تعداد بازدید: 874

توصیه به دیگران 0

دوشنبه 14 تير 1395-10:8

چراغ های رابطه تاریکند

گزارش طلاق/ ياد لحظه‌ا‌ي مي‌افتد كه احسان با زني دیگر وارد خانه شد. زنگ می زند به پلیس و حالا هم فقط طلاق می خواهد...همه چیز خوب بود تا اینکه با دوستش علی وارد خانه شد. نفهمید چه شد که لیلا و علی رابطه پیدا کردند. وقتی فهمید که دیگر کار از کارش گذشته بود. دستبند در دستش...


مازندنومه؛ سرویس اجتماعی، رضاشریعتی: وارد راهروي دادگاه كه مي‌شوی يكی برای انحصار وراثت آمده است. يكي براي زد و خورد، يكی هم برای طلاق و... آخری هم برای قتل!

آن روز آن قدر هول بود كه فراموش كرده بود بگويد با اجازه‌ي پدر و مادرم؛ فوری «بله» گفت و انگار همه‌ي دنيا را به او داده بودند. شیرینی آن «بله» چه قدر كوتاه بود. پنج ماه، زمان زيادي نبود و حالا به ته خط رسیده بود. بعد از يك بار خودكشی... فاطمه مي‌دانست براي زندگی شنيدن حرفهای قشنگ كافی نيست.

پنج ماه از قشنگ‌ترين روزهای زندگي‌اش به تلخی گذشته بود و حالا سرپای وجودش لبريز از نفرت است.

ياد حرفهاي دلربای احسان افتاد. توی دانشگاه با او آشنا شده بود. پسری كه همراه يكی از همكلاسی هايش به دانشگاه می ‌آمد و بعد‌ها گفته بود فقط برای فاطمه می آمده.

در عرض چند ماه آن چنان قلب دختر جوان را تسخير كرد كه او جلوی پدرش هم ایستاد: «ما همديگر را دوست داريم و خوشبخت مي‌شويم.»

مادر و پدرش هر كاري مي‌توانستند كرده بودند تا فاطمه را منصرف كنند. طي تحقيقات آنها احسان پسري لا‌ابالي بود و كاري نداشت، همه هم از او ناراضی بودند.

حالا فاطمه ياد حرف پدرش افتاده بود، «اين عشق ها زندگي نمي‌شود. عشقي كه با يك احساس بچه‌گانه شروع شود سرانجام ندارد.»

- «ما كه بچه نيستيم، خيلي وقته بزرگ شديم.»

حالا او هيچ حرفي براي گفتن نداشت. عين 150 روز را عذاب كشيده بود.

15 روز بعد از زندگي همه چيز تغيير كرد. احسان خيلي زود شروع به اذيت و آزار كرد، فاطمه را مي‌زد و اين آخري‌ها هم... ياد لحظه‌ا‌ي مي‌افتد كه احسان با زني دیگر وارد خانه شد. زنگ می زند به پلیس و حالا هم فقط طلاق می خواهد.

*تمام سال های زندگیش به هدر رفت

ته دلش لرزيد. اما خوب مي‌دانست كه اين لرزيدن ها با آن روزهاي اول خيلي فرق مي‌كند. آن روزها که از تلگرام و واتس آپ خبری نبود. يك تماس تلفني، شوخي و بعد هم صداي گرم مردانه‌اش دل او را لرزانده بود.

ديگر شنيدن صداي مهراد برايش چيزي بيشتر از يك عادت گرم بود. احساس مي‌كرد هر بار كه صداي زنگ تلفن رامي‌شنود قلبش مي‌ريزد.

