تعداد بازدید: 2268

توصیه به دیگران 1

يکشنبه 21 آبان 1385-0:0

امروز در تاريخ:سالروز تولد نيما

يادداشتي از:احمد سيرفضلي،به انگيزه سالروز تولد نيما.



 

نیما یوشیج روز 21 عقرب 1276 خورشيدی در دهکده دور افتاده « یوش» مازندران به دنیا آمد . نیما دوران طفولیت را در دامان طبیعت و در میان شبانان و\" ایلخی بانان\" گذراند که به هوای چراگاه ، به نقاط دور، ییلاق و قشلاق می کنند و شب بالای کوهها به دور هم جمع می شوند و آتش می افروزند. او بعدها از سراسر دوران کودکی ، به گفته خودش ، « جز زد و خوردهای وحشیانه و چیز های مربوط به زندگی کوچ نشینی و تفریحات ساده در آرامش یکنواخت و کور و بیخبر از همه جا ، چیزی به خاطر نداشت » نیما خواندن و نوشتن را در زادگاه خود نزد آخوند ده آموخت . دوازده سال داشت که با خانواده اش به تهران آمد و پس از گذراندن دوره دبیرستان برای فراگرفتن زبان فرانسوی به مدرسه« سن لویی» رفت .


در مدرسه خوب کار نمی کرد و تنها نمرات نقاشی و ورزش به دادش می رسید . سال های اول زندگی مدرسه اش به زد و خورد با بچه ها گذشت.اما بعد ها مراقبت و تشویق یک معلم خوشرفتار « نظام وفا» شاعر بنام ،او را به خط شعر گفتن انداخت . در ابتدا به سبک معمول قدیم و مخصوصا\" به سبک خراسانی شعر می ساخت . اما آشنایی به زبان فرانسوی و ادبیات آن زبان راه تازه ای در پیش چشم او گذاشت . ثمره کاوشهای وی در این راه بعد از جدا یی از مدرسه و گذراندن دوران دلدادگی ، بدانجا انجامید که ممکن است در منظومه افسانه او دیده شود .


نیما تابستانها به زاد گاه خود می رفت و این کاری بود که بعد ها هم ترک نکرد و تا آخر عمر ادامه داد .
نخستین اثر منظوم نیما « قصه رنگ پریده » است . خود او می گوید :« من پیش از آن شعری در دست ندا رم این قصه را نیما در سال 1299 هجری شمسی سروده و یک سال بعد انتشار داده و بعد قسمتهایی از آن به نام « دلهای خونین » در منتخبات آثار نقل شده است . نیما با سرودن قطعه های « ای شب» و « افسانه » نخستین اشعار دوره جوانی خود را ، که ارزشیاب شخصیت هنری وی هستند ، به و جود می آورد. قطعه « ای شب» که از یک سال پیش « دست به دست خوانده و رانده شده بود» در پاییز سال 1351 خورشيدی در روزنامه هفتگی « نوبهار» انتشار یافت.

ادبا« گفتند انحطاطی در ادبیات آبرومند قد م رخ داده است . مدتها در تجدد ادبی بحث کردند . شاعر کارد می بست ، جرات نداشتند صریحا\" به او حمله کنند. کنایه می زدند، ولی صداها به قدری ضعیف بود که به گوش شاعر نرسید و بدون جواب ماند . در ظرف این مدت آن قطعه با بعضی شعرهای دیگر ، که در اطراف خوانده شده بود ، در ذوق و سلیقه چند نفر نفوذ پیدا کرد . آن اشخاص پسندیدند ، استقبال کردند و تیر به نشانه رسید ه بود . نشا نه شاعر قلبهای گرم و جوان بود . نگاه او به چشمهایی بود که برق می زدند و تند نگاه می کنند . شعرهای او برای آنان ساخته شده بود.» در سالهای 1305 دفترچه ای از اشعار نیما که منظومه « خانواده سرباز» و سه قطعه کوتاه « شیر، انگاسی، بعد از غروب» در آن بود ، منتشر شد.

نیما به خود و نتیجه کار خود اطمینان داشت . اول پیش خودش فکر کرده بود که هرکس کار تازه ای می کند سر نوشت تازه ای هم دارد . او به کاری که ملت به آن محتاج بود اقدام کرده بود . حقیقت این است که نیما هنوز در این راه از دیگر کسانی که پیش از او معایب شعر سازی به طرز قدما را دریافته و در پی راههای نوینی بودند ، متجددتر نبود . اما آگاهی بیشتر او به لطایف زبان فارسی و آشنایی مستقیم وی با ادبیات فرانسه و عاری بودن بیان او از بعضی لغات و عبارات و جمله بندیهای نا مانوس و به خصوص طبع شاعرانه او ، به وی اجازه داد ه دعاوی همکاران خود را با دادن نمونه هایی بهتر جالبتر عملا\" اثبات کند .

