تعداد بازدید: 2780

توصیه به دیگران 1

دوشنبه 8 فروردين 1384-0:0

پايگاه اجتماعي نمايشهاي عاميانه در مازندران و گيلان

محمد مير شكرايي


هنر نمايش يا تقليد،‌محصول ندگي اجتماعي انسان است. به اين لحاظ انعكاس بساري از تضادهاي اجتماعي و روابط قشرها و گروههاي جامعه را در آن يم توان ديد. از اين رو بررسي دقيق هنرهاي نمايشي يك جامعه،‌به عنواتن يك نهاد فرهنگي يا زير بناي اقتصادي، براي شناخت تاريخ اجتماعي آن جامعه حائز اهميت فراوان است. در اين مقاله نمايش هاي عاميانه مناطق فرهنگي مازندران و گيلان با چنين منظوري مورد تحقيق قرار گرفته‌اند(1).

از پاره‌اي نقش و نگارهاي منقوش بر روي سفالينه‌هاي كهن و ديوارهاي غاراي محل زندگي انسانهاي نخستين، كه تقليد از حركات حيوانات و رقصهاي نمايشي مبتني بر اعتقادات جادويي را نشان مي دهد(2). از جاراي نمايش گونه بسياري از ائين ها و مناسك درميان اقوام باستاني (3)؛ و نيز اجراي اين گونه آئينها و مناسك در ميان بوميان امروزي مناطقي از جهان كه از جريان عمومي تمدن و فرهنگ جهاني به كنار مانده‌اند(4). چنين بر‌مي آيد كه نمايش يكي از كهن ترين تجليات فرهنگ انساني است؛ خواه بر مبناي نيازهاي اقتصادي و مقابله با قدرتهاي ناشناخته ماورا الطبيعه ، يا مثل آنها ، ( كه مواجب پيدايش جادوگري است) به وجود آمده باشد، و خواه به منظور تفريح و سرگرمي، كه البته در اين صورت هم با نوع معيشت رابطه مستقيم دارد. از بررسي ماندگارهاي ياد شده، با مدد گرفتن از دستاوردهاي علوم انساني ،‌اين نتيجه حاصل مي شود كه گروه هاي متفاوت هنرهاي نمايشي ، در جوامع مختلف بر حسب نوع معيشت و شيوه توليد و نيز بر حسب شرايط اجتماعي و امكانات مادي موجود هر يك از ان جوامع پديد امده‌اند. و بنا به چگونگي شرايط و امكانات موجود در هر جامعه پا پويا بوده،‌رشد كرده، تعالي يافته‌اند و يا بر عكس به حالت ايستا باقي مانده ، احتمالاً رو به انحطاط گذاشته‌اند. در ميان مردمان کشاورز جوامع كهن، الهه هاي زمين و باران و مسئله كشت و برداشت محور اصلي آئينها و سنتهاي نمايشي قرار گرفته است. در دولت شهرهاي « سمر» و « آكاد» « در نمايشهاي هيجان انگيز كه مضمون شان مرگ و زندگي گياهان و بذر افشاني و برداشت خرمن بود، مراسمي جادويي برگزار مي شد ؛ كه هدف از آنها به زير فرمان آوردن رشد نباتات بود»(7). در ايران نيز آئين سوك سياوش،‌گونه ‌اي از چين مراسمي بود؛ كه هنوز هم آثار آن در فرهنگ ايراني و در گوشه و كنار سرزمين ايران به چشم مي خورد. همچنين سنت« مير نوروزي»(8) و مراسم و اعتقاداتي نظير « گوگيل»(9) كه در بسياري از روستاهاي ما معمول است، بازمانده‌هاي چنين آئينهاي هستند . امروز بسياري از آئين‌هاي نمايشي با تكامل اقتصادي جوامع و تغيير مباني اعتقادي مردم، پايگاه مادي و به عبارت ديگر كاربرد( function) اصلي خود را از دست داده‌اند و تداومشان مبتني بر ارتباط و تطبيق جنبه‌هاي نمايشي آنها با مقتضيات اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي جامعه است، مانند « مير نوروزي» يا « خان بازي». بعضي هم علاوه بر جنبه نمايشي هنوز با نحوه معيشت مردم ارتباط مستقيم دارند و به نوعي ديگر پايگاه مادي خود را حفظ كره‌اند. و در نتيجه ،‌تداوم آن به نظام سنتي دام داري پيوند پيدا مي كند . اما در برخي از اين آئينها مانند مراسم طلب باران هنوز هم با اعتقادات ابتدايي مردم كه طبعاً در عصر تغييرات سريع و ماشيني شدن ابزار توليد كشاورزي دير نخواهد پاييد،‌مربوط مي‏شوند. هنرها و