تعداد بازدید: 1243

توصیه به دیگران 2

دوشنبه 22 دی 1393-23:56

نظریه ای در باب توسعه فرهنگی در شهرهای "مهاجر اسکان"

قائم شهر به مثابه یک مگامال (مرکز خرید بسیار بزرگ) مردم را در اقتصاد مصرفی خود می بلعد، اما جوان هایی از نسل چندم مهاجران از این اقتصاد مصرفی دلزده شده و به گوشه ی هنر و ادب پناه می برند.


   مازندنومه؛ سرویس اجتماعی، احسان شریعت: زندگی شهری اقتضائات خاصی دارد که می توان آن را به بخش های مختلفی تقسیم کرد: از گرایش ها و نیازهای مادی و امور بازار گرفته تا امور اداری در محیط شهرها اصلی ترین جنبه های زندگی را تشکیل می دهند.

امروزه زندگی شهری وجه بارز زندگی انسان به شمار می رود و حتی در کشورهای جهان سوم روند شهرنشینی نرخ صعودی داشته، هر ساله بر جمیعت شهرها اضافه می شود.

 در ایران از سرشماری سال 1365 میزان شهرنشینی از جمعیت روستایی پیشی گرفته و در طی سالهای پس از آن همواره روند رو به رشدی را طی کرده است.

 اکنون در بسیاری از روستاهای ایران از جمله در مازندران زندگی روستایی تقریبا از بین رفته است. این نابودی یا در شکل تخلیه روستا و یا به شکل تغییر ماهیت زندگی روستایی به سبک شهرنشینی است.

زندگی شهری مختصاتی دارد که آن را  از زندگی روستایی متمایز می سازد. از جمله این ویژگی ها می توان به تقسیم کار، بازار، داد و ستد، و تخصصی شدن یاد کرد.

اقتصاد شهری انسان های شهری را به گونه ای در خویش می بلعد که آنان راهی ندارند جز اطاعت در مقابل فرهنگ آن.

در زندگی روستایی حاکمیت اقتصاد به شکل یک بستر زیستن عمل می کرد، به طوری که افراد از اقتصاد تصوری سازمان یافته نداشتند.  اقتصاد و معیشت برای مردم روستا به یک امر روزمره و غیر قابل نامگذاری تلقی می شد، یعنی از آن به عنوان یک پدیده عینی تصوری در ذهن نداشتند. بلکه اقتصاد در تار و پود زندگی آنها تنیده و کمتر به شکل یک پدیده خارجی بر ای شان تحمیل می شد. همین است که زندگی روستایی را در تقابل با زندگی شهری قرار می دهد.

 در زندگی شهری اقتصاد به مثابه یک پدیده خارجی تبدیل به شناختی عینی می شودکه مردم در موردش حرف می زنند، نگرش اتخاذ می کنند، روش ابداع می کنند، آموزش می بینند و آموزش می دهند و خلاصه آنکه برای مردم شهر اقتصاد یک امر شناخته شده است. به همین خاطر همواره زندگی شهری از لحاظ اقتصادی بالاتر از اقتصاد روستا قرار دارد. حتی با آنکه روستا تولیدکننده اصلی مایحتاج بشری است، این شهر است که می تواند اقتصاد، بازار، تولید، بازرگانی، توزیع، و داد وستد را مدیریت کرده و با شناختی که از آن دارد تولید ثروت کند.

عینی بودن اقتصاد در شهر تقریباً به تمامی حوزه های زندگی انسان نفوذ می کند. برخلاف روستا که همه چیز در سادگی و احساس خودجوشی خود اجرا می شود، در زندگی شهری حتی عاطفی ترین امور همچون هنر نیز به شناخته ای عینی تبدیل شده و شکل اقتصادی به خود می گیرد.

 در روستا هنر، خانواده، روابط اجتماعی و خویشاوندی، آموزش، امنیت، نظارت اجتماعی و غیره به صورت خودجوش وجود داشته و در مورد آن گفتمان علمی و آموزشی وجود ندارد، اما در شهر برعکس برای این حوزه ها گفتمان به وجود آمده و علم، روش و اجرا، مشخص و به صورت پدیده های عینی بر زندگی انسان تحمیل می شود.

در شهرهایی که بر اثر مهاجرت به وجود آمده اند (همچون قائم شهر) این ساختار تحلیلی که در بالا بیان شد، دچار تشکیک و توهم می شود. یعنی شهر می خواهد از آن زندگی خودجوش روستایی خارج شده و به اقتضای زندگی شهری حرکت کند، اما ریشه های هویت تاریخی همچنان در تار و پود ذهنیت تاریخی مردمان ریشه های محکمی دارد.

بخش های ذوقی زندگی همچون شعر و ادب و هنر که در زندگی روستایی نظم و رویه خاصی نداشته و به صورت خودجوش و ضعیف فعالیت می کرد، در برابر بخش های اقتصادی و معیشتی توان ایستادن نداشته و از زندگی تا حد زیادی کنار می رود. مضافا" اینکه برای مهاجران همواره اقتصاد بیشتر از همه چیز اهمیت دارد و "فکر نان باش که خربزه آب است" شعاری محوری تلقی می شود.

