تعداد بازدید: 513

توصیه به دیگران 1

شنبه 4 دی 1395-0:53

دبیر مستعفی انجمن ایران اسلامی دانشگاه مازندران:

وظیفه تشکل های دانشجویی نقد قدرت است/ به احترام جانبازی اعلمی در جنگ استعفا دادم

مصاحبه با دبیر مستعفی انجمن ایران اسلامی دانشگاه مازندران درباره حاشیه های هفته گذشته این دانشگاه/ از من خواسته شد به شخص رییس دانشگاه زنگ بزنم و قضیه را جویا شوم. به سختی آقای میرنیا را پیدا کردم و بعد از معرفی خودم از پشت تلفن، رییس دانشگاه گفت: من از دوشنبه اسکان می دهم، این آقا نباید زودتر بیاید. گفتم آقای دکتر... که سر من داد کشید و گفت: گوش کن ببین چی می گم پسر، دوشنبه می آد، سه شنبه می ره و تلفن را قطع کرد/ از جمعه شب تا چهارشنبه با دکتر اعلمی هم نشین بودم، خیلی چیزها از او یاد گرفتم. یاد گرفتم که از منافع شخصی و حزبی باید گذر کرد و به دنبال حق بود/ به خاطر تشکر از آقای اعلمی برای حضورش در جنگ و به احترام جانباز شدنش و پوزش از وی به علت بی احترامی هایی که دانشگاه کرد و البته به خاطر بی احترامی رییس دانشگاه به بنده، استعفا دادم.


مازندنومه، سرویس سیاسی: ماجرای پیش آمده در مناظره اکبر اعلمی و حسین الله کرم که با استنکاف دبیر حزب لله آغاز شد، سپس لغو سخنرانی اکبر اعلمی -نماینده اسبق مجلس- در دانشگاه مازندران که با اعتراض جمعی از دانشجوها و استعفای دبیرانجمن ایران اسلامی این دانشگاه همراه بود، در محافل دانشجویی و برخی رسانه های مجازی بازتاب متفاوتی داشت. برای روشن شدن اصل موضوع به سراغ سهند اقدم -دبیر مستعفی انجمن اسلامی دانشگاه مازندران- رفتیم تا توضیحات او را بشنویم.

* طبق خبرهایی که خودتان اعلام کردید آقای اعلمی از تاریخ 26 آذرماه در مازندران بود. با اینکه مراسم شما سی ام بود. علت حضور زود هنگام وی چه بود؟

 دکتر اعلمی جانباز دوران جنگ هستند و ناراحتی از ناحیه کمر دارند، نشستن زیاد هم اذیت شان می کند، برای همین تصمیم بر این شد که او با هواپیما به ساری بیاید و ما برویم دنبال شان و او را به بابلسر بیاوریم. پرواز تهران به ساری فقط روزهای فرد ساعت ۱۹.۲۰ عصر است. برای همین ما به دانشگاه گفتیم که برای یک شنبه بلیت تهیه کنند.

روز دوشنبه 22 آذرماه، کارپرداز دانشگاه به من زنگ زد و گفت پرواز یک شنبه لغو شده و فقط جمعه شب بلیت وجود دارد. برای همین من به دکتر اعلمی زنگ زدم و از او خواهش کردم که جمعه تشریف بیاورند. ایشان هم لطف کردند و بعد از هماهنگی ها گفتند مشکلی وجود ندارد و جمعه سفر می کنند.

بعد کارپرداز دانشگاه برای جمعه بلیت تهران به ساری را برای ما گرفتند و سه شنبه این بلیت را ما از معاونت فرهنگی تحویل گرفتیم.

* پس دانشگاه برای روز جمعه بلیت تهیه کرد و همه چیز هماهنگ بود. برای اسکان خودتان اقدام کردید؟

ببینید طی نامه ای که من دو هفته قبل از حضور دکتر اعلمی به معاونت فرهنگی زدم، از آن ها خواستم که با توجه به کمک مالی که وزارت علوم در مهرماه به هر تشکل کرد و مبلغ یک میلیون و پانصد هزارتومان برای هر تشکل به حساب دانشگاه ریخته، هتل میزبان را برای دکتر رزرو کنند. ما پیش بینی می کردیم دکتر از روز یکشنبه که به بابلسر می آید، صد در صد افراد و گروه های زیادی خواهان دیدار با او هستند، بنابراین جایی باشد که هم از لحاظ امنیتی مناسب باشد و هم مزاحمتی برای کسی ایجاد نشود، ولی دانشگاه اعلام کرد که این کار را انجام نمی دهد! البته ما پیگیر خواهیم شد که  این مبلغ یک میلیون و پانصد تومان وزارتخانه کجاست؟!

