تعداد بازدید: 391

توصیه به دیگران 0

جمعه 3 دی 1395-22:24

سرهنگ زندی؛ شاعری میهن پرست

کوتاه شناختی از شاعر حماسی سرا ؛ سرهنگ نصرت الله زندی(تولد۱۳۰۵-فوت ۵دی۱۳۹۴) به مناسبت اولین سالگرد درگذشت


مازندنومه؛ سرویس فرهنگی و هنری، محمدعلی تقی زاده پاسندی: نصرت الله زندی علاوه بر پیشه کردن نظامی گری در زندگی، طبعی لطیف و روان در شعرگویی و به ویژه سرودن شعرهای حماسی داشت.

او به زبان ناب پارسی عشق فراوان می ورزید و در کوشش بود تا این زبان را از واژه های بیگانه پیراسته سازد.

نظم مداری، حسن خلق و میهن دوستی از ویژگی های بارز او بود. زندی در گفتگویی(گفتگو با سرکار خانم سمیرا احسانی، در تاریخ 24 تیر1390) در مورد خود این چنین گفت:« من سرهنگ بازنشسته نصرت الله زندی، متولد 1305 خورشیدی هستم. زادگاه من " زنگان" است. و در یک خانواده ای که از دودمان زندیه هستند چشم به دنیا گشودم. پدرم فرزند امیرمحمدخان زند؛ ایشان فرزند نجف خان زند، از دودمان بلافصل زندیه هستند که در زمان صدارت زنده یاد امیرکبیر، نجف خان زند والی زنجان شده و پشت اندر پشت اینها به حکومت رسیدند.

پدرم در زمان رضاشاه پهلوی یکی از افسران آن دوره بود. بعد از تولد من در زنگان، با خانواده به شهرستان همدان، از آنجا به کرمانشاه، کنگاور، انتقال پیدا کردیم و من دوران کودکی ام را آنجا گذراندم. 

در شهریور شوم 1320 که کشور متجاوز روس و انگلیس از دو سوی به ایران، در سال 1320 حرکت کردند و شهر و زادگاه ما را اشغال کردند به زنجان برگشتیم و من مجددا تحصیلات ابتدایی خودم را در زنجان و بعد متوسطه را در دبیرستان پهلوی آن روزگاران زنجان طی کردم.

ششم ادبی را در دبیرستان فردوسی تبریز به پایان رساندم و در سال 1327 راهی دانشکده افسری شهربانی آن روزگاران شدم. 

در سال 1329 خورشیدی، دانشکده را به پایان رساندم و با درجه ستوان دومی وارد خدمت نیروی انتظامی شدم. 

پس از مدتی که سمت فرماندهی گروهان دانشکده افسری پلیس را داشتم، به زادگاهم زنگان منتقل شدم و مدتی در آنجا به تحصیل و خدمت انتظامی پرداختم و در آن شهر بود که با همسر خودم خانم اشرفی اتحاد، پیمان زناشویی بستم ...  بعد از مدتی راهی آذربایجان شدم....  یکی از آرزوها هم این بود که خدمت شاعر پر آوازه ی ایران استاد شهریار برسم. این هم برآورده شد. هفته ای یکی دوبار خدمت ایشان می رسیدم و از محضرشان استفاده می کردم.

 آن روزگار من اشعار دست و پا شکسته ای می سرودم و شهریار آنها را تصحیح می کردند. در آنجا بنده با سمت رئیس پلیس شهربانی تبریز که محل تمام سرهنگی بود ولی من درجه سرگردی داشتم مدتها مشغول خدمت بودم...

از آذربایجان راهی دانشگاه شدم. دوره ما تقسیم می شد به دوره های قضایی و علمی و نظامی و چند شاخه تخصصی دیگر. استادان بسیار بسیار برجسته ای از دانشگاه تهران می آمدند و تدریس می کردند. بعد از یک سال که من هم جزو قبول شدگان دوره در سطح بالا بودم پست بالاتری برای من در نظر گرفته شد که البته آن موقع من به درجه سرهنگی رسیده بودم. 

