تعداد بازدید: 2955

توصیه به دیگران 2

پنجشنبه 27 آبان 1395-9:4

پژوهشگر تاریخ در نشست اسلام و ایران در ساری مطرح کرد:

آریایی ها میراث خوار تمدن بومیان بودند

علی اکبر عنایتی: در طول تاریخ پیش از ورود آریایی ها، کشور ما بومیان متمدن داشت و آریایی ها میراث خوار این بومیان متمدن شدند/ آریایی ها با گل و شیرینی دانمارکی به ایران نیامدند/ نمی توان گفت که رضا شاه را انگلیسی ها آوردند/ملت یک مفهوم ساختگی است.


مازندنومه؛ سرویس فرهنگی و هنری، شبنم لشگری: جلسه سوم از سلسله نشست های نو اندیشی دینی با موضوع کلی اسلام و ایران، این هفته در موسسه بشیر مازندران برگزار شد.

سخنران این هفته علی اکبر عنایتی -پژوهشگر و تاریخ دان اهل ساری بود که با موضوع "بررسی دلایل و چگونگی حفظ هویت ملی در ایران پس از اسلام" سخنرانی کرد.

فرازهای مهم این سخنرانی را در زیر ملاحظه کنید.

*کل بحث من از سه منبع گرفته شده، یکی کتاب استاد دکتر رضا شعبانی است تحت عنوان ایرانیان و هویت ملی . دیگری کتاب هویت ایرانی که توسط احمد اشرف نوشته شده
و سومی از مجموعه درس گفتار های استاد عطا الله حسنی است .

فلات ایران سرزمینی است حدود سه میلیون کیلومتر مربع از رود دجله از سرزمین عراق امروزی تا رود سند و کوه های هند و کش در پاکستان و افغانستان امروزی و رود جیحون در آسیای مرکزی و همینطور منطقه قفقاز در شمال غربی ایران و خلیج همیشه فارس در جنوب ایران .

* سرزمین ایران کوه های بلند و در میان این کوه ها دشت های خشک و بی آب و علف و همین طور جلگه های حاصلخیز و سرسبز دارد. به عبارتی دورتادور ایران را کوه های بلندی در برگرفته اما انچه برای من اهمیت دارد، جایگاه ایران در این جغرافیای جهانی است. قدیمی ترین تمدن های بشری در کنار رودها در منطقه بین النهرین یا عراق امروزی و همین طور در مصر و چین و هند شکل گرفتند. ایران در کنار مراکز تمدنی است.

*در طول تاریخ هر شخصی می خواسته جنگاور و فاتح باشد، مثل اسکندر مقدونی و چنگیز خان مغول و یا پیامبر مبلغ دینی و مذهبی یا دانشمند و بازرگان و هر کسی می خواسته از غرب به شرق دنیا و از شرق به غرب برود باید از ایران عبور می کرد. به این دلیل ایران گذرگاه است.

آریایی ها با گل و شیرینی دانمارکی به ایران نیامدند!

*قدیم ترین مهاجرتی که به ایران شده مهاجرت آریایی ها است. ما هم تحث تاثیر هویت ملی و جریانات ملی گرایانه و باستانگرایی دوره معاصر هیچ گاه آریایی ها را مردمان بیگانه نپنداشتیم و فکر کردیم که اینها با گل و شیرینی دانمارکی به ایران آمدند! در صورتی که این طور نیست. زمان ورود آریایی ها کتابت و تاریخ نگاری مکتوب نداریم و آمدن آریایی ها در حافظه ما مانده و  به صورت داستان های اسطوره ای درآمده است.

*وقتی ما به داستان های اسطوره ای رجوع می کنیم بازتاب جنگ ها و دعواها و نزاع های بین آریایی های مهاجم و ساکنان فلات ایران را می بینیم. به عنوان مثال لقب  تهمورث دیو بند است و دیوان را به بند کشید و از دیوان خط و معماری و کشاورزی آموختند. آریایی ها به این مردمان بومی دیو می گفتند و همان طور که از افسانه ها برمی آید، آنها از جایگاه پست تری برخوردار بودند. این مهاجرت ها به واسطه گذرگاه بودن فلات ایران اتفاق افتاده است.

*سال 330 پیش از میلاد، اسکندر مقدونی به ایران حمله کرد؛ دومین موج بزرگی که در چهار راه حادثه اتفاق افتاد. یونانی ها و مقدونی ها هم همین طور عمل کردند، یعنی آمدند و کشتند و بردند. قرن ها بعد اعراب آمدند و آنها هم به همین شکل ورود کردند. پس از آن ترکان از سمت شمال شرقی وارد فلات ایران شدند و بعد نوبت به مغولان رسید که آنها هم از نواحی شرقی آسیا به تاخت وارد ایران شدند. چنین سرزمینی را با چنین ویژگی هایی فکر نمی کنم جای دیگری در جهان سراغ داشته باشیم که این اتفاقات مهم تاریخی در آن رخ داده باشد.

آریایی ها میراث خوار تمدن ما بودند

*امروزه وقتی ما از خودمان به عنوان ایرانی یاد می کنیم کاملا باید آگاهی داشته باشیم که ایرانی امروز ترکیبی از اقوام مختلف ترک و کرد و بلوچ و عرب و ترکمن و مانند این ها است. ایرانی امروز به هیچ عنوان آریایی خالص نیست و اصالت آریایی باید به دست فراموشی سپرده شود، چون در طول تاریخ پیش از ورود آریایی ها، کشور ما بومیان متمدن داشت و آریایی ها میراث خوار این بومیان متمدن شدند.

*در سال های اخیر دکتر مازیار اشرفیان بناب چون متخصص ژنتیک و باستان شناسی هستند، مطالعاتی کردند در ارتباط با نژاد آریایی. 26 گروه ایرانیان را مورد آزمایش خونی و دی ان ای آنها را بررسی کردند. همین طور دی ان ای استخوان های قدیمی که در شهر سوخته موجود بود را هم بررسی کردند. نتیجه پژوهش این شد که در دوره ی باستان 30درصد از مردمان ایرانی و آریایی مهاجر و 70 درصد مردمان بومی ایران بودند.

*اتفاقا امروزه هم به همین شکل است. مردم ایران 70درصد غیر آریایی اند. دیاکونوف مورخ روسی در کتاب تاریخ ماد به این مسئله اشاره کرده است که مادها گروهی از آریایی ها بودند که از شمال شرقی وارد فلات ایران شدند و ری که نخستین جایگاه اقامت آنها بود، به ترتیب به سمت نواحی غربی کشیده شد. اسامی مکان ها هم در این دو قرن از زبان های غیرآریایی به زبان آریایی تبدیل شد. یعنی قوم غالب آریایی زبان خودش را به همه مردم داد و این زبان به عنوان ریشه زبان ایرانی همچنان برای ما تداوم پیدا کرد.

*ریچارد فرای -مورخ آمریکایی- کتابی دارد با عنوان "عصر زرین ایران". او ایران را با درخت سرو مقایسه می کند و می گوید: ایران مثل سرو می ماند، چرا که سرو در برابر طوفان ها نمی شکند. چه علتی دارد که ایران چندین بار خم و دوباره راست شد؟ پرداختن به هویت ایرانی می تواند گره گشای این مسئله باشد.