 روز چهارشنبه یعنی دو روز قبل از حضور آقای اعلمی، آقای آرامش خواه -دبیر واحد تشکیلات- با کارپرداز دانشگاه به مجمع آفتاب رفتند تا محل اسکان را ببینند. به من خبر دادند که جای مرتب و تمیزی است و مشکلی وجود ندارد. همان جا گفتند جمعه شب که دکتر رسیدند بابلسر، کلید را از نگهبانی بگیرید و تا آقای اعلمی اسکان پیدا کند. ما هم قبول کردیم.

* شما بعدا" در بیانیه تان گفتید دانشگاه اسکان را لغو کرده، اما در اطلاعیه دانشگاه آمده که پذیرایی و اسکان همه با دانشگاه بوده؟ موضوع چیست؟

 ببینید بیانیه هیئت نظارت که منتشر شد، بی احترامی تمام بود و صبر انجمن را لبریز کرد. چون هرچه را به نفع خودشان بود گفتند. با سند و مدرک حاضرم تمام حرف های شان را رد کنم.

پنج شنبه شب دکتر دیانی -معاون فرهنگی دانشگاه مازندران- به من پیام دادند و پرسیدند: دکتر اعلمی کی وارد مازندران می شود؟ من تعجب کردم که مگر می شود دانشگاهی که خودش بلیت گرفته و اسکان را هماهنگ کرده، حالا خبر نداشته باشد چه وقت مهمانش می رسد؟!

پاسخ دادم فردا شب. در کمال ناباوری پیام دادند حضور ایشان نامتعارف است و دکتر میرنیا -رییس دانشگاه- با اسکان آقای اعلمی مخالفت کرده است!

من سریع با دکتر دیانی تماس گرفتم، اما از من خواسته شد به شخص رییس دانشگاه زنگ بزنم و قضیه را جویا شوم. مثل اینکه خود دکتر دیانی هم از این قضیه، بهت زده شده بود. روز جمعه ساعت ۱۲ ظهر به سختی آقای میرنیا را پیدا کردم و بعد از معرفی خودم از پشت تلفن، رییس دانشگاه گفت: من از دوشنبه اسکان می دهم، این آقا نباید زودتر بیاید. گفتم آقای دکتر... که سر من داد کشید و گفت: گوش کن ببین چی می گم پسر، دوشنبه می آد، سه شنبه می ره و تلفن را قطع کرد!

  به شدت بهم برخورد و بارها گفتم به هیچ وجه رییس دانشگاه را نمی بخشم. تا حالا او را به چشم فردی با تحصیلات و قانونمند می دیدم. وی در همه ی دیدارها می گفت به چشم یک پدر من را نگاه کنید و من حامی شما هستم و از این حرف ها! ولی توی این عمری که خدا به من داده یک بار هم پدرم سرم فریاد نکشیده و یا تلفن را قطع نکرده! به نظر من این طرز حرف زدن و این نوع بی احترامی در شان رییس یک دانشگاه نیست.

  واقعا به غرور و شخصیتم برخورد که برای چه ما که وقت مان و جوانی مان را گذاشتیم در تشکل دانشجویی، با تمام فشارها داریم کار می کنیم و هیچ وقت هم از چارچوب دانشگاه خارج نشدیم، باید با این برخورد زننده رییس دانشگاه مواجه شویم! یکی از دلایل استعفای بنده در اعتراض به همین رفتار ناشایست بود.

*خب پس دانشگاه راست نمی گه که اسکان داده؟

بعد از پایان تماس بنده و آقای میرنیا، متوجه شدم که یکی از تشکل های دانشجویی بیانیه خیلی تندی را منتشر کرده که واقعا تعجب آور بود و جو را به سمت تشنج می برد.

