تعداد بازدید: 3227

توصیه به دیگران 12

شنبه 1 مهر 1391-1:49

برادران خود را نمی بینیم و به دنبال خواهرخوانده می گردیم!

به بهانه ی درد دل های یک دانشمند مازندراني/بسیاری از استان ها دعوت کرده اند تا در همایش های علمی شان در مدتی که ایران هستم شرکت کنم و با کمال میل قبول کردم،اما جالب است که هیچ مسئولی از مازندران تا به حال به سمت من نیامد تا اعلام همکاری کند/هیچ جای توجیهی برای فرصت سوزی و بی توجهی وجود ندارد.


مازندنومه؛یادداشت مهمان،اشکان جهان آرای:واژه ی «فرصت» معمولاً در زندگی روزانه همه ی ما در مفاهیم گوناگون استفاده می شود.

گاهی به معنای زمان و گاه موقعیت اجتماعی، اداری یا شغلی فرصت محسوب می شود. گاهی اوقات هم مکان فرصت به حساب می آید. زمانی هم همین «مازندنومه» فرصتی به دست می دهد تا بتوان حرفی، پیشنهادی یا درددلی را بازتاب داد.

این که فرصت سوزی می کنیم یا خیر امری است که به درک ما از موقعیت ها و لزوم برطرف کردن نیازها و مشکلات در زمان های مختلف بستگی دارد.

 در مجموع هر چیز که در اطراف ما دیده می شود یک فرصت است ، مثل زندگی که بزرگ ترین فرصت هر انسان است.

 اما فرصت ها فقط به موارد ذکر شده مانند زمان و مکان محدود نمی شود. افراد هم می توانند یک فرصت باشند ؛ همان گونه که رابطه های اداری بر اساس همین فرصت های فردی و شخصی خوب شکل می گیرند. کاری به این فرصت ها نداریم تا به حاشیه نرویم. 

  چندی پیش فرصتی دست داد تا از طریق یکی از دوستان دیداری با یکی از شخصیت های برجسته علمی سوادکوه و مازندران یعنی پروفسور «فریدون بوداغی» در منزل پدری ایشان داشته باشم.

 ایشان 37سال است که در آلمان زندگی می کنند و با داشتن چندین مدرک دکترا از جمله روان شناسی و فیزیک هسته ای و چند مدرک کارشناسی به عنوان یکی از استادان دانشگاه های معتبر اروپا مشغول فعالیت هستند.

افتخارات زیادی طی این سال ها کسب کرده اند و تجارب زیادی به همراه دارند. گفت و گوی گرم و صمیمانه ای بود و پروفسور به اتفاق خانواده شان پذیرای ما شدند.

مشروح این گفت و گو هفته جاری در همشهری مازندران چاپ خواهد شد. این یادداشت هم به این دلیل به مازندنومه تحویل شد که شاید مدیران و مسئولان استان به علت دغدغه های برگزاری کارگروه ها و جلسات مختلف فرصت خواندن روزنامه را نداشته باشند و گاه گاهی که به مازندنومه سری می زنند نگاه شان به این سیاهه بیفتد.

در قسمت پایانی گفت و گو از ایشان پرسیدم که «با توجه به این که اهل مازندران هستید آیا برنامه ای برای این استان در نظر گرفته اید و قرار است فعالیت علمی و پژوهشی داشته باشید؟».

 طبیعتاً پاسخ شان ابراز علاقه برای فعالیت در استان بود. اما گلایه ای که داشت بیانگر همان فرصت سوزی ابتدای متن است.

 پروفسور بوداغی گفت: «من برای خدمت به استان و کشورم بازگشتم و دایماً در رفت و آمد هستم. در تلاش هستم تا افراد شاخص علمی که خارج از کشور فعالیت دارند را به ایران بیاورم.

 بسیاری از استان ها دعوت کرده اند تا در همایش های علمی شان در مدتی که ایران هستم شرکت کنم و با کمال میل قبول کردم. اما جالب است که هیچ مسئولی از مازندران تا به حال به سمت من نیامد تا اعلام همکاری کند.»