مصر را ببینید

*سوال یکی از حاضران: گفتید ایرانیان شبیه سرو هستند و خم شدند و نشکستند و دوباره برگشتند. به نظرم شما داوری و به عنوان ویژگی مثبت تلقی کردید. به نظر می رسد ما باید آسیب شناسی کنیم چرا ایرانیان توجیح گر رفتارهای ناصواب حاکمان متجاوز خارجی شدند. ما هنوز هم در ایران با چنین مواردی مواجهیم. چه ویژگی در ما هست که هر رفتاری از ما سر زده را مثبت تلقی می کنیم؟

*پاسخ: آن چه گفتم نظر من نبود و داوری نکردم. این گفته دانشمندی است که هفتاد سال در مورد ایران مطالعه کرده و نوشته و حاصل پژوهش های ایشان از ایران است و البته غیر از این هم نیست. در این مسئله ایران را به صورت یک کلیت دیده است که تاریخ سرپایی دارد . بسیاری از اقوام از صفحه تاریخ حذف شدند ولی ما ماندیم، در صورتی که ما جایگاه جغرافیایی خطرناکی داشته و داریم. شما مصر را نگاه کنید که در طول تاریخ چند بار مورد تهاجم قرار گرفته و تهاجمات آن هم با تهاجم های ایران قابل مقایسه است؟ چطور شد مصر نماند و تغییر کرد اما در ایران چنین اتفاقی نیفتاد؟ خارجیانی که وارد ایران شدند ماندند و ایرانی شدند.

هویت ملی

* هویت ملی در دنیا بحث جدیدی است و بر می گردد به قرن 18 و 19 به بعد. ابتدا در اروپا و بعد در کشورهای آسیایی آفریقایی و آمریکایی شروع شد. یک دیدگاه در هویت دیدگاه ملت گرایانه یا ناسیونالیسم رمانتیک است. این دیدگاه ملت را حاصل طبیعی تاریخ بشر می داند و منشع آن را در دور دست های تاریخی و دوران کهن و باستانی می شناسد. اینها افرادی بودند که دچار ملی گرایی افراطی شدند و نهایتا به جنگ جهانی اول منجر شد.

*دیدگاه دیگر در هویت کاملا" مقابل این دیدگاه قرار دارد و دیدگاه مدرن و پست مدرن است. این دیدگاه در نیمه قرن بیستم رواج پیدا کرد و ملت را یک پدیده ای جدید  و ساخته و پرداخته دولت های ملی عصر جدید در تاریخ می داند که عمر آن از قرن 18 بیشتر نیست. از نگاه هویت مدرن اعتقاد به گسست تاریخی دارند.

*دیدگاه سوم یک دیدگاه تاریخی نگر است که مثل دیدگاه مدرن هویت ملی را محصول دنیای جدید می داند، اما قائل به گسست تاریخی نیست. یکی ازکشورهایی که می توان مثال زد ایران است. ایران کشوری است که همواره دارای یک کشور و هویت با پیش زمینه هویت ملی جدید است.

*یک تفاوت و تمایز بین هویت تاریخی ایرانی و هویت ملی ایرانی این است که به اعتقاد بیشتر افرادی که به این حوزه پرداختند، هویت ایرانی از دوره ساسانیان ساخته شده، به خصوص با اندیشه ایران شهری که در حکومت شهری به وجود آمده و پیوند میان تخت سلطنت و آتشگاه که پایه های اساسی حکومت ساسانی است. این موضوع همواره تا قرن 19 ادامه داشت و سپس تبدیل به هویت ملی ایرانی شد که تحث تاثیر تفکرات غربی بود.

رضاشاه را انگلیسی ها نیاوردند

*روایت ملت پرستانه یا همان ناسیونالیست به منشا پیدایش ملل توجه می کند. مثل همین نگرشی که در بین عامه ما هست و فکر می کنند آریایی اند. این نوع دیدگاه از زمان قاجار و گسترش ارتباط ایرانیان با غرب صورت گرفته است. در اواخر دوره قاجار در جریان انقلاب مشروطه بسیار رشد کرد و مورد توجه قرار گرفت. در جنگ جهانی اول نیز تاثیرات خود را بروز داد و نهایتا در پایان قرن 14هجری به ظهور حکومت پهلوی منجر شد.

*این جریانات فکری در ایران پیشگامانی داشته که یکی از آنها جلال الدین میرزا فرزند فتحعلی شاه بود و دیگری میرزا فتحعلی آخوند و میرزای کرمانی. نتیجه این افکار ظهور پهلوی بود. بنابراین نمی توان گفت که رضا شاه را انگلیسی ها آوردند. تاریخ یک جریان است که اتفاقات به هم زنجیروار به هم متصل اند. پهلوی که به قدرت رسید مشخصا به این مسئله بیشتر پرداخت.

*از اتفاقات جدیدی که در حوزه ناسیونالیست اتفاق افتاد، ناسیونالیستی هخامنشی بود. از زمان ساسانیان تا قرن 19 مردم از دوره هخامنشیان اطلاعی نداشتند. به این علت که پس از فروپاشی هخامنشیان در سال 330 پیش از میلاد، اسکندر و جانشینانش برای رواج خط و زبان  یونانی در ایران تلاش کردند و جالب این است که مردم ایران مقاومت فرهنگی در برابر این تغییر نشان دادند. بعد از این تغییرات، مردم صدسال بعد دیگر نتوانستند خط میخی دوره هخامنشی را بخوانند. به مرور اینها به فراموشی سپرده شد تا زمانی که در دوره  ساسانیان خدای نامه ها را تنظیم کردند. در این دوره که آمدند تاریخ بنویسند نه از مادها اطلاع داشتند و نه از هخامنشیان. پیش از اشکانیان آمدند از حکومت های اساطیری ما یعنی پیشدادیان و کیانیان یاد کردند. بنابراین هخامنشیان از تاریخ ما حذف شد .

*بعدها اروپاییان به سرزمین ما آمدند و کتیبه ها را مطالعه و یافته های جدید تاریخی پیدا کردند. از آن به بعد هخامنشیان در تاریخ معاصر بین مردم اهمیت پیدا کرد. در دوره پهلوی و رضا شاه القاب باستانی دوباره زنده شد و جشن های دوهزارو پانصد ساله گرفتند و تقویم را از هجری به شاهنشاهی تغییر دادند. کار دیگر پارسی سازی لغات و ادبیات بود. این مجموعه ای از فعالیت های ناسیونالیستی در ایران بود. این کنش، یک واکنش اجتماعی و یک حرکت دینی و سیاسی به وجود آورد که اسلام گرایی بود و یکی از علل انقلاب اسلامی همین است.

ملت یک مفهوم ساختگی است

*روایت های مدرن و پست مدرن در نیمه قرن بیستم رایج شد و واکنشی است به آثار نامطلوب نگاه اول که ملی گرایی افراطی بود. نقد اساسی و معقول نسبت به روایت ملی گرایی رمانتیک دارند که می گویند مفهوم ملت را که بیش از دوقرن از پیدایشش نمی گذرد، به دوران پیش از تاریخ متصل کرده است.

*ملی گرایی پدیده ای جدید است. احمد اشرف نیز در کتاب هویت ایرانی خود در همان ابتدا این تمایز را قائل شد بین هویت ملی و هویت تاریخی.

