تعداد بازدید: 2759

توصیه به دیگران 3

چهارشنبه 20 خرداد 1394-12:3

آزادی اندیشه، آفرینش هنری

در استقبال از رونق برنامه های فرهنگی و هنری در مازندران/باید بپذیریم که این سخت گیری ها و تعصب ورزیدن ها و نبود تحمل و نا شکیبایی ها، فرهنگ سوز است نه فرهنگ ساز. با نفی آزادی و به ویژه آزادی بیان و اندیشه، رویش و طراوت فرهنگ و معارف دینی هم کاهش می یابد.


مازندنومه؛ سرویس اجتماعی، صمد علیپور، مدیر حمایت و پشتیبانی فرهنگی و اجتماعی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری: اندیشه و تفکر چون رودی خروشان به جریان طبیعی خود ادامه می دهد.

بسیار و بسیار ساده اندیشی و سطحی نگری و تاریک اندیشی است، اگر باور کنیم که تاریخ اندیشه و تفکر، به سفارش و توصیه من و شما نوشته می شود.

بر خلاف سلطه و سیطره نظام های خشن استبدادی در طول تاریخ ایران و جهان که همیشه مهمترین هدف و همت شان در جهل و جهالت نگه داشتنن مردم بود، هرگز جامعه از وجود اندیشمندان و متفکران و مصلحان و شاعران و عارفان آگاه و شجاع محروم نبوده است.

به راستی شمع آجین کردن عین القضات همدانی و زنده زنده سوزاندن جور دانو و بر دار کشاندن حلاج و به قتل رساندن سهروردی پرده از چه رازی بر می دارد؟ آیا جز این است که مردانه و استوارانه چون کوه به دفاع از باور و عقیده و اندیشه ای برخاسته اند؟

تردیدی نیست که درخشش اندیشه های راستین انسانی و دینی و نیز ظهور و طلوع ستارگان همیشه درخشان آسمان تفکر و خرد، فقط و فقط در پای بندی به اصل تسامح و تساهل و تحمل آرا و اندیشه های مختلف و مخالف و درک و فهم عقاید دیگران بوده است.

پس ازسپری شدن سی و پنج سال از عمر انقلاب و هشدارهای کم نظیر متفکران و عالمان روشن ضمیر و روشنفکری چون شریعتی و مطهری و دیگر متفکران روشن اندیش که ذکر مطالب آنان در این نوشته نمی گنجد، آیا هنوز درنیافته اییم که سرکوب آزادی بیان و بستن پر و بال اندیشه و جلو گیری از اظهار عقاید دیگران، ما را از مسیر اصلی دور خواهد ساخت؟

باید بپذیریم که این سخت گیری ها و تعصب ورزیدن ها و نبود تحمل و نا شکیبایی ها، فرهنگ سوز است نه فرهنگ ساز. با نفی آزادی و به ویژه آزادی بیان و اندیشه، دین اعتبار خود را از دست می دهد و نیز رویش و طراوت فرهنگ و معارف دینی کاهش می یابد.

* به دلیل همین آزادی ها بود که اسلام توانست باقی بماند.

  مرحوم نادر ابراهیمی که از نویسنگان دردمند معاصر است با توجه به همین مسئله به سراغ ملا صدرا می رود و با نوشتن کتابی در قالب داستان با عنوان "مردی در تبعید ابدی"، اندکی از راز و دلایل بی توجهی جامعه آن روزگار به فیلسوفان و اندیشمندانی چون او را بر ملا می کند. و چه دردمندانه و غریبانه گفت صدرالمتألهین: " شما که در این راه می‌آیید، بدانید هرکس که پیوسته می‌اندیشد، به ناچار با محیط ِ خویش و روزگار ِ خویش درگیر می‌شود و مشکلی پدید می‌آورد که حل‌ناشدنی‌ست! چرا که انسان ِ پیوسته اندیشمند، از زمان و زمانه‌ی خویش درمی‌گریزد و به فراسوی زمان ِ خود می‌رود و چنین است که صاحب منصبان ِ عصر ِ او، او را ادراک نمی‌کنند و بر سخنانش صحه نمی‌گذارند. او را می‌آزارند و از خویش می‌رانند، و اگر بدانند که او، سوای ساختن ِ چیزی نو، پیله می‌کند که کهنه‌ها را هم درهم بکوبد، آنگاه، مرگ ِ او را طلب می‌کنند."