 هیچ جای توجیهی برای این فرصت سوزی و بی توجهی وجود ندارد. از این رفتار می توان دو برداشت کرد. یکی این که مسئولان این اشخاص را نمی شناسند و خبر از فعالیت های آنان ندارند، که اگر این گونه باشد غفلت شان قابل بخشش نیست و دوم این که می شناسند و از حضورشان در منطقه با خبر هستند و به سراغ شان نمی آیند که این از برداشت اول تاسف بار تر است.

 چگونه است که مسئولان در تمام همایش ها و جلسات اداری و افتتاحیه و کلنگ زنی حضور دارند، اما زمانی برای دید و بازدید و مشورت گرفتن از نخبگان استان ندارند؟

 چطور مسئولان استان های دیگر فعالیت نخبگان مازندران را رصد می کنند و از حضورشان در ایران مطلع هستند و با برگزاری همایش های علمی از حضورشان حداقل بهره را می برند، اما در استان نه تنها مسئولان اداری،مدیران علمی نیز آستینی برای استفاده از حضور این افراد بالا نمی زنند؟

پروفسور بوداغی/عکس:مصطفی کاظمی شهابی

منظور شخص پروفسور بوداغی نیست. بوداغی های زیادی در هیمن استان حضور دارند و زندگی می کنند که به این شرایط عادت کرده اند، اما آیا واقعاً راه پیشرفت و توسعه استان همین است که در حال طی شدن است؟

 این گونه تصور می شود که در مجموعه ای از بحرالعلوم ها زندگی می کنیم که برای اداره مشکلات نیازی به این نوابغ ندارند. فقط استفاده از تجربه زندگی این افراد در کشورهای پیشرفته می تواند به برنامه ریزی درست شهری و استانی کمک کند، بهره مندی از دانش و تجارب مدیریتی که جای خود دارد.

  یک شهردار که امکان سفر به کشورهای پیشرفته برایش وجود ندارد می تواند با ایجاد ارتباط توسط این افراد شاخص از جدیدترین متدهای مدیریت شهری در دنیا باخبر شود.

 یک استاد دانشگاه می تواند به روزترین یافته های علمی را دریافت کند و به عنوان پل ارتباطی با جهان دانش از فضای منطقه فراتر برود.

 یک مدیر ارشد استانی و شهرستانی می تواند از تصمیمات جدید کشورها برای مدیریت یک ایالت در حوزه های گردشگری، محیط زیست، مدیریت پسماند و بسیاری از این موارد بهره بگیرد.

 خواهرخواندگی شهرهایی مثل دارالسلام با ساری در چارچوب روابط اداری و نمادین چقدر می تواند در مدیریت شهری تاثیر گذار باشد؟ برادرهای خود را رها کرده ایم و به دنبال خواهر خوانده می گردیم!

  راستش کمی که بیندیشیم می بینیم دلیل توسعه نیافتگی استان مان را باید در همین موارد ریشه یابی کنیم.

بی اعتمادی به صاحب نظران، اهمیت ندادن به نخبگان و مفاخر استان، حاشیه گردی در امور اجرایی، پر کردن جدول آمارهای راندمان کاری ادارات و دستگاه ها، مدیریت سلیقه ای و بدون برنامه مدون و طولانی مدت، تنگ نظری برخی مدیران نسبت به همتایان، جنگ های مدیریتی، تلاش برای به کرسی نشاندن یک حرف یا سلیقه شخصی، جابجایی مدیران پایین دستی با تغییر مدیر بالا دستی و مهم تر از همه بخشی نگری برخی مدیران.

وقتی به استان های پیشرفته تر از خودمان نگاه می کنیم نخستین چیزی که توجه مان را جلب می کند اتحاد مدیران در اداره استان و پیرو آن وحدت مردم آن استان است ، چیزی که در مازندران کمتر دیده می شود.

 همه این ها یک فرصت برای پیشرفت هستند که در حال از دست دادن آن ها هستیم ، مثل تمام فرصت های طبیعی استان که از دست داده ایم و در حال از دست دادن شان هستیم ، مثل هر ساعت و روزی که می توان با یکی از نخبگان استان ارتباط برقرا کرد و مشاوره گرفت.