آئينهاي نمايشي در ايران ،‌با توجه به زمينه‌هاي اقتصادي و اجتماعي آنها به هر حال در ايران نيز مانند همه جوامع انساني هنرهاي نمايشي هميشه وجود داشته و هماهنگ با نوسات و تحولات اجتماعي تغيير پذيرفته و ادامه يافته است. با همه محدوديت كه در طي تاريخ ايران براي اين نرها ايجاد شده(10)،‌فرهنگ غير رسمي مردمي ما سرشار از نمونه‌هاي گوناگون بازي و نمايش است. در نقاطي كه با علامت (+o) مشخص شده، اين‏گونه نمايش‏ها وجود دارد. بر اساس اطلاعات گردآمده از نقاطي كه تحقيق شده و بر اساس اطلاعات پراكنده‏اي كه از نقاط ديگر به دست آمده است، مناطقي كه نمايش‏هاي عاميانه مذكور در آنجاها معمول مي‏باشد، با هاشور مشخص شده، هاشورهاي كم‏رنگ‏تر نشان ‏دهنده مناطقي است كه اين نمايش‏ها به ندرت انجام مي‏شود ولي هنوز فراموش نشده است. از اقدامات مرسوم مغول به هنگام بر تخت‌نشيني خان يكي هم پاداش دادن قاآن بود به هواخواهان و دوستارانش و كيفر دادن به دشمنان و مخالفانش. از كساني كه كيفر ديدند يكي يچيگين نويان بود كه برادر چنگيزخان باشد و عموي بزرگ گيوگ‌خان. درزمان فترت ميان درگذشت اوگتاي و به تخت‌نشيني گيوگ‌خان اين مرد لشكري بسيج كرده و آهنگ گرفتن قراقورم و نشستن بر اورنگ قاآني كرده بود. ديگر زني بود فاطمه خاتون نام از مردم طوس كه به اسارت مغول درآمده و به قراقروم بده شده بود. اين زن كه نفسي گرم و گيرا داشت به دربار توراگينا خاتون مادر قاآن و نايب‌السلطنه دوران فترت راه يافت و مقرب شد بدانسان كه كمتر امري بي‌مشورت او صورت مي‌گرفت. چون از وي سعايتها نزد گيوگ‌خان كردند كساني را براي آوردن او به نزديك مادرش فرستاد ولي توراگينا خاتون از سپردن او خودداري مي‌كرد. سرانجام اورا با عنف بردند. به گفتة عطاملك‌جويني «منافذ علوي و سفلي وي بدوختند در نمدي پيچيده در آب انداختند.» بنابر رسم وآئين دين شمني كه دين مغولان بود ريختن خون شاهان و شاهزادگان و پيرامونيان ايشان شوم است پس براي كشتن آنان تدبير اين‌چنين بود. مستعصم بالله خليفة عباسي هم بدين سرنوشت گرفتار آمد. قاآن نسبت به ژان و بنوا بدرفتار بود. چون به رسم مغول هر سفيري بايد هدايائي بياورد. هداياي ايشان را قورومشي و باتو گرفته بودند. اكتاي قاآن در ميان پسرانش گيوگ و قادان نشسته است (از نسخه خطي مصور جامع‌التواريخ مضبوط در كتابخانه ملي پاريس) به لحاظ تند و انتقاد آميز و طنز گزنده‌اي كه حتي در ساده ترني شكلهاي خود دارد؛ و به لحاظ قدرت تاثير گذاريش بر مردم ، هر گز چنانك بايد مورد عنايت قشهرهاي بالا و حاكم بر جامعه واقع نگرديد؛ جچرا كه در ميان نمايشها تضادهاي موجود در جامعه درقالب تقليد طنر آميز نسنان داده مي شودو اين خوشانيد آنها نيست. در اينمورد شبيه خواني به دلايل زير از ين قاعده كلي مسثني است: 1 – فرايند مذهبي آن، در امتيك بودن آن،‌و نقشي كه به عنوان دريچه اطمينان در جماعه دارد. 2 – بهرهگيري قدرت‌هاي حاكم ملي از مازاد توليد اجتماعي كه به شكل درآمد اوقاف ازطريق مذهب براي پشتوانه اين نوع نمايش اختصاص داده شده است. 3 – نفوذ اجتماعي قدرت حاكم بريا يفتن پايگاهي ظاراً مردمي در جامعه . نمايش عمانياه به سبب همين خصلت انتقاديش بيش از هر يك شاخه‌هاي فرنگ عامه دچار محدوديت شد. در نتيجه با وجود مايه‌هاي نمايشي بسيراي كه در آئينها ومراسم سنتي ايران وجود دارد،‌هرگز نمايش به مفهو جدي و اساسي بار نشد؛ و آئينهاي نمايشي تحولي به جناب نمايش جدي تر يدا نكردند. در اين ركورد اگر چه مذهب نيز نقشي داشت؛ امابراي سد