تعداد بازدید: 1513

توصیه به دیگران 0

شنبه 1 آبان 1395-9:7

مروری بر خاطرات دکتر عطا صفوی در کتاب «در ماگادان کسی پیر نمی شود»

درسی که «ماگادان» دکتر «عطا» به ما می دهد

با بازخوانی خاطرات دکتر عطاصفوی، با یک مازندرانی ساده دل، صادق و سخت کوش که تشنه ی عدالت است، مواجه می شویم که به اشتباه آن را در سوسیالیسم روسی یا به تعبیر احسان طبری «کژراهه» جستجو می کرد/ روسیه تزاری با روسیه شوروی و روسیه پوتینی هیچ تفاوتی ندارد. این درس بزرگی است که از خاطرات دکتر عطا می توان گرفت/ از مسئولان و متولیان فرهنگی استان و کشور می خواهم وسیله ی انتقال پیکر آن مرد بزرگ را به سرزمین مادری فراهم کنند.


 مازندنومه؛ سرویس فرهنگی و هنری، قوام الدین بینایی، مدرس دانشگاه و پژوهشگر: جریان فکری و سیاسی سوسیالیسم شوروی در راستای اهداف ایدئولوژیکی خود، سعی در سلطه سیاسی بر ایران از طریق گروه 53 نفر و حزب توده داشت.

فقر، بی سوادی، ظلم و جور خوانین و حکومت استبدادی، تبلیغات خانه فرهنگ شوروی در تهران، وکس و رادیو مسکو و باکو، حضور ارتش سرخ در کشور، طرح شعارهای فریبنده و عوام پسندی چون اتحاد کارگران و حمایت از رنجبران، مبارزه با استبداد استثمار و استعمار و امپریالیسم و مانند این ها که حکومت پهلوی و خوانین محلی و آمریکا و انگلیس و غرب کاپیتالیست از مصادیق عینی آن به شمار می رفتند، عده زیادی از روشنفکران و جوانان آرمان خواه و در جستجوی عدالت را شیفته ی خود ساخت؛ به گونه ای که آن سوی ارس را بهشت موعود خود پنداشته و در سراب عدالت خواهی دروغین کشور شوراها چه استعدادهایی که می توانست برای کشور مفید باشد، بلعیده و تباه شدند

یکی از این استعدادهای تباه شده  دکتر عطا صفوی است. او متولد 1305 ساری است. در ابتدای جوانی در حالی که دانشجوی دانشسرای مقدماتی بود، به شاخه ی جوانان حزب توده درعلی آباد (قائم شهر امروزی) پیوست و در راستای منافع شوروی ها از طریق حزب توده شروع به فعالیت کرد.

بعد از خروج ارتش سرخ شوروی از کشور، اختناق شدیدی در مازندران حاکم و عطای جوان دستگیر شد، اما قبل از محاکمه فرار و به سوی مرز ترکمنستان گریخت تا به خیال خود به سرزمین آرزوها برسد. او در مرز توسط مرزداران روسی دستگیر شد وبا وجود داشتن مدارک عضویت درحزب توده، به همراه چهار نفر دیگربه عنوان جاسوسان امپریالیست روانه زندان شدند.

شوروی ها که بخش زیادی از نیروهای انسانی و تاسیسات زیربنایی خود را در جنگ جهانی دوم از دست داده بودند، به نیروی انسانی رایگان نیاز داشتند و مخالفان و دشمنان خود را که بسیاری از آن ها از چوپانان مرزی یا حتی روس تباران اروپایی بودند، به کار و زحمت بیگاری به سزای گناهانی که زعم انان مرتکب شدند، وادار کردند

عطای جوان و ساده دل در یک محاکمه ی فرمایشی به «ماگادان» -منطقه ای در شمال شرقی سیبری- تبعید می شود تا ماهیت واقعی سوسیالسم شوروی را بشناسد.

«ماگادان جایی است که 99 نفر می گریستند و یک نفر می خندید و او هم دیوانه بود! ماگادان جایی است که هشت ماه شب و چهار ماه روز است. در ماگادان درجه ی سرما در زمستان گاهی به شصت درجه زیرصفر می رسید. طبق قانون سوسیالیسم استالینی درسرمای تا پنجاه درجه زیر صفر باید در اعماق معادن کارکرد.» (ص 111)

هفت سال درسخت ترین شرایط غیرقابل تصور که به خوبی در کتاب «در ماگادان کسی پیر نمی شود» تصویر شده است، با بیگاری در اعماق معادن گذشت.