این پرسش پیش می آید که بنیاد نخبگان استان چه تدبیری برای ارایه دیدگاه های این نخبگان به بزرگان استان و برقراری ارتباط بین این دو قشر اندیشیده است؟

آیا فقط به جمع آوری اطلاعات و پیشینه های علمی این افراد برای برگزاری همایش سالانه چهره های ماندگار همت گماشته است یا برنامه ای برای ورود این افراد به عرصه مدیریت استان در دست تهیه دارد؟

مسئولان چقدر به دنبال برگزاری نشست ها و جلسات با نخبگان استان هستند؟ آیا در سفرهای خارجی شان از حضور این افراد بهره می برند؟


به هر حال فرصت هایی که از دست می روند، آسیب هایی هستند که گریبانگیر مردم استان می شوند.

سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست/در میان این و آن فرصت شمار امروز را...


  • غلامعلی رنجبرپاسخ به این دیدگاه 0 0
    دوشنبه 3 مهر 1391-0:0

    به امیرالمومنین عرض کردند شما برترید یا حضرت آدم، حضرت یوسف، یا حضرت عیسی و...؟ ایشان فرمود حضرت آدم در برابر وسوسه نزدیک شدن به درخت ممنوعه مقاومت نکرد و دچار ترک اولی شد، ... حضرت یوسف، یونس و ... همه دچار ترک اولی شدند، خداوند حضرت مریم را وقتی موقع زایمانشان فرا رسید از خانه خود به سمت بیرون از آن فراخواند ولی مادر مرا به درون خانه خدا هدایت کرد و ... دوستان بدانند بیان جایگاه و ادعای توانمندی و قدرت علمی در صورتی که واقعی باشد و ناشی از بلوف و خالی بندی نباشد در برخی از شرایط برای نشان دادن انحرافات لازم است. انحرافاتی که خود پیامبر اعظم (ص) فرمود روزی بوزینگان از منابر ما بالا می روند. هدف این است که افرادی که با زد و بند و لابی گری قدرت و ثروت می یابند و به دستبرد زدن در بیت المال و هدر دادن اموال مردم و حرام کردن جایگاه قدرت که باید مرکز خدمت باشد می پردازند شناخته شوند. من به عنوان ادعا عرض کردم جز بحث لابی گری و ضعف در مجیز گویی و چاپلوسی و دم این و آن را دیدن و به دست آوردن دل افراد موثر و جلب نظر اهالی نفوذ چیزی از استانداران موجود و بسیاری از وزرا کم نداشته و ندارم. این ادعا نه از بابت غرور است بلکه از بابت اثبات هدر دادن نخبگان از سوی دست های بی رحم شیفتگان قدرت و تشنگان ثروت است. انشاء الله توسط دوستان چوب غرور یا خودستایی بر سرم فرود نیاید چرا که از قبل حقارت خویش وبضاعت اندک خویش را اعلام نمودم و خود را کمترین همه دوستان می دانم.