كردن راه تحول و تكامل نمايش، مذهب دستاويزي بود در دست قشرها و گروههاي كه جنبه تند و افشاگر نمايش با منافعشان تضاد داشت. اجتماع مردم براي تماشاي شبيه‏خواني ده مژده، كوچصفهان - گيلان كارخانه‌هايشان نياز به كارگران ارزان شهرها و روستها دارند. استفاده ازاين نيروي ارزان كار كه هر دم سركايه دارن فربه تر مي كند، طبعا بر شدت تضاد طبقاتي ميافزايد؛ و اين روند ناگزير حركتها و جنبشهايي را در جامعه به دنبال خواهد داشت. سرمايه داران براي هر چه به عقب انداختن اين حركتها، و براي آنكه زمينه‌هايي براي حق طلبي مردم پيدا نشود: نياز به عواملي دارند كه از طريق آن عوامل بتوانند همچنان بر مردم مسلط باشند، و اين حركتها و جنبشهاي ناگزير را در نطفه خفه كند؛ يا بر آنها سرپوش بگذراند. برگزاركنندگان نمايشها و بازيهاي ميداين،‌طي سالهاي اخير ار جله مهمترين اين عوامل باري اعمال قدرت و تسلط سرمايه داران بر جامه شده‌اند. اهميت آنها براي داشتن، چنين نقشي، بويژه از اين لحاظ است كه خودشان وابسته به قشرهاي پايين جامعه‌هاي روستايي و شهري مي باشند؛ و درميان مردم زندگي مي كنند. نمايشهاي عاميانه اما آنچه موضوع اين مقاله مي باش، گونه‌اي از نمايشهاي عاميانه است كه هرگز مورد توجه گروههاي حاكم بر جامعه واقع شند. اين نمايشها درمناطق كوهستاني حد فاصثل جنوب « گنبد كاووس» و « گرگان» تا حدود « نور» و « نوشهر» و در بعضي از دهات از جمله مازندران ،‌و نيز درپاره‌يي از نقاط كوهستاني گيلان ازجمله دركوهستانهاي « مرلو» و قسمتهاي از «ديلم» معمول است. موضوع اقلب اينها مسائل روزمهر زندگي و روابط قشرها و گروههاي مردم با يكديگر و با كدخدا و ارباب و ديگر كساني است كه بنحوي درزندگي مردم نقشي دارند. نقشهاي اين بازيها اغلي چهره‌هاي آشناي ده،همچون ارباب و رعيت و چوپان و تاجر، و نيز حيوانات ازقببيل وزراء، بز، گوسفند، سگ و غيره است. نام اين نمايشها بر حسب موضوع هر كدام و در نقاط مختلف متفاوت است؛ مانند چوبان بازي،‌كدخدابازي،‌شاليزاكاري، آهنگربازيو مانند آن. بازيها و گويش محلي انجام مي شود. اين بازيها اگر چه در كمال سادگي انجام ميشود؛ اما شايدد بيش از ديگر هنرهاي نمايشي عاميانه به نمايش به معني اخص كلمه نزديك باش. اينها متن نوشته‌اي ندارند و بازيگران صحنه‌هاي مختلف بازيهارا با مشاهده اموخته‌اند و به نسلهي بعدي منتقل كرده‌اند؛ و بعضي با تجربه ئ تكرار درآن به درجه‌اي ازمهارت نيز رسيده‌اند. بطور كلي واقع گرايي خصلت اصلي و عمده تمام اين نمايشها است؛ و در بيشتر اين بازيها موضع از دايره فعاليتهاي رومره زندگي روستايي وسائل ملموس اجتمعاي فراتر نمي رود. درمقاله حاضر كوشش شده است تا آنجا كه اطلاعات گرد آمده اجازه مي دهد مشخصه‌هاي اين نمايشها از لحاظ موضوع،‌بازيگران ،‌شيوه اجرا ، محل و زمان اجرا، تماشاگران ، رابطه با هنرها و سنتهاي نمايشي ديگر، بررسي و تحليل شود. ردپايان شرح چند نمونه از اين بازيها كه از زبان اهالي يا ازبان بازيگران شنيده شده،‌و يا هنگام اجراي بعضي از آنها ضبط شده است، آورده خاوهد شد. موضوعات نمايشهاي عاميانه موضوع نمايشها چنانكه اشاره شد، اغلب ازمسائل عيني زدگي مردم مايه گرفته و با طنزها و شوخي‌هاي كنايه آميز و اغلب صريح آموخته شده است؛ مانند رابطه ارباب و رعيت ، كدخدا و چوپان، رعيت و دختر ارباب ،‌آبياري كشتزارها و بگو مگوهيي كه بر سر آب وجوددارد، اختلافات محلي،‌شخم زني و غيره. درنمايش « چوپان بازي» در ده « لاريم»، از توابع «‌جويبار»،‌كدخدا مراتع ده