این بیانیه ما را نگران مسائل امنیتی دکتر اعلمی هم کرد. راحت بگم؛ با این کار دانشگاه، عملا" ما به گدایی افتاده بودیم. به هرکسی رو آوردم که فقط جای مناسبی برای اسکان دکتر اعلمی پیدا کنیم.

آقایان قلی تبار و تاری -از فعالان سیاسی منطقه- و خیلی از دوستان دیگه در اون لحظه به ما دلگرمی می دادند و یکی از همین بزرگان لطف کردن و گفتند دکتر را اصلا" به منزلش ببریم. رابطه من با آقای قلی تبار و حاج آقا تاری به انتخابات مجلس دهم بر می گردد. زمانی که بنده در ستاد یکی از کاندیداهای مجلس مشغول بودم با این بزرگان آشنا شدم. همیشه می گویند مشکل را خودتان باید در دانشگاه حل کنید و هیچ وقت نخواستند دخالت کنند.

خلاصه اینکه شب اول فرماندار محترم لطف کردند و گفتند دکتر را اسکان می دهند و آقای اعلمی مهمان فرماندار در ویلای بانک کشاورزی بود. به خاطر فشارهایی که روی دانشگاه بود ، حاضر شدند بالاخره روز یک شنبه به آقای اعلمی اسکان بدهند.

*قضیه حضورنیافتن آقای الله کرم چه بود؟

روز یک شنبه یعنی دو روز قبل از مناظره دکتر اعلمی و آقای الله کرم، ما متوجه شدیم جلسه هیئت نظارت به صورت اضطراری تشکیل شده است. خودمان را رساندیم به ساختمان مرکزی و گفتند آقای الله کرم نمی آید و برنامه کنسل است.

در کمال تعجب پرسیدیم شما از کجا می دانید نمی آید؟ گفتند توی اینستاگرام خودش اعلام کرده. البته باید ذکر کنم این کار هیئت نظارت مغایر با قانون بود، چرا که این هیئت موظف بود ما را هم دعوت کند و از ما هم موضوع را جویا می شد..

*یعنی آقای الله کرم به شما نگفتند که نمی آیند؟

خیر، به هیچ وجه ایشان تماسی با ما نداشتند و هیچ خبری به ما ندادند، این در حالی بود که ما به تمام شرط و شروط های عجیب ایشان که برای برنامه ما گذاشته بودند، احترام گذاشته بودیم و سین برنامه را به خاطر شرط هایی که گذاشتند به کلی عوض کردیم. اما ایشان حتی زحمت این را به خودشان ندادند که با ما تماس بگیرند و بگویند به مراسم نمی آیند.

*خب چرا به آقای اعلمی اجازه سخنرانی ندادند؟

والا این سوالی است که برای ما هم بی جواب مانده! همان روز یک شنبه به ما گفتند اعلمی هتاک به رهبر و انقلابند! ببینید دکتر اعلمی فردی است که برای این نظام جانباز شده است، هشت سال به دور از هر حزب و منفعت حزبی و فقط برای جلوگیری از فساد در مجلس بود، ایشان رکورد دار تعداد سئوال از وزرای دولت اصلاحات در مجلس است. اتفاقا" کسی است که بسیاری از اصلاح طلبان را قبول ندارد! خودش همیشه به ما می گوید: «طرف پر از فساده و می گه اصلاح طلبم!»

  واقعا" یکی از نمادهای حق طلبی در کشور ماست. من گفتم شما که به ایشان به راحتی بی احترامی می کنید، افتخار بدهید و چند دقیقه تشریف بیاورید محل اسکان و ببینید ضد انقلاب هستند یا نه که فرمودند من آقای اعلمی را اصلا" قبول ندارم.


* در ادامه چه اتفاقی افتاد؟

بعد از بحثی که داشتیم من سریعا" درخواست به هیئت نظارت دادم که به خاطر احترامی که آقای اعلمی به ما گذاشت و چند روز اینجا حضور دارد و از خانواده و کارش زده تا در مراسم ما شرکت کند، یک سخنرانی در دانشگاه ما داشته باشد. احتمال خیلی بالایی می دادم که قبول کنند.

