تعداد بازدید: 2702

توصیه به دیگران 1

شنبه 3 تير 1385-0:0

علل بحران در مشروطه ايرانى

دكتر صفر يوسفى، استاديار و مدير گروه تاريخ دانشگاه آزاد اسلامى واحد نور.


مشروطه ايرانى كه به شكل طفلى ناقص و عليل متولد شد بر اثر بيمارى هايى كه بدان ها دچار شد، سرانجام رها و فراموش گرديد و به مرگى تدريجى گرفتار شد. بحران مشروطيت ايرانى بى ارتباط با ماهيت و نحوه شكل گيرى و پيروزى  آن نبود. با اين همه عواملى كه سبب بحران در مشروطه ناقص و ناتمام ايرانى شد، به نحو زير قابل بررسى است:
۱ _ نفوذ عناصر استبدادى و ضدمشروطيت در نظام مشروطه و تبرئه و بخشش و عفو طرفداران استبداد و محمدعليشاه و كسانى كه مخالفان اصلى انقلاب مشروطيت بودند، مثل عبدالمجيدميرزا عين الدوله صدراعظم خشونت طلب و مستبد مظفرالدين شاه كه خشونت هايش نقش مهمى در شروع و تداوم انقلاب داشت و حتى بعدها وى به صدارت و وزارت در دولت مشروطه رسيد. كلنل لياخوف روسى كه مجلس اول شوراى ملى را به توپ بسته بود بعد از فتح تهران شمشير را از كمر خود باز كرده و تسليم شد و سردار اسعد بختيارى (عليقلى خان) شمشير را به كمر او بسته و گفت المامور معذور. علاءالدوله حاكم تهران كه بازرگانان قند را به چوب بسته و عامل شروع حركت انقلاب بود و حتى محمدعليشاه از ترس مشروطه خواهان و انقلابيون به او سمت و منصبى نداده بود به حكمرانى فارس رسيد. مسعودميرزا ظل السلطان پسر ناصرالدين شاه برادر مظفرالدين شاه و عموى محمدعليشاه حاكم جبار اصفهان با دادن صد هزار تومان اعانه و كمك به دولت مشروطه و فاتحان تهران بخشيده شد. از همه مهمتر محمدعليشاه مستبد و ضدمشروطه كه بخشيده و تبعيد شد و صد هزار تومان مقررى (حقوق) براى او تعيين شد.
 
۲ _ ماهيت فاتحان تهران و گرايش هايى كه به دولت هاى روسيه و انگليس و يا جناح استبداد داشتند. حتى برخى از آنها همدلى هايى به محمدعليشاه در جريان حمله او براى باز پس گرفتن سلطنت از خود نشان دادند مثل محمدولى خان تنكابنى سپهدار اعظم كه از صدارت كنار گذاشته شد و صمصام السلطنه بختيارى جاى او را گرفت.
 ۳ _ نفاق و شقاق و اختلاف در ميان فاتحان تهران از جمله سردار اسعد بختيارى و محمدولى خان تنكابنى سپهدار اعظم و يپرم خان ارمنى و ستارخان و باقرخان.
 
 ۴ _ كنار گذاشته شدن و سركوبى نيروهاى اصيل و مردمى و انقلابيون واقعى و حتى سركوب و خلع سلاح ستارخان و باقرخان در ماجراى معروف به پارك اتابك كه منجر به گلوله خوردن و زخمى شدن ستارخان شد.
 
 ۵ _ تلاش هاى محمدعليشاه و ايادى و عوامل او از جمله برادرانش سالارالدوله و شعاع السلطنه در حمله و تخريب انقلاب به كمك دولت مستبد روسيه تزارى.
 
 ۶ _ اختلاف ميان علماى مشروطه خواه نجف (علماى ثلاثه آخوند خراسانى، شيخ عبدالله مازندرانى و حاج حسين حاج خليل  تهرانى) و علماى مشروطه خواه تهران و شهرستان ها با علماى مشروطه خواه و مخالف مشروطه مثل شيخ فضل الله نورى و ديگران و حتى علماى مخالفى مثل سيدكاظم يزدى در نجف.
۷ _ اشتباه فاتحان تهران در دستگيرى و اعدام شيخ فضل الله نورى به عنوان مجتهد مسلم كه تاثيرات منفى بسيار زيادى بر جاى گذاشت چون اولين بار بود كه يك مجتهد و مرجع تقليد را اعدام مى كردند. در حالى كه بسيارى از مستبدان و طرفداران حكومت مطلقه و ضدانقلاب و مشروطه را بخشيده بودند.
 