 نیما طرح نظریات هنری را حرف می دانست و بیش از حرف به عمل پرداخته بود . کارنیما ، برخلاف کار رفقای دیگرش ، عجولانه و نسنجیده نبود . او نمی خواست محافظا ن را در همان قدم اول یکسره و یکباره از خود روگردان کند .

چنان است که گویی استنباط کرده بود هموطنان وی به شکل و قالب شعر و الفاظی که در آن به کار می ورد ، بیشتر دلبستگی دارند تا به مضمون آنها . کار شاعر جوان در نخستین قدم هنوز « شکستن و فروریختن» نبود . او از اصول جاریه شعر فارسی منحرف نشد و شعرهای اولیه خود را در همان قالبهای معمول و عهود ریخت . وزن و قافیه را بجای خود گذاشت و قافیه ها را برای آنکه پشت سر هم تکرار نشود ، یک مصرع فاصله داد و دیگر پیرامون قافیه ای که آورده بود نگشت تا از تاثیر یکنواخت و نا مطلوب قافیه های مسلسل و مکرر بکاهد و بدین ترتیب غزل با تغزل نوینی با مفردا ت خوب و ترکیب درست پدید آورد که دردها و غمهای شاعر یا به عبارت بهتر دردهای جامعه را ترنم می کرد. نیما بعد از سالها تلاش در عرصه شعر و ادبیات در زمستان 1338 دلش هوای یوش کرد و خواست به آغوش طبیعت زادگاهی باز گردد. در آنجا بیمار شد .

 او را به شهر آوردند و در یک شب سرد قلبش از کار باز ایستاد و روز بعد « خاکها را بر جسد کوچکی می ریختند که دنیای بزرگی را با خود می برد.» بدین قرار ، شاعر و سخندان بزرگ عصر ما، که به قول گلچین« کوهی از گذرگاه گوینده برداشته و دانه نو در این سرزمین کاشته بود» شصت و چهار سال عمر کرد تا شب 16 دی ماه 1338 در بازگشت از مازندران به سرماخوردگی و ذات الریه مبتلا شد و روز دوشنبه هجدهم آن ماه تن به خاک تیره سرد سپرد و « افسانه » زندگی پر ملالش به پایان رسید ، در حالی که ، اشعار و نوشته های بکر و با ارزشی در باره هنر و اندیشه خود به جا گذاشت. و…


جرات و جسارت [نیما] در انحراف از اصول مقررادبی و بی اعتنایی به سنن مورث شعرا - بر خلاف آنچه بد خواهان به او نسبت می دادند - هیچ زیانی به فصاحت و سلالت زبان فارسی وارد نمی آورد ولی ضمن راهی نا هموار به سوی افقی تازه گشوده که نصیب خودش از این رهیابی جز ناکامی و افسردگی و دلتنگی چیزی نبود ولی کسانی که در همین راه با چراغ خرد و سنجش و آزمایش پیش رفتند و درمیان سخن نو و کهنه رشته های فصاحت و بلاغت فطری را نبریده اند و در جنبه معانی تازه قید انس و شیوایی را از بال و پر الفاظ برندا شته اند متدرجا\" به منزلگاه مقصود نزدیک شده اند .
و…
مشکل دیگر نیما در زبان اوست ، در سمبلهایش و در پیچیدگی های ذهنی او که خواننده راحت طلب را سر در گم میکند . خودش یکجا نوشته است « بعضی از اشعار مخصوص تربه خود من ، برای کسانی که حواس جمع در عالم شاعری ندارند مبهم است» و باید افزود : حتی برای آنها هم که حواس جمع دارند گاهی چنین است . اما از اینها گذشته آنچه واقعیت دا رد این است که اشعار نیما زیاد خوانده می شود ، زیاد منتشر می شود ، و آنچه واقعی تر است اینکه با خواندن و چاپ کردن آثار نیما تظاهر به تجدد می کنند .
و…