آن موقع از طرف رئیس شهربانی کل کشور به ریاست شهربانی ساری و معاونت انتظامی استان در درجه سرهنگ دومی منصوب شدم. با سرکار خانم اشرفی اتحاد؛ همسرم و بچه های خودم عازم مازندران شدیم....

در ساری خدمات بسیار بسیار سنگینی به عهده ام گذاشته شد و یک بازسازی جدیدی در شهربانی ساری یک تحول جدیدی به وجود آوردم، به طوری که همه دوستانم و همشهریانم شاهد هستند نسل سارقان و چاقوکشان حرفه ای و عربده کشان و زورگویان را از صفحه مازندران برانداختم.

همیشه توصیه من به مأمورین انتظامی و سایر آقایان افسرها بود که هیچ کس حق ندارد که صحبت از سلاح و اسلحه و این کارها بکند. اسلحه مأموران انتظامی محبت آنهاست. با مردم، با رفاه و با صمیمیت و صفا باید زندگی می کردند و این بود که مأموران انتظامی محبوبیت خاصی در استان مازندران پیدا کردند. 

بعد از مدتی که خدمات ما رضایت بخش بود، به ریاست شهربانی کل استان مازندران منصوب شدم و در سال 1356 به افتخار بازنشستگی با تقاضای شخصی نائل گشتم....» .

استاد احمد داداشی در کتاب پرسه ی یکم (ساری: تکثیر، 1379) در مطلبی با عنوان " افسر شایسته " این گونه دست به قلم برده است:«کارنامه ی این افسر پیشین شهربانی استان سرهنگ نصرت الله زندی درخشان و بدون لکه ای از دل آزاری و ستمگری است. او از سرزمین دلاورخیز آذربایجان و از مردم شهر انسان پرور زنجان است. در خانواده ای محترم و شناخته بالید. پدر و دیگر اعضای آن خانواده همگی دوستدار ایران و زبان فارسی و فردوسی اند. شاهنامه ی دست نویس و مصور و تماشایی خانوادگی و نیز احترام سرشار سرهنگ به سراینده ی آن بیانگر این حقیقت است. پس از به پایان رساندن دوره ی دبیرستان و دانشکده به خدمت نیروی انتظامی کشور در آمد و بیش از سی سال در چندین شهر مرزی و غیر مرزی مانند دشت مغان، تبریز و ساری در حفظ امنیت و آرامش جامعه کوشید.

سال های پایانی خدمت را به عنوان رییس شهربانی استان در ساری گذراند تا با بزرگداشتی ویژه بازنشسته شد. خاطره های سرهنگ از روزهای تلخ و شیرین نظامی اش زیاد و برخی از آنها به راستی تاریخی و در خور ثبت و ضبط است. از بخت خوش شنیدنی ترین آنها را خود به نظم و نثر نوشته و برای آیندگان و تاریخ به جا نهاده است. مانند تحویل گرفتن توده ای پرآوازه و پشیمان، سرهنگ قبادی از پاسگاه مرزی شوروی سابق در دشت مغان....

سرهنگ[زندی] انسانی مسلمان و نجیب است. در دو سه سالی که این بنده افتخار هم صحبتی وی را پیدا کرده است رفتارش را پسندیده و عقیده و سخنش را راست و روشن دیده است. آن روزها بعضی از نظامیان در وقت های آزاد هم با لباس نظامی نزد این و آن می رفتند و می کوشیدند تا کارمند، کاسب و دیگران را بترسانند و کار را به سود خود پایان دهند. ولی سرهنگ زندی هرگز چنین نکرد.

او هر وقت برای آگاهی از درس و اخلاق فرزندان به مدرسه شان می رفت با لباس شخصی و حالتی بس فروتنانه با مدیر و معلمان دیدار می کرد....

سرهنگ استادانه شعر می گوید و نثر می نویسد. موضوع سروده های او بیشتر حماسی و کمتر غنایی و عاشقانه است. او مردی بسیار حساس است. رویدادهای تلخ و شیرین فردی و اجتماعی روح ظریفش را زود متأثر می سازد و او را به سرایش برمی انگیزد.