متفکر و فیلسوف شهیر مطهری در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی می نویسد: "هر مکتبي که به ايدئولوژي خود ايمان و اعتقاد و اعتماد داشته باشد، ناچار بايد طرفدار آزادي انديشه و آزادي تفکر باشد و به عکس، هر مکتبي که ايمان و اعتمادي به خود ندارد، جلوي آزادي انديشه و آزادي تفکر را مي گيرد. اين گونه مکاتب ناچارند مردم را در يک محدوده خاص فکري نگه دارند و از رشد افکارشان جلوگيري کنند. هر کسی باید فکر، بیان و قلمش آزاد باشد، تجربه‌های گذشته نشان داده است که هر وقت جامعه از یک نوع آزادی فکری و لو از روی سوء‌نیت برخوردار بوده است، این امر به ضرر اسلام تمام نشده، بلکه در نهایت به سود اسلام بوده است. اگر در جامعه ما برخورد آرا و عقاید به وجود بیاید، به طوری که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرف‌هایشان را مطرح کنند، ما هم در مقابل، آرا و نظرات خودمان را مطرح می‌کنیم، تنها در چنین زمینه سالمی خواهد بود که اسلام هر چه بیشتر رشد می‌کند"

ایشان در کتاب گفتارهای معنوی به عبارتی اشاره می‌کنند که بسیار عبرت‌آموز است: "اگر بخواهند ولو با حسن نیت ( تا چه رسد به اینکه سوء نیت داشته باشند) به بهانه اینکه مردم قابل و لایق نیستند و خودشان نمی‌فهمند، آزادی را از آنها بگیرند به حساب اینکه مردم خودشان لیاقت ندارند، این مردم تا ابد بی‌لیاقت باقی می‌مانند."

ایشان همچنین درکتاب نهضت‌های اسلامی در صدساله اخیر می نویسند: «امیرالمومنین(ع) با خوارج در منتها درجه آزادی و دمکراسی رفتار کرد. او خلیفه است و آنها رعیتش، هرگونه اعمال سیاسی برایش مقدور بوده، اما او زندانی‌شان نکرد و شلاق نزد و حتی سهمیه آنها را از بیت‌المال قطع نکرد، به آنها همچون سایر افراد می‌نگریست. آنها در همه‌ جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقیده آزاد با آنان روبه ‌رو می‌شدند و صحبت می‌کردند. طرفین استدلال می‌کردند و ‌استدلال یکدیگر را جواب می‌گفتند؛ شاید این مقدار آزادی در دنیا بی‌سابقه باشد که حکومتی با مخالفین خود تا این درجه با دمکراسی رفتار کرده باشد."

به شجاعت و جسارت عقلانی استاد شهید مطهری هزاران درود می فرستیم که مفتخر است که چگونه در پرتو تعالیم قرآن ، مسلمانان صدر اسلام با مدارا و مهربانی و تساهل و تسامح با مخالفان خدا و پیامبر و وحی برخورد می کردند.

استاد مطهری در کتاب پیرامون انقلاب اسلامی در مورد آزادی اظهار نظر مخالفان و منکران در صدر اسلام می نویسد: "شما کی در تاریخ عالم دیده اید در مملکتی که همه مردمش احساسات مذهبی دارند به غیر مذهبی ها آن اندازه آزادی بدهند که بیایند در مسجد پیامبر یا در مکه بنشینند و حرف خودشان را آن طور که دل شان می خواهد بزنند، خدا را انکار کنند، منکر پیامبری پیامبر شوند، نماز و حج و… را رد کنند و بگویند ما اینها را قبول نداریم، اما معتقدان مذهب با نهایت احترام با آنها برخورد کنند. در تاریخ اسلام از این نمونه های درخشان فراوان می بینیم. و به دلیل همین آزادی ها بود که اسلام توانست باقی بماند. اگر در صدر اسلام در جواب کسی که می آمد و می گفت من خدا را قبول ندارم، می گفتند بزنید و بکشید، امروز دیگر اسلامی وجود نداشت، اسلام به این دلیل باقی مانده که با شجاعت و با صراحت با افکار مختلف مواجه شده است."

*هنر، سازنده روح انسان است

آزادی، یعنی نبودن مانع و انسان‌های آزاد، انسان‌هایی هستند که با موانعی که در جلو رشد و تکامل شان هست، مبارزه کنند. خلق آثار هنري ، پنجره تازه اي به روي انساني كه قصد اوج گرفتن بر بلندي ها و همگامي با ارزش هاي متعالي را دارد مي گشايد.