*اریک هابسبام مورخ انگلیسی  نظریه ای دارد به عنوان نظریه ابداع سنت که می گوید ملت یک مفهوم ساختگی است که در دو قرن اخیر توسط حاکمان ساخته شده است. پیدایش ملت نه تنها محصول نوسازی جامعه از بالا، بلکه فرایند دوسویه ایست که مردم نیز باید آن را بپذیرند و به نوعی حکومت آن را از طریق رادیو مطبوعات و آموزش و کتاب های درسی القا می کند.

*در آخر استفاده می کنم از نوشته یکی از افرادی که متهم به باستان گرایی ست ولی آثار بعدی او نشان می دهد باستان گرا نیست و خیلی عاقلانه و منطقی فکر می کند. مرحوم دکتر عبدالجسین زرین کوب که با کتاب دوقرن سکوت نگاه باستان گرایانه ای نسبت به او به وجود آمده و ظاهرا" بقیه آثارشان را نخونده اند که ببینند چگونه است. زرین کوب در کتاب تاریخ مردم ایران جلد دوم نوشته: ایرانیان به تدریج و آگاهانه اسلام را پذیرفتند که در روند شکل گیری هویت تاریخی ایرانی دین و مذهب  جایگاه ویژه ای دارد .


  • جمعه 26 آذر 1395-20:59

    اما جناب آقای عنایتی نظری متاسفانه غیر تخصصی و عوامانه درباره پژوعش های عالمانه مازیار اشرفیان فرموده بودند و برداشتی ازاد از نظر ایشان داشتند.
    سخت است اسفاده از واژه عوامانه برای حناب آقای عنایتی. اما متاسفانه این واژه اینجا علنن مصداق دارد.
    خلاصه نظر دکتر اشرفیان در ایسنا بدین شرح آمدست.
    اگر اصل پژوهش هم لازم بود ارائه خواهد شد.

    خلاصه پژوهش های دکتر اشرفیان بدین صورت است:
    بر اساس مطالعات ژنتیک دکتر اشرفیان بناب، فرضیه مهاجرت اقوامی از اروپای شرقی که توسط انسان شناسان آلمانی قرون نوزده و بیستم میلادی، به آنها به غلط نام آریائی داده شده، نفی و رد شده است. تحقیقات وی نشان میدهد که اقوام آریائی اصالتا ایرانی بوده و از حدود ۱۱۰۰۰ سال قبل در نواحی مختلف فلات ایران بویژه جنوب غربی ایران و در دامنه های زاگرس ساکن بوده اند. همچنین مطالعات ژنتیکی وی اثبات کرده است که جمعیت‌های ایرانی که با زبان‌های غیر از گروه زبان‌های هندواروپایی تکلم می‌کنند به ویژه جمعیت آذری زبان ساکن در فلات ایران، ریشه ژنتیکی مشترکی با اقوام ترک زبان ساکن در کشور ترکیه، اسیای میانه و قفقاز و اروپای شرقی ندارند و بر عکس «شاخص‌های تمایز ژنتیکی» آنها (مانند FST) با سایر گروه‌های ساکن در فلات ایران به ویژه فارسی زبانان نزدیک به صفر است که این امر نشانگر قرابت ژنتیکی و ریشه ژنتیکی مشترک آن‌ها در اعماق تاریخ ایران است. [۲]

    دکتر مازیار اشرفیان بناب
    عموم اقوام و گروه‌های جمعیتی ایرانی که در ایران امروزی (و حتی فراتر از مرزهای سیاسی فعلی ایران- ایران بزرگ) ساکن هستند، علی‌رغم اینکه دارای تفاوتهای جزئی فرهنگی هستند و حتی گاه به زبانهای مختلف هم سخن می‌گویند، دارای ریشه ژنتیکی مشترکی هستند و این ریشه مشترک به جمعیتی اولیه که در حدود ده تا یازده هزار سال پیش در قسمتهای جنوب غربی فلات ایران ساکن بوده بر می‌گردد.بر پایه این گزارش آریایی‌ها بر خلاف آنچه تا کنون تصور میشده و توسط محققان اروپائی عنوان و مطرح شده است، اقوامی مهاجر از سرزمین‌های دیگر (اروپای شرقی) به ایران نبودند بلکه این اقوام آریائی ساکنین بومی ایران بوده و از بر خلاف تئوریهای پیشین این آریائی های بومی ایران بوده اند که از حدود ده هزار سال پیش به سمت اروپا مهاجرت کرده و صنایع مهمی چون کشاورزی و دامداری را به نقاط مختلف اروپای شرقی و غربی گسترش داده اند.[۳]


    ↑ «براساس پژوهش محقق ایرانی دانشگاه«کمبریج»:تمام اقوام غیرفارسی‌زبان ایران ریشه ایرانی دارند». ایسنا، ۱۳۸۵/۰۳/۲۲.
    ↑ «براساس پژوهش محقق ایرانی دانشگاه «کمبریج»: تمام اقوام غیرفارسی‌زبان ایران ریشه ایرانی دارند». ایسنا، ۱۳۸۵/۰۳/۲۲.
    ↑ اصلاحیه پروفسور اشرفیان بناب در مورد گزارش بی بی سی

    • دوستدار تالش و گیلکپاسخ به این دیدگاه 18 7
      يکشنبه 21 آذر 1395-21:10

      سلام مجدد خدمت جناب عنایتی همانطور که بنده عرض کردم و الان دیدم دوستان هم فرمودند بحث با در نظر نگرفتن تبار غیر آریایی نیست. خیر. امروزه در دنیا صحبت از تک تبار و خلوص فقط کار انسانهای جاهل و نژاد پرست است. اصلاً تاریخ ایران هم هرگز اینگونه نبوده. شما که به تاریخ علاقمند هستید حتماً ملاحظه نمودید که نفر دوم در سلسله هخامنشی فینیقی های سامی تبار در بودند، در دوران انتهایی سه تن از شاهان این سلسله فردی مصری به نام باگواس همه کاره مملکت بود و یا در سلسله اشکانی بانویی رومی به مقام بانوی اول کشور می رسد، روحانی لبنانی الاصل به نام شیخ بهایی در صفوویه و .... جناب استاد عزیز کی و کجا پیشینیان ما مدعی تاثیر نپذیرفتن از ملل دیگر بودند؟!! اصلاً چه کسی می تواند بگوید که تاثیر نپذیرفته. شما اول می گویید آریاییها خط و کتابت نداشتند از بومیان یاد گرفتند. خوب این بومیان نسل چندم کدام بومیان بودند؟! آیا آنها از ازل ساکن ایران و خطه مازندران بودند ؟ مطمئن هستید از جای دیگر مشرف نشدند؟!! بعد برادر من قوم مهاجم که به قول شما با گل و شیرینی دانمارکی نیامده!! خط و کتابت یاد نمی گیرد مانند آشور که سر هیتی ها را برید و یا مانند داعشی که امروز می بینیم همه چیز را نابود می کند نه آنکه خود چیزی بیافزاید و تمدنهای درخشانی که جهانیان به آن افتخار می کنند پدید آورد. به شما خرده می گیرم چرا که با بایاس از پیش تعیین شده و با پیش زمینه منفی مطالعه نمودید. به شما دوست عزیز خرده می گیریم چرا که از اسطوره تاریخ کشیدن اشتباه است. بله اسطوره شاهنامه فردوسی برداشتی از تاریخ ایران است. اما تاریخ نگاری نیست. بگذارید از شما سئوال کنم؟ تاریخ یونان را یکسره از اشعار حماسی هومر و تاریخ آلمان از زیگفرید تماماً برداشت می کنند؟!! به شما خرده می گیرم چرا که عقیده شخصی اتان را به عنوان یک تحقیق و سخنرانی علمی به افرادی عنوا ن نمودید که رفرانس اصلی را مطالعه نکردند. دکتر عزیز به شما با لحنی برادرانه معترضم چرا در دوران که در تاریخ ستیزی باز است و عزیزان بی تخصصی مانند حسن عباسی ، سلیمی نمین و .... بی واهمه به تاریخ ایران سنگ می زنند در طرف باد راحت تر شما هم جملاتی را بدون دقت روا می دارید. تصور می فرمایید چون بنده اصالتاً گیلانی ام و یا شما مازندارانی تعصب به خرج می دهم. لال شوم اگر چنین باشم. من بارها نوشته هاو سخنرانی ها استادانی مانند آجدانی که هم استانی شما با لذت چندباره خواندم. خط به خطش منطقی و متین و بدون جبهه گیری و بعلکس باز از شما دلگیرم چرا اگر دوست دارید به شما آدرس دهم فردی با عقاید به شدت قوم گرا و متاسفانه هم تبار من مطلب شما را با شادمانی در وبسایتش لینک نموده است!!. افسوس برادر در دوره ای هستیم که نمایندگان محترم به جای حل مشکل مردم به گسل قومیتی دامن می زنند. زیباترین جنگلهای مازندران و گیلان اسیر ویلا سازی و نابودی به دست خودمان است و من و شما کاری بدون هزینه انجام می دهیم؟!! چه کاری؟ آریاییها میراث خوار هستند!! بومی نیستند!! تمدن که هیچی لابد از داعش بدتر بودند و کشور همسایه ما چهره ای بزک کرده و اغراق آمیز و تحریف آمیز از امپراتوری عثمانی را با خرج میلیونها دلار به ذهن پیر و جوان ایرانی تزریق می کند.