* چرا احتمال بالایی می دادید؟

چون ما برای مراسم روز دانشجو برنامه داشتیم دکتر محمدرضاخاتمی را به دانشگاه دعوت کنیم. آبان ماه به دفتر دکتر میرنیا رفتم و شرایط را توضیح دادم. بعد از گذشت یک ساعت ایشان گفتند شما کارهایش را انجام دهید، من مجوز را می گیرم. اگر هم هیئت نظارت مخالفت کرد، من با ضمانت خودم مجوز را می گیرم. تمام تمرکزمان را گذاشتیم روی آقای خاتمی و با خودش هم هماهنگ کردیم که دعوت ما را پذیرفتند. درخواست به هیئت نظارت رفت و در کمال ناباوری رد شد.

آقای میرنیا توضیحی درباره این قضیه به ما ندادند و فقط به خاطر قولی که به ما داده بودند، گفتند به شما قول می دهم مراسم بعدی پشت تان باشم تا اجرایی شود. وقتی این حرف را آقای میرنیا می زند و مناظره آقایان اعلمی و الله کرم پذیرفته می شود، چه دلیلی دارد که سخنرانی آقای اعلمی مجوز نگیرد؟ اما برای بار دوم هم رییس دانشگاه زیر حرفش زد و درخواست بازهم رد شد.

* تجمعی نسبت به مجوز ندادن دانشگاه برای سخنرانی دکتر اعلمی شکل گرفت و در آن جا گفتی که بیانیه هیئت نظارت برای فرار مسئولان از مسئولیت شان است؟

بله، این بیانیه عجیب بود، مسئولان دانشگاه منت گذاشتن سر مجوزی که برای دکتر علی نجفی -نماینده بابل- داده بودند! هیئت نظارت اولا" باید به سخنرانی دکتر نجفی مجوز می داد، ثانیا" دانشگاه برای همین برنامه بالاترین حد تبعیض را قائل شد. تمامی برنامه های دانشگاه همراه با عکس و خلاصه برنامه در سایت دانشگاه اطلاع رسانی می شود، ولی برای برنامه دکتر نجفی شما یک عکس و گزارش در سایت دانشگاه مشاهده نمی کنید! این چه معنایی دارد!؟ انگار نه انگار برنامه ای اجرا شده! حتی یک عکس هم در سایت دانشگاه نگذاشتند. دکتر میرنیا باید به استقبال دکتر نجفی می آمدند، ایشان یک سمت حقوقی دارند و نماینده مجلس هستند، دانشگاه حتی نماینده بابل را برای صرف یک استکان چای هم به ساختمان مرکزی دعوت نکرد و مسئولان به استقبال این نماینده نیامدند!

*  بیانیه ای از سوی انجمن اسلامی دانشگاه صادر شده که آقای اعلمی حاصر نشده با این ها ملاقات کند. علتش چه بود؟

این قضیه کذب محض است. دوستان ما عادت کردند داستان را هرجور که به نفع خودشان است، رسانه ای کنند.

یک شنبه شب دبیر انجمن اسلامی دانشگاه به من پیام داد که می خواهند با آقای اعلمی ملاقات و دکتر لطف کنند و فردا بیایند دفتر انجمن. خب این قضیه اصلا" با منطق جور در نمی آید که مهمان ما برای دیدار با این دوستان بیاید دانشگاه! همان طور که اول گفتگو تاکید کردم، آقای اعلمی از ناحیه کمر مشکل دارند و به من گفته بودند به خاطر اینکه حجم دیدارها در روزهای گذشته زیاد بوده، دیداری نگذاریم. به دبیر انجمن اسلامی دانشگاه زنگ زدم و گفتم آقای دکتر مشتاق هستند شما را ملاقات کنند و اگر می توانید همین امشب بعد از دیدارشان با اصلاح طلبان بابلسر، تشریف بیاورید محل اسکان. بعد به من پیام دادند که امشب سخت است و اگر امکانش هست فردا شود.