هنرمند كشف جديدي از زواياي پنهان و دروني انسان ارائه مي دهد. هنر و ادبيات بر خلاف ديگر دانش ها و علوم ، در ظرف حقير و كوچك نمي گنجد، بلكه همه را به دريايي پهناور و بيكران مي خواند.

ساحت هنر و ادبيات دگرگونه ديدن و متفاوت انديشيدن را به ما مي آموزاند. چنانچه که پل کله نقاش آلمانی – سوئیسی گفت: "هنـــر آنچه را دیدنی است باز تولید نمی کند، بل آنچه را نادیدنی است دیدنی می کند."

اگر بخواهم از متفکران معاصر دینی که عمر گرانقدرش را در مسیر اعتلای مذهب نجاتبخش اسلام سپری نموده و مقالات و کتاب های ارزشمندی در خصوص هنر و ادبیات دینی و انسانی نوشته است، نام ببریم باید از استاد و علامه روشنفکر محمد رضا حکیمی خراسانی یاد نماییم که در کتاب سپیده باوران خود نوشت : "هنرمند جان شیفته دارد، شیفته جاودانگی های زیبا و ارزشهای متعالی. هنر پژواک شیفتگی است، شیفتگی جان هنرمند. هنر، سازنده روح انسان است و صیقل گر جان اجتماع و هنرمند راستین پاره ای از تن مردم است و اخگری از شعور ناب آنان، نه خاری در چشم مقدسات مردم، و نه تاریکی ای بر روشنائی ها، باورها ، پاکی ها و سنت های مردم . هنر اوجگاه والائی های انسان عصر خویش است و نگارگر اندوهان انسان عصر خویش و اگر جز این باشد مرده است و هنر هیچگاه مرده نیست. رسالت اجتماعی هنر بسی گسترده است و بسی ژرف ، گسترده است چون با انسان در ارتباط است و ژرف است چون با زندگی. مردم هنرمند را از آن جهت بزرگ می دارند که او دردشان را درک می کند و سخن دل شان را باز می گوید و در مسیرپیچیده و دشوار حیات به کمک شان می آید، و خوب تصویر می سازد و خوب درد ها را فریاد می کند و از روی ناروائی ها پرده بر می گیرد و چشم و گوش جامعه را باز می کند و پرده های غفلت یا تخدیر را می درد. از دو مفهوم انسان و انسانیت ، اولی در کوچه ها سرگردان است و دومی در کتاب ها . و اگر کسی از این سرگردان کوچه ها دفاع کند هنرمند است ."

عبارات و کلمات دلنشین و آتشین استاد حکیمی بار سنگینی بر دوش مدیران و برنامه ریزان فرهنگی خواهد گذاشت. امید است روزی برسد که هر کجای این کشور که قدم می گذاریم آکنده از آثار هنرمندانی باشد که نسیم زیبایی و معرفتش، جان های تشنه و شیفته را بنوازد که براستی حق این خلیفه خداست که همنشین نیکی ها و حقیقت ها و عدالت و آزادگی و زیبایی ها باشد.

*هنر با دگماتیسم و جزمیت سر سازش ندارد.

هنر با دگماتیسم و جزمیت سر سازش ندارد. هنرمند ترجیح می دهد با بال هایی از آزادی و خرد، در اوج لذات عرفانی و روحانی بر آسمان حقیقت ها و فضیلت ها به پرواز در آید . چرا که فرهنگ و هنر و ادبیات به دنبال انسانی است که از هر آنچه که تاریکی و تاریک اندیشی است بگریزد و از باور های تعصب آمیز و کور بپرهیزد تا به زندگی انسان ها معنای تازه ای ببخشد.

عبدالله اوجالان رهبر انقلابی کرد در کتابش "از دولت کاهنی سومر به سوی تمدن دمکراتیک" می نویسد: "دگماتیسم سد راه آزادی و اندیشه است و سادگی و خلوص زندگی را تنها در شعر می توان نشان داد. شعر آهنگ زندگی است . اگر ارزش شعر و هنر در بین انسان ها از بین برود ، از خود بیگانگی و عدم پیوند در درون اجتماع پدیدار می شود. زندگی بدون شعر یک زندگی تباه شده است."