      • شنبه 20 آذر 1395-22:44

        توضیح:

        متاسفانه بخاطر خرابی کیبورد تبلت آخرین کامنتم دارای غلط املایی زیادی است.
        یک جا آمده است: دکتر میگوید....

        اینجا دو واژه جا افتادست.
        متن درست این است:
        در اصل اینگونه است: دکتر جهانشاه درخشانی گوید....

        • شنبه 20 آذر 1395-21:49

          بخش دوم:

          : این نکته نیز شایان توجه اسیت که کوچ آریاییان به پهنه ای بیگانه میبایست سبب راه یافتن وامواژه های م از زبانهءی قوم های بومی به زبان اریاییان(کوچندگان) شده باشد. از آن جمله رامون ۴۰٪ واژه های زبان یونانی ریشه هندو اروپایی ندارند و از بومیان پیش هلنی گرفته شده اند. همچنین پیش از ورود آریایی ها به شبه قاره هند و آمیزش فرهنگ آنان با بومیان وامواژه های بسیاری از زبان دراویدی  به زبان سنسکریت راه یافته است. بر خلاف موارد یاد شده تاکنون وامواژه ای از زبان بومیان فرضی فلات ایران در زبانهای کهن ایرانی یعنی اوستایی و پارسی باستان  دیده نشده است که بتوان به کمک آن به حضور قومی بیگانه  و «پیش ایرانی»  در این سرزمین پی برد.تنها با همین یکواقعیت میتوان فرضیه کوچ آریاییان به فلات ایران فرضیه ای بیگمان مردود شمرد....

          در کل سند در ابطال نظریه کوچ اریایی ها به ایران بسیار است که بگمانم در حوصله این مختصر نمیگنجد اما  در صورت لزوم بی شک ارایه خواهد شد.

          اما نکته آخر خطاب به جناب آقای عنایتی.
          جناب آقای عنایتی دستاورد دکتر مازیار اشرفیان بناب درباره نیای مشترک جد مادری قابل توجه است. دکتر اشرفیان عنوان میکند که ایرانیان از خصوصیت بیولوژیک بی مانندی برخوردارند.که نسبت به حتی همسایه ها منحصر بفرد است.
          در سخن ایشان اگر درست خوانده باشید هیچ  درصدی برای آریایی و غیر اریایی ارائه نشده است. بلکه بالعکس ایرانیان را دارای نیای مشترک  میداند که در حدود ده هزارسال
          در فلات ایران میزیستند و این خود فرضیه‍ کوچ آریایی هارا ابطال میکند.
          و تداوم بیولوژیکی مردم ایران از هزاره های دور تا امروز را میرساند.

          امیدوارم  بیشتر دقت کنید.
          سپاسگذارم

          • شنبه 20 آذر 1395-21:45

            اما در انتقاد به بحث اریاییان در گفتار اقای عنایتی:
            بخش ۱
            اما انتقاد اصلی من به گفته آقای عنایتی درباره اظهار نظرشان پیرامون دوران پیش از تاریخ است.
            جناب آقای عنایتی فرمودید که آریایی ها با گل و شیرینی دانمارکی به کشور ما نیامده اند. بلکه بالعکس باور دارید که با جنگ و ستیز آمدند و نمونه جنگ های تهمورث دیوبند با دیوان را جنگ آریایی ها با بومیان ایرانی دانستید و  اخذ تمدن از بومیان را در این جنگ ها مطرح کردید.
            فرموده اید که:« زمان ورود آریایی ها کتابت و تاریخ نگاری مکتوب نداریم و آمدن آریایی ها در حافظه ما مانده و  به صورت داستان های اسطوره ای درآمده است.
            *وقتی ما به داستان های اسطوره ای رجوع می کنیم بازتاب جنگ ها و دعواها و نزاع های بین آریایی های مهاجم و ساکنان فلات ایران را می بینیم. به عنوان مثال لقب  تهمورث دیو بند است و دیوان را به بند کشید و از دیوان خط و معماری و کشاورزی آموختند. آریایی ها به این مردمان بومی دیو می گفتند و همان طور که از افسانه ها برمی آید...»

            پرسش من اینجاست اگر زمان آمدن فرضی آریایی ها ما کتابت نداشته ایم (تا بقول شما جنایاتشان را ثبت کنیم و به ناچجار این جنایات در لفافه اسطوره ماندگار شده و بدست ما رسیده اند)، چگونه این بومیان(به گفته شما دیوان در داستان تهمورث) به آریایی ها خط و کتابت نشان دادند؟
            یعنی چیزی را که موجود نبود و وجود نداشت نشان دادند؟...

            فرمودید که: تهمورث دیو بند است و دیوان را به بند کشید و از دیوان خط و معماری و کشاورزی آموختند....

            متاسفانه گویا شما جناب عنایتی عزیز تاریه سنتی ایران را بخوبی مطالعه نکرده اید. چه آنکه معماری و کشاورزی و تمدن را دیوان و حتی در زمان تهمورث به مردم یاد نداده اند. بلکه پیشدادیان که‍  نامشان گویای کارهایشان است بنیانگذار این مبانی تمدن هستند.