 حالا 10سال گذشته بود. گذشته را مرور می کرد بي‌آنكه اشكي بريزد. حالا ديگر دلش نمي‌لرزيد. تقریبا به حماقتش پی برده بود

مي‌دانست كه خيلي روزها پيش خانواده‌اش بي‌حرمت شده، خواستگارهاي زيادي را رد كرده بود. كساني كه به جر‌أت می توانستند خوشبختش کنند. بارها با مهرداد  قهر كرده بود. اما فايده نداشت، فكر مي‌كرد اندازه و حرمت عشق شان خيلي بزرگ است.

بارها مهرداد به او گفته بود كه براي شروع يك زندگي بايد پول داشته باشد، آن قدر كه زنش در رفاه كامل باشد. ماشين، خانه و زندگي راحت. با اين كه مینا تاكيد داشت كه مهم با هم بودن آنهاست، اما فايده‌اي نداشت. دفتر خاطراتش را مرور كرد و روي تمام صفحاتش خط سياه كشيد.

تمام سال های زندگیش به هدر رفته بود. فقط با حسرت به پشت سرش نگاه كرد. عشقي كه هيچ بهايي نداشت. حالا مي‌دانست مهران دنبال دختر ديگري است. به خودش مي‌خندد، مدتهاست كه اين گونه است. بارها از دوستانش شنيده بود كه او را با دختري دیگری دیده اند اما ...

*«وقتي شکمت خالیست عشق کیلیویی چند؟

تمام آرزويش اين بود كه خانه ای ساده و سرشار از عشق داشته باشد و مثل پدر ومادرش زندگي كند. خانه‌اي ساده اما لبريز از زندگي. وقتي آتنا به خانه‌شان پا گذاشت، احساس كرد خوشبختي به او نزديك است، اولش از یک آشنایی ساده در تلگرام شروع شده بود...حالا بعد از گذشت دو سال ...

چند باري با هم صحبت كردند، رضا يك دانشجوي معمولی دانشگاه پیام نور بود، در شركتي كار مي‌كرد ولي حقوق آن چناني نداشت، آتنا او را دوست داشت و تا سرحد عشق مي‌پرستيد.
بارها با هم حرف زدند، از اين كه توي يك خانه‌ي نقلي با هم زندگي مي‌كنند و مهم نيست كه چي مي‌خورند...

پدر و مادر با دخترشان صحبت كردند، در مورد سختي‌هاي زندگي و اين كه آيا رضا قادر خواهد بود با آتنا خوشبخت شود و آینده اش را بسازد.

مراسم مختصري برگزار شد تا خرج شان كمتر باشد. 8 ماه گذشت. آتنا حالا احساس كرد كه انگار عشق شان كمرنگ شده، رضا شبها تا دير وقت كار مي‌كرد، وقتي هم خانه بود آن قدر خسته بود كه اصلا حوصله نداشت

آتنا سخت احساس تنهايي مي‌كرد. دلش مي‌خواست با همه حرف بزنند. گاهي رضا حتي فرصت نداشت تا با هم شام بخورند. در تمام اين مدت حتي نتوانسته بود يك روسري بخرد.

چندرغاز دریافتی رضا  فقط كفاف اجاره خانه و به زحمت خورد و خوراكشان را مي‌داد؛ حتی نمی توانست دیگر به دانشگاه برود

نمي‌دانست چرا اين طور شده، حالا فكر مي‌كند بايد كمي‌بيشتر صبر مي‌كردند، قلبش پر از حرفهاي ناگفته است.

 رضا می گفت: «وقتي شکمت خالیست عشق کیلیویی چند؟!»

*ساعتی نگذشت که قاتل نام گرفت

به تمام دقایق اعتراض داشت به تمام ساعت ها و لحظه ها، به روزهایی که می گذشت ...

به زندگي‌اش كه نگاه مي‌كرد. هيچ چيزي نبوده نه خانه‌اي، نه همسری، و حالا دخترش مدرسه مي‌رفت.

لیلا عاشقش بود. توي يك مهماني همديگر را ديده بودند. اسحاق از همان اوايل نوجواني كه درس را رها كرده بود و شده بود مرد خانه. حسابي كمك مي‌كرد، متانت و مردانگی اسحاق هر زنی را شیفته خود می کرد.

