تعداد بازدید: 3209

توصیه به دیگران 0

شنبه 3 آبان 1393-9:24

عشــق بـازی مـی کنـم با نـام او

رابطه عقل و عاطفه در عزاداری سید الشهدا(ع)

عاطفه باید در خدمت عقل باشد، همان عاطفه ای که تجلی زیبای آن را می شود در شب آخر عمر شهدای کربلا نگریست.


مازندنومه؛ سرویس اجتماعی، رضوان مهدوی: آنچه که در بدو امر لازم می¬آید تا بدان اشاره کنم این مطلب است که بعضی از واژگان در میان مردم با تعابیر و معانی و مفاهیم مختلفی مطرح می شود، لذا می بینیم که از منطق واحد، مفاهیم متعدد و متکثری ارائه می شود.

به طور مثال این جمله که «عشق برتر است یا عقل؟» که گاهی می¬بینیم عشق را فراتر از عقل یا در مقابل عقل فرض می کنند و در جملات و داستان های خیالی یا ذوقی آن که عاشق است از انسان عاقل برتر یا قهرمان این تقابل فرض می شود یا حتی در روابط عرفی ما بین مردم عشق به عنوان یک حالت غیر عاقلانه یا بهتر بگویم متضاد با عقل تصور می گردد.

یا اگر بخواهیم به مثال دیگری اشاره کنیم می توان به این جمله که «علم بهتر است یا ثروت؟» اشاره کرد. واقعاً پاسخ این سوال چیست؟ بسیار روشن است که در ورای این سوال باید سوال دیگری مطرح شود و آن اینکه کدام علم و کدام ثروت؟ اگر علم مد نظر همان ساینتیسم در خدمت فساد و طبقه استعمار گر است و می خواهد انسان را مصرف گرا بسازد و یا با تمسک به آن بر مردم چه در حوزه اقتصاد و صنعت و چه در حوزه نظامی غلبه یابد خوب مسلم است که این علم خوب نیست و اگر مدنظر از ثروت، ثروتی است که بطور عام از طرق نا مشروع به دست می آید و در همین راه مصرف می شود، باز هم باید عرض کنم به طور قطع مذموم است. بنابراین نه علم بهتر است و نه ثروت!

  اگر منظور از علم دانشی است که باعث رشد و تعالی بشر در همه امور و سبب اتصال انسان به خداوند یا حتی موجب بهره برداری و رفاه مادی انسان می شود باید بگویم علم بسیار  ارزشمند است و در مورد ثروت هم اگر اموالی باشد که از راه صواب بدست آمده و در راه خیر نیز هزینه شود، آن هم مطلوب و سازنده است.

همانطور که در زندگی اهل بیت مشاهده می شود این بزرگواران هم از لحاظ علمی از سطح بسیار بالایی بهره می بردند و هم بعضی از آنها از لحاظ مادی بسیار ثروتمند بودند و از هر دو مورد استفاده بهینه نمودند که به منظور پرهیز از دور شدن از مبحث اصلی این نوشتار از ورود به مصادیق امتناع می کنم و پیگیری این موضوع را به عهده مخاطبان علاقه مند می گذارم ، اما همانگونه که از عنوان این مقاله پیداست مد نظر حقیر بررسی این جمله یا کشف این رابطه است که به هر حال چه ارتباطی بین عقل و عاطفه وجود دارد یا اینکه بهتر است چه رابطه ای داشته باشند؟

آیا این رابطه از نوع تباین است؟ رابطه ی عموم و خصوص من وجهی دارند؟  یا اینکه رابطه آنها عموم و خصوص مطلقی است؟  برای اینکه وارد بررسی این رابطه شویم لازم است بدواً تعریفی از این دو واژه ارائه دهیم:

عقل:

الف) در لغت: فهم، معرفت، قوه و نیروی پذیرش علم، علم، تدبر و نیروی تشخیص حق از باطل و خیر از شرِ، منع و نهی (از این جهت بدین نام خوانده می شود که شبیه افسار شتر است  زیرا عقل صاحب خود را از عدول از راه درست باز می دارد. عقال: افسار)

 ب) از نظر بعضی از اندیشمندان:

1- فارابی: عقل که مفکره نیز نام دارد نیرویی ورای حواس ظاهری انسان و مدبّر و حاکم بر قوای مصوره است. عقل قادر بر ادراک حقایق و مفاهیم است. عقل در آنچه که از عالم امر است تصرف می کند ولی حس در عالم خلق و جهان ماده تصرف می¬کند.