            اما درباره آریایی ها
            اصولن ورود آریایی ها به فلات ایران تنها و تنها یک فرضیه است که در پژوهش های جدید معمولا پذیرفته شده نیست. هرچند کسانی هستند که بر طبل نظریات قدیم میکوبند.
            اما نظریه کوچ این مردمان نه تنها گویا فرضیه ای نادرست است بلکه دلایلی نه تنها بر رد آن موجود است بلکهخلاف آن مستنداتی وجود دارد.
            یکی از دلایلی که از آن بعنوان نقطه عطفی در  نظریه کوچ آریایی ها استناد میکنند نقل نوشتار اشوری و  سخن از کشور پارسوا است و ۲۷ شاه ماد و مربوط ب زمان شلمانصر سوم از ۸۵۸ تا ۸۲۴.
            پژوهشگران پیشین به این سند اشوری اشاره کرده و عنوان میکنند که این نخستین بار اسیت که نام اقوام آریایی در غرب ایران عنوان شده است پس آریایی ها باید کمی پیش از این تاریخ به این منطقه رسیده باشند!!!!
            سستی این تحلیل امروزه کاملن هویدا است.
            دلیل دیگر که برای کوچ آریانها عنوان میکنند آثار ویرانی شهرهاست، که باز هیچ دلیلی وجود ندارد که مهاجمان تخریبگر آریایی بوده اند و یا حتی بر خلاف این بومیان آریایی نبوده اند!
            بحث دیگر سفالهای خاکستری است و تیره های انسانی که با اسبان اهلی و ارابه ها سفر میکردند.
            برخی پژوهشگران سفال خاکستری را نشان آریایی ها میدانند. اما  بقول دکتر جهانشاه درخشانی سفال را نمیتوان شناسنامه اقوام بحساب آورد.یا حداقل شناسنامه مطلق اقوام.

            حتی اگر این سفالها را نشان آریایی بودن بدانیم که صحیح نیست اثار سفالهای فوق به قدمت  سه تا چهار هزار سال پیش از میلاد در بخش هایی از ایران وجود داشت. که خود ناقض اصالت زمانی کوچ آریایی هاست
            لرای اگاهی بنگرید به: ghrishman cit.in mallory 1989, in the search of the indo/europeans:39

            اما در ابطال نظریه کوچ آریایی ها نه تنها در شرق سرزمین هایی از هزاران سال پیش نامهای اریایی داشتند مانند نامهای نقل شده در اوستا چون هریوه، بلکه حتی سرزمین های غربی ایران و هم مرز با میانرودان نیز دارای نامهای اریایی بودند که مردمان. بین النهرین و حتی مصر این سرزمینها با نام و هویت آریایی را از هزاران سال پیش میشناختند  در حدود پنج هزار ۵۰۰۰ سال پیش ازین سرزمینها نام برده اند.مانند: ارته، ارین، اریه/پرشی،مرشی، سوبرتو، سوبارتو، مرهخشی/مده، ماده،مرتو، امورو، مردمن،و دپره...
            بنگرید به:
            Eisler 1924 die seevolker namen in denaltorientalischen quellen: 79
            Malory 1989: 67.68.274....
            دکتر  میکوید:نامهای کهن قوم های خاور زمین یعنی مرتو،امورو،اری،اکیه،کاشی و کاشو و جز آن را در میان همگی زبانهای شناخته شده خاور باستان تنها از راه زبانهای اریایی میتوان ریشه یابی کرد.افزون براین کهن ترین قوم های خاور  نزدیک که خیلی پیشتر بدان اشارع کردیم آریایی یا به سخنی دیگکر هندو اروپایی بودند و شاهان آنها نامهای آریایی داشتند... این شاهدها با نامهای پرشمار خاص و عام در زبانها و متنهای خاور نزدیک  که به ویژه به عنصرهایی در فلات ایران مانند نام فلزات و سنگها و گیاهان و نام طبقاتویژه ای از مردم و جز آن وابسته اند همراهند که ه زبانهای اریایی تعبیر و توجیه شدنی اند سرانجام اینکه نام برخی قوم ها در نوشته های میانرودان سر از روایات سنتی ایران درمیاورد

            • شنبه 20 آذر 1395-19:36

              درود به هم میهنان گرامی و آقای عنایتی.
              چند انتقاد بشرح زیر دارم که تقدیم هم میهنان و دوستان میکنم:
              گفته ی آقای عنایتی پیرامون جدید و نوین بودن ملت یا به عبارتی nation درست است. ولیکن آنچه را که بایسته بود بیان نکردند یا به درستی بیان نکردند.که انتقاد من در این بخش در همین راستاست...

              ملت به عنوان یک ساختار نوین امروزی به گونه ای که ما میشناسیم بیش از دو یا سه سده دیرینگی ندارد. در این میان برخی کشورها که بخش عمده را تشکیل میدهند فاقد سابقه و هویت تاریخی بوده اند و بنا به کتاب هویت ایرانی که آقای عنایتی دراین گفتار بیشترین استنادشان به این کتاب بود، برگه ۳۰ ملت از مفاهیم ساختگی عصر جدید ابداع شده است.
              اما و اما در بررسی دیدگاه تاریخی شاهد آن هستیم که ایران و چند کشور انگشت شمار ازین قاعده کلی مستثنا هستند و نه تنها ایران از معدود کشورهایی است که هویت ملی(به معنای کهن) دارد. بلکه این هویت هزاران سال دیرینگی و سابقه را در پرونده خویش دارا میباشد.
              در همین کتابی که آقای عنایتی استناد کردند برگه ۳۱ گفتار شایسته توجهی وجود دارد که البته آقای عنایتی به دلایلی که نمیدانم چیست با وجودی که پرداختن بدان واجب بود، نپرداخته اند.
              متن چنین است: اما با اینکه هابسبام از منتقدان بنام ناسیونالیسم رمانتیک و تعصبات ملی است و اعتقاد دارد که هویت ملی بسیاری از ملل و اقوام امروزی پایه و اساس تاریخی ندارد....بر این نظر است که جز کشورهای چین، کره،ویتنام، ایران و مصر که دارای موجودیت سیاسی بالنسبه دائمی و قدیمی بودند و اگر در اروپا واقع میشدند آن ها را را عنوان ملل تاریخی میشناختند....

              در ادامه کتاب نوشته هایی از پروفسور گرادو نیولی، پرفسور شهبازی و ذانشمند فرهیخته احمد اشرف آمدست که به هویت ایرانی از دوران پیش هخامنشی تا امروز میپردازد و در دسترس علاقه مندان.
              نویسنده کتاب نامبرده گوید: موضع تاریخ نگرانه یارشاطر و نیولی... نشانگر این نکته است مدتها پیش از ابداع مفهوم مدرن هویت ملی در قرون هجدهم و نوزدهم، هویت ملی پیشامدرن در ایران وجود داشت.

              علاقه مندان میتوانند این هویت ملی کهن و پیشامدرن ایران در تمام ادوار هزاران ساله مورد مطالعه قرار دهند.

              با وجود این اشارات اما برای بنده پرسش است که براستی چرا آقای عنایتی تنها یک بخش ناقص از مفاهیم کتاب را بازگو کرده و بر اساس آن نتیجه گرفته اند و به اصل کتاب نپرداخته اند؟

              به عبارتی آقای عنایتی یک چارچوب فکری و پارادایم کلی ارائه دادند و همه کشورها و هویت های ملی را طبق آن سنجیدند و برای نمونه هویت ایران را بعنوان یک ماهیت جغرافیایی تاریخی، فرهنگی، دینی و سیاسی به گونه ای بررسی کرده اند که هویت افغانستان و و ترکستان و گینه را!
              و دقیقن همان اشتباهی را کردند که رضاقلی در جامعه شناسی نخبه کشی گکوید و آن تعمیم یک پارادایم کل و چارچوب فکری کل ویژه یک نقطه از جهان به دیگر نقاط گیتی است.