بعد از ادامه‌ي تحصيل و تشويقهاي همسرش توانسته بود در يك اداره كار پيدا كند. همه چیز خوب بود تا اینکه با دوستش علی وارد خانه شد. نفهمید چه شد که لیلا و علی رابطه پیدا کردند. وقتی فهمید که دیگر کار از کارش گذشته بود. دستبند در دستش.

می گفت خون جلوی چشمانم را گرفته بود که...مامور نمی گذارد حرف بزند.

-آقا مزاحم نشوید... وگرنه
-ببخشید سرکار.. کنجکاو شدم...
-  اینجا جای کنجکاوی نیست...

ساعتی نگذشت که قاتل نام گرفت... جنون آنی و با چاقوی آشپزخانه به جان همسرش افتاد. بعد هم رفت سراغ علی... اما مردم و مامورها نگذاشتند کارش را تمام کند
از نظر او حالا لیلا مردي بي‌لياقت و بي‌عرضه بود و به اینکه علی از زیر چاقوی او در رفته بود، حسادت می کرد.... دیگر عشق برايش بهايي نبود كه بخواهد به پاي زندگي‌اش بايستد.

*حالش از هرچه عشق به هم مي‌خورد

زینب زندگي‌هاي زيادي را الگو قرار داده بود. سعي مي‌كرد همه‌ چيز را بررسي كند. مادرش زماني كه او را در شکم داشت، از پدرش جدا شد... حالا خودش در آستانه‌ي ازدواج بود.

چهار سال گذشت و حالا فهمیده بود اشتباه کرده است. در خلوتش بارها اشك ريخت و از تمام تحقيرهايي كه از سوي خانواده‌اي همسرش شد، گذشت. حالش از هرچه عشق به هم مي‌خورد.
آن قدر خسته شده كه گمان مي‌كند اين همه ذلت و سختي بهاي عشق نبود.

یک سالی می شود که درخواست طلاق داده اما همسرش لج کرده؛ حاضر نیست حضانت بچه را به او بدهد. عصبانی به زمین و زمان ناسزا می دهد.

می گوید: حاضر است همه چیز را بدهد تا بچه اش را به او بدهند اما...

*برای همه بخش‌ها در حوزه آسیب‌های اجتماعی برنامه داریم

بر اساس آمار، زنان بيش از مردان، در دادگاه هاي ايران درخواست طلاق مي دهند. بحث بر سرِ قوانين ازدواج و طلاق و مسيري که زنان براي رسيدن به حقوق خود در اين ميانه، بايد بپيمايند، پيچيده و طولاني است. از طرفي ديگر ميزان مهريه و سقف دار کردنِ آن، اخيرا بحثِ داغ مجلس شوراي اسلامي بود که منجر به محدود شدن آن تا سقفِ  110 سکه شد و مدتي قبل تر نيز عند الاستطاعه شدنِ آن.

 افزايش ميزان طلاق طي سال هاي اخير، کارشناسانِ اجتماعي را علاقه مند به بررسي علل اين امر کرده است. آمار طلاق هاي رسمي، تنها جزئي از انواع طلاق هاي ثبت نشده است و کسی از طلاق هاي عاطفي خبر ندارد. به همين علت است که يافتنِ دلايل واقعي و گاه پنهانِ طلاق مي تواند به مثابه يافتن راهکارهايي براي جلوگيري از آن باشد

علیرضا یونسی -معاون سیاسی و امنیتی استاندار مازندران در گفت وگو با نهضت شمال- با بیان اینکه  مدیریت و ساماندهی آسیب‌های اجتماعی مازندران ضرورت دارد، اظهار کرد: مقابله با آسیب‌ها از جمله مهم‌ترین مأموریت‌ها و برنامه‌های دولت تدبیر و امید در سال ۹۵ است.

