تعداد بازدید: 2778

توصیه به دیگران 1

سه شنبه 18 بهمن 1390-22:8

این صدای راستین جنبش ملت ایران است

بابل در 22 بهمن 57؛ از ساختمان ساواک به چهاراه شهدا رفتم ، غروب شده بود ، دیگر مردم باور کرده بودند نظام شاهنشاهی سقوط کرده است . حدود چند صد نفر در چهارراه شهدا گرد آمده بودند و شادی و هلهله می کردند و از خودروها تقاضای بوق زدن داشتند و از آنها می خواستند چراغ ها را روشن کنند.


مازندنومه؛مهدی زمانی،روزنامه نگار و پژوهشگر:حال و هوای یکی دو روز پیش از 22 بهمن 57 که از درگیری همافران با افسران گارد در پایتخت حکایت داشت ، از طریق رادیوهای خارجی و نیز روزنامه ها(که بیشتر کیهان اطلاعات و آیندگان بود)به آگاهی بسیاری از مردم و جوانان انقلابی بابل هم رسیده بود.

از صبح روز 22 بهمن 57 در اول جاده شاهی (قائم شهر کنونی ) که آن هنگام در جهت شرقی میدان کشوری کنونی بود ( آن زمان میدان کشوری ساخته نشده بود . از این مکان جاده باریک آسفالته به طرف شاهی قرار داشت و آخر شهر بود و فقط در سمت چپ جاده تأسیسات اداره برق در میان مزارع خودنمایی می کرد ) حدود 30 نفر از جوانان و برخی نوجوانان بعد از پل کوچگی که جاده را به شهر وصل می کرد ، ( کنار هتل مرجان کنونی ) کوکتل مولوتوف هایی را در پایین پل آماده می کردند.

ناگهان یکی دو کامیون پیدا شدند و با ریختن شن و ماسه جاده را بستند. آن گونه که گفته می شد این کار برای جلوگیری از حرکت احتمالی لشکر گرگان و نیروهای پادگان ساری به تهران و قطع کمک به نیروهای ارتش در پایتخت بود .

همانند دیگر شهرها که مردم برای جلوگیری از حرکت تانک ها به طرف تهران اقدام کرده بودند غافل از آنکه نیروهای وفادار به رژیم شاهنشاهی در تهران و خیلی سریع تر و زودتر تسلیم می شدند و در اقدامات آغازین خود تاب مقاومت را در برابر مردم مسلح شده از دست داده بودند.

در همین مکان در طی مسیر جاده برخی سربازان که از پادگان های تهران و برخی شهرها گریخته بودند و داخل اتوبوس به شهرهای خود می رفتند با دست نوشته هایی بر روی کارتن و کاغذ و نشان دادن روزنامه از پشت شیشه اتوبوس ها سقوط پادگان های تهران را با نام مشخص به آگاهی مردم می رساندند که برای ما باور کردنی نبود .

یکی دوتا از این نوشته ها را به خوبی بیاد دارم : « پادگان عشرت آباد سقوط کرد » و « کلانتری نارمک خلع سلاح شد »

تا حدود ساعت 3 بعداز ظهر بچه ها هنوز در انتظار آمدن تانک ها از طرف ساری بودند و کوکتل مولوتوف می ساختند ، کم کم از آنجا پراکنده شدند و به اصطلاح سنگر را رها کردند .

از چند نفر شنیدم که مردم شهربانی بابل را تصرف کردند و .... باورکردنی نبود ، یعنی به این زودی !

من سراسیمه به سوی مرکز شهر رفتم. نزدیک غروب بود. کمی دیر رسیده بودم ، دَرِ ساختمان ساواک بابل باز بود ( ساواک بابل در خیابان مدرس بین چهار راه فرهنگ و چهار راه شهرداری آن هنگام نزدیک خانه پیشاهنگی ، کانون فرهنگی آیه الله منتظری بعدی و کانون امام فعلی قرار داشت) .

ساعاتی قبل تصرف شده بود به داخل ساختمان آن رفتم ، ساختمانی نیمه قدیمی که با چند پله زیرزمینی هم راه داشت ، چند تن از مردم آنجا بودند ، همه اتاق ها خالی بود ، به زیر زمین رفتم ، در یکی از اتاق های آن ، در روی دیوار لکه های خون خشکیده کم و بیش دیده می شد.

