تعداد بازدید: 1611

توصیه به دیگران 11

شنبه 15 مهر 1391-8:45

یادداشت های پراکنده/از ریش به سبیل پیوند زدن!

سه یادداشت:هميشه افراد و چهره ها را مي بريم به آسمان هفتم و مخلصم،چاکرم مي کنيم/این که بهداد و اطرافیان رییس دولت از او دفاع کنند،چیز بدی نیست،اما نکته این جاست که افراط و تعصب در تمجید،ندیدن ضعف ها و کاستی ها،فرافکنی و ایده آل نگری را کسی نمی پذیرد/هفته ای نیست که با پیامک یا ای میلی،متوجه راه اندازی سایتی جدید در استان نشوم.


مازندنومه،سردبیر:عبارتی از کتاب«اسرارالتوحید»در ذهن دارم که از قول شیخ ابوسعید ابوالخیر آمده:«...هر که به اول ما را دیده است،صدیقی گشت و هر که به آخر دید،زندیقی گشت.»

موضوع این است که ما ایرانی ها همواره خوش استقبال و بد بدرقه بوده ایم.به قولی ما از عهد تيرکمان شاه تا حالا این گونه هستيم و کم تر کسی در اثر این خلق و خوی نامتعارف ما عاقبت به خیر شده است!

به قول یک وبلاگ نویس:«هميشه افراد و چهره ها را مي بريم به آسمان هفتم و مخلصم،چاکرم مي کنيم و اسطوره و قهرمان مان مي شوند،بعد يکهو معلوم نيست چرا قاط مي زنيم و طرف را از آن بالابالاها با مخ پرت مي کنيم پايين.دمده مي شوند آدم ها براي مان.»

ایرانی ها مردم ایده آل گرا و آرمان گرایی هستند که این ایده آل گرایی را در گوشه گوشه زندگی آنان می توان دید.

منظور از ایده آل گرایی و مترادف آن آرمان گرایی نوع نگرشی است که به کمتر از عالی و استانداردهای بسیار بالا راضی نمی شود و نگرشی در تضاد با عمل گرایی و پراگماتیسم دارد که به رسیدن به هدف می نگرد.

 در بادی امر به نظر نمی آید که این آرمان گرایی خصلتی منفی باشد ولی اگر نیک بنگریم می بینیم که قسمتی از مشکلات فرهنگی ما ایرانیان ریشه در این تفکر به شدت آرمان گرا دارد.

نمونه آخر ایده آل گرایی و خوش استقبالی و بد بدرقه بودن ما،همین رییس دولت کنونی است که هنوز سالی به پایان کارش مانده،دوستان سابقش که با سلام و صلوات او را سرکار آوردند،لحظه شماری می کنند تا زودتر برود و احمدی نژاد ناچار شد بگوید:«اگر خیلی حضور ما برای تان سخت است ما یک خط می نویسیم،خداحافظ!»

البته گاه طرف آن قدر کنار نمی رود که می شود هلموت کهل،صدر اعظم آلمان،او اين قدر به قدرت چسبيد و کنار نرفت تا با پرونده اي به سراغش آمدند و ترتيبش را دادند!

این مقدمه را گفتم تا اشاره ای به عملکرد شهردار ساری داشته باشم که از قرار در این مدت کم اقدام هایی را انجام داده است،اما برخی خیلی زود درصدد اسطوره سازی برآمده اند و این خوش استقبالی ممکن است در نهایت به بدرقه ای نه چندان مطلوب منجر شود.

معاون سیاسی،امنیتی استاندار مازندران در جلسه ای با اشاره به فعالیت های صورت گرفته در دوره مدیریت شهردار مرکز استان،این اقدامات را امیدوار کننده توصیف کرد و گفت:«دوران مديريت عبوري در شهرداري ساري دوران طلايي است...در دوران كوتاه مديريت عبوري بر مسند شهرداري،خدمات قابل ملاحظه اي انجام گرفت و من در بازديد از پروژه ها به اتفاق مديركل اطلاعات استان عاجز از توصيف اين خدمت ماندم.عبوري با رقه هاي اميد را در توسعه شهر ساري در ما زنده كرد و ان شاء ا... استانداري و دولت نقش خود را براي مركز استان ويژه اي ايفا كند.»

ذهن ایده آل گرای ایرانی معمولاً شخصی را پیدا می کند و از او قهرمان افسانه ای می سازد که به هیچ وجه با واقعیت آن فرد هماهنگی ندارد و اگر آن قهرمان زنده باشد از او چیزی می طلبد که لزوماً با توانایی آن فرد هماهنگی ندارد.

