تعداد بازدید: 7789

توصیه به دیگران 3

يکشنبه 11 آبان 1393-7:51

جادونگاری فدایی

نگاهی به بلندترین قصیده ی عاشورایی

به راستی كه فدايی با همين چند واژه ی ساده، سحر حلال پديد آورده و جادونگاری كرده است.


 

مازندنومه؛ سرویس فرهنگی و هنری، دکتر فریدون اکبری شلدره: قصيده ی «تشنه» (ر.ک: مقتل منظوم فدایی مازندرانی، 1389،،صفحه ی 322) از قصايد بلند در ادب فارسی است، شش بار تجديد مطلع شده است و 314 بيت دارد.اکنون به کوتاهی، به بررسی و تحليل زيبايی شناسانه ی برخی از بیت های اين قصيده می پردازيم :

بررسی و بازخوانی برخی از بيت های قصيده ی «تشنه»

يكی از ترفندهای هنری و شگردهای زيبايی شناختی در قلمرو شعر، خوش آغازی، شروع به هنجار و نيكو و «حُسنِ مَطلع» است. فدايی با انتخاب واژه ی «تشنه» در جايگاه رديف، «حُسن مطلع» را با دليل زيبا و شاعرانه ی «حُسن تعليل» درآميخته و دو بيت آغازين را اين گونه زيبا و هنری سامان داده است كه در حقيقت، بيانگر فضای كلّی سروده و محتوای آن نيز هست كه خود نمونه ای نيكو برای «براعت استهلال» تواند بود.

             شد چنان از تفِ دل، كامِ سخنور تشنه                 كه رديف سخنش آمده يكسر تشنه
           خشك گرديد هم از دودِ دل و ديده، دوات         خامه با سوز رقم كرد به دفتر تشنه     (ص 322)

در پيشانی سروده به دو تركيب «تفِ دل» و «كام تشنه» برمی خوريم. پيداست كه «تشنگی كام سخنور» ،پی‌آمد تفِ دل و سوز درون اوست امّا اين كه علّت پيدايی تفِ دل چيست، چيزی بيان نمی شود.

 اين گره افكنی در آغاز سروده ،يكی از نقاط قوّت اثر است كه بر حالت انتظار و پی جويی‌های ذهنی او و جاذبه و گيرايی اثر می‌افزايد،سپس در پاره ی دوم شعر، يكی ديگر از پی آمدهای «تشنه كامی و تفِ دل» با تكيه بر مصراع نخست، اين است كه عطشناكی سخنور بر كلامش هم اثر گذاشته و واژه ی «تشنه» را از كام جانش بر صفحه ی كاغذ و جايگاه رديف نشانده است تا از اين طريق ،تشنه كامی را در سراسر زنجيره ی سخن و ذهن و زبان خواننده ،جاری سازد. البته از مصراع دوم ،دو معنا برمی آيد كه هر دو نغز و لطيف است :

1. تشنه كامی سخنور سبب شده كه واژه ی «تشنه» ،رديف سخنش قرار بگيرد.
2. شدّت تشنه كامی شاعر، رديف شعرش را نيز دچار عطش و تشنگی كرده است.

در مصراع دوم بيت دوم، شاعر با بهره گيری از عنصر «تشخيص» به قلم، هويت وشخصيت می بخشد و می گويد چون از شدّت غم دل و اندوه فراوان، دوات خشك شد، قلم به جای مركّب با سوز و گداز و اشك و آه خود، تشنگی را بر دفترثبت كرده است.

   نمونه های جان بخشی يا تشخيص

           گشت گلشن ز تفِ ناله ی بلبل گلخن            گل به يك قطره ی آبی است چو اخگر تشنه
           بر سر خاك فتاده است گل از باد سَموم         بر لب آب فتاده است صنوبر تشنه
          خم شده بيد معلّق، مگر او كشته بديد               پسر تازه جوانی به برابر تشنه؟
          دست دارد به كمر بهرِ چه اين گونه چنار         مگر او ديد به خون غرقه برادر تشنه؟    (ص 322)     

وسُكّانُها... آسمان و ساكنان آن، بهشت و خزانه دارانش، كوه ها، ودامنه هايش، دريا و ماهيانش، بهشت و جوانانش و خانه ی خدا و مقام و مشعرالحرام و حِلّ و حرم، همه گريه كردند.»

فدايی هم به پيروی و متأثّر از همين زيارت ناحيه ی مقدّسه در مقدمه ی مقتل خود می نويسد :

«گريستند در مصيبت او سماوات و سكّانش، جنّت و رضوانش، جحيم و خُزّانش، جنان و غِلمانش، ايمان و برهانش، ايقان و عرفانش، فُرقان و تبيانش، جبل و بنيانش، بحار و حيتانش و مكّه و اركانش». (ص 139)

   تشبيهات تشنه

اينك به بررسی چند تصوير تشبيهی از قصيده ی «تشنه» می پردازيم :

 ـ روی چون سيب، شد آبی ز تفِ بی آبی         همه آبی ز حيات، آل پيمبر تشنه  (ص 323)  

تصوير بيت اين است كه رخسار سرخ و سيبگون و زيبای عاشوراييان (امام و يارانش و اطفال آن بزرگوار) از شدّت عطش و بی آبی، كبود و آبی شده است. چهره ی زيبا به سيب سرخ مانند شده است.