چون شهر ریشه ای تاریخی ندارد و آن نظم عینی در شهر وجود ندارد، بخش معنوی فرهنگ همچون هنرها دیرتر به مرحله رشد می رسد و بخش های مادی همچون اقتصاد در همان آغاز شکل می گیرد. از این رو زندگی اقتصاد محور تک جانبه نمودی عینی یافته و بر تمامی بخش های دیگر زندگی حاکم می شود. حتی تا سالها بعد که مهاجران به یک ثبات اقتصادی رسیده اند نیز این رویه ادامه پیدا کرده و به صورت صعودی دائماً انسان ها را به مصرف بیشتر وا می دارد.

این گونه است که اکنون شهرهایی همچون قائم شهر به نسبت تراکم، جمعیت و مساحت خود حجم بسیار بیشتری از مراکز خرید نسبت به شهرهای پیشینه داری همچون بابل دارد.  

در این حالت زندگی شهری به یک رویکرد اقتصادی تک جانبه گرایش می یابد. به طوری که بخش های ذوقی و هنری زندگی کمرنگ تر شده و همه چیز به اقتصاد بازار منتهی می شود.

 زندگی شهری در این حالت به یک الگوی بزرگ اقتصادی و معیشتی تبدیل شده که در این الگو گرایش های معیشتی به طرز بسیار شدید مردم را به خود وابسته می سازد. مردم غرق در اقتصاد مصرفی شده و همه چیز در مصرف و خرید خلاص می شود.

این گونه است که می توان شهری مانند قائم شهر را یک "پاساژ بزرگ" نامید. پاساژی که در آن تمام فرایند عرضه و تقاضا در خوراک، پوشاک، کالاهای غیر ضروری و مواردی از این دست خلاصه می شود و امور فرهنگی، کتاب، هنر، و امور مربوط به فضای اندیشه و قریحه، در محاق قرار می گیرد.

 شهر پر می شود از رستوران،  فروشگاه های مواد غذایی، فست فود فروشی ها، کبابی، فلافل سراها، لباس فروشی، ظرف و لوازم خانگی، کالای غیر ضروری و مواردی از این دست و کمتر علاقه و گرایشی به امور فرهنگی، کتاب، هنر، و موارد این گونه یافت می شود.

این وضعیت در نسل های اصلی مهاجر به شهر تقریباً به شکلی ثابت وجود دارد. اما پس از گذشت چند نسل، برخی از جوانان آرام آرام گاه از زیر فشار این اقتصاد پرقدرت بیرون جهیده و منظره ی دیگری از زندگی ذوقی را رقم می زنند.

 ذره ذره علاقه به اندیشه و هنر، برخی را وارد جرگه ی فرهیختگی کرده و آنها را به فکر ایجاد چیدمانی از بسترهای فرهنگی و هنری می گرداند. این چیدمان جدید هم اکنون در قائم شهر با حرکت های بسیار آرام و کم قدرتی در حال شکل گرفتن بوده و همچون نهالی بسیار ضعیف و کم توان در حال رویش است.

 این گونه است که حتی با وجود این حرکت های بسیار ضعیف می توان گفت قائم شهر در مسیر توسعه فرهنگی گام برداشته و آینده روشنی دارد.

 هنوز شهر به مثابه یک مگامال (مرکز خرید بسیار بزرگ) مردم را در اقتصاد مصرفی خود می بلعد، اما جوان هایی از نسل چندم مهاجران از این اقتصاد مصرفی دلزده شده و به گوشه ی هنر و ادب پناه می برند. 

 


  • سه شنبه 23 دی 1393-14:25

    با نویسنده موافقم. قائم شهر بیش از نیاز حتی استان، مرکز خرید دارد. البته ساری هم بیش از نیاز خود و استان، مطب پزشک دارد.

    • سه شنبه 23 دی 1393-7:43

      اين تحليل درستيه و خانواده هاي قائمشهر هنوز در بر آورده كردن نيازهاي اوليه زيستي دست و پا مي زنند و بخصوص امواج بيكاري و مشكلات اجتماعي به مراتب در اين شهر بيشتر از شهرهاي مجاوره.

      • مگا مال !!پاسخ به این دیدگاه 5 5
        سه شنبه 23 دی 1393-10:35

        نگاه دوستان قائمشهری از جمله نویسنده مطلب بالا به مسائل شهرشان بگونه ای است که گویا این شهر مرکز مسائل مدنیت معاصر در ایران است . بهتر است چشممان را باز کنیم و از پیش پا قدری جلوتر را ببینیم .
        در نوشته به این عبارت قدری دقت می کنیم :
        "هنوز شهر(قائمشهر ) به مثابه یک مگامال (مرکز خرید بسیار بزرگ) مردم را در اقتصاد مصرفی خود می بلعد، اما جوان هایی از نسل چندم مهاجران از این اقتصاد مصرفی دلزده شده و به گوشه ی هنر و ادب پناه می برند... "
        برای خواننده مطلب معلوم نیست جوانان دلزده قائمشهری چگونه فرصت یافته اند در این وانفسا به گوشه هنر و ادب پناه ببرند و یا در حال پناه گرفتن باشند و در آنجاعاقبت به خیر می شوند !!
        چگونه می توانند با شکم سیر و خیال راحت در پناهگاه باقی بمانند ؟؟ لطفاً این راه را که آنان انتخاب کرده اند به جوانان دیگر شهر ها هم نشان بدهید !!


      ©2013 APG.ir