              • دوستدار تالش و گیلکپاسخ به این دیدگاه 17 9
                چهارشنبه 17 آذر 1395-10:55

                "آریایی ها با گل و شیرینی دانمارکی به ایران نیامدند/ نمی توان گفت که رضا شاه را انگلیسی ها آوردند/ملت یک مفهوم ساختگی است"
                دوست عزیز از همینجا خرده من به شما شروع می شود. شما از علاقه پان ترکها به نابودی تمدن ایران و تحریف آن بی خبری؟ بعد هم بومیان مازندران آریایی نبودند ؟!! گیریم حرف شما درست. این بومیان از کدام گروه مردمند. در طی 10000 سال شاهد برخورد گروه های متعددی در مازنداران و گیلان هستیم. افرادی که خود کادوس ها، نپورها و هیرکانیان . خوب اینها با قول شما با هر گل و شیرینی تعارف می کردند؟!! این گروه ها که آمدند افرادی پیشتر در مازندران نبودند؟!! آنها بومی نبودند؟!! به فرض شما اگر آریاییها بین 3500 سال پیش تا 3000 سال یا اصلاً 2500 سال پیش مازندران آمدند؟ بعد از این همه مدت بومی نیستند؟!! تیتر شما آریایی ها میراث خوار دیگر بومیان بودند مرا یا حرف یک بنده خدای هزاره ای پان ترک می اندازه. کی از کی تاثیر نپذیرفته؟!! می توانید یک نمونه را نام ببرید؟!! مردمانی که طی قرنها مازندران آمدند از هر قوم و تباری و هر برخوردی چه جور مهاجمی بودند؟!! مثل مغولها همه را از دم تیغ می گذارندند؟!! به سگ و گربه ها هم رح نمی کردند؟!! مثل ژولیوس سزار به زنان گل رفتار می کردند؟!! برای روشنفکر به نظر رسیدن لازم نیست که سنگ بردارید به تاریخ ایران پرتاب کنید یک قوم گرای هم تبار من هم با خوشحالی مطلب مازندنومه را لینک کند. ای کاش مازندنومه به جای نشر یک طرفه ایشان مناظره ای بین ایشان و دوست من مجید خالقیان که تحصیل کرده رشته تاریخ هم هست ترتیب دهد که تا دیالوگ را شاهد باشیم نه مونولگی که آخر سرش یک عده همشهری ایشان نه از سر خواندن تاریخ فقط به حساب هم استانی یا همشهری برای ایشان دست بزنند. دوستان مواظب باشیم آب در آسیاب هیچ گروه قوم گرایی نریزیم.

                • علی اکبر عنایتیپاسخ به این دیدگاه 9 20
                  پنجشنبه 18 آذر 1395-8:41

                  با سلام و احترام
                  از شما بواسطه توجه به این سخنرانی و نقدتان سپاس فراوان دارم . بهتر بود خود را معرفی می کردید نه اینکه در پشت یک عبارت عمومی پنهان می شدید .به نظرم هر نقدی باید واجد سه ویژگی عمده باشد .عالمانه ، منصفانه و محترمانه ، انشاالله نقدتان چنین بوده است .
                  شما مرا به اطلاعی از تاریخ و عدم ارائه سند و مدرک متهم ساختید . حال من از شما می پرسم بر اساس کدام سند و مدرک معتبر تاریخی مهاجرت اقوام آریایی و ورود آنان به ایران را انکار می کنید ؟ بر اساس کدام شواهد تاریخی این فرضیه را پذیرفته اید که اقوام آریایی از ابتدا در ایران می زیستند ؟
                  احساسات پاک و ایرانی شما را دوست دارم و آنرا می ستایم اما قرار نیست در علم تاریخ واقع بینی را کنار نهاده و با تعصب سخن گوییم .
                  کجای سخنم به شما ثابت کرد که من طرفدار پان ترکیست هستم ؟ هم وطن گرامی باید دانست ایرانیت ما و هویت ایرانی ما وامدار تنها یک قوم آریا نیست . بر اساس مستندات تاریخی فراوان که هر تاریخ خوانده ای می داند ! پیش از ورود اقوام مهاجر و مهاجم آریایی در گوشه گوشه این سرزمین اقوامی می زیستند که بر حسب اتفاق تمدن درخشانی داشتند . تمدن باستانی ایلام ، شهر جیرفت کهن ، شهر سوخته ، تپه سیلک کاشان و ... همه متعلق به پیش از آریایی هاست . کدام باستان شناس و مورخ برجسته ای این تمدن های درخشان را متعلق به آریایی ها دانسته است ؟ ایران بزرگ سرزمینی متشکل از اقوام گوناگون است که در طول تاریخ بدان وارد شده و در آن سکنی گزیده اند . شاید روزگاری اعراب ، ترکان و مغولان به این سرزمین تاختند و با جنگ و خونریزی پا به ایران گذاشتند اما فرزندان و نوادگان شان در این خاک چشم گشودند ، در هوای آن نفس کشیدند و با فرهنگ دیرپای آن خو گرفتند . حتی در برابر دشمنان ایران زمین از این آب و خاک به دفاع برخاستند . آنان دیگر عرب و ترک و مغول نیستند بلکه ایرانی اند و خود را نیز ایرانی دانسته و بدان افتخار می کنند . به عبارت بهتر همه اقوامی که وارد ایران شده و در آن جای گرفته اند ، چه پیش از آریایی ها و چه پس از آنها همه ایرانی اند .
                  منظورم از آریایی ها با گل و شیرینی نیامدند چیست ؟ تحت تاثیر افکار ملی گرایانه و باستان گرایانه ای که از عصر قاجار شکل گرفته برخی بدین باور رسیده اند که ایران تنها متعلق به آریایی هاست و آنها بوجود آورنده فرهنگ و تمدن ایرانی هستند . این نظرگاه تمدن درخشان پیش از آریایی را نادیده گرفته است . همانطور که شما بیان کردید اقوامی پیش از آریایی ها در این سرزمین می زیستند مانند ایلامی ها ، تپوری ها ، کادوسی ها ، لولوبی ها ، مانایی ها ، گوتی ها و ... . اطلاعات و آگاهی های ما از این اقوام از یافته های باستان شناسان در دو قرن اخیر بدست آمده است . این اقوام و حتی آریایی ها تاریخ نگاری مکتوب نداشتند تا ما از برخوردهای میان آنان به صورت مستقیمی آگاهی یابیم . اما در داستانها و اساطیر ایرانی بازتاب آن درگیری ها پیداست و البته امری طبیعی است . هنگامی که اقوامی بیگانه وارد سرزمینی شده و بدنبال جا و مکان برای زیستن و چراگاه برای دامهایشان هستند در واقع به سرزمین بومیان و ملک آنها دست انداخته اند و چالش از همینجا آغاز می شود . دیو ها چه کسانی بودند ؟ در فرهنگ آریایی به دشمن و هر چه اهریمنی بوده دیو تلقی می شده است . آریاییان ، بومیان را دیو خواندند زیرا دشمن آنها بودند و بر سر تصاحب زمین با آنان نبرد داشتند . در تاریخ همواره اقوام چادرنشین از نیروی نظامی و جنگاوری برتری برخوردار بوده اند . آریاییان نیز چنین بودند و بدین ترتیب بربومیان چیره شدند . داستان تهمورث که دیوبند لقب داشته در همین دوران است . او که دیوان را اسیر کرده به دیو بند شهره شده است . اما پس از این برتری میان ایرانیان و بومیان ( دیوان ) زندگی مسالمت آمیز بتدریج شکل گرفته و آریایی ها از آنان خط ، معماری ، کشاورزی و ... را آموختند . حال منظورم کاملا آشکار شده یعنی آریایی ها نیز مانند همه اقوام مهاجر و مهاجم با اهالی این سرزمین جنگیده اند و در جنگ که حلوا خیر نمی کنند بلکه شمشیر است و خون .
                  مشکل ما مورخان ایرانی در تاریخ ماندن است نه حل مسائل تاریخی ، در حالیکه وظیفه مورخ نقد به تاریخ و حل مسائلی است که وجود دارد .
                  در پایان از پیشنهاد مناظره تان استقبال می کنم ، من شاگرد کوچکی در رشته تاریخ هستم و اگر سخنم با واکنش هم وطنانی چون شما روبرو شده برایم مهمتر است البته از تمامی کسانی که من را تایید کرده و به قول شما هم استانی های عزیزم بوده اند که برایم دست زده اند پوزش می طلبم .. ضمن سپاس از مازندنومه ، لطفا برای مناظره با این سایت وزین و فرهنگی در ارتباط بیشتر باشید تا به یک نتیجه درست علمی دست یابیم . سپاسگزارم ، یا حق

