس.
              بگذریم اسم این قلقله هرچه باشه خلاصه شد آنچه نباید می شد.
              آقای شجونی الآن هم اومدند بعد از اینکه این بانکی های خیانتکار سه هزار میلیارد رو به دستور کسی که شما ترسیدی بگی خیانت کرده ولی غلط انداز چون بی تقوی است میگه برداشتن پول مردم که امانت است و دادن اون به آدمایی که معلوم نیست با چه هدفی می ایند و این سرمایه گذاری ها را با پول ما انجام می دهند تا دولت فقط بلوفش رو بزنه، یک خیانت بزرگ و آشکار است.
              هر کسی هم که از این ها حمایت بکنه و با ابزار حکومتی که امانت مردم نزد آنها است و با اتکا به رای مردم بخواد این جریان های انجرافی رو از این گردابی که خودشون ایجاد کردن نجات بده حتماً خودش منحرفه.
              اما نه آقای شجونی سیاست هزار جور زیر و بم داره. همین آدمایی که غلط انداز الآن می گه اینا خیانت کار هستند واینجوری داغ کرده خود غلط انداز در موقعیتی دیگه میاد و دستشون رو هم می بوسه و برایشون رای هم جمع می کنه و اینا رو حلال مشکلات مملکت معرفی می کنه و خوب الیته به دنبال حساب و کتاب عمرخیامی هستش دیگه.
              آقای شجونی شما لطفاً به دوستی با ملک الشعرای بهار افتخار بفرما ولی ما چون مازندرانی هستیم و به نیما افتخار می کنیم می گوئیم ملک الشعرا دل نیما را خون کرد و چون اهل سیاست و وزارت و صدارت بود با تحریک شعرای کهنه پرست علیه نیمای نوپرداز ما کاری کرد که مزه ایجاد یک مکتب جدید شعری از دماغش در اومد. باشه ما هم به این نیما افتخار می کنیم که فرمود:
              آی آدمها که در ساحل نشسته شاد و خندانید/ یکنفر در آب دارد می سپارد جان/ یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند/ آی آدمها که در ساحل بساط دلگشا دارید.


              ©2013 APG.ir