    • اشکان جهان آرایپاسخ به این دیدگاه 5 0
      دوشنبه 3 مهر 1391-0:0

      با درود به دوست محترمی که خود را معرفی نکردند.گمان کردم پاسخ یک دوست دیگر به شما با توجه به منطقی بودن دیدگاهشان (از نظر شخصی خودم) برایتان قانع کننده باشد. اما به جهت اطلاع رسانی خدمت حضرتعالی اطلاعات کامل تری از فعالیت های پروفسور بوداغی را ارایه می کنم.
      ضمناً در عصری که اینترنت تمام اطلاعات را در گوشی های همراه می تواند به ما بدهد جستجوی مشخصات افراد کار سختی نیست.
      متن گفت و گوی همشهری با ایشان را می توانید روز چهارشنبه 4 شهریور در روزنامه همشهری مازندران بخوانید.
      پروفسور فریدون بوداغی سال 1337 در قائمشهر متولد شد و به گفته خودش در اصل سوادکوهی است.38 سال پیش، پس از پایان دوران تحصیلی متوسطه برای تحصیلات عالیه به آلمان سفر کرد. به دلیل علاقه ای که به رشته فیزیک هسته ای داشت قید پذیرفته شدن در رشته پزشکی را زد و به تحصیل در رشته فیزیک هسته ای پرداخت. در آلمان مدارج عالی تحصیلی را طی کرد و در رشته های روانشناسی، روانپزشکی و فیزیک هسته ای مدرک دکترا را دریافت کرد. وی در رشته های حقوق بین الملل، اقتصاد بین الملل، علوم اجتماعی، جامعه شناسی و علوم سیاسی نیز مدرک کارشناسی ارشد را از دانشگاه های اروپا اخذ کرد و در دانشگاه های اروپا و آمریکا مشغول تدریس شد.
      (زمانی که به دلیل مسائل زیست محیطی و برخی مسایل حکومتی آلمان فعالیت نیروگاه های هسته ای این کشور متوقف شد فرصتی فراهم شد تا در رشته های دیگر نیز ادامه تحصیل دهد و مدرک دکترای روانشناسی را از دانشگاه دوسلدورف دریافت کند.)
      پروفسور بوداغی در حال حاضر علاوه بر تدریس و امور پژوهشی مشاور عالی و تحصیلی بخش های تحقیقاتی و پیشرفت دانشگاه هایی در اروپا و آمریکا است و به چندین شرکت بین المللی از جمله RWE ، Johnson و شرکت های نفتی امارات مشاوره می دهد.
      وی در چندین طرح بزرگ کشاورزی، انرژی و نفت و گاز در عراق، عمان، هند و مصر حضور داشت. این نخبه مازندرانی مشاور سازمان بهزیستی است و به عنوان روانپزشک حدود ۶۰۰ بیمار در بخش افراد عقب‌مانده ذهنی را تحت درمان دارد و نخستین مرکز افراد عقب مانده ذهنی در ایران را پشتیبانی می‌کند.
      در زمان دفاع مقدس و سال های پس از جنگ به همراه پروفسور فیروزیان و خانم دکتر فریکه، در خانه ایرانیان به معالجه رایگان بسیاری از جانبازان شیمیایی می پرداخت که به همین دلیل شورای عالی ایرانیان خارج از کشور قرار است در هفته دفاع مقدس مراسم تجلیلی از این 3 دانشمند برگزار کند.
      ایشان به عنوان نماینده نهاد رهبری و ریاست جمهوری در نمایشگاه آزادی ادیان که قرار است با هدف نمایش آزادی ادیان در ایران، در کشورهای آلمان و اتریش برگزار شود فعالیت دارد و قرار است با جمع آوری مجموعه ای از عکس های مربوط و دعوت از خانواده شهدای اقلیت های مذهبی در این نمایشگاه وضعیت ادیان در ایران را نشان دهد.
      از دیگر فعالیت های پروفسور بوداغی پژوهش و انجام طرح «می سی سی پی دلتا» است که در این طرح به همراه دکتر «جیمز میدر»، دکتر«آرون شرلی» و دانشگاه علوم پزشکی شیراز قرار است با الگو قرار دادن پیشرفت های بهداشتی مناطق روستایی ایران، شیوه های اجرای طرح های بهداشتی را در مناطق مختلف ایالت می سی سی پی اجرا کنند.
      وی 10 اکتبر 2007 پس از سه دهه تحصیل و تجربه برای انجام فعالیت های پژوهشی و خدمت به وطن به ایران بازگشت و در این5سال به طور دایم به زادگاهش رفت و آمد می کند و در تلاش است که نخبگان ایرانی و مازندرانی خارج از کشور را برای خدمت و فعالیت های علمی در ایران به کشور جذب کند.
      امیدوارم توضیح کاملی برای شما باشد.