سرهنگ یکی از ستون های استوار انجمن ادبی مازندران است. در هر نشست شعری تازه می خواند و سخن نو می گوید ...» (صفحه های 164و 165 پرسه ی یکم، یادداشت های مربوط به تاریخ 6/11/1376) .

البته جناب داداشی در "ره آورد سبز"(یازدهمین شماره ی نشریه داخلی انجمن ادبی هنری مازندران ، یادویژه ی استاد حماسه سرا نصرت الله زندی ، زمستان 1390) نیز برگی دیگر از شناخت خود نسبت به جناب زندی را به قلم در آورد:

«بیش از پانزده سال از شد و آمد این بنده به انجمن ادبی مازندران می گذرد. انجمن عصر روزهای دوشنبه در دفتر فصلنامه اباختر تشکیل می شود. چهره های بسیاری از طبقه های گوناگون می آیند و پس از نشست به علت هایی شاید کم مایگی و نداشتن نیرو و ذوق سخن آفرینی یا گرفتاری های زندگی می روند و دیگر باز نمی گردند. لیکن سرهنگ نصرت الله زندی و پنج شش تن دیگر ستون های استوار و پابرجا و همیشگی انجمن به شمار می روند و ما جز به ندرت هر هفته آنان را می بینیم و از سخنانشان برخوردار می شویم. سرهنگ هشتاد و اند ساله و زنجانی و از دودمان بنام آن سرزمین است. بیش از چهل و چند سال در ساری به سر می برد و تا پیروزی انقلاب ریاست شهربانی استان مازندران را داشته است. ویژگی های رفتاری این شایسته مرد آذری بسیار و همه پذیرفتنی و آفرین برانگیز است و اینک به نمونه هایی از آنها اشاره می کنم :

1- با اینکه کار نظامی گری با تندی و سخت دلی همراه است، سرهنگ ما برعکس بعضی همتایان انسانی مهربان و نرم دل است و جز در برابر بزهکاران و پایمال کنندگان حقوق ناتوانان خشونت نشان نمی دهد.

2- دستگیری و بازداشت زورگویان و دزدان و کجروان به دستور ایشان همیشه جنبه تربیتی و ارشادی داشته و آنان را همواره به پیش گرفتن زندگی آبرومندانه برمی انگیخته است.

3- میهن دوستی و ایران اندیشی وی به راستی برخاسته از باور دورنی اوست و ما این احساس پاک را در بیشتر سروده های او می بینیم. نام ایران و برتری های همه سویه آن او را به هیجان می آورد و عرق سرافرازی بر پیشانی اش می نشاند.

4- سره نویسی و سره گویی سرهنگ معتدل و دریافتنی و بدون تعصب کورکورانه ملی و همه در فارسی گستری راه گشاست.

5- نظم و وقت شناسی و همچنین بجاگویی و سکوت ستودنی او نشانه پختگی و به گفته سعدی "کاردیدگی" است و می تواند سرمشق بسیاری از مردم شلخته قرار گیرد. در هر نشست سر وقت می آید و سخن دوستان را با حوصله می شوند و گاهی هم نقد می کند. نقدهای او رنجش آور نیست، در نوبت، نوشته اش را می خواند.

6- سرهنگ را از نگاه دیگر می توان تاریخ گویای نظامی شش دهه گذشته ایران دانست. وی نه تنها رویدادهای سال های 25-1324 خ آذربایجان و جانبازی سربازان را دیده، بلکه در بعضی صحنه ها هم حضور فعال داشته است. خوشبختانه بسیاری از آنها را به شعر کشیده و یا لباس نثر پوشانده و برای تاریخ بجا گذاشته است.

7- شعر و نثر سرهنگ روان و روشن و موضوع آنها بیشتر در میهن پرستی، جوانمردی و انسانیت است.

8- در تاریخ سپاهی گری و جنگجویی سرباز و فرمانده هنرورز و ظریف طبع اندک بوده اند و پژوهشگران و سرایندگانی مانند سرهنگ م.اورنگ، سرهنگ شهنازی و سرهنگ زندی... چهره هایی نادر این گروه به شمار می روند.