                  • شنبه 20 آذر 1395-10:14

                    یه کلام ختم کلام....موافقم با تعصب کور تاریخ نخوانیم اما همانطور که هگل عاشق تاریخ کشورش بود و مسئولانه قلم می زد مسئولانه قلم زنیم.
                    با تشکر از اقای دوستدار تالش و گیلک

                    • دوستدار تالش و گیلکپاسخ به این دیدگاه 10 2
                      شنبه 20 آذر 1395-2:0

                      سلام جناب عنایتی خوب هستید. البته من پشت اسمی پنهان نشدم. نام دوستدار و تالش را در گوگل نگاه کنید به یک بیولوژیستی می رسید که از قضاء مانند فردریش راتزل به تاریخ کشورش هم علاقمند است. لذا با اجازتون در چند بخش علت ناراحتی ام را عرض می کنم 1- تمدن ایران مخلوطی از همه اقوام ، تمدنها ، فرهنگ و اعتقادات است نه می توان یکی را حذف کرد نه بر دیگری چیرگی داد. اما اسم اقوامی را بردید از جمله کادوسی ها . از کجا نمی دانید منظور از آریا همینها نبودند؟!! ما نه تنها از گوتی ها که خود آریاییها را درست نمی شناسیم. لابد می دانید که در مورد آمدن یا بودنشان حرفها و سخنها بسیار زیاد است. اما من از بیولوژی یاد گرفتم که به روز باشم . در رفرانسهای جدید تر مانند نتیجه تحقیقات بیولوژیک و یافته های پرفسور یارشاطر بر قدمت بیشتر آریاییها تاکید شده. ضمن آنکه دوست تاریخ شناس من شما هیتی ها را فراموش نکنید که همپای اقوامی که شما به جد از آریاییها جدا می دانید!!! بودند. زبانشان که حتماً می دانید هندواروپایی است. 2- دوست من دیو در میان اقوام چادرنشین آریایی لزوماً معنی بعدی شاهنامه را نداشته. دیو به معنی بزرگ و بیشتر تصور خدایی داشته امروز هم در زبان لاتین یکی از اسماء خداوند دیوجانس است. در شاهنامه آمده که دیوها بومی هستند و غیر آریایی؟!! برادر من در شاهنامه جدل و نزاعی بوده که بیشتر دارای پیام تمثیلی بوده این نزاع حتی بین برادر هم بوده و گاهی دوستی هم بوده با خاقان چین؟!! نه توران شاهنامه ترک است نه دیوش بومی غیر آریایی!! 3- با شما کاملاً موافقم باستان گرایی افراطی ما را به جایی جزء تباهی نمی برد اما از شما انتظار دارم باستان ستیز هم نباشید. ما در خاورمیانه پر آشوبی هستیم که عده ای از آنسوی مرز از خانم ترزامی گرفته تا موساد سعی می کنند اعتقادات مذهبی به ویژه تشیع و هویت ملی را نابود کنند تا همه به جان هم بیافتند بایستی طوری حرف زد که چشم اسفندیار را نشانشان ندهیم . آریاییها خوب یا بد بخشی از هویت ملی ما هستند با گل و شیرینی نیامدند اما سلاخی هم نکردند. لذا تیتر اینجور سخنان آن هم من و شمایی که سوریه و عراق جلوی رویمان هست با عرض معذرت کمی کج سلیقگی است. آریاییها چیزی که از پیشینان آموختند نه تنها نابود نکردند که در امپراتوری های بزرگ پخش نمودند و این رمز جاودانگی آنهاست. موافقم با تعصب کور تاریخ نخوانیم اما همانطور که هگل عاشق تاریخ کشورش بود و مسئولانه قلم می زد مسئولانه قلم زنیم.

                      • تعیین نرخ وسط دعوا پاسخ به این دیدگاه 10 2
                        پنجشنبه 18 آذر 1395-12:8

                        فرموده اید مشکل ما مورخان ایرانی در تاریخ ماندن است و ......
                        دوست عزیز اجازه بفرمایید دیگران شما را مورخ بدانند و به این صفت بشناسند نه آن که .....

                    • دوستدار تالش و گیلکپاسخ به این دیدگاه 14 9
                      چهارشنبه 17 آذر 1395-2:59

                      آمدن آریایی ها به ایران و جنگیدن با بومیان محلی؟!! نمی دانم بر این الگو گرفتن از پان ترکیسم بایستی بخندیم یا تحریف تاریخ برای چه؟ اولاً نظریه مهاجرت آریایی به ایران با توجه به یوستگی تباری بیشتر مردم ایران با هم ( نژاد، تبار یعنی ژنوتیپ، قیافه متفاوت ایران هم فنوتیپ که تحت تاثیر محیط متفاوته ایرانه) تقریباً رد شده. آریایی یا هر نام دیگر از اول همینجا بودند. در ثانی گیریم که حرف بی سند و مدرک نویسنده درست باشد!! چند هزار سال پیش؟ 2000 سال؟ 2500 سال؟ 3000 سال؟ برادر ، نویسنده مثلاً محقق؟ اخوی تو از کجا می دانی که از نسل آن مهاجمان نیستی؟!! بعد چگونه است که مردم غیور مازندران که قرنها جلوی ورود یونانی، عرب، مغول را گرفتند و خود پرچمدار ایران بودند بیایند تحت تاثیر یک قوم مهاجم زبان خودشان هم از دست دهند. بیشتر فکر کنید. ناکامی ها امروز را بر گردن تاریخ نیاندازید.

                      • بادبادک سازپاسخ به این دیدگاه 7 7
                        پنجشنبه 11 آذر 1395-18:42

                        ما نیاز به حرف جدید داریم نه تکرار مکررات که سخنرانی را به کلاس درس تبدیل می کند

                        • اب انبارنوی ریکا از اتاواپاسخ به این دیدگاه 11 5
                          چهارشنبه 10 آذر 1395-6:25

                          با درود افرین اقای عنایتی به عنوان یه ساروی بهت افتخار میکنم این خانواده حلال زاده و با شخصیتن افرین با ارزوی موفقیت و پیشترفت روز افزون شاد و سلامت باشید...