امام علی(ع)فرموده اند:«الْیَمینُ وَ الشّمالُ مَضَلَّهٌ وَ الطَّریقُ الْوُسطی هِیَ الجادَّهُ»؛راست روی و چپ روی، گمراهی است و راه میانه، جاده زندگی است.

*از ریش به سبیل پیوند زدن!

دگماتیزم (جمود) یکی از خلقیات فکری ماست که در ایرانی ها با عقاید مختلف بسیار دیده می شود که دگم باشند و حاضر به شنیدن یا دیدن عقاید مخالف نباشند.

تعصب در عقیده و جمود در فکر چیزی نیست که صرفاً در توده مردم دیده شود، متاسفانه این صفت در آدم هایی با عقاید به نسبت مدرن هم دیده می شود و آنان هم از نقد شدن اندیشه شان می هراسند که این امر خود باعث کند و میرا شدن اندیشه شان در طول زمان می شود.

در پشت دگماتیزم جدا از محافظه کاری، مشکل ایده آل گرایی ایرانیان هم وجود دارد؛ چرا که وقتی ما باور کنیم که با گرفته شدن چند اشکال از اندیشه مان، تفکرمان باطل است، به شدت از نقد دیگران می هراسیم؛ در حالی که واقعیت این است که همه اندیشه ها بدون استثنا دارای مشکلاتی هستند و بحث سر میزان مشکلات است.تعصب به معنای جانب داری کورکورانه هم یکی از نتایج این دگم بودن است.

در هفته های گذشته که اوضاع اقتصادی کشور نابسامان شد،انتقاد از مجموعه دولت و شخص رییس کابینه فزونی گرفت و البته طبیعی است که در مقابل مشکلاتی این چنینی نمی توان خاموش نشست و مردم در پی راه حل و چاره اندیشی اند نه سکوت و انداختن قصور به دوش دیگران.

محمدجعفر بهداد-معاون سیاسی دفتر رییس جمهوری-که از قضا هم استانی ماست،چند روز پس از مصاحبه رییس دولت با رسانه ها مطلبی نوشت و در آن متعصبانه و ایده ال گرایانه به تمجید و تعریف از شخص اول کابینه پرداخت،انگار که مشکلی وجود ندارد و اگر هم هست متوجه دولت نیست و سرنخ صد در صد جای دیگریست!

او در این نوشته به منتقدان دولت تاخته و در نهایت نتیجه گرفته:«...پس از هزینه کردن میلیاردها تومان پول و صرف حدود ده ها هزار ساعت وقت برای تخریب و تذلیل احمدی‌نژاد و ارعاب یارانش، اکنون او در نظر ایرانیان، کسی است که هیچ شباهتی به عناصر و باندهای ضدولایت فقیه، اشرافی، مردم گریز، سازشکار، بی‌عرضه، جناح‌گرا و تن‌پرور ندارد...احمدی‌نژاد مأمور به سکوت است و چنانچه روز شکستن سکوت فرابرسد، تلخکامی ناکامان و مجازات آنان توسط مردم عبرت‌آموز خواهد شد.»

نمک خوردن و نمکدان نشکستن امری اخلاقی و زیباست،این که بهداد و اطرافیان رییس دولت از او دفاع کنند،چیز بدی نیست،اما نکته این جاست که افراط و تعصب در تمجید،ندیدن ضعف ها و کاستی ها،فرافکنی و ایده آل نگری را کسی نمی پذیرد.

می گویند:کامران میرزا-نایب السلطنه-در میان فرزندان ناصرالدین شاه بیشتر از بقیه نزد پدر محبوب بود و زمانی که شاه به فرنگ می رفت،کامران میرزا نیابت سلطنت را بر عهده می گرفت.

او مدت ها حاکم تهران بود و تعدادی نایب داشت که ماموران اجرایی او بودند.این نایب ها برای این که از مردم زهر چشمی گرفته باشند،برای خودشان ریش و سبیل های جالبی می گذاشتند؛مثلا" یکی سبیل چخماقی سربالا می گذاشت،دیگری سبیل بلند آویخته،سومی ریش توپی و انبوه،چهارمی سبیل کلفت و از بناگوش در رفته درست می کرد و....!

یکی از این نایب ها غلام نامی بود که هیکل درشت و ریشی مشکی داشت،اما عیب کارش این بود که یک تای سبیل بیشتر نداشت و از این کمبود سبیل در رنج بود!

روزی کامران میرزا ضمن عبور از مقابل صف نایب های دارالحکومه،وقتی چشمش به سبیل های یک تای نایب غلام افتاد،بی اختیار خنده اش گرفت و گفت:«غلام،یک تای سبیلت را کجا گذاشتی؟!»از این کلام حضرت والا همه خندیدند و نایب غلام سرافکنده و شرمنده شد.