در اين تصوير، چند عنصر حضور دارند: چهره ی زيبا، سيب سرخ، رنگ نيلی و كبود (آبی).گرانيگاه زيبايی بيت افزون بر تشبيه ياد شده، بر واژه ی «آبی» استوار است كه سه بار به معانی گوناگون به كار رفته است، نخست به معنای «كبود و نيلگون»، دوم كه با پيشوند «بی» به واژه ی «تف» اضافه شده است (بی آبی) به معنای تشنگی و بی آب بودن است. بار سوم كه در مصراع دوم به كار رفته است، «ايهام» دارد :

الف. آب دار، سيراب و با نشاط
ب. به معنای رويگردان و بیزار، واژه ی عربی از ريشه ی «اِبا» است.
پ. يك معنای كلمه ی «آبی» ميوه ی بِِه يا سَفَرجَل است. در اين معنی ايهام تناسب با كلمه ی سيب برقرار می كند و اگر مقصود از آبی، رنگ ميوه ی بِه يا سَفَرجَل باشد كه زرد است با كلمه ی آبی در مصراع اوّل به معنای يكی از سه رنگ اصلی، ايهام تناسب ديگری پديد می آيد.

فدايی در مطلع دوم همين قصيده، بار ديگر از اين واژه و تصوير، بدين سان سود برده است :

      روی گلنار شد آبی ز تفِ بی آبی                 گشت آبی ز قتال، آن گل احمر تشنه (ص 327)
                                                                                                      
                                                               ***

ــ دل جوّاله صفتشان همه بر قطره ی آب         همچو بر آتش سوزنده، سمندر تشنه   (ص 323)
                                                                                                               
عناصر تشبيه اين بيت عبارت اند از: دلِ بیقرار و پر تب و تاب (مشبّه) سمندر (مشبّه به).

«سمندر»، در ادبيات شرق و غرب، جانوری پنداشته شده است كه زيست آن در آتش است و هنگامی كه از آتش بيرون آيد، می ميرد. ويژگی هايی كه به سمندر نسبت داده اند به پرنده ی افسانه ای «قُقنوس» نيز باز خوانده شده است.بنابراين، فدايی با توجّه به اين آگاهی ها، دل را به سمندر، مانند كرده است زيرا در ويژگی «حسّ نياز و عطش و تشنگی» مشترك اند. سمندر، مشتاق و گرايان به پاره ای آتش سوزان است و دلِ تب دار عاشوراييان هم مايل و تشنه ی قطره ی آب است. سمندر به آتش، و دل به آب، زنده است. مرغ آتش خوار در آرزوی آتش سوزان و دلِ عطشناك در جست و جوی آب است.
                                                                 ***
ــ سنگ در زير سَنابك چو سَبايك گرديد          كرد بس باره ی شان، پويه در آن بر تشنه  (ص 323)
                                                                                                                         
اركان تشبيه: سنگ (مشبّه)، سبايك (مشبّه به).

«سبايك» جمع سبيكه است به معنی زر و سيم ذوب شده و فلزّ گداخته.

«سنابك» جمع سُنبك است كه قسمت پيشين و جلويی سُم اسب را گويند و مجازآ به معنای سُم اسب به كار می رود. تصويری كه فدايی نشان می دهد اين است كه بر اثر شدّت تازِش اسبان عطشناك، سنگ های بيابانی در زير سم اسب ها از حرارت نفس و گرمای گام های پياپی، چونان فلزّی گداخته شده و پاره پاره، ذوب گرديده است.

البته همين تصوير را فدايی با همين واژگان در مقدمه ی مقتل نيز آورده بود :

«مِهرِ بی مهر در آن عرصه ی پرشور به نوعی جوّ هوا و جوفِ سما را به آتش تابش، تفتيده كرد كه سنگ در زير سنابك باد پايان آهنين نعل جز سبايك سيم نمی نمود».(ص 129)

همين جا بايسته است يادآور شويم كه فشرده ی صور خيال كلّيات مقتل، در همين مقدّمه ی منثور فدايی كه نثری بسيار سَخته و پرورده و هنری و آراسته است، گنجانده شده است. يعنی بُن مايه و رگه های تخيّل و صورت های گوناگون آن كه در سروده ها و نوحه ها و مراثی و قصايد گسترش يافته است، در نثر ادبی و استوار مقدّمه ی تراويده از كلك فدايی نيز آمده است.