2 - راغب اصفهانی:

الف) عقل غریزی و آن نیروی پذیرش علم است و در کودک وجود دارد چنان که درخت خرما در هسته آن وجود دارد.ب) اختیاری است و با کوشش حاصل می¬شود به همین جهت امام علی (ع) فرمودند: العقل عقلان، مطبوع و مسموع .

3- ابن سینا:

عقل دو گونه دارد: الف) نظری –  ب)عملی؛ قوه نخستین نفس انسان را به نظر نسبت داده و عقل نظری خوانده می شود و قوه دومین نفس را به عمل نسبت داده و عقل عملی خوانده می شود. کار آن نخستین، صدق و کذب و کارایی دومین خیر و شر در جزئیات است مبادی آن نخستین از مقدمات اولیه است و مبادی این دومین از شهودات مظنونات و تجربیات است که از مظنونات حاصل می¬شود.

ج) در قرآن کریم:

در قرآن واژه عقل نیامده ولی مشتقات آن وجود دارد: کلمه تعقلون 14 مرتبه، یعقلون 22 مرتبه، تعقل 1 مرتبه و به عنوان نمونه در آیات و سوره های ذیل بدان اشاره شده است: آیات 24 سوره محمد، 15 سوره انعام، 87 توبه، 129 ص،109 و 111 یوسف، 18 زمرو...

د) در احادیث: به عنوان نمونه:1- نماینده خداوند و پیام رسان حق و حقیقت است 2- مهمترین عامل برای عبادت خداوند است. 3- حجت و راهنمای درونی و انبیاء و ائمه (ع) حجت های بیرونی خدا - 4- اصل و حقیقت انسان را تشکیل می¬دهد.

هـ) حدیثی مفصل از حضرت امام حسین (ع) که ایشان از پدرشان و حضرت امیر از رسول¬ا... نقل کرده¬اند:

خداوند عزوجل عقل را از نور نهفته اندوخته در علم پیشین خود که حتی پیامبران فرستاده شده و فرشتگان مقرب را نیز از آن آگاه نکرده است آفرید و علم را جان او، فهم را روح، زهد را سر او، حیا را چشمان او ، دلسوزی را همت او و رحمت را دل او قرار داد. و سپس آن را با ده ویژگی پر و نیرومند ساخت: با یقین، ایمان،راستی، آرامش، اخلاص، مدارا، بخشش، قناعت، تسلیم و سپاس گذاری، پس خدا به او فرمود: عقب بیا پس عقب آمد پس به او فرمود: جلو بیا، جلو آمد، پس به او فرمود: سخن بگو پس سخن گفت: ستایش خدایی را که نه ضدی دارد و نه همتایی، نه مانندی و نه همسانی، نه همسنگی دارد و نه شبیهی، آنکه همه چیز در برابر عظمتش خاضع است.

پس خدای تبارک و تعالی فرمود: به عزت و جلالم سوگند که آفریده ای از تو، نیکوکار تر نیافریدم، نه از فرمان من ¬فرمان بردار تر و شریف تر و عزیز تر از تو، به سبب وجود تو مواخذه و عطا می کنم و با تو یکتا شده و پرستیده می شوم و با تو خوانده شده به من امید برده می¬شود و به وسیله تو جستجو می شوم و با تو از من می ترسند و می هراسند و ثواب و عقاب به دست توست. پس عقل در این هنگام به سجده افتاد و هزار سال در سجده ماند. پروردگار فرمود: سرت را بلند کن و بخواه که داده می شود و شفاعت کن که شفاعت می شود.