را دوبار اجاره ميدهد. اجراه كنندگان وقتي گوسفندان خودرا بمرتع ميبرند، از نيرنگ كدخدا آگاه ميشوند. درنمايش ديگري بنام كدخدا بازي در مين ده، كدخدا چهار دخترش رابا حقه و نيرنگ به چهار پسر يك زن و شوهر مي دهد؛ و خودش هم با آن زن ازدواج ميكند. در نمايش « ارباب و رعيت»در « سوادكوه» و در « شيرگاه» رعيت با زن كوچ (زن دوم) ارباب رابطه پيدا مي كند ؛ و ضمن بازي ارباب و كارهاي او را مسخره مي كند. درنمايش «آهنگربازي » در ده «رزكه-Razke» از توابع « آمل» يك زن و مرد كولي در كنار ده چادر مي زنند و شروع به انجام خرده كاريهاي آهنگري براي مردم ده ميكنند. جوانهاي ده زن كولي را مي دزدند،‌و كولي به كدخدا شكايت ميكند. در همين بازيب وقتي كوليميخواهد زميني را براي كشت شخم بزند،‌وزراء و خش را از كدخدا اجره مي كند. در نمايش »‌چوپان بازي» درده شيرآباد و در ده « پل=اقلعه» از توابع « راميان»، كساني كه نقش چوپان را بازي ميكند، تعدادي ازگوسفندان ارباب را در مرتع ازبين مي برد، و وقتي ارباب در اين مورد او را بازخواست مي كند، چوپان دتش زرار روي آلت مردي كه از طناب درست شده و اپيش آويخته است، مي كشد و مي گويد: «‌خوردم و ماليدم به اين.» ميبينم رعاياي سنتمكشيده كه ميشه مورد بهره كشي ارباب قرار داشته‌اند ، چگونه دراين نمايش خشم و نفرت ودرا نسبت به او نشان مي دهند. بازيگران بازيگران اين نميش‌ها حرفه‌اي نيستند؛و اصولا اجراي اين بازيها محتج مهارت و تخصص و حرفه‌ا نيست.معمولا در مجالي عروسي چند نفر از جوانان و دوستان صاحب مجلس دواطلبانه به اجراي نمايش مي پرذداند. البته در مورد يكي دون قش مهمتربازي، حاضران مجلس كساني را مي دانند بهتز از عده بازي بر‌مي آيند، بهبازي برمي انگيزند.به اين ترتيب در هر دهي يك يا چند نفر هستند كه هر بار آنها را به بازي برانگيخته‌اند و در نتيجه بافوت و فن اي كار آشنائي بيشتر پيدا كرده و در اجراي اين بازيها به مختصر تجربه و مهراتي دست يافته‌اند؛و بويژه درابداهه پردازيو اينكه در خور حال و هواي مجلس مناسب و دلچسب بياورند، تسلط يافته‌اند(16). بازيگران اغلب از گروه « كاسلكاران (17) و كارگران روستاها هستند؛ و به ندرت ممكن است افرادسي كه متعلق به خانواده‌هاي مرفه تر مي باشند، سالها حمامي بوده است. چند نفر از جونان ده«‌كفرات» كه حتي در دهات اارف به بازيگري به شهرت يافته‌اند و براي نمايش دئادن در عروسيها به آن دهات هم دعوت مي شوند، اغلي چوپان هستند. در ده « فيروزآباد» درروستاهاي دو بر هم كه دهات مجلسي چشني داشت،‌او را هم براي اجراي نماي دعوت مي كردند. بازيگران معمولا مرد هستند و نقش زن را پسران جوان كه لباس زنانه مي پوشند بازي مي كنند؛اما دربعضي از دهات كه اينگونه نمايشها در مجالس زنانه هم اجرا مي شود،‌زنها خودشن همه نقشها را بازي مي كنند،و براي اجراي نقش مرد لباس مردانه مي پوشند . البته بازيهايي هم هست كه مخصوص كجامع زنانه است. مانند بازي «داغ داغ داغ شيدا»كه در ده «گلديان» معمول است، و متن منمظوم و آهنگين دارد.