 میکائیل باختین نظریه پرداز روسی چه زیبا می گوید: "همین که یک واژه تلفظ شد و تحقق یافت در تاریخ شرکت می کند و امری تاریخی می شود و به آزادی می گراید و در برابر زبان استبداد زده و مسلط و قدرت سرکوب گرانه ای زبان می ایستد و رفع سرکوب به استقرار ترکیبی از عدالت و آزادی وابسته است."

دکتر شریعتی که از پیشگامان عرصه روشنفکری و نو اندیشی دینی است و تاثیری شایسته بر نویسندگان و هنرمندان و شاعران معاصر داشته است ، در کتاب های متعددی چون تاریخ تمدن، هنر، شیعه، اسلا م شناسی و سه کتاب بسیار ارزشمند ادبی دیگر یعنی کویر، هبوط و گفتگوی های تنهایی ، مطالب عمیق و ژرفی در خصوص رسالت هنر و ادبیات دارد.

دکتر در کویر می نویسد: "لحظات نوشتن، تنها لحظات صمیمی و خوب عمر من است ... زندگی می کنم تا بنویسم ..... راست می گوید همینگوی « هرگاه ساعتی را با دیگران می گذرانم و با معاشرت های بی ثمری که تنهایی ام را می گیرند و از نوشتن باز می مانم؛ احساس گناه می کنم ... » دریغ از لحظاتی که جز با کلمه بگذرد ! اما نمی گذارند."

معلم شهید در کتاب شیعه ( صفحات 231-234 ) در خصوص روش سلطه آمیز قدرت های مسلط بر بشریت و منزوی نمودن هنرمندان و دانشمندان می نویسد: "سلب مسئولیت از علم، ادب، شعر و هنر، اصل فریب قدرت های مسلط بر بشریت است ، تا انسان را از بزرگترین سرمایه ها و عوامل نجات و رفاه و ترقی محروم کنند و دانشمندان و هنرمندان را – که بزرگترین سرمایه ی زندگی بشری اند– از متن جامعه بیرون براند و در لابراتور ها و کلاس های دربسته ی دانشگاه ها محصور کند، و به نوعی پارسایی آبرومندانه –به نفع خویش– ناگزیرشان سازد. این است که می بینیم در دوره های دیکتاتوری و قلدری در تاریخ ، انزواطلبی و عزلت گزینی و پارسایی منفی و زهد گرایی و گوشه نشینی اجتماعی، این همه ترویج می شود ، تا جامعه بهترین و پاک ترین روح هایش را نبیند و آن همه در زوایای خانه ها و غارها و رهبانیت های بی دلیل بپوسند، تا آنهایی که بر مردم مسلطند و در جامعه ترکتازی می کنند، تنها با مردم عوام کالانعام سر و کار داشته باشند که از بهترین اندیشه ها و پاک ترین روح های شان ، خالی اند."

دردمندی و تعهد هنرمندانه و دینمدارانه و انسان نواز شریعتی را می توان این چنین زیبا در عبارتی نیایش گونه به تماشا نشست: "خدايا ، مرا از همه فضايلي که به کار مردم نيايد، محروم کن و به جهالت وحشي معارف لطيفي مبتلا مکن که در جذبه احساس هاي بلند، و اوج معراج هاي ماورا، برق گرسنگي را در عمق چشمي و خط کبود تازيانه را بر پشتي نتوانم ديد!"

بنیانگذار نواندیشی دینی در کتاب اسلام شناسی صفحات ( 369 – 370 ) رسالت راستین خود را آشتی دادن فلسفه، دین و هنر که سه پاره یک تن اند می داند و می نویسد: "متأسفانه در تاريخ سه چيز از هم جدا شد و اين جدايي به ضرر هر سه تمام شد: فلسفه، دين، هنر. اين سه يکي بودند، و از يک پستان شير مي خوردند، و يک احساس و يک رسالت در تاريخ بشر داشتند، و از يک جنس هم هستند"

هنر تنها ابزار تزیین نیست، تنها وسیله ی تفنن نیست، هنر یک رسالت بزرگ و عمیق دارد. هنر را نباید به دیوار اتاق خواب یا نشیمن مان بیاویزیم و لذت ببریم. نه، هنر یک طوطی گویای اسرار است، باید از او بیاموزیم. هنر، یک کبوتر قاصد است، باید پیامهایش را، پیام های غیبیش را بشنویم. هنر، یک مسیح نجات بخش است، باید چشم به راهش باشیم، تا بیاید و ما را از این جهان «سامسارا»، از این گردونه ی خفقان آور «کارما» نجات دهد، دست مان را بگیرد، به «نیروانا» برساند.