بنابراين، تحليل و باز شكافی هنری مقدّمه ی مقتل، تقريبآ بيشينه ی نگارگری و صورت های خيال انگيز و تصاوير شعری را پيش چشم خواننده خواهد آورد.

  ***
ـــ ريخت آب از كف و كف زد به سر خويش چو آب           آب بر غيرت او گشت چو آذر تشنه   (ص 324)
                                                                                                                                  
اين بيت توصيف هنگامی است كه حضرت ابوالفضل (ع) به طلب آب، سوی فرات رفت و اسب را به آب افكند. مشتی آب برگرفت تا بنوشد به ياد اهل خيمه و ياران تشنه كام افتاد و از اين كار روی برگرداند و آب را از كف فرو ريخت.

اركان تشبيه در مصراع نخست: حضرت ابوالفضل(ع) (مشبّه محذوف)، آب (مشبّه به)، كف بر سر زدن (وجه شبه، البته با آن معنای ايهامی).

در مصراع دوم: آب (مشبّه)، آتش (مشبّه به)، مشتاقی و دلبستگی و ميل به چيزی (وجه شبه).

به راستی كه فدايی با همين چند واژه ی ساده و حفظ انسجام و توجّه روابط معنايی و شبكه ی ارتباط واژگانی، سحر حلال پديد آورده و جادونگاری كرده است. تشبيه، كنايه، جناس، تشخيص، تضاد و صنعت استخدام را در يك بيت در فشرده است.

كنايه: «بر چيزی تشنه گشتن»، كنايه از آرزومند و مشتاقِ چيزی شدن، علاقه مند و دلبسته ی چيزی شدن، شيفته و شيدا شدن.

جناس: «كف» نخست به معنی قسمت درونی پنجه های دست و مشت است. «كف» دوم حباب روی آب و گردی های توخالی آن است.

تشخيص: آب، تشنه ی غيرت او گشت و كف بر سر خود زد، آذر هم تشنه ی غيرت آن حضرت بود.

تضاد: آب و آذر (آتش).

استخدام: كف بر سر زدن در ارتباط با آب، حباب روی آب است. آب حباب بر سر دارد. كف بر سر زد در ارتباط با حضرت ابوالفضل (ع)يعنی دست خود را بر سر كوفت يا دست كف آلود را بر سر خود زد.

به نظر می رسد در تشنه شدن آب هم پارادوكسی نهفته است.

 


  • شنبه 3 فروردين 1398-17:7

    سلام وقتون بخیر میشه لطف کنید کامل شعر را بنویسید همین شعر یاد حسین

    • قربان زادهپاسخ به این دیدگاه 1 1
      يکشنبه 18 آبان 1393-12:29

      با سلام و تقدير از مازندنومه و نويسنده ي محترم كه در اين ايام دو بار از بزرگ ترين شاعر عاشورايي مازندران ، مطلب آورده ايد.
      فدايي عالم بزرگي است كه متاسفانه ما هنوز آن را نشناخته ايم. باز هم تشكر

      • خانجانی از چالوسپاسخ به این دیدگاه 5 3
        پنجشنبه 15 آبان 1393-19:16

        با سر خوبی بولام و تشکر از مازندنومه.
        نوشته ی نوشته ی بسیار خوبی بود اجرتان با امام حسین ولی حیف که ما اصل اثر را ندیده ایم.
        از نویسنده ی محترم قدردانی می کینم.

        • علی اصغر الیاسی / رسکت علیاپاسخ به این دیدگاه 7 3
          پنجشنبه 15 آبان 1393-15:39

          باسلام و عرض احترام خدمت تمامی عزیزان بویژه سرور گرامی آقای دکتر اکبری شلدره، تقدیر و تشکر فراوان دارم ازایشان به جهت بیشتر و بهتر شناساندن بزرگ مرد دودانگه وسراینده اشعار پرمغزعاشورایی مرحوم فدایی،با تدوین و تصحیح کتاب ارزشمند مقتل که با استقبال فراوانی مواجه شد. پاداش نویسنده و خواننده با سیدالشهدا

          • احسان مهدیانپاسخ به این دیدگاه 11 1
            سه شنبه 13 آبان 1393-20:9

            روزی که ابیاتی از فدایی را آقای دکتر برایم پیامک کرد تاکنون بیش از همیشه مرا به تشنه معطوف داشت .
            فدایی در حالیکه همین امروز برای اشعار خود کمبود واژه دارند دریای واژگان بود به گونه ای که همه در خدمت موضوعات اثر بودند استعاره ها و مجازها و تمام تکنیک ها و آرایه ها اشعار را برجسته کردند .
            دکتر، با تسلط و فوق العاده به این موضوع پرداختند اگر چه زیبایی های دیگری در اشعار تشنه است که باید بیش از اینها بدان پرداخت . دست مریزاد استاد که به لحاظ زیبایی شناختی موضوع را بررسی و تاویل نمودید .


            ©2013 APG.ir