9- نخستین اثر چاپ شده او : ایران نامه نام دارد. امید است بقیه تراوش های فکری و ذوقی او به زودی انتشار یابد . ایران نامه نام همه شهرهای ایران در قالب نظم است.

10- این بنده در سیزده چهارده سال افتخار آشنایی و همکاری با وی در انجمن نقص و اشکالی بزرگ و برجسته ادبی و گفتنی در سخنش ندیده ام و این یکی از برتری های درخشان هنری وی است...»(صفحه های 30 تا32 شماره ی 11 ره آورد سبز).

البته در مقدمه ی یادویژه ی نشریه داخلی انجمن ادبی مازندران یعنی ره آورد سبز ، استاد ایرج اصغری و استاد سیروس مهدوی در آثار قلمی جناب زندی، به برخی موارد مهم اشاره کرده اند از جمله :«بابک خرمدین یا مرد جاویدان(1346)، ایران نامه(شعر) 1376، ایران بی غروب (نثر) ، تأثیر فقر در تولید جرم (رساله دانشگاهی)، خاطره ای از سوم شهریور شوم1320، 21 ساخه گل(شعر) ، تقدیم به قلبم(مجموعه ی نثر)، مقالاتی در طنز، انجام مأموریتی بزرگ، نگرشی به زندگی زنده یاد جهان پهلوان غلامرضا تختی، دیوان قصاید و غزلیات(آماده چاپ)، حماسه های ملی و میهنی(شعر)، سروده هایی به زبان ناب پارسی، 400 دوبیتی جناس، مناظره ی پدر و پسر، یکصد دوبیتی در ارزش هنر زن و مرد و پیدایش سه تار » (صفحه 3 ، شماره 11 ره آورد سبز، زمستان 1390) .

استاد نصرت الله زندی در صبحگاه 5 دی 1394 در ساری دیده از جهان فروبست و در ساری نیز به خاک سپرده شد.


  • عبداللهی از ساریپاسخ به این دیدگاه 0 2
    سه شنبه 7 دی 1395-12:27

    خدارحمتش کنه . ما عادت کردیم که پشت سر مرده بد نگیم . ولی من نمیتونم . یک بار به جلسه انها رفتم سیروس مهدوی و ایرج و ذلیکانتی و خیلی ها بودن . یک شعر خواندم . به من توبی رفت و سرم داد کشید که این چیه که خواندی.خواستم جوابش را بدم که دیدم همه لب گاز میگیرن و انگشت اشاره روی لب میگذارن . غطایش را به لقایش بخشیدم و دیگر انجا نرفتم .

    • يکشنبه 5 دی 1395-12:41

      آقای زندی را دورادور می شناسم. در سال ۵۶ در اعتراض به سیاست های رژیم گذشته از سمت خود استعفا دادند. و از جمله کسانی بودند که بعلت ذهنیت خوبی که مردم از ایشان داشتند مورد هیچ گونه تعرضی در ایام انقلاب و سالهای بعد از انقلاب واقع نشدند. خدایش به هر حال بیامرزد

      • آقای داداشی کیست ؟پاسخ به این دیدگاه 10 9
        شنبه 4 دی 1395-21:1

        -چهره های بسیاری از طبقه های گوناگون ( در این انجمن ادبی ) می آیند و پس از نشست به علت هایی شاید کم مایگی و نداشتن نیرو و ذوق سخن آفرینی یا گرفتاری های زندگی می روند و دیگر باز نمی گردند. - داداشی

        این نمونه ای از خود خواهی و خود ستایی عضوی از یک انجمن ادبی است . جناب ایشان هر که را با او نمانَد نزد خود بی مایه می خوانَد !!

        • محض خندهپاسخ به این دیدگاه 3 14
          شنبه 4 دی 1395-8:22

          خدا بیامرز بد دهن نبود ... انسان شایسته ای بودند ایشان در روزهای انقلاب اسلامی رییس شهربانی بودند 2 نغر هم بنام های توفیقی و علامه شهید شدند مهربان بودند ولی واقعا شاعر نبودند باور بفرماییدخیلی دارین غلو می فرمایید .


          ©2013 APG.ir