هنر می تواند چنین کند. هنر شایسته ی چنین رسالتی است. هنر، خواهر زیبای عرفان و حکمت است، هنر، همسر بس دان خوب فهم توانای مذهب است. هنر، همزاد مذهب و هم نژاد فلسفه است.

هنر با مذهب، همدرد است، هر دو بیمار اضطراب و بیچاره ی دغدغه اند. هر دو غریب این عالمند. هر دو بی تاب فرارند. می خواهند بروند، می خواهند به بهشت خویش، به رهایی خویش، به نیروانای خویش، به وحدت وجود خویش، به ماورای این عالم پست راکد تیره دل خاکی، پرواز کنند، رهای شان کنید.

*کسانی با آزادی مخالف هستند که ریگی به کفش خود دارند

مرحوم پوینده از نویسندگان دردمند روزگار ما که قربانی جهل و جهالت برخی از ره پویان و عاملان خشونت گردیده در مصاحبه ای این چنین از رسالت هنر و ادبیات و مسئولیت سنگین حاکمان می گوید: "در جمهوری ادبیات، نویسنده باید بار دو مسئولیت بزرگ را که به تعبیر رسای آلبر کامو، مایه عظمت کار اوست، بر دوش گیرد، خدمت گزاری حقیقت و خدمت گزاری آزادی. آزادی اندیشه و بیان و نشر نباید به هیچ وجه محدود، مقید و مشروط شود. آزادی انتقاد، آزادی ابراز عقاید مخالف. هر قدر هم به نظر عده‌ای ناپسند، زیان بخش یا انحرافی باشند، در جامعه مدنی دموکراتیک باید به طور مطلق باقی بمانند. مطلقیت و نامحدودی آزادی بیان از الزامات عملی مشارکت مردم در امور اجتماعی و از ضرورت‌های آفرینش و اعتلای فرهنگی سرچشمه می‌گیرد."

از مهم‌ترین محدودیت‌هایی که معمولاً برای آزادی بیان قائل می‌شوند، مواردی مانند امنیت عمومی، مصالح کشور و عفت و اخلاق عمومی است. ولی تمام این‌ها مفاهیمی کلی، نامشخص و بسیار تفسیر پذیرند که به آسانی به ابزار قانونی سرکوب مخالفان و دگراندیشان بدل می‌شوند.

در مخالفت با چنین محدودیت‌هایی برای آزادی بیان نکات زیر را می‌توان ذکر کرد:

۱ ـ چنین محدودیت‌هایی نشانه بی‌اعتمادی به مردم، یعنی بی‌اطمینانی به توانایی آنان در داوری مستقلانه و آگاهانه است و به عده‌ای که بنا به فرض، عقل کل، خطاناپذیر و انحراف‌شناس هستند، اجازه انواع سانسور را می‌دهد. در پس چنین محدویت‌هایی این اندیشه نادرست نهفته است که صاحبان اندیشه و اهل فرهنگ و مردم فساد انگیز و فساد طلب هستند و به عده‌ای ارشادگر نیازمندند تا آنان را از شر عقاید و آثار خطرناک نجات دهد.

۲ ـ بدا به حال حکومتی که ملتش با اختناق و سانسور از انحراف و فساد محفوظ بماند ! چنین ملتی در واقع گرفتار ضعف درونی و بیماری مهلکی است که کارساز‌ترین راه رفع آن ارتقای آگاهی و اعتلای فرهنگی جامعه است که بدون آزادی کامل بیان ممکن نمی‌گردد. ملتی که آگاه، آزاد، شاد و مرفه باشد، خوب را از بد تشخیص می‌دهد، از امنیت، منافع و حیثیت ملی خود جانانه دفاع می‌کند و برای حفظ دستاوردهای خویش از هیچ تلاشی خودداری نمی‌ورزد.

۳ ـ موافقان سانسور و محدودیت آزادی بیان می‌گویند آزادی‌های نامحدود باعث انتشار عقاید نادرست و گمراهی مردم می‌شود. اما اگر مردم ممکن است گمراه شوند شیوه درست، بحث و اطلاع رسانی بیشتر و آگاه سازی افزون‌تر است نه سکوت اجباری. مردم در پرتو آزادی بیان از خطا‌ها و نارسایی‌های خود نیز با خبر می‌شوند و درس می‌گیرند و آن‌ها را آگاهانه برطرف می‌کنند.