درده گلديان و بعضي روستاهاي مناطق گيلان گاهي هم اتفاق مي افتد كه نمايش را زنان و مردان به اتفاق اجرا مي كنند. تا كه آنجا كه تحقيق شد ،‌بازيگري موروثي نيست؛ و چنانكه گفته شد بازيگران بر حسب ذوق و استعداد خود صحنه‌ها و موضوعات بازيهاي مختلف را مشاهده كره و به خاطر سپرده‌اند. علاوه بر بازيگران محلي ،‌بعضي از گروههاي حرفه‌اي مطربهاي شهريس نيز، كه هم نوازندگي مي كنند و هم نمايش درميآورند، با اين بازيهاآشنايي دارند. مخصوصاً گروههاي كه با روستاهاي كوهستاني سر وكار دارند، براي رعايت ذوق و سليقه مشتريان خود ،‌اين نمايشها را هم در برنامه كارشان قرار مي دهند. مزد بازيگران محلي چنانكه گفته شد ،‌حرفه‌اي نيستند؛ و هر كدام شغل ديگري دارند كه ازراه آن امرار معاش مي كنند؛ و اغلب از كاسبكاران محل مي باشند. اين بازيگران معمولا براي دريافت مزد بازي نميكنند؛ و بسته به خصوصيت و نزديكي كه با صاحب مجي داشته باشند، و بيشتر برحسب قدر و منزلت اجتماعي او، براي گرم كردن و پروشور كردن مجلس به بازي ميپردازند. اما در بعضي دهات بازيگراني هستند كه علاوه بر ده خودشان، به روستاهاي ديگرنيز دعوت مي شوند. اينها حتي اگر قول و قراري هم براي مزد گذارند،‌به هر حال صاحب مجلس هديه‌اي جنسي يا نقدي به عنوان شيريني يا انعام بر ايشان درنظر ميگيرد. يا ممكن است بزرگان مجلس و يا خويشان بزرگتر و نزديك به صاحب مجلس به انها هديه و انعام بدهند.گاهي ممكن است «دوران » بزنند(19) و از ميان تماشاگران پول جمع كنند. كشتي گيله مردي - لشت نشاء (گيلان) شايد علت عدم تمايل بازيگران به دريافت مزد، چنين باشد. 1 – در تمام شئون معيشت و توليد در جامعه روستيي، اصل تعاون همچون يك قانون نانوشته، برهمه كراها حاكم است؛ و تا زماني كه ساخت اقتصادي – فرهنگي جاكمعه سنتي تغيير نپذيرفته است، فرد خودرا ناگزير ازقبول و متهد به انجام قوانين سنتي تعاون كي بيند؛ چنانك در بسياري از روستاها كه در معرض هجوم سرمايه داري قرار گرفته‌اند ،‌بسيراي از قوانين سنتي و از جمله تعاون بر هم خورده است. 2 – مزد را معمولا در ازاء انجام دريافت مي كنند؛ و ازسوئي درارتباط باشهر،‌هميشه بازيگري را با مطربي توام ديده‌اند؛ و چنانكه درپانويس شماره 17 آمدان و حيثيت اجتماعي مطرب در جامعه روستايي در درجات بسيار پستي قرار دارد. 3 – اعتقادات مذهبي. و اين نكته كه دريافت شيريني هديه و انعام را از جانب صاحب مجلس،‌در عرف خود جايز مي شمرند، مي تواند تاييدي بر مطالب بالا باشند. مطرب‌هاي حرفه‌اتي شهر كه گاهي به دهات مي آيند؛ يا مطابق قرار داد مبلغ معيني مزد از صاحب مجلس مي گيرند و يا قرار مي گذارند كه دوران بزنند. اما چه بازيگران حرفه‌اي، و چه بازيگران محلي، اگر قرار باشد مزد بگيرند،‌ديگر دوران نمي زنند. خانواده‌هايي كه به قشر بالاي ده تعلق دارند،‌طبعاً مرفه‌ترند و از قدر و منزلت اجتماعي بالاتري هم برخوردارند، اگر دسته مطرب باري كجالس خود دعوت كنند،‌معمولا اجازه دوران زدن به آنها نمي دهند. آنها دوران زدن و پول جمع كردن ازمهمانان را دون شان و حيثيت اجتماعي خود مي دانند. دوران زدن يكي از نونه‌هاي تعاون در جامعه روستايي ايران است. شكلهاي ديگر اين نوع تعاون را درمراسم پول انداختن عروسيها، غذا بردن براي خانواده عزادار در سوگواريها، در خانه سازي و نيز درسنتهاي نظير «شيرواره»(20)، هم بنيد گاوها،‌درو و غيره مي توان ديد. در اين تعاون الزامات ساخت اقتصادي اجتماعي و فرهنگي جامعه، و شكه روابط اجماعي است كه فرد را به شركت در تعاون وادار و متعهد مي سازد،‌و نه خاوست و ميل شخصي او. ثروتمندان روستاها به علت داشتن بخشي از نيروهاي كار جامعه به شكل رعيت،‌چوپان، نوكر و غيره،‌خارج از مدار تعاون روستاي قرار مي گيرند؛ آنها با پرداخت انعامهاي چشمگير و بخشش‌هاي گاه وبيگاه ،‌از منزلت اجتماعي خاصي برخوردار مي شوند، و در راس هرم اجماعي حوزه قدرت خود قرار ميگيرند؛ و طبعاً ازمزاياي آن هم برخوردار ميشوند. صحنه بازي و صحنه آرايي صحنه بازيها اغلب وسط اتاقها و در ميان تماشاگران،‌و به اصطلاح صحنمه گرد استو صحنه آراي بسيرا ساده و ابتدايي.