      • تکرار یک سوال پاسخ به این دیدگاه 2 4
        يکشنبه 2 مهر 1391-0:0

        لطفاً یکی به این پرسش جواب بدهد آقای بوداغی روانشناس و در عین حال فیزیکدان کدام کار را انجام می دهند ؟ کدام قدم را برای موطن خود، قلمی و قدمی برداشته اند . متاسفم که کادر استانداری ما اطلاعات در مورد شخص نخبه را فقط با شنیدن تعریف و تمجید خالی دیگران از او ، باور می کنند و سراغ تلفن منزل او می روند و باقی قضایا . قصد بی احترامی به هیچکس را ندارم واقعاً نفهمیدم ایشان چه کاره اند ؟ سعی کردم ولی چیزی دستگیرم نشد . آقای اشکان نویسنده محترم این گزارش لطف کنند و پاسخی بنویسند . چیز هایی که ایشان در این گزارش نوشته اند جز تعریف و تمجید خالی، چیز دیگری نیست . خدایی صاف و سادگی ما مازندرانی ها بعضی وقت ها کار دستمان می دهد !!

        • مهدی زمانی-عضوبنیادملی نخبگان پاسخ به این دیدگاه 4 0
          يکشنبه 2 مهر 1391-0:0

          با سلام و درود به خوانندگان مازند نومه و عرض ارادت خدمت آقای جهان آرای عزیز
          خوشحالم که در این عصر کسانی هستند که اینگونه به مسائل نگاه میکنند و با عینک خوشبینی و مهربانی دستی را حداقل به یادگار می فشانند. پرفسور بوداغی و دیگر نخبگان مازندرانی بخصوص سوادکوهی باعث دلگرمی ما شاگردانند. با آرزوی توفیق و بهروزی برایشان.

          • يکشنبه 2 مهر 1391-0:0

            آقای جهان آرای عزیز اینکه سراغ چنین انسانهایی نمیرن خوب معلومه... این موضوع به یک سنت تبدیل شده.

            • يکشنبه 2 مهر 1391-0:0

              آقای رنجبر کمی به نوع نقد کردن خودتان تامل کنید بد نیست!!بعد کسی که نخبه هست هیچ وقت ادعا نمیکند!

              • غلامعلی رنجبرپاسخ به این دیدگاه 1 0
                يکشنبه 2 مهر 1391-0:0

                من هم جزء همان نیروهای سوخته در مدیریت هستم. مدعی دانشی هرچند اندک و به دلیل وارد نشدن در دوز و کلک های روزمره دریافت مقام استادی فعلاً مسیر را تا دانشیاری بیشتر نپیموده ام اما به لحاظ فهم مسائل علمی در رشته تخصصی ام که اصلاح نباتات می باشد مدعی هستم. تیم مدیریتی حاضر نخبگان را بر اساس مدارک مرسوم طبقه بندی می کند و بنا به دلایلی این چهره را در زمره نخبگان بر نمی شمارد و من هم هرگز فرمی را برای مدعی شدن پر نکرده و نخواهم کرد. اعتقاد دارم که به لحاظ فهم مسائل سیاسی و فرهنگی توام با مشکلات کشاورزی سرزمین مادری و رازهای پیچیده توسعه نیافتگی استان علاوه بر رشته تخصصی ام جزء نخبگان هستم ولی در دولت پرتلاش احمدی جایی برای این منتقد دلسوز جهت ایفای نقش باقی نگذاشتند و زد و بند بازها و رابطه سازها و رانت خوارهای مدیریتی مناسب را یکی پس از دیگری با لابی گری ها و رفاقت بازی ها و همشهری گرایی ها درو کردند و فضای تنفس را هم برایم به شدت سخت کردند. تنها کاری که خارج از حوزه تدریس و تحقیق از دستم بر می آید همین نوشتن ها است که گاهی با مخاطرات عدیده ای رو به رو می شوم و نقد دلسوزانه حتی یک دوست درست و حسابی برایم باقی نگذاشته است. به هر کسی تذکری داده ام دشمن خونی ام شد و سخت در فکر گرفتن انتقام از من و حیثیتم برآمد و فضا را برای کار کردن برایم به شدت تنگ و تنگ تر کرد. حسابی به این تتیجه رسیدم که چاخان نان ساز است و نقد هرچند دلسوزانه خانمان سوز و موقعیت برانداز. گلایه های پرفسور بداغی بحق است و مدیران واقعاً فقط دوست دارند چند تا چاخان بشنوند و نقد را اصلاً بر نمی تابند. خدا بخیر بگذراند این نوع تفکر را که تمام فرصت ها را به کوتوله های فکری تقدیم می کند و نخبگان واقعی را در حصار تنگ نظری ها محصور می کند تا جز ابراز نظر آنهم در برخی از رسانه ها و آنهم با هزاران مشقت و تحمل تلخی ها کاری نداشته باشند. امید که سر عقل آمده و از دانش افراد و توان سازندگی و کارآفرینی و کارامد سازی و قدرت ارتقاء بهره وری آنها به درستی استفاده نمایند.