از حدود 2500 نفر که از ملیت های مختلف آن جا بودند، حدود سیصد یا چهارصد نفر باقی ماندند. اجساد بقیه در میان برف های سیبری رها و مدفون شد.

با مرگ استالین -بزرگترین جنایتکار تاریخ بشر- و افشای جنایاتش توسط خروشچف -جانشین او- اوضاع کمی بهتر و عطا به اردوگاه په وک، در دورترین بنادر شمال شرقی سیبری درسواحل اقیانوس منجمد شمالی منتقل شد و سپس در دادگاه تبرئه و به دوشنبه بازگشت

او در سال 1956 پس از قبولی در آزمون ورودی دانشکده پزشکی بوعلی سینای دوشنبه که از نظرعلمی مقام سوم را در شوروی داشت، به تحصیل پرداخت. در سال ششم با یکی از همکلاسی های تاجیکی خود ازدواج کرد و دوره تخصصی جراحی را نیز با موفقییت پشت سرگذراند. با آن که زندگی آرامی داشت، سایه اختناق وجاسوسی ک گ ب را حتی در پستوترین صحنه زندگی خود حس می کرد.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران نور امیدی در او دمیده شد تا اینکه پس از پی گیریهای فراوان در سال1367 با شوقی وصف ناپذیر که در کلمه به کلمه کتاب او دیده می شود، بعد از 41 سال و 176 روز به خاک پاک میهن پا و سجده شکر گذاشت.

  آن شور و شوق اولیه بعد از دیدار با اقوام و خویشاوندان و دوستان قدیمی زنده و مدفون در آرامگاه ملامجدالدین ساری دیری نپایید. او که انتظار داشت سرپناهی درمیهن یافته و در خاک وطن آرام و قرارگیرد، با آغوش سرد مام میهن روبه رو شد.

مسئولان وقت جمهوری اسلامی ایران با توجه به پیشینه سیاسی و حضور طولانی مدت او در شوروی، دکتر عطا صفوی را جاسوس روس ها قلمداد می کردند. رقبای پزشک او هم که مهارت و صداقت اش را در چند عمل جراحی دیده بودند، از سر رشک و حسادت آتش بیار معرکه شدند. برخی از بستگانش بازگشت او را طمع ورزی در ارث و میراث پدری قلمدادکردند و...

او بارها و بارها مسیر تهران-ساری را در زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی و خاتمی پیمود تا گوش شنوا و فرجی حاصل شود، ولی....! ناگزیر نومیدانه خاک وطن را با همسر تاجیکی خود به مقصد کانادا ترک کرد تا همچنان دریغاگوی وطن باشد.

با بازخوانی خاطرات دکتر عطاصفوی، با یک مازندرانی ساده دل، صادق و سخت کوش که تشنه ی عدالت است، مواجه می شویم که به اشتباه آن را درسوسیالیسم روسی یا به تعبیر احسان طبری «کژراهه» جستجو می کرد.

او زمانی که سراز ماگادان درآورد به این اشتباه خود که بارها و بارها در کتاب بدان تصریح کرده بود، پی برد. عطا صفوی هیچگاه کمونیست ضدمذهب معتقد به ماتریالیسم تاریخی و مانند این ها نبود و تا پایان حضورش در شوروی از سوی ک گ ب پیدا و نهان تحت کنترل بود.

عشق به مازندران -سرزمین مادری- و ایران و گرایش های رقیق مذهبی دوران نوجوانی حضور در ایران، در جای جای نوشته های او، حتی در سخت ترین شرایط کار در اعماق معادن موج می زند؛ حال آن که در سوسیالسم روسی، وطن پرستی از مقوله ارتجاع قلمداد و جرم سیاسی تلقی می شد.

در اولین فرصت بعد از دیدار با اقوام وخویشان، باهمسر تاجیکی خود به زیارت امام رضا(ع) بعد آرامگاه های فردوسی -که سخت بدان عشق می ورزید- و خیام می رود.(ص 331 کتاب)

در عشق آباد ترکمنستان وقتی قله های کوه های ایران را از دور می بیند، چشمانش پر از اشک می شود. (ص227)

بارها در باکو کنار ساحل خزر می ایستد و می گرید. با دیدن یک حبه سیر در ماگادان به یاد سیر مازندران می افتد و می گرید و به عشق سرزمین مادری، یک هفته آن را نگه می .(ص 177 کتاب)

در اعماق معادن ماگادان هرگاه فرصتی دست می داد، ترانه مازندرانی بانو دلکش را زمزمه می کرد.(ص 162 کتاب)