با چند وسيله صحنه را مجسم مي كنند و تماشاگر نيز آن را مي پذيرد. گاهي هم اصلا صحنه آرايي ندارند. معمولا يكي دو نفر از بازيگران اصلي تغيير مختصري درلباس و سر و وضع ظاهرشان ميدهند. مثلا كلاه بوقي ميگذارند، سر و صورتشان را رنگ ميكنند. ولي بقيه بازيكنان با همان لباس و ظاهر معموالي دربازي شركت مي كنند. مثلا در «آسيل بازي» و در ده «‌كفرات» براي تجسم صحنه آسيا،‌يكي نفر روي لگن يا طشت مسي خم مي شود ،‌و حاجيمي روي آن مي اندازند. او يك كاسه مسي در دست دارد كه آن را درداخل لگن ياطشت مي چرخاند تا صداي گردش چرخش آسياي را تقليد كند. اين شود آسيا. شخص ديگري هم با يك چارپا(الاغ) بار گندم به آساتي مي آورد . نقش چارپا را يكي از حاضران مجلس بازي مي كند، و چهار دست پا راه مي رود، و بار گندم هم يك متكا يا بالش است كه بر او نهاده‌اند. در « چوپان بازي»ده«شيرآباد» ،‌چوپان عروسكي است ازپارچه . لباسهاي مختلف درتسي كرده‌اند و يك نفر هم پشت آن مي ايستد و به جايش حرف مي زند. در «كدخدا بازي» و « چوپان بازي» اغلب دهات،‌گوسنفدان چوپان بچه‌هاي شش هفت ساله ده هستند، كه چهار دست و پا را يم روند و صداي گوسفند و بز را تقليد مي كنند. كسي هم كه نقش چوپان راباز مي كند، لباس معمولي چوپانان محا را مي پوشد. بيشترين تغيير در آرايش و لباس بازيگر وقتي است كه مردي بخواهد نقشه زنانه زني بخواهد نقش مرد را بازي كند. بعضي نمايشها صحنه‌آرايي بيتري لازم دارند، مانند «شتر بازي» در ده «فيروزآباد» . در اين بازي دو نفر پشت سر هم ميايستند و دو چوب به طول تقريبا دو متر را روي شانه‌هاي خود قرار مي دهند؛ به طوري كه ي سر چوبها روي شانه‌هاينفر جلويي و يك سرانها روي شانه‌هاي نفر عقبي قرار بگيرد؛ چوبها را در محلي كه روش شانه‌ها قرار مي گيرد با طناب به سيكديگر مي بندند و فاصله ان را با متكا و بالش و لحاف و چيزهاي ديگر پر مي كنند،و بطوري كه به شكل كوهان شتر درميآيد؛ و روي همه آنها را ه جاجيم يا پارچه‌اي مي كشند.نفر جلويي يك تك چوبي بدست مي گيرد كه بالاي آن را با پارچع به شكل سر شتر درآورده‌اند ،‌و خوب چوب هم در حكم گردن شتر است. بعد يك نفر كه لباس عربي مي پوشد نقش ارباب سوار اين شتر مي شود(21). صحنه بازيها معمولا يك اتاق است اما بعضي بازيها مانند چوپا بازي در ده شيرآباد را در يك فضاي باز يا ميدانگاهي ده هم بازي مي كنند. و يا «شتربازي» ده «فيروزآباد» كه حتما بايد در فضاي باز انجام شود. دراينگونه موارد،‌بخصوص اگر نوازنده هم دعوت كرده باشند، بازار نمايش گرم تر ميشود؛‌و مردم كه با صداي سرنا و دهل جمع مي شوند، به دور بازيگران حلقه مي زنند و ب روي درو و ديوار و بان تماشا مي نشينند. مبادلات فرهنگي در هنرهاي نمايشي مناطق مختلف اگر چه نهادهاي فرهنگي درهر جا متناسب با نوع معيشت و امكانات موجود در محيط طبيعي و اجتماعي آن شكل ميگيرند؛‌اما ازسوي ديگربه لحاظ روابط اقتصادي و اجتمعاي مناطق مختلف،‌اين نهادها نيز بي رابطه با فرهنگهاي ديگر و مجرد از آنها باقي نمي‌مانند. بد و بستان اقتصادي و اجتماعي،‌به ناچ ار تبادل و تداخل فرهنگي نيز به دنبال دارد؛و اتين امر چه در مورد خرده فرهنگهاي منطقه‌ي و ه درباره فرهنگهاي وسيع تر و تمدنهاي پيشرفته تر ،‌صادق است . و حتي در داخل يك حوزه فرهنگي كوچك يا بزرگ، ممكن است نهادهاي مختلف فرهنگي بر يكديگر تاثير بگذارند. نمايشهاي عاميانه موضوع اين مقاله نيز بعنوان يك نهاد فرهنگي، از اين قاعده مستثنا نيستند،‌و چنانكه ازموضوعات و نو اجراي آنها بر مي آيد، درهر نقطه بر حسب روبط اقتصادي و اجتماعي آن،‌با سنتهاي نمايشي نقاط ديگر آميختگي‌هايي پيدا كرده‌اند. پاره‌يي از عوامل عمده در اين امر مي تواند به شرح زير باشد. 1- همسايگي با مناطقي كه نوع معيشت و شيوه توليد متفاوتي دارند. 