آن هنگام حدس می زدم و بلکه مطمئن بودم که اثر شکنجه و بازجویی از افراد است. همان جا چند برگ و کاغذ و پوشه خالی افتاده بود . یکی از پوشه ها توجه مرا جلب کرد ، آن را برداشتم نشانی چاپی از شیر یا گاو بالدار نشسته داشت که سال تأسیس 1336 در میان آن نوشته شده بود و در زیر آن نوشته « سازمان اطلاعات و امنیت کشور » دیده می شد .

در دنیای نوجوانی خود از حضور و مشاهده و درک این رویداد یعنی سقوط و شکست رژیم شاه احساس شادی ، غرور و پیروزی بر دشمن می کردم . تا چند سال آن پوشه خالی چاپی را برای یادگاری نگه داشته بودم .

خیابان های بابل خیلی شلوغ نبود و بسیاری از مرد ظاهراً به خاطر احساس ناامنی در خانه مانده بودند. به ویژه کودکان و زنان ، اما شمار کسانی که در خیابان های بی هدف این طرف و آن طرف می رفتند و بهت زده بودند کم نبود.

از ساختمان ساواک به چهاراه شهدا رفتم ، غروب شده بود ، دیگر مردم باور کرده بودند نظام شاهنشاهی سقوط کرده است . حدود چند صد نفر در چهارراه شهدا گرد آمده بودند و شادی و هلهله می کردند و از خودروها تقاضای بوق زدن داشتند و از آنها می خواستند چراغ ها را روشن کنند.

برخی اتومبیل ها برای نشان دادن شادی خود شیشه پاک کن خود را در آن هوای صاف به حرکت در آورده بودند.یکی دو نفر هم شیرینی و نقل در دست داشتند و در حال پخش کردن بودند.

دقیقاً به یاد دارم در همین جا شعاری که بارها و بارها تکرار می کردند این بود :« در طلوع آزادی ، جای شهدا خالی » .

مشاهده تصرف شهربانی که سال ها با ترس از کنار آن رد می شدم برایم شوق انگیز بود . شب شده بود در اطراف شهربانی تعداد 100 تا 150 نفر آمده بودند و داخل آن از نیروهای انقلابی شهر مستقر بودند و تنی چند ار پاسبانان و سربازان هنوز داخل ساختمان بودند.

برخی افراد بیرون ساختمان درخواست خارج کردن اسلحه های موجود ، داشتند که بنظر می رسید طرفداران نیروهای چپ آن روز ( مثلاً چریک های فدایی خلق ) باشند که در ماه های قبل از آن هم چند تظاهرات که گاهی جداگانه بود در بابل انجام داده بودند.

یکی از شعارهای آنان این بود :« یا اسلحه یا حمله » و درخواست پخش سلاح های شهربانی را میان مردم داشتند که مورد پذیرش انقلابیون داخل شهربانی قرار نگرفت.

در این هنگام در صدای رادیو که در دست یکی دو نفر بود بارها این نکته شنیده می شد :« این صدای راستین جنبش ( انقلاب) ملت ایران است».

این نشان از پیروزی مردم در سراسر کشور بود و فردای آن روز اولین روز بدون نظام شاهنشاهی در شهربانی و در شهرداری و در برخی مراکز ویژه سنگرهایی با کیسه هایی پر از شن در حال ساخت بود .

در جلوی ساختمان شهرداری سابق ( موزه فعلی ) و در کنار تندیس شیر ، یکی از جوانان انقلابی با سلاح ژ3 نگهبانی می داد و بلندگوی ساختمان شهرداری بابل رو به سوی خیابان در حال خواندن این سرود که از رادیو پخش می شد : ایران ، ایران ، ایران ، خون و مرگ و عصیان فردا که بهار آید ، آزاد و رها هستیم نه ظلم و نه زنجیری ، در اوج خدا هستیم ایران ایران ایران....

ايميل نويسنده: (babolzaman@yahoo.com)


  • جمعه 21 بهمن 1390-0:0

    واقعا که بعضی ها به کلی تعطیلند... استان بابل!!! شاید جوک ساله...

    • استان بابل بزرگپاسخ به این دیدگاه 1 0
      چهارشنبه 19 بهمن 1390-0:0

      چو بابـل نباشد . . تن من مباد ___ که بابــل شهر ما یاد باد . . همیشه بر بومش آباد باد__زنده باد ایران و ایرانی


      ©2013 APG.ir