عقل سر را بلند کردو گفت : خدای من ! از تومی خواهم شفاعتم را برای هر کسی که مرا در او قرار دادی بپذیری. خدای بزرگ به شکوه به فرشتگانش فرمود: شما را گواه می¬گیریم که من او را برای هر عاقلی شفیع کردم.

عاطفه

الف) در لغت: به معنای مهربانی،خویشی و قرابت است.

ب) بر اساس نظر روان شناسان : عواطف موتور اصلی حرکت و فعالیت مادام العمر در انسان بوده و نوع شدت و ضعف آن در تأثیر خاصی در زندگی فرد اجتماعی دارد و کلید سعادت و شقاوت انسان را باید در سلامت و عدم سلامت عاطفه او جستجو کرد.

ج) در تعالیم اسلامی: در تعالیم اسلامی فرق عمده¬ای بین عاطفه و احساس وجود دارد، احساس به مقوله ای اطلاق می شود که ریشه فیزیولوژیکی و بیولوژیکی دارد مثل احساس سردی ، گرمی و احساسی خشم و ترس، افسردگی و ... که اولاً: حیوانات در آن تا حدی با انسان مشترکند.

ثانیاً: با ترشحات غدد درون ریز و یا تزریق مواد خاص با تحریک عصبی و برخورد یا دریافت صحنه¬هایی خاص و ادراکات حسی خاص بوجود می آید.

ثالثاً: بروز احساسات غیر ارادی یا نیمه ارادی است مثل: احساس شهوت یا خشم ناشی از درد و ... اما اسلام علاوه بر تأیید موارد فوق نوعی دیگر از ادراک انسانی را مطرح کرده که ریشه معرفتی نیز دارد به نام عواطف مانند فداکارانی ها، ایثار، شجاعت، عشق الهی.

انسان اولاً : بر این عاطفه خود آگاهی دارد، ثانیاً: بروز این نوع رفتار انسان ارادی است، ثانیاً: بر اثر معرفت به مطلبی خاص به وجود می آید مثل زیبا دوستی یا عاطفه ی ما بین پدر و فرزند و .... .

عواطف عالی انسانی در سطح پایین شبیه حیوانات است اما با اوج گرفتن این عواطف تفاوت پیدا می کند با احساس مثل مهر مادر در سطح پایین و سطح بالا لازم است بیان شود که عواطف منفی در سطح  عالی انسانی نیز ریشه در ادارک معرفتی دارد مثل یاس، غرور، حرص، حسد، بخل و ...

خداوند در آیه 96 سوره مریم در قرآن کریم می فرماید: آنانکه ایمان آوردند و عمل شایسته انجام دادند به زودی خداوند رحمان (از جانب خود)، دوستی و محبت شدیدی برای ایشان قرار می دهد.


فردی که طبق تعلیم و تربیت اسلامی و قرآنی رشد کند عاطفه الهی در رفتارش تجلی می یابد.


می دانیم که هم عاطفه منشأ خیرات زیادی است تا حدی که زن به دلیل داشتن این قدرت که خود نعمتی الهی است توانایی پرورش فرزند را می¬یابد و در نهایت نیز اجر و منزلتی بسیار در نزد کردگار عالم خواهد یافت و همچنین عقل که اگر انسانی از آن محروم باشد سفیه (کسی که عقل معاش ندارد) یا مجنون نامیده می شود و از گذران زندگی عادی محروم می گردد. .


 حال که با معنای این دو واژه آشنا گشتیم جا دارد که بیابیم ارتباط این دو عنوان به چه شکلی باشد نکوتر است؟

 به نظر من اگر رابطه ای تعاملی برقرار شود بهترین نتیجه را در مقام تئوری و تعریف خواهیم بُرد. لازم است قبلا عرض کنیم که فرض ما بر این قرار می گیرد که هیچ کار علاقانه ای غیر مطلوب نیست، همانطور که درمفاهیم دینی خویش از آن سراغ داریم به طور مثال قاعده، تلازم بین عقل و شرع: کُلَ ماحَکَمَ بِه العقل حَکَمَ به الشرع و کل ماحکم به الشرع حکم به العقل.