نیما به این اعتبارکه شعرش در قلمرو شعر ناب و بری از آمیختگی [ به زهد و فلسفه و خطابه و وعظ] و آلودگی [ به مدح] است و سرشاراز عصمت و صفای روستایی ، به با با طاهر می ماند ، مخصوصا\" حساسیت و سوز سخنش . وبه این اعتبار که در کنه اعراض تصاویر و تماثیل و واقعیات عینی ، جوهر شعرش متکی به قائمه فکری و عمق دردهای بشری است و جهان بینی دارد به خیام می ماند . البته بی قاطعیت و صراحت خیا م که از لطایف هنر ا وست ، بلکه با ابهامی غالبا\" معتدل. و این ابهام زاییده همان بیان تمثیلی و عینی اوست.
و…
مهمترین کار نیما :« رسالت بخشیدن» به شعر و هنر معاصر پارسي است ، شما در تمام نوشته های نیما - اعم از شعر و نثر- یک کلمه در یوزگی(طلبي ،عاريت) نمی بینید . پس این را نخستین ویژگی هنر نیما یوشیج می شماریم :« رسالت بخشیدن» به شعر و هنر معاصر ایران . دومین ویژگی شعر و هنر نیما جنبه « ضد استبدادی » اوست . سومین ویژگی شعر و هنرنیمایوشیج روحیه مبارزه اوست ، نیما تمام عمر هنری خودش را در مبارزه گذرانده است . چهارمین ویژگی شعر و هنر نیما یوشیج « آغاز کننده » و پیشاهنگ است. ششمین ویژگی شعر نیما پیروی او بر سنت است ، می گوید آنکه قدیم را درست نفهمد ، قادر به فهم جدید نیست . هفتمين ویژگی هنر نیما این که او « نظریه پرداز» و تئوریسین ا ست .

هشتمین ویژگی هنر نیما یوشیج این است که «وارسته و اهل قناعت» است . و همین ویژ گی زندگی و هنر نیما یوشیج جنبه « ضد شهری و ضد زندگی مصرفی» است . بازدهمین ویژگی ز ندگی و هنر نیما یوشیج « ایمان» اوست ، ایمان به کار و هنر خودش ، دوازدهمین و یژگی زندگی و هنر نیما یوشیج این است که شاعر بزرگی است و سازنده نمونه های فراوان در خشان شعر فارسی دري.

و…
در این تردیدی نیست که شعر نیما راه تازه ای در ادب فارسی باز کرده است . وسعت فکر او از اشعارش کاملا\" پیداست . فکر ساده بسیار روشنی دارد که با کمال قدرت آن را بیان می کند . الفاظ را خوب و مناسب و رسا انتخاب کرده است . جنبه مهم شعر او پیوستگی و تسلسل و انسجام و صراحت بیان اوست . در توصیف محیط فکر خود بسیار تواناست . اشعار وی آهنگ موزون طبیعی دارد و از آغاز تا پایان هر منظومه ای آن آهنگ را با قدرت خاصی نگاه می دارد . بیشتر مصرعهای او نشان می دهد که اگر می خواسته است مانند متقدمین شعر بگوید خوب از عهده بر می آمده است . موسیقی مخصوص در شعر او هست که با مضامین وی تناسب کامل دارد . خاصیت مهم دیگر شعر او این است که همیشه محیط روستایی و مردم ساده دل دور از تصنع را ترجیح داده است . بیشتر شاهکارهای او در توصیف همان محیط روستا است که تقریبا\" هر سال تابستان را در آنجا می گذراند .
و…
در مطالعه شعر نیما آنچه نخست جلب نظر می کند دید تازه اوست نسبت به طبیعت و جهان . خواننده نکته یاب احساس می کند با شاعری سر و کار دارد که دارای نحوه تلقی و احساس و اندیشه ای مستقل است نه مقلد و پیرو دیگران و این برای او مزیتی بزرگ است . به همین جهت موضوعات و مضمونها یی در شعراو راه یافته که در آثار دیگران یا طرح نشده است یا بدان گونه و از آن زاویه مورد توجه نبوده است . هر چیز کافی است خیال وی را به پرواز در آورد و از آن مضمونها بیندیشد.نکته دیگر نظر اجتماعی و انتقادی نیماست در بسیاری از اشعارش در حکومت بیست ساله که بر خی از سخن سرایان آزاده از میان رفتند ، بعضی نیز خاموشی گزیدند و گروهی دیگر احیانا\" از سر اضطراب یا به دلخواه جانب قدرت حاکم را کم و بیش گرفتند . نیما در آن « دوره سختی و فشار» در خلوت خویش یکسر به کار شعر و تکمیل تجربه های شعری پرداخت و نیز شعرهایی سمبولیک و انتقادی سرود که ناگزیر پیچیده تر ست.
و…
ضرورتی سبب شده که نیما مصراع ها را کوتاه و بلند کند . بر روی هم ، نیما کوشید تا ترکیبی اعتدالی میان همه عناصر ساختمانی شعر بو جود آورد و شعری بسراید که از عواطف انسان عصر سخن بگوید و این عواطف با تصاویر و ایماژهایی عرضه شود که تکراری نباشد . پیداست که چنین هدفی بسیار دیر بدست می آید و روی همین اصل نیما متوجه شد که قوالب قدیمی شعر فارسی گنجایش کافی برای مقصود او ندارند ، این بود که در سالهای حدود 1318 شعر « غراب » خود را در مجله موسیقی منتشر کرد که در حقیقت نخستین نمونه بر جسته شعر آزاد نیمایی در تاریخ ادبیات فارسي است .