                          • سه شنبه 2 آذر 1395-10:56

                            نمی دونم چرا یاد آقای معتضد افتادم!!!!

                            • شنبه 6 آذر 1395-10:7

                              برداشت اول: شما زیاد تلویزیون نگاه میکنی بخصوص زمانی که "مورخ خوش سیمای میلی" را به بهانه بزک آگاهی دادن نمایش میدهد.
                              برداشت دوم: تنظیم گزارش از یک نشست و سخنرانی علمی و فرهنگی به مقدار بیشتری از دقت نیازمند است که ضمن تشکر از عوامل تهیه گزارش، لطفا بیشتر دقت نمایند.
                              سر آخر از آقای دکتر عنایتی سپاسگزاریم ...

                              • سیرحیم موسویپاسخ به این دیدگاه 19 15
                                سه شنبه 2 آذر 1395-22:37

                                فقط می توان گفت برای شما که نام و نشانی از خود باقی نگذاشتید متاسفم. مقایسه کردن یک بحث ساده دانشگاهی در عرصه تاریخ که سخنران محترم بر مبنای نظریات شناخته شده و مورد قبول تقریبا اکثریت محققان ایران و جهان طرح و بحث کرده، با اراجیف خسرو معتضد جفای ناپسندی بود به اهالی تاریخ و علاقمندان آن.

                                • دوشنبه 15 آذر 1395-10:33

                                  اگر من دیدگاه و منطق شما رو داشتم باید به هر کامنتی که مثبت بود و خلاف نظر من بود می تاختم... گویا مطالعات تاریخی ندارید تاریخ مانند خدا شناسیه هم برای بود هم برای نبود خداوند به یک اندازه سند و دلیل هست بستگی به خاستگاه فکری ، نگاه و رویکرد شما داره که کدوم رو درست تلقی می کنه.... تاریخ معاصر با هزارتا دلیل و مدرک و فیلم، اتفاق قول و نظر صد در صد در یک مورد نداره چه برسد به اون برهه از تاریخ به عنوان مثال قضایای برکناری دکتر مصدق در اینکه دکتر مصدق برکنار شد همه متفق القولن ولی اینکه چرا چونه چه کسی چه کسانی هزاران سند متضاد موجوده حالا من یکی رو بردارم و به هرکی گفت نه این نادرسته بتازم... نمی دونم چرا یاد دوستداران معتضد افتادم!!!!!

                              • شنبه 29 آبان 1395-13:5

                                جلسه ی بسیار جالبی بود
                                سپاس از استاد عنایتی عزیز .......

                                • وقتی ما به داستان های اسطوره ای رجوع می کنیم ...پاسخ به این دیدگاه 8 8
                                  پنجشنبه 27 آبان 1395-15:11

                                  در نوشته بالا به روی این جمله از گوینده محترم دقت می کنیم :
                                  « و قتی ما به داستان های اسطوره ای رجوع می کنیم بازتاب جنگ ها و دعواها و نزاع های بین آریایی های مهاجم و ساکنان فلات ایران را می بینیم.»
                                  حال این پرسش برایمان مطرح می شود به کدام دلیل اسطوره مورد نظر بازتاب جنگ و نزاع آریایی ها با ساکنان فلات ایران است؟
                                  چرا ساکنان اصلی خط و ربط دارند و نوشتن میدانند اما این دسته از آریایی های مهاجم ،بنا به قول شما از چنین موهبتی برخوردار نبوده اند ؟ شاید شما واقعه را به قبل از تاریخ متعلق بدانید ؟، اگر چنین است ، نگاریدن پهلوی و سغدی و چینی و ...، در پیوند با زمانه طهمورث که اشاره شما به او است چرا بازگو می شود ؟ این نشانه ها کدام زمانه و کدام دوره را به خاطر مان می آورند ؟ آیا حاکی از دوران پس از اسکندر نیست و نه پیش از او ؟
                                  شما این دوران که خط و نوشتن ،رسم و رسومی پر رونق و دیرینه است را چگونه به چندین قرن پیش از اسکندر مربوط دانسته اید ؟
                                  بله اسطوره ، واقعه یی بدون تاریخ اگر هست ، به معنای کهن ترین واقعه ها نیست .
                                  اسطوره یی اگر در آغاز شاهنامه جاخوش می کند لزوماً به معنای تقدم زمانی بروز آن بر وقایع تاریخی آمده در بخش های پسین شاهنامه نیست.

                                  • علی اکبر عنایتی پاسخ به این دیدگاه 16 12
                                    يکشنبه 30 آبان 1395-21:35

                                    با سلام و احترام
                                    دوست گرامی ، بر اساس یافته های باستان شناسی و داده های تاریخی بومیان فلات ایران پیش از ورود اقوام آریایی از تمدن درخشانی بهره مند بودند. تمدن شهرسوخته در سیستان ، تمدن جیرفت ، تپه سیلک کاشان و تمدن درخشان ایلام در جنوب غربی ایران نمونه هایی از تمدن بومیان فلات ایران هستند. آریاییان اقوام مهاجری بودند که بصورت کوچ نشینی می زیستند و شغلشان نیز گله داری بوده است.از نظر تمدنی مرحله کوچ نشینی مرحله ابتدایی تری نسبت به یکجانشینی محسوب می شود. آریایی ها کوچ نشین و بومیان یکجانشین بودند. این مردمان برای یافتن سکونتگاه های بهتر به فلات ایران آمدند. ورود هر قومی به سرزمین اقوام دیگر به صورت طبیعی واکنشهایی را در پی داشته و تنها مربوط به آمدن آریاییها و فلات ایران نمی باشد. این چالش میان آریاییان و بومیان در داستانهای ایرانی و متون دینی چون اوستا پردازش شده است. از میان این داستانهای اسطوره ای نیز بر می آید که آریاییها از نظر تمدنی در جایگاه پایین تری قرار داشتند و وجوه مختلف تمدنی نظیر کشاورزی ، معماری ، نوشتن ، حکومت و قانون و... را از بومیان متمدنی نظیر ایلامیان آموختند. در حکومت هخامنشی که نخستین امپراتوری جهانی است تاثیر این تمدنها آشکار است. هخامنشیان از خطوط میخی ایلامی و بابلی سود جسته و خط میخی پارسی باستان را ابداع کردند و برای امپراتوری از خط آرامی که از خطوط مردمان بین النهرین بوده استفاده کردند. در ساختن بناهایی نظیر تخت جمشید نیز وجود هنرهای گوناگون اقوام هویداست. این همه تنها در سایه قرنها زندگی مشترک میان آریاییها و بومیان حاصل شده است. این زندگی مشترک در آغازش چالش و نزاع و درگیری و جنگ بوده اما بتدریج با برتری نظامی مهاجران آریایی به زیست مسالمت آمیزی رسیده و تمدن جدیدی آفریده است. تاریخ همچون زنجیری به هم متصل است و نمی توان آنرا جدا از هم دید. اگر در تاریخ ایران زمین تمدن باشکوهی در عصر باستان شکل گرفته به یقین زمینه هایی داشته و بر پایه تمدنهای بومی ایران استوار بوده است.
                                    در پایان از توجه شما به مسئله و طرح پرسش نهایت سپاس
                                    گزاری را دارم.یا حق


                                  ©2013 APG.ir