یا اینکه یکی از منابع استنباط احکم در فقه را عقل می دانیم، یا اینکه می بینیم خداوند با صدور احکام خواسته است که انسان به سوی تفکر حرکت کند بطور مثال به این جهت شراب را ممنوع اعلام نمود که عقل را زایل می نماید یا لهویات را مطرود اعلام کرد که مغایرت با عقل دارد.

همچنین بسیار مشاهده می شود که انسان را به اندیشه دعوت می نماید و در احادیث هم قدر و منزلت اندیشه و دانش بر همگان پیداست. به عنوان نمونه: امام علی (ع) : هر کس یک حرف را به من بیاموزد مرا عبد خویش قرار داده است .

  بنابراین باید بگوییم عاطفه و احساس به دو صورت تجلی پیدا می کند:

                        1- عاطفه همراه و مطابق با تفکر
                       2- عاطفه بدون تعقل و متضاد با اندیشه سلیم

یعنی رابطه عقل و عاطفه عموم و خصوص مطلق است. هر کار عاقلانه ای متضاد با عاطفه نیست بلکه مطابق عاطفه است ولی هر کار همراه با عاطفه لزوماً عاقلانه نیست و بهترین تصمیم، تصمیمی است که عاطفانه-عاقلانه باشد، نه فقط صرف مهربانی محض که مورد اخیر مغایر با فرهنگ دینی است.

برای تبیین موضوع در حادثه کربلا به چند مثال اشاره می کنیم:

عاطفه بدون تعقل ایجاب می کند: 1- امام زنان و فرزندان کوچک خویش را به همراه خود به کربلا نیاورد. 2- امام حسین (ع) مانع ورود یاران نزدیک خویش علی الخصوص بنی هاشم (اقوام و فرزندان امام) به میدان جنگ گردد 3- همسران یاران ابی عبدا... آنها را مجبور به بازگشت به شهر و دیار خویش کنند و از یاری ایشان باز بدارند. 4- حضرت زینب (س) در کنار همسرش عبدا... در مدینه بماند. 5- حضرت عباس (ع) پیشنهاد امان نامه اقوام خویش را در شب تاسوعا بپذیرد. 6- حضرت عباس در حین شهادت دیگر یاران بدون اذن ایشان (امام حسین (ع) ) عاطفانه به سمت میدان نبرد حمله کنند (در نهایت سپاه بدون علمدار می ماند) و...  

اما عاطفه عاقلانه ایجاب می کرد که : 1- امام زن و فرزند خویش را برای آنکه شهید  شوند به همراه خویش به کربلا بیاورد و اسیری آنها را به جان بخرد تا پیام کربلا برسد به همه مبارزان علیه ستم در همه اعصار.  2- حضرت زینب اجازه ورود به میدان نبرد را برای فرزندانش از برادر و پیشوایش بگیرد. 3- ابی عبدا... نگاهی خاطره انگیز و برای آخرین بار قد و قامت جوان رعنایش حضرت علی اکبر را ببیند و بعد او را روانه کارزار جنگ نماید. 4- اجازه ورود تک تک یاران با صفایش علی الخصوص برادر زاده اش قاسم بن الحسن را در اوج تجلی عاطفه صادر کند. 5- مادر «وهب» یار مسیحی تازه مسلمان شده ی سید الشهداء سر او را بعد از شهادتش به سمت  لشکر دشمن پرتاب کند. 6- حضرت سجاد (ع) حمله به خیام آل ... را مشاهده کند ولی هرگز خواهشی همراه با ذلت از سپاه عمرسعد ننماید. 7- امام زین العابدین با اندوه فراوان بدن قطعه  قطعه شده پدر گرامی اش را دفن نماید ولی صبرش زایل نگردد و همچنان به راه مستقیم امامت ادامه دهند. 8- حضرت عقیله بنی هاشم سر به نیزه زده برادرش را ببیند ولی کاخ یزید را به لرزه در آورد و هرگز تسلیم نگردد. عاطفه اش را به بهترین شیوه نمایان سازد. 9- حضرت رباب بعد از عاشورا روزها را زیر آفتاب گرم مدینه بنشیند و برای شویش عزاداری کند.