۸ _ دخالت ها و اعمال نفوذ روسيه و انگلستان در امور مجلس و دولت و حمايت از عناصر وابسته به خود در جهت تضعيف مشروطيت و انعقاد قرارداد ۱۹۰۷ تقسيم ايران بين دو كشور، اشغال ايران در جنگ  جهانى اول به وسيله آنها و قرار و تقسيم نهايى ايران به وسيله آن دو كشور در ۱۹۱۵.
 
 ۹ _ درگيرى هاى حزبى و ستيزه ها و منازعات و مشاجرات كلامى آنها در مجلس و ايجاد جو وحشت و ارعاب و خشونت و ترور ميان دو حزب عمده و معروف دموكرات ها (عاميون) و اعتداليون كه سرانجام به برخوردها و درگيرى هاى فيزيكى و حذف انجاميد كه سيدعبدالله بهبهانى از طرفداران حزب اعتدال به وسيله چهار تن از مجاهدان طرفدار حزب عاميون يا دموكرات ها از جمله رجب سرابى ترور شد و در مقابل نيز طرفداران حزب اعتدالى به عنوان انتقام دو تن از اعضاى دموكرات ها (عاميون) به نام هاى على محمدخان تربيت و شيخ عبدالرزاق را كشتند. بدين ترتيب افراطى گرى و زياده روى ها از بلاياى هميشگى جامعه ايرانى در دوره هاى آنارشيگرى و هرج و مرج و فقدان حاكميت استبدادى بوده است.
 
۱۰- قدرت طلبى در ميان احزاب و گروه ها و نيز نيروهاى دولتى و حكومتى كه سبب نابسامانى اوضاع سياسى شد.
 
 ۱۱- ضعف ساختارى مالى و اوضاع پريشان اقتصادى.
 
 ۱۲- ناتوانى كابينه هاى مشروطه و سقوط زودهنگام آنها.
 
 ۱۳- ترجيح منافع گروهى و طبقاتى و حزبى بر منافع ملى و جمعى.

۱۴- ناامنى اجتماعى و ناتوانى نيروهاى نظامى در ايجاد نظم و امنيت و آرامش در كشور.
 
 ۱۵- تاثيرات ناگوار جنگ جهانى اول (۱۸- ۱۹۱۴) و اشغال ايران و دخالت هاى بيگانگان متفق  روسيه و انگلستان و متحد عثمانى و آلمان.
 
۱۶- بى كفايتى سيستم حكومتى قاجار و احمدشاه.
 
 ۱۷- سرگردانى و حيرانى سياسى بر اثر وجود مطبوعات و احزاب متعدد و گوناگون.
 
۱۸- شتاب آلود بودن افكار و اقدامات و اينكه سعى شد به رغم مشكلات تئوريك و ساختارى نظام مشروطه در ايران ره  صدساله يك شبه پيموده شود به خصوص به وسيله برخى مطبوعات و شاعران و احزاب.
 
 ۱۹- نارضايتى و دلسردى مردم از انقلاب مشروطيت و اينكه انقلاب نتوانسته بود آرزوها را و انتظارات و خواسته هاى آنان را برآورده سازد.
 
 ۲۰- و مهم ترين عامل، آنارشيگرى و هرج و مرج سياسى بود كه به وسيله احزاب و گروه ها و مطبوعات و جناح هاى سياسى مجلس به آن دامن زده مى شد و سرانجام از دل اين هرج و مرج و نابسامانى و ناامنى و آشوبگرى و آنارشيگرى رضاخان به عنوان منجى جامعه از بحران بيرون آمد و مشروطه به استبداد رضاخانى تبديل شد.(sharghnewspaper)


    ©2013 APG.ir