همان موقع نایب نزد یک سلمانی می رود و با تهدید از او می خواهد که طرف سبیلش را که اصلا" مو نداشت،فورا" پر کند!هر چه سلمانی اظهار عجز کرد که چنین کاری نشدنی است،نایب غلام زیر بار نرفت و شوشکه را از کمر کشید و گفت:«یا یک تای سبیل برایم تهیه می کنی یا با این شوشکه شکمت را سفره می کنم!»

سلمانی بیچاره مجبور شد مقداری از ریش نایب غلام بکند و به سبیل بچسباند! غلام هم با آن قیافه مضحک روانه دارالحکومه شد.

هر کس او را می دید بی اختیار می خندید!کامران میرزا که با کالسکه در حال رفتن از دارالحکومه بود،نایب غلام را دید و زد زیر خنده و گفت:«این چه ریخت و قیافه مضحکی است که پیدا کردی؟!آن دفعه سبیل تو یک تا بود،حالا ریش تو یک تا شده!»

میرزا احمد-دلقک نایب السلطنه- که آن جا حضور داشت تعظیمی کرد و گفت:«قربان،نایب غلام از ریش گرفته،به سبیل پیوند کرده است!»

صدای خنده نایب السلطنه و حاضران بلند شد و این واقعه تا مدت ها نقل مجالس و محافل بود.

مشکلات اقتصادی کشور مثل روز روشن است و نه بهداد و نه کس دیگری نمی تواند آن ها را نفی کند.نفی این قضیه و انداختن تمام مشکلات بر دوش دیگرانی که شاید وجود هم نداشته باشند،همین حکایت از ریش به سبیل پیوند زدن است!

*هر روز،سایتی جدید!

در یکی از شبکه های اجتماعی،پست کوتاهی را از یک نویسنده شمالی دیدم که البته با زبان طنز و ایهام گونه،به نقد سایت های مجازی شمال پرداخته بود.او نوشته بود:«سه دسته خبر و مقاله بسیار بسیار مهم تو سایتای خبری شمال هس که تحت هر شرایطی تکرار می شه:
1-تشکیل استان جدید
2-کشف پارتی و دستگیری اعضاش
3-تشکر از مسئولان دلسوز

تو مورد اول فقط کامنتایی تایید می شه که از مسئولان مورد نظر تشکر می کنن
تو دومی از مسئولای مورد نظر تشکر ویژه می شه
سومی ام که باس سطل بذاری جلوت(...) مدیریت شن!

گزارشگرا و مقاله نویسام سه دسته ان:
1-نوابغ رسانه ای که دارن از نزدیک ترین دانشگاه علمی کاربردی فوق دیپلم روابط عمومی می گیرن!
2-نوابغ ادبیات با لیسانس و فوق لیسانس ادبیات از دانشگاه آزاد
3-و غیره!»

آن چه در بالا آمد نه همه ضعف های سایت های مجازی مازندران،که گوشه ای از آسیب های وارده از سوی آن ها به جامعه خبری است.

هفته ای نیست که با پیامک یا ای میلی،متوجه راه اندازی سایتی جدید در استان نشوم؛هر چند از ورود و حضور همکاران تازه نفس و جدید استقبال می کنم،نتوانستم برای این سئوالم پاسخی در خور بیابم که چه بخشی از فضای اطلاع رسانی در استان خالی مانده و کدام کار بر زمین مانده و از کدام اصل غفلت شده که با وجود چند ده سایت استانی،باز هم باید سایتی تازه بنا نهاد؟

البته اگر پایگاه های جدید خبری استانی به تولید محتوا بپردازند و با جذب خبرنگار و تشکیل تیمی منسجم،بخشی از کارهای بر زمین مانده را به سامان برسانند،حرفی نیست و جای خرسندی است،لیکن تجربه نشان داده است سایت های تازه تاسیس که با شکل و شمایلی جذاب هم آمده اند،تنها به تکرار همان خبرهای بازتاب یافته در سایت های و خبرگزاری های دیگر می پردازند(معمولا" بدون منبع و ماخذ)؛کاری که بسیاری اکنون نیز مشغول به انجام آن هستند!

اکنون تعداد سایت های استانی از نظر کمیت مناسب است،پس از این باید به کیفیت و تولید محتوا اندیشید،در غیر این صورت همانی می شود که آن منتقد نوشت و ما در ابتدای این سخن آوردیم!


  • شنبه 15 مهر 1391-0:0

    این زیاد شدن سایتها رو هستم.واقعا زیادتر از حد معمول شدن

    • شنبه 15 مهر 1391-0:0

      مثل همیشه نکته پردازی تان عالی بود.چقدر قلم توانایی دارید جناب.تشکر از مطالب سردبیری تان


      ©2013 APG.ir