از شواهد فوق می توان به راحتی دریافت که عاطفه باید در خدمت عقل باشد همان عاطفه ای که تجلی زیبای آن را می شود در شب آخر عمر شهدای کربلا نگریست. ارتباطی عاشقانه و بسیار عمیق ما بین همه اصحاب که شرح آن خود موجب بروز عواطف انسانی در بین هر خواننده و شنونده ای می شود.

 اینک در قسمت آخر این نوشتار باید برای مخاطبان گرامی مبرهن گشته باشد که در مورد عزاداری سید الشهداء نیز همین الگو مصداق می¬یابد و امکان ندارد ما به نام عشق یا شور یا احساس و ... کاری مغایر با تعقل انجام دهیم و منتظر پاداش هم باشیم!

به طور مثال اگر مشاهده می کنیم مراجع بزرگوار تقلید فقط پوشیدن پیراهن مشکی را در مراسم عزاداری اهل بیت و معصومین جایز و حتی دارای ثواب می دانند به دلیل حفظ شعائر و رساندن پیام زندگانی آنهاست یا اگر خود گه گاهی با پای برهنه در مراسم های دسته روی شرکت می کنند؛ باز به همین جهت است ولی هیچ گاه مشاهده نشده است که آنها از اشعار بسیار سبک و یا قرائت روضه های دروغین و تحریف و واژگون نمودن حقایق (تحت عنوان حرف دل و بدون سند) استقبال نمایند یا اینکه بخواهند در مجالس عزا فقط فاکتور شور را بپرورانند، بدون آنکه فاکتور اندیشه را به همراه آن پرورش دهند.

من به ظن خود مصادیقی از این عواطف بدون تعلق را که در جامعه ی مذهبی ما رواج دارد، از باب مثال عرض می کنم:

1- برپایی مجالس عزاداری به همراه آزار اکثریت مردم مجاور چه در محافل خانگی و چه در دسته جات عزاداری(به این نکته توجه شود که منظور از آزار و اذیت مصادیق نوعی آن است، به همراه نظر اکثریت مردم و دارا بودن پشتوانه منطقی نه مصادیق شخصی و لحاظ نظر اقلیت بهانه گیر)

2- ادامه دار شدن مجالس عزا در حین اقامه اذان، در حالی که خود می دانیم اقامه نماز اول وقت در روز عاشوا به چه ترتیبی گذشت.

3- قرائت اشعار وهن آمیز نظیر مقایسه معصومان و پیامبران گذشته با اهل بیت و خوار کردن آن بزرگواران (پیامبران دیگر) به نیت اثبات برتری و کمال معصومان 14 گانه یا حتی عزیزان کاروان کربلا.

4- سؤ استفاده از عواطف پاک محبان و مطرح کردن حرف های بدون سند فقط از باب گرم کردن مجالس و محافل مذهبی که گاه با اهداف زندگی این بزرگواران نیز مغایرت پیدا می کند.

5- الینه شدن (از خود بیگانگی) در سبک و آهنگ های خاص

6- بالا بردن صدای سیستم صوتی تا حدی که حتی ممکن است موجب مشکلات جسمی برای مستمعان شود و همچنین تلاقی صدای دسته ها عزاداری که فهم اشعار و صدای مادحین را سخت می کند.

7- چشم و هم چشمی بی مورد در بر پایی مراسم های دسته روی یا جلسات محفلی .

8- طرح مطالبی که به گونه های انسان های متعالی در عاشورا با انسان های عادی مقایسه می شوند و روابط ما بین آنها مشابه فرض می شود، مثل بحث معرفی ناکامی در مصداق ازدواج که سوگ مندانه شنیده می شود در بعضی از مناطق ( علی الخصوص در گذشته) حجله حضرت قاسم (ع) را به عنوان جوان تازه داماد ناکام به گردش در می آورند!!!

9- تحریف محتوایی حادثه عاشورا و ما بعد آن به نیت ایجاد فضایی عاطفی مثل طرح اسارت باز ماندگان کربلا در اشعار به شکل ذلیلانه و تأسف بار.