او طبع شعر روانی داشت و در جای جای کتاب، علی رغم منع و تذکری که ویراستار کتاب می دهد، از شعر بهره می گیرد. عاشق و ستایشگر فردوسی است و بالاخره در پایان می نویسد: «نمی دانم که چرا فلک از من چنین انتقام می گیرد. در آن لحظات غمناک در وطن، سالیان دراز مهاجرتم در شوروی به یادم می افتاد و اینکه پیوسته در فکربازگشت به وطن بودم. برای وطن گریه می کردم. می خندیدم. زمین می خوردم و زخمی می شدم اما بلند می شدم و قامتم را راست می گرداندم و به عشق سرزمین مادری به تحقیر و عذاب بی اعتنا بودم... به هر حال آن چه برمن گذشت تاوان ایران دوستی بود که به جان خریدم. (صص341 و 343)

«در ماگادان کسی پیر نمی شود» خاطرات دکترعطا صفوی را نشر ثالث در سال 1392 چاپ کرد که چاپ ششم آن هم با قیمت 22 هزار تومان به بازار کتاب عرضه شده است.

خواندن این کتاب را توصیه و از مسئولان و متولیان فرهنگی استان و کشور می خواهم وسیله ی انتقال پیکر آن مرد بزرگ را به سرزمین مادری فراهم کرده و به نحو شایسته گرچه دیر از او تجلیل شود.

کلام آخر این که یادمان باشد .

 


  • مضمون یک کلیشه سیاسی پاسخ به این دیدگاه 3 0
    دوشنبه 3 آبان 1395-18:57

    نویسنده محترم مطلب به بهانه شرح حال یک نویسنده دیگر و فقط به شهادت و تعریف های او از خودش تکرار یک کلیشه سیاسی می کنند و قلمفرسایی می فرمایند!!.بد نبود اگر ایشان قانعمان می کرد دکتر عطا با آن همه سوابق و سرگذشتی که از خودش گفت چگونه شد در آن جامعه جهنمی که خود وصفش می کند جراح متخصص می شود؟ .جناب دکتر عطا اگر محب صادق وطنش بود چرا حاضر نشددر نقش یک دکتر عمومی به وطنش خدمت کند و برای دلار کانادایی بیشتر که نمی گوییم حقش نبود به کشور کانادا مهاجرت کرد آنجا رفت و همانجا فوت کرد .
    حالا ما می گوییم خدایش بیامرزد و فقط همین !

    • پنجشنبه 4 خرداد 1396-23:55

      شخص مجهول اللهویه که نخوانده ملاست و این کامنت را گذاشته ٫ اگر کتاب در ماگادن کسی پیر نمی شود اثردکتر صفوی و شرح حال ٫ زندگی و کار او را در ایران را خوانده بود٫ از این شکرها نمی خورد.

    • دوشنبه 3 آبان 1395-17:44

      درود بر شما و سپاس از یادآوری یکی از فرزندان سرگشته ی ایران
      چند نکته در یادداشت شما جای تامل و پرسش دارد:
      1-حکم قطعی "روسیه تزاری با روسیه شوروی و روسیه پوتینی هیچ تفاوتی ندارد." هیچ نسبتی با یک پژوهش بیطرفانه ندارد. با کدام سنجش و برآورد شما به این قطعیت رسیده اید؟ هر پدیده ای بدون شک تفاوت هایی با پدیده های دیگر دارد و "این" ، " همان" نیست. تازه هر پدیده ای جدای از متفاوت بودن با پدیده ای دیگر، خود نیز در دوره های گوناگون زندگی دستخوش تغییرات مثبت و منفی می گردد و دگرگونی می پذیرد.
      2- در اینکه انسان هایی چون دکتر عطا صفوی آرمانخواهانی بودند که راهشان به سراب رسید، با شما همداستانم؛ اما همینکه او پس از دوران دهشتناک استالینی، رهایی می یابد و در تاجیکستان شوروی ازدواج می کند و درس می خواند و پزشک می شود، نشانه ی تفاوت یک دوره در حکومت شوراها ست و این نیز با حکم نخستین شما نمی خواند.
      3- با عنوان" انسان تباه شده" برای دکتر عطا صفوی چندان موافق نیستم. اگر یک روی سکه ی "گولاک" و "ماگادان" تنها بود، حق با شما بود، ولی زندگی او روی دیگری نیز داشت که به شکوفایی استعداد او انجامید و او را به پزشک و جراحی توانا بدل کرد.
      4- بازگشت پیکر او به میهن اگر با موافقت خانواده باشد، کاری شایسته است.
      پایا باشید


      ©2013 APG.ir