2 – قرار گرفتن بر سر راههاي كاروان و تجاري. 3 – رسوخ فرهنگ شهري ر نتيجه نزديك بودن ده به شهر، يا داشتن ارتباطز مداوم و روزانه با شهر. 4 – گروههاي مطربي حرفه‌اي كه براي نمايش به روستاها دعوت ميشوند. و نيز گروههاي نمايشهاي ميداني، مانند بندبازان،‌شبيه خوانان ،‌انواع معركه گيران و غيره كه به هنگام فراغت روستائيان و كم شدن كارهاي كشاورزي به روستا مي آيند. 5 – خدمت سربازي؛ كهدر مدت خدمت،‌جوانان ربرناه‌هاي گروهي تفريحي سربازخانه‌ها،‌نمونه‌هاي ازنمايشهاي مناطق ديگر را فرا مي گيرد، و در بازگشت آنها را به جوانان ده خود ياد ميدهند. 6 – مهارجت فصلي كارگراني كه براي كار به شهرهاي دورتر مي روند، و درنتيجه دراين نمايشها،‌دو نوع عناصر اصلي فرهنگي قابل تشخيص است. 1 – عناصري كه بر حسب نوع معيشت و شرايط امكانات وجوددر محيط طبيعي و اجتماعي هر محل به وجود امده‌اند. 2 – عناصري كه در اثر يكي ازعوامل شش گانه ياد شده دربالا،‌ازمناطق فرهنگي ديگر گرفته شده است. صحنه‏اي از نمايش ميداني «وزرا جنگ» لشت نشاء - گيلان به اين لحاظ در تمام نقاطي كه زندي مردم از راه دامداري تامين ميشود؛ و درمناطق كوهستاني ،چوپان كدخدا و شخم زنيو غيره تازه‌اي مانند شاليزكاري هم بر آنها اضافه مي شود. و اصلا دربعضي نقاط بازيها نام شاليزكرايبه خود ميگيرند. چنانكه درميان مطربان حرفه‌اي شهرهاي مازندران اين بازيها به «شاليزكاري» يا «كوهستاني» معروف است. ودردهاتي نظير «گلديان» كه معيشت عمدتاً متكي بر پرورش درخت و باغداري است،‌آبياري درختها موضوع نمايش قرار ميگيرد. در «رستمكلا» كه از مراكز تجاري منطقه شرقي مازندران بوده و تا حدي فرهنگ شهري دار، موضوعات تازه‌اي وارد نمايشها شده است. مانند سفالگري كه از حرفه‌هاي معمول درآنجا ميباشد؛ و قصه‌هاي فكاهي مكتوب مانند داستانهاي ملا نصرالدين و غيره، كه نشان از مدرسعه و مكتب خانه را در خور دارد؛و «بزبازي» و «كل گرفتن گربه‌ها» كه انواع مختلف لآن در دهات هزار جريب بازي مي كنند، و كاروانهايي كه از راه اين دهات بين «رستمكلا» و مناطق جنوبي البرز رفت و آمد ميكرده‌اند؛ و دوره گردي كاسبها و صنعت گران خرده پا د پيله وران رستمكلا در اين دهات در انتقال اين بازيها به رستمكلا بي تاثير نبوده‌اند. همچنين بسيراي از بازيها ، هم در كوهپايه‌هاي جنوبي البرز كه در همسايگي «هزار جيب» مازندران و روستاهاي واقع در كوهپايه‌هاي شرقي گرگان و جنوبي گنبد كووس قرار دارند معمول است؛ و هم در دهات كوهپايه‌هاي شمالي البرز در مازندران ،‌گرگان و گنبد كاووس. ا اين قبيل است« چوپان بازي» درشيرآبادو « پاقلعه» و بعضي از بازيهاي زنانه معمول در اين دهات. گاهي عناصرياز اين نمايشها ببازي‌هاي نايشي ديگرواردشده، و يا برعكس اين نمايشها ازبازيهاي ديگر تاثير پذيرفته‌اندو مثلا درروتاهايي كه لال بازي درشب تير ماسيزه(22) معمول است ،‌بازيگران خود را به ترتيبي كه دراين نمايش سنتي و آئيني مي آرايند، درست مي كنند. و در نقاطي كه«بندبازي» رواج دارد، حركات و پوشش «يالانچي پهلوان» را مورد تقليد قرار ميدهند . صحنه‌اي از «پيربابو» يك نمايش سنتي معمول