10- بر انگیختن عواطفی که سطحی است و انسان را به فکر فرو نمی برد و بر نمی انگیزاند.

در نهایت امر لازم است که محبان اهل بیت عصمت (س) به این امر بسیار مهم توجه ویژه نمایند تا بتوانیم بیشتر به اهداف شهادت سالار شهیدان پی ببریم و خود را از کلیشه مجالس بدون محتوا و بدون اثر یا بهتر بگویم کم اثربرهانیم تا نکند که محافل عزاداری نیز برای مان حکم عادت را پیدا بکند یا اینکه کاری خلاف عقل سلیم انجام دهیم و با برپایی مراسمی تحت لوای عزای امام حسین (ع) غمی بر قلب منجی موعود بنشانیم.

چون میسر نیست من را کام او 
 عشــق بـازی مـی کنـم با نـام او


  • رضوان مهدویپاسخ به این دیدگاه 1 0
    دوشنبه 5 آبان 1393-15:17

    از دقت نظر استاد گرامی جناب آقای علیپور
    سپاسگزارم و آرزوی توفیق روز افزون ایشان را از حضرت حق تعالی استدعا دارم

    • صمد علیپورپاسخ به این دیدگاه 1 0
      دوشنبه 5 آبان 1393-9:24

      دقت نظر برادردینی و ارجمندم جناب رضوان مهدوی و نگاه عقلانی ایشان به دین و حادثه غمبار و اما سرنوشت ساز تاریخ یعنی عاشورا و حرکت اصلاح طلبانه امام حسین ( ع ) و یارانش مرا بر آن داشت تا چند کلمه ای بنویسم . دکتر مصطفی ملکیان که از روشنفکران دینی معاصر به شمار می آید در یکی از سخنرانی هایش تحت عنوان تدین متعقلانه ، دوازده ویژگی را بر می شمارد که آنچه این جانب از مطالب ایشان فهمیدم به چند ویژگی اشاره خواهم کرد :
      1- تدین متعقلانه همان فهم عقلانی از دین است و انسان مدرن امروز روایت بنیاد گراینه و سنت گرایانه و ایدئولوژیک از دین را نمی پذیرد .
      2- دیانت ، یک فلسفه حیات کامل است یعنی زندگی و حیات یک انسان متدین متعقل با زندگی دیگر انسان ها تفاوتی ندارد .
      3- دیانت عقلانی خود را طالب حقیقت می داند و نه مالک حقیقت . و به اصطلاح صاحب نظران رواداری و مدارا ، حقیقت نزد همگان است .
      4- اگر دیندارمتعقل در جستجوی حقیقت است بی تردید دینداری اش با نقد و نقادی نیز متناسب خواهد بود و با تقلید باور های مذهبی را نخواهد پذیرفت .
      5- و مهمترین ویژگی تدین متعقلانه به نظر من که استاد ملکیان نیز آن را مطرح فرمود این است که متدین متعقل ، ضعف همه انسان ها را می پذیرد ، انتظار کامل بودن را از انسان ها ندارد و در نتیجه به همه انسان ها عشق می ورزد و حافظ چه زیبا در ششصد سال پیش گفت :
      جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد ما را چگونه زیبد دعوی بی گناهی
      و سخن جاودانه رابعه عدویه از عرفای معروف در راستای این ویژگی بسیار خواندنی است :
      «در روز قیامت بر درجهنم می‌ایستم و می‌گویم هر كسی را كه می‌خواهید به جهنم وارد كنید، گناهش را بر دوش من بگذارید و او را رها كنید و من حاضرم برای گناهان همه عذاب بكشم»
      و چنانچه عارفی دیگر شیخ ابوالحسن خرقانی ‌گفت: " اگر از تركستان تا بلاد روم هر گاه خسی در پای كسی فرو برود، منم كه رنج می‌كشم "

      • شنبه 3 آبان 1393-19:4

        این چه لطفی است که در حق غلامت کردی؟
        هر کجا پا بگذارم همه برمی خیزند!


        ©2013 APG.ir