                • مازندنومهپاسخ به این دیدگاه 0 0
                  شنبه 1 مهر 1391-0:0

                  درود به آقای دلدار؛
                  جهت اطلاع شما،ساعتی پس از انتشار یادداشت بالا،ابتدا مشاور مطبوعاتی معاون سیاسی امنیتی استاندار مازندران و دقایقی بعد خود جناب هادی ابراهیمی به ما تلفن زدند و نشانی و شماره پروفسور بوداغی را گرفتند تا در اقدامات بعدی با ایشان نشست هایی داشته باشند.از قرار همین مطلب باعث آشنایی آنان با جناب بوداغی شد.

                  • شنبه 1 مهر 1391-0:0

                    چرا استانداری از ایشان تجلیل نمیکند؟چرا به دنبال ایشان نمی فرستند و دعوت شان نمی کنند؟اگر نخبه هایی از این دست را بها ندهیم پس به چه کسانی بها دهیم؟از مسئولان استان خواهش میکنم در فکر نخبه پروری باشند.نه نخبه کشی

                    • احسان مهديانپاسخ به این دیدگاه 2 0
                      شنبه 1 مهر 1391-0:0

                      سلام آقاي جهان آرا

                      مطلب دلسوزانه و مسئوليت آور شما را خواندم و برايتان آرزوي موفقيت مي نمايم

                      بااحترام .

                      • شنبه 1 مهر 1391-0:0

                        متاسفانه در مازندران نخبه ها و ذبده ها خونه نشينن.

                        • جواب سئوالپاسخ به این دیدگاه 3 0
                          شنبه 1 مهر 1391-0:0

                          دوست عزیز ما ها که نیاز به پیشرفت و ترقی داریم باید دنبال امثال این پروفسورها برویم. ایشان 35 سال عمرشان را در ممالک غربی صرف علم و سواد آموزی کردند (حالا به هر دلیلی که از ایران رفتن، کاری به آن نداریم) مهم اینست الان ما می توانیم حاصل زحمات چندین ساله شان را با حداقل هزینه بهره برداری کنیم چرا این کار را نکنیم ما مازنی ها چشم دیدن پیشرفت و ترقی دوست ، همشهری و آشنا را نداریم که این حس در مسئولین مازنی ما چندین برابر است؟ مسئولین بی سوادی که فقط به فکر میز و صندلی خودشان هستند!!!!!!!!
                          در واقع مسئولین ما می بایست ایشان را دعوت می کردند و برایشان همایش و تحقیق می گذاشتند حالا ایشون که لطف می کنند و خودشان تا سوادکوه به هزینه خودشان می آیند. حال از سوادکوه تا ساری و دیگر شهرستانها مگه چقدر راه و هزینه دارد؟؟؟؟؟

                          • یک سوال ؟پاسخ به این دیدگاه 0 2
                            شنبه 1 مهر 1391-0:0

                            از آقای بوداغی پرسیده نشد که ایشان کدام مطالعه و کدام مطلب را خاصه در مورد موطن خود انجام داده و در کدام کتاب و کدام نشریه به چاپ رساند ه اند ؟ عشق و علاقه اگر هست خود به خود متجلی می شود و لازم نیست که فلان مقام رسمی آن را تقاضا کند . ایرانیان زیادی در آن سوی مرز زندگی می کنند و مدارج تجصیلی زیادی را طی نموده و پول فراوانی را کسب می کنند و بسیارشان هم از این که تابعیتشان هنوز آمریکایی یا استرالیایی نشده ناراحت اند . جناب بوداغی را نمی شناسم و آقای نویسنده در معرفی شان دقیق عمل نکرده اند .