درپاره‌يي از مناطق كوهستاني گيلان و مازندران. كوسه و زن كوسه – درنمايش سنتي چوپاني«كوسه گردي» در نقرش در «شاه بازي» كه يكي از بازيهاي معمول دربيشتر روستاهخا اين مناطق استبراي تبيه شخص خطا كار گاهي شاه دستور ميدد كه او « تنور» بشود، وبر او نان به بندند و يا «سفالگري» يا «نمدمالي» و كارهاي ازاين قبيل كه خود نوعي از نمايشهاي عاميانه موضوع اين مقاله است. نگاهي كلي به پايگاه اجتماعي نمايشهاي عاميانه بهر صورت آنچهدر تمام اين نمايشها برجسته اسيت و به چشم مي يد ،‌نقادي است، و نشان دادن زشتيها و زيبائيها. نمايشگران اين بازيها، با نقاب بازي و بازيگري نقاب از چهرها بر ميگيرند و در نقشهاي خود نقشهاي كسني را كه بر انها ستم روا مي دارند آشكار مي كنند. چنين است كه اين بازيها در روند تحولات اجتماعي هرگز ايستاده نبوده و با وجود مه محدوديتها ،‌هماهنگ با اين حولات ، تضادها ا در هر دوره و زمان،‌آنچنانكه بوده، در خود نشان داده است. دراين بازيها هميشه كدخدا و اربا، مظاهر حقه و نيرنگ بيدادگري هستند. ام در بيشتر نمايبشها، كدخدا حاكم و قاضي و مه كاهر است؛ و ابزار و وسايل كشت و برداشت را در اختيار دارد، و صاحب اختيار مراتع و زمينها ميباشد. و اين كاملا طبيعي است ؛ زيرا در نطام ارباب رعيتي ،‌ارباب كه گاهي ممكن است لك ده‌ها ده و آبادي باشد. اغلب برخورد مستقيم با مردم ده ندارد، و ادراه امور ده معمولا در ديت كدخداست ؛ و كدخدا نماينده ارباب و همه كاره ده است. به همين سبب اتست كه در اين بازيها دربرخورد با ارباب كمتر مسائل اجتماعي روستا مطرح مي شود . و ز در يك دو مور در بقه بازيها برخورد با ارباب به صورت رابطه داشتن چوپان با ريت با دختر يا زن او و مسائلي از اين قبيل است. ولي كدخدا هميه دربطن مسائل و روابط اجتماعي ده تصوير مي شود. اما ارباب و كدخدا هم نمي توانند چهره‌هاي هميشگي اين نمايشها باشند. زيرا روابط و ساخت اجتماعي ثابت مينمايد و با تغيير زير بناي اقتصادي جاعه باشد، اين تغييرات را در خود منعكس مي كند. مثلا چند سال پيش در «رستمكلا» به لحاظ اينكه تاسيس شهرداري با منافع او غاير بوده است، با اين امر مخالفت مي ورزد؛ و همين موجب شده كه او را در يك مجل عروسي موضوع يكي از اين نمايشها قرار داده‌اند. مي بينم حالا كه مسئله تازه‌اي در جامعه مطرح شده است. رد نمايش هم موضوع و شخصيت تزاه‌اي پيدا مي شود، و رابطه يك سرمايه دار با مردم ده مسئله كشت و برداشتمي نشيند. ئو اين خود گوياي مردم و آينه دار تضادهاي جامعه است. اين تضادها هم محور برجسته نمودن اينها، و پر رنگ‏تر كردن سايه روشن ها، ناهمگوني‌هارا براي تماشا گرانش مفهوم تر مي گرداند. گوئي «برشت»درباره اين نمايشها است كه مي گويد: و آنان را متمايز معنايي ژرفتر و. عميق تر ب اشياء و پديده‌ها مي بخشد، و آنان را متمايز و فهوم تر ميسازد. كوه به دره معنا مي بخشد، و دره به كوه .همانطور كه شهر و بيابان متقابلاً معناي يكديگر را گسترش مي دهند.به همين سبب مردم عادي زماني زيبايي را درك مي كنند كه تضادها برنده تر شود. آب آبي تر شود، خورشيد سرخ غروب ، سرخ تر؛ و ذرتهاي طلايي، طلاييتر.»(23) و وقيت مي گويد : « هدف تاتر بورژوا هموار ساختن اين تضادها،‌از ميان برداشتن وجوه تمايز، ايجاد همانگي تصنعي و ايده‌ال نماياندن همه چيز است…»(23) گوئي از نظام زمين داري حاكم بر جامعه ما، و خواستي كه گروههاي حاكم بر اين جامعه – از زمين دار روبه زال تا سرمايه دار رو به اقبال-؟ از نمايش ،‌سخن مي گويد



    ©2013 APG.ir