ونيما
شاخص ترین کار نیما یوشیج ، تلاش او در راه تحول ساخت معمولی شعر و ارایه ساخت جدید است . نیما نیک می دانست که در شعر فارسی « اشتیاق و کشش کافی برای درهم ریزی موانع کهن » موجود نیست و پذیرش تاثیرات و الهامات ادبی اروپایی هم قلمرو مضامین را تنگ دامنه می کنند . فقدان خود بسندگی و تا اندازه ای عدم کارایی فرم ها ی کهن ادبی ، این آگاهی او را تقویت و تشدید می کرد .
سخنان نیما یوشیج در مورد شعر وهنر:


شعرنشانه یک زندگی عالی وخیلی بشری است ولی درنظر داشته باشیم که وزن و قافیه فقط نماینده این فضلیت نیست.زیاد فکر نکنید که هنر برای هنر است یا مردم . هنر برای هر دوی آنهاست و بالاخره روبه مردم می آید ، زیرا از مردم به وجود آمده و با مردم سرو کار دارد. فقط مواظب باشید که چه چیز شمارا مجبور به گفتن می کند گفته های شما برای چه و برای کیست و برای کدام منظور لازم و ممتازتری ، و از نبودن آن چه کمبودی برای ملت شما حاصل می شود. هنرمی خواهد نشان بدهد و تصویر کند، زیرا دانستن کافی نیست.گفتن شعر برای دیگران است، عده ای یا همه مردم. اثری که هنرمند متوقع است در خریدارهنر به جا بگذارد و به آن اطمینان کند به جای شرح و توصیف زبانی خود او، بسته به قوت رسوخ تصویرهای اوست. برای این کار تشبیه کردن به عقیده من قوه دادن به اندیشه هایی است که گوینده دارد.در هر نوع زندگی.... عمده منفعت داشتن برای خود و دیگران است و سربلندی مال آنهایی است که بعد از رفتن خودشان ازاین خانه عاریتی صاحبخانه را دست خالی نگذاشته اند.