۴ ـ خطرهای محدودیت آزادی اندیشه و بیان برای پیشرفت جامعه و اعتلای فرهنگی بسیار بیشتر از به اصطلاح مخاطرات آزادی کامل اندیشه و بیان است و فقط کسانی با این آزادی مخالف هستند که ریگی به کفش خود دارند، از آگاه شدن مردم و آشکار شدن همه واقعیات می‌هراسند. کارساز‌ترین راه برای خنثی کردن نظریه‌های زیان بار، ارائه آن‌ها به جامعه و بحث و انتقاد آزاد است تا همگان به نادرستی آن‌ها پی ببرند. جلوگیری از بیان آزادانه چنین نظریاتی موجب می‌شود که به صورت ناآشکار در اعماق اذهان باقی بمانند و مردم نتوانند آن‌ها را به درستی شناسایی و طرد کنند. با جلوگیری از آگاه شدن مردم نمی‌توان آن‌ها را آگاه ساخت. در طول تاریخ هرگز سانسور و محدودیت آزادی بیان به گسترش دموکراسی، اعتلای فرهنگی، ارتقای آگاهی و پیشرفت هیچ ملتی خدمت نکرده است و نمی‌تواند بکند.


  • کم سواد روستاییپاسخ به این دیدگاه 1 2
    پنجشنبه 21 خرداد 1394-13:55

    با سلام و درود به آقای صمد علیپور، مدیر حمایت و پشتیبانی فرهنگی و اجتماعی دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری.دست مریزاد با چنین مقاله زیبا و بیدار کننده جامعه!!! اما انگار آمپول بی هوشی به مردم مازندران همیشه زیبایمان زدند که از چنین مقاله های مهم که سرنوشت خود و کودکان و کشور را رقم می زند٬ دوری کنند!!! چرا؟!!!
    باید خواند که عربها از چه طریق و روند و روش وارد مازندران عزیز مان شدند! با صلح و دوستی و مناظره و مباحثه یا با شمشیر؟!!! تاریخ طبری. هزارها کشته از نیاکان و اجدادمان!!! یعنی پدران و مادران ما!
    همان بلایی که صدام بر سر ما آورد! اما من با سخنان زیبای بزرگان مان با شما همسو و موافق هستم که ما نمی توانیم همه عمرمان از یک غذا استفاده کنیم! مسلما حالمان ... می خورد!!! افکار واندیشه انسانها به مانند همان خوردن غذای یکنواخت است!!! جامعه که هیچ چیز٬ حتی در یک خانواده هم کودکان با افکار و اندیشه گوناگون رشد می کنند! آیا والدین بایستی کودکان عزیزتر از جانشان را ترد کنند٬ به خاطر اینکه کودکانش افکارشان همسو با خودشان نیست؟ اجتماع و جامعه و طبیعت هم از چند فکری و چند رنگی درست شده اند! ما باید برای منافع ملی مان ازین رنگهای زیبا لذت ببریم و نابودشان نکنیم٬ همچو کشورهای پیشرفته و ثروتمند جهان که در مجلس و پارلمان٬ برای منافع ملی٬ افکارها و اندیشه های گوناگون نشستند! چپ و راست میانه واقعی!!! همانند انگشت دستی که یکی بزرگ و یکی کوچک است و هر کدامش کار خود را انجام می دهد‌ و با بستن انگشتان مشتی قوی حاصل می شود!!! مشتان بسته همان صفر می شود و رقمهای نجومی را می سازد!!!
    اگرهم به سخنان معتقدین به خدا بنگریم که خداوندمتعال٬ خالق مغز و افکار و اندیشه است! باز هم طرفداران یک رنگ بر ضد خداوند شان لسان به عمل می آورند!!! به گفته بزرگانی همچو کانت و ولتر و اسپونزا و هگل و مارکس و انگلس و صادق هدایت و کسروی و صادق چوبک و شاملو گالیله و برتولت برشت! باید بی سوادی را در جامعه ریشه کن کرد و قوانین مدرن زمینی را جایگزین کرد!!! اگر مردیم٬ خود می دانیم با خداوند خود!!! بهشت و جهنم را خود انتخاب میکنیم!!! آقایان نخست بایستی به فکر کودکانشان باشند!!! پیروز باشید.


    ©2013 APG.ir