وی با بیان اینکه در حوزه اعتیاد، طرح جامع مبارزه با اعتیاد و کاهش این پدیده در استان تهیه شده و در حال اجراست، خاطر نشان کرد: در حوزه طلاق نیز، طرح جامع کاهش طلاق با ۵ استراتژی تهیه و تدوین شده و جلسات شهرستانی آن نیز برگزار شد.

معاون استاندار با اشاره به این که مسائل مرتبط با طلاق، کارهایش در استان با جدیت در حال انجام و پیگیری است، یادآور شد: با تلاش و هم افزایی همه دستگاه‌های مسئول، آمار طلاق در سه ماههٔ نخست امسال نسبت به مدت مشابه سال قبل، ۸.۱ درصد کاهش را نشان می‌دهد.

وی با بیان این که پرداختن به آسیب‌های اجتماعی باید با اتکا بر مجموعه سرمایه‌های استان در بخش‌های مرتبط و مشارکت مردم صورت گیرد، گفت: برای همه بخش‌ها در حوزه آسیب‌های اجتماعی در استان برنامه داریم و برخورد و مقابله با این پدیده فراگیر و پیچیده باید علمی، عقلانی و اصولی باشد.

* بیشترین آمار طلاق در پنج سال نخست رخ می دهد

مدیر کل بهزیستی مازندران گفت: در سال گذشته 7 هزار و 29 پرونده طلاق از دادگستری به مراکز بهزیستی ارجاع داده شد که 74 درصد این پرونده‌های ارجاعی از نوع طلاق توافقی بوده است.

سعید آرام با بیان اینکه نبود مهارت در زندگی موجب طلاق می شود، اظهار کرد: طلاق نتیجه یک اختلاف در طول دوره زندگی نیست، بلکه بخشی از آن به دلیل نبود آموزش‌هایی است که باید قبل  و بعد از ازدواج و دوره عقد صورت می‌گرفت.

مینا قلی تبار -مشاور خانواده- هم در گفت وگو با ما با بیان اینکه بیشترین آمار طلاق در پنج سال نخست زندگی مشترک رخ می دهد، اظهار کرد: طرح ملی کاهش وکنترل طلاق در مازندران برای کاهش طلاق در کشور با هدف ارائه راهکارهای لازم در این خصوص اجرا شده است.

وی با بیان اینکه سردی روابط سبب افزایش طلاق شده است، افزود: بهزیستی از جمله مکان هایی است که می تواند به کاهش طلاق کمک کند، چرا که هم اکنون 70 مرکز مشاوره و 12 مرکز اورژانس اجتماعی وابسته به بهزیستی در مازندران قرار دارد.

افزايش آمار طلاق، تغييرات اجتماعي به دنبال دارد

دکتر مهدی کریمی -جامعه‌شناس و استاد دانشگاه- نیز معتقد است افزایش آمار طلاق بیش از آن‌که نگران‌کننده باشد از تغییرات اجتماعی در ایران خبر می‌دهد و شیب تند طلاق در ایران به دلیل شرایط خاص اجتماعی این مقطع زمانی است و الزاما به این معنی نیست که این روند آن‌قدر ادامه پیدا می‌کند که اصولا نهاد خانواده به کلی در ایران فرو پاشیده شود.

آمار طلاق و كاهش زمان زندگي زناشويی در ايران بسیار بالا رفته است. عمر زندگی مشترک نیمی از کسانی که ازدواج می کنند تنها 5 سال است! در این میان گسترش ارتباطات در فضای مجازی ممکن است با چالش ها و سوء تفاهماتی منجر شود که نتیجه آن جدایی است. به همین جهت بحث آموزش جوانان و ارائه خدمات مشاوره ای پیش و پس از ازدواج ضرورت دارد.

*چراغ های رابطه تاریکند

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند.(فروغ فرخزاد)

 



    ©2013 APG.ir