خانه نیما
در هیچ جای دنیا آثار هنری و احساسات نهفته و تضمین شده در آن عوض نشده است ، مگر در دنباله عوض شدن شکل زندگی های اجتماعی. ولی هر وقت که زندگی اجتماعی قومی شکل خود را عوض کرده است برای فهم مطلب و دریافت میزان صحیح ، باید دید که در آن پیش از وقت چه مناسباتی بین توده مردم وجود داشته است، این مناسبات چه چیزها را می توانسته است در فکر و احساسات آنها عوض کرده باشد؟ انسان روی زمین حکمران همه چیز است و محکوم هم چیز. بزرگترین صاحبان سلطه هنر پیشگانند. پیشانیهای تابناکی که در بطون آنها احساسات و افکار عجیب به خواب رفته دنیا را روشن می کند.
ولی هیچ کدام از اینها دلیل بر این نمی شوند که مردم به آسانی بتوانند هنر پیشگان را بشناسند و چنانکه باید حق آنها را ادا کنند هنر پیشگان سنگهای قیمتی هستند که ارزش آنها در بازار دنیا تغییر می کند فقط آنها را با شخصیت و ابتکارشان واضح تر می توان دید وهر یک از این شخصیتها هم نتیجه تحولات تاریخی بر اثر تغییراساسی زندگی (کار یا ماشین) هستند که در آثار آنها سایه و انعکاس خود را باقی می گذارند. شخصیتهای با اهمیت تر متولد شده از تحولات با اهمیت ترند.من زودتر از هر کس دریافته بودم هر زمانی حامل محصول خاصی است. کسی که می گوید هنراین است و نه جز اینکه در هزار سال پیش بوده ، حرفی درست می زند...عمده یافتن است در شکل زندگی و زمان زندگی و با یافته های خود بودن ... باید درست و حسابی چکیده زمان خود بود واین معنی بدون سفارش صورت بگیرد که هر کس باید مال زمان خود باشد.شعر ما آیا نتیجه دید ما و روابط واقعی بین ما و عامل خارج هست یا نه واز ما و دید ما حکایت می کند یا نه وقتی که شما مثل قدما می بینید و بر خلا ف آنچه که در خارج قراردارد می آفرینید و آفرینش شما بکلی زندگی و طبیعت را فراموش کرده است با کلمات همان قدما و طرز کار آنها باید شعر بسرایید .اما اگر از پی کارتازه و کلمات تازه اید، لحظه ای در خود عمیق شده فکرکنید ، آیا چطور دیده اید. پس از آ ن عمده مسئله این است که دید خود را با چه وسایل مناسب بیان کنید جان هنر و کمال آن برای هنرمند اینجاست و از این کاوش است که شیوه کار قدیم و جدید از هم تفکیک می یابند....وقتی که یک چیز عوض می شود همه چیز باید عوض شود.
از نو ساختن و کهنه عوض کردن پیش از هر کاری لازم این است که شیوه کارتان را نو کنید. پس از آن فرم و چیزهای دیگر فروع آن یعنی کار ضمنی وتبعی هستند.....به شما توصیه می کنم راهی را بروید که خودتان باید بروید و در نظر داشته باشید که هر کاری وسیله معینی دارد. شیوه جدید وسیله هنر به شکل جدید نمودن است و بس.اگر شعر نتواند زیبا واقع شود، اگر نتواند وسیله نظرهای تسلی بخش در زندگی انسان باشد و ناهنجاریها را نه چنانکه هست بلکه گاهی با قوت تر از آنچه هست بیان بدارد، چه سرباری است به روی زندگی انسانی!در نظر بگیرید اول بتواند خلاق خوبی باشید و بسازید و قدرت ایجاد شما ناشی از نشانه های زندگی خود شما باشد و بروز و ظهور با اقتدار و نیرومندی را از خود نشان بدهد، پس از آن آرایشهای دیگر که در حکم پوست به روی مغز و دستکاری به روی ساختمان اصلی است، تابع همان استحکام در پیکر بندی اصلی شعر شماست. اگر پیکره شما می لغزد و مثل این است که چندان از روی رغبت واقعی و بصیرت و ایمان به آن نظر نداشته اید (و به این جهت راه نفوذ در دیگران ندارید) هر رنگ و تصویری هم که در ضمن آن فراهم بیاید بی مغز و لغزان است.

فرصت پابر جاشدن هیچ یک از اندیشه های شعر شما را به خواننده شعر شما نمی دهد. درست مثل این است که نقش در روی آب بسته باشید.همینکه دقیق شدید می بینید همیشه مشکلی در هنر هست. آسان آن است که بوده است و می بینید خیلی به تدریج و تانی و مدارا با طبع باید کار کرد. مثل کسی که در تاریکی جاده می ترسد و به حال ترس جلو می رود آنچه را که در شما ذخیره ساخته اند به وسیله کاوش شما به دست شما می آید. اگر این بهره نباشد آن کالا هم نیست. عادت کنید که خودتان را بیابید و با یافته های خودتان انس بگيريد... هر کس ذخیره جداگانه ای است. آن \"با اهمیتی\" که هست خود شمایید. طعن و ملامت کسی را به گوش نگیرید. زود زود و سفارشی ننویسید. شما ماشین نیستید. می خواهید که به شما هنرمند بگویند....مطلب از شما قوت و جان و ریشه می خواهد. آن چیزی که زود به طور وفور به دست می آید در عالم هنر تردیدناک است.کسی منکر زیبایی شیوه قدیم نیست. ولی هر کار لوازم خود را دارد و زیبایی و نوبت خود را... باید هنرمند در نظر داشته باشد که با مردم است. خودخواهی او را نباید در کوره راه بیندازد که فقط برای پوست خود هستم. در زندگی با مردم این خودخواهی خنک و، در عمق، بسیار شرم آور است.



    ©2013 APG.ir