                            • سید عماد جوادی پاسخ به این دیدگاه 0 0
                              شنبه 1 مهر 1391-0:0

                              به خوبی حق مطلب ادا شد امیدوار باید بود به حتی یک گوش شنوا

                              • شنبه 1 مهر 1391-0:0

                                درود بر جناب جهان آرا و درود بر پروفسور بوداغی و پروفسور باوند و پروفسور قبلادیان افتخاران سوادکوه

                                • رحمت عزیزیپاسخ به این دیدگاه 1 0
                                  شنبه 1 مهر 1391-0:0

                                  با سلام و تشکر از نگارنده این سطور به خاطر ذکر مهمترین عامل توسعه نیافتگی استان، یعنی مدیران توسعه نیافته و تشکر به خاطر اینکه اتفاقا فرصتی و بهانه‌ای هم برای ما شد تا درد و دلی مکتوب در فضای مجازی داشته باشیم بلکه اثری حقیقی در دنیای واقعی داشته باشد.

                                  پرواضح است در چند سال اخیر نخبگان جایگاهی در مدیریت خورد و کلان کشور، چه در مقام مدیر و چه در مقام مشاور ندارند.
                                  که استان مازندران نیز از این دگردیسی رفتاری بی بهره نبوده است. از جمله:

                                  عدم نظر خواهی از جامعه علمی هر شهر؛ شوراهای اسلامی شهر با همکاری مراکز و نهادهای علمی می توانند با برگزرای مستمر و سالانه همایش‌های توسعه و مدیرت شهری در قالب مقالات علمی پژوهشهی از پشتوانه عظیم فکری دانشجویان، اساتید و نخبگان در زمینه فرصت‌ها، پتانسیل‌ها و مشکلات شهری به صورت رایگان بهره‌مند گردند. اما از سوی مدیران شهری به این مهم اندک توجهی نمی‌شود.

                                  عدم ثبات مدیریت؛ متاسفانه نخبگان علمی، مدیران موفق و.... که سالها تجربه اندوخته اند و نظام برای آنها در حوزه‌های مختلف هزینه‌هایی داده است تنها به خاطر برخی اختلاف نظرها خانه نشین و یا به مشاغلی شخصی مشغول می‌شوند.

                                  ترجیح قومیت گرایی بر نخبه گرایی؛ در مازندران چه در مناصب انتخابی و چه در مناصب انتصابی برای انتخاب و انتصاب مدیران قومیت بر علم و تجربه می چربد. به عنوان مثال اگر در ادوار مختلف انتخابات شوراهای شهر در استان تجسس نماییم در میابیم که قومیت گرایی و روابط عامل اصلی رای آوری اشخاص می شود و همچنین همین عامل نیز سبب جذب و استخدام نیرو ها از سوی مدیران.

                                  شاید بخشی از این رفتار از سوی مردم طبیعی و قابل توجیه باشد و شاید هم بخش اعظمی از آن، تزریق شده از سوی مدیرانی باشد که حیات مدیریتی و پشتوانه مدیریتی خود را در مقابل خیل عظیم علم و تجربه نخبگان همین نگاه قومی قبیله‌ای جامعه می‌بینند.

                                  بارها و بارها از سوء مدیریت شنیده، خوانده، و گفته‌ایم اما نگارنده این سطور براین باور است بزرگترین فاکتور در سوء مدیریت مدیران فعلی عدم بهره‌مندی از علوم نوین و مشاوران زبده و تحصیلکرده نمی‌باشد. بلکه بزرگترین عامل در بروز سوء مدیریت‌ها و کاهش سطح کیفیت مدیران، افول اخلاق و ارزش‌های انسانی، اخلاقی و دینی در مدیرانمام می‌باشد که سایر رفتار‌های سوء از جمله عدم بهره مندی از نخبگان و... نشأت گرفته از همان عامل اصلی است.

                                  بی شک این دیدگاه متوجه همه مدیران نمی‌باشد مخصوصا مدیران خدوم و زحمت کش و آنانی که دامن نیات و اعمالشان از لُمعات آتش هوی‌های نفسانی مصون می‌باشد.

                                  اما در زمانی نه چندان دیر و در مکانی نه چندان دور

                                  • مناصب مدیریتی برای افراد موهبتی الهی بود که به شرط سربلندی در آن می توانسستند غم و اندوه شهیدنشدشان در جبهه‌ها را تسکین بخشند. اما بعد‌ها برخی مناصب را حق خود دانستند حتی به قیمت پایمال شدن خون شهدا.

                                  • خانواده های مدیران از حق خودشان در حوزه‌های مختلف می‌گذشتند و حتی به کمتر از گذشته قائل بودند تا مبادا در جامعه شائبه سوء استفاده از جایگاه مدیریت سرپرست خانواده شان نشود. اما بعدها جایگاه مدیریت حیاط خلوتی شد برای خانواده مدیران.

                                  • وقتی کسی حکم مدیریتی می‌گرفت، به منزل برمی‌گشت، سجاده‌ای می‌انداخت، تضرع راز و نیاز می‌کرد که این منصب، او را از مسر حق و حقیقت دور نسازد. بعد ها مدیران محل کار را منزل خود ساختند و با دعوت از دوستان و هم حزبان در کمال نشاط و شادی به این می‌اندیشیدند تا چگونه مسیر حق را به سوی خود کج کنند.

                                  • در آن زمان اگر مدیری در کاری عام المنافع مشارکت نداشت و به قولی روحیه جهادی و انقلابی نداشت زود شناخته می‌شد بعد ها اگر کسی کار خیر و عام المنفعه ای می‌کرد زود شناسایی می‌شد.

                                  • در آن زمان برای صدور حکم مدیریت اگر موارد و فاکتورهایی وجود داشت برای عزل آن مدیر شرایط سخت‌تر بود چراکه معتقد بودند با مدیر شدن یک فرد تاحدودی آبرو و شهرت اجتماعی برای آن شخص ایجاد می‌شود و با عزل مدیر شاید شائبه‌هایی برای او در جامعه به وجود آید. و سوالاتی در ذهن مردن نسبت به چرایی عزل آن مدیر نقش بندد. لذا به خاطر حفظ آبروی افراد عزل‌ها سخت‌تر از نصب‌ها بود و با حساسیت بیشتری صورت می‌گرفت. اما بعدها به راحتی نصب‌ها، عزل‌ها صورت گرفت و مدیران به آسانی نصب شدنشان عزل می‌شدند

                                  • در آن زمان کسی مدیر می شد که بیشتر در میان و کنار مردم بود و بعدها کسانی که کمتر در میان مردم دیده می‌شدند مدیر شدند تا زیاد دیده شوند.

                                  • در آن زمان مدیران و قتی شب به خانه برمی‌گشتند کارِ روزِ اخیرشان را محاسبه می‌کردند تا مبادا کوتاهی و قصوری در انجام وظایفشان شده باشد. بعدها مدیران اهل حساب و کتاب شدند تا مبادا قصوری در حقوقشان شده باشد.

                                  • در آن زمان کسب مقام برای افراد ایجاد دغدغه و استرس می‌کرد و مایه دردسر بود. بعدها علاوه بر افتخار و فرصت سبب آرامش می‌شد.

                                  و در نهایت این سطور و نه نهایت آنچه بر مدیران و مدیریتمان رفته است اینکه؛

                                  • در آن زمان کسب مقام در ترک مقام بود و افراد به دنبال کسب مقام بودند!! والبته امروز هم مدیران به دنبال کسب مقام‌اند!

                                  azizirahmat63@yahoo.com


                                  ©2013 APG.ir