آقای اعلمی گفتند اتفاقا" خیلی خوب است با بچه هایی که شاید با عقاید من مخالفند، بنشینیم و صحبت کنیم. دوباره آن آقا زنگ زدند و گفتند ما آن جا نمی آییم و اضافه کردند بیرون دانشگاه جایی را در نظر گرفتیم، آن جا بیایید. خب ما نمی تونستیم این کار را بکنیم. همه ی دیدارها در محل اسکان ایشان بود و هیچ وقت ما آقای اعلمی را نبردیم جای دیگری تا ملاقات داشته باشند، اصلا" از ادب به دور بود.

دبیر انجمن اسلامی بهانه کرد که اگر ما بیاییم با عقایدمان سازگار نیست و آن وقت می گویند اینها رفتند دیدار اصلاح طلب ها و این حرف ها و کلا" ملاقات منتفی شد. بعد وقتی بیانیه دادند که دکتر اعلمی نخواسته اون ها را ببیند، خیلی جالب بود.

* و سئوال آخر این که علت استعفایت چه بود؟

 استعفای من همان طور که در نامه به دانشجویان گفتم، به چند دلیل بود؛ من از جمعه شب تا چهارشنبه با دکتر اعلمی هم نشین بودم، خیلی چیزها از او یاد گرفتم. به جرات می گویم تنها سیاستمداری بود که به شدت روی من تاثیر گذاشت. شاید به او نباید بگویم سیاست مدار، بلکه باید گفت حق طلب. این کلمه توصیف کننده ی اوست. واقعا یاد گرفتم که از منافع شخصی و حزبی باید گذر کرد و به دنبال حق بود.

وظیفه تشکل های دانشجویی نقد قدرت است، چه اصلاح طلب و چه اصولگرا. ما باید آیینه جامعه و به دنبال حقیقت واقعی باشیم که به دور از ظلم و ریا و دروغ است. خطرناک ترین افراد در جامعه ما کسانی هستند که نقاب انقلابی و دینداری زده اند و منفعت شخصی با ارزش ترین علت فعالیت شان است.

من این چند روزه از دکتر اعلمی خیلی از مسائل را آموختم و به خاطر تشکر از او برای حضورش در جنگ و به احترام جانباز شدنش و پوزش از وی به علت بی احترامی هایی که دانشگاه کرد و البته به خاطر بی احترامی رییس دانشگاه به بنده، استعفا دادم.

*پی نوشت:

در پی استعفای دبیر انجمن ایران اسلامی دانشگاه مازندران، مجمع عمومی در حمایت از او بیانیه ای را منتشر کرد که متن کامل آن در زیر می آید:

"با شاخ ستم اگر درافتی مردی
گر حرف مخالفان شنفتی مردی
مردی نبود منتقدان را کشتن
گر پاسخ شان به حق بگفتی مردی

ما دانشجویان، هرچند که مارا اندک می شمارند و وجودمان را درمحیط دانشگاه نادید می گیرند، متاسفیم!

متاسفیم برای این ناسازگاری به وجود آمده! متاسفیم برای تسلیم شدن مدیریت جامعه ی دانشگاهی در برابر فشارهای خارج دانشگاهی! متاسفیم برای فراموشی آرمان های انقلاب! متاسفیم برای از یاد بردن حقوق ملت و دانشجو در قانون اساسی! متاسفیم برای پایمال شدن حقوق دانشجویی مان...

تا چه زمان باید در انتظار سامان یافتن فضای محیط های دانشگاهی و باز شدن فضای سنگین و سرد امنیتی حاکم در آن باشیم...

این روند و سیاست اتخاذ شده از سوی دولت تدبیر و امید و حمایت نکردن از دانشجویان و فعالان دانشجویی در برابر فشارهای بیرونی و درونی دانشگاه ها و لغو پیاپی همایش ها و مناظرات تدارک دیده شده در دانشگاه ها، نتیجه ای جز تکدر خاطر قشر فهیم دانشجو از سیاست های دولت و دلسردی و ناامیدی از محیط دانشگاه ها در بر نخواهد داشت...

ما قشرهمیشه مظلوم، تسلیم این فشارها و ناعدالتی ها نخواهیم شد و با تمام توان از دبیر پرتلاش انجمن ایران اسلامی که همواره دلسوزانه در راه خدمت به جامعه دانشگاهی قدم برداشته است، حمایت می کنیم و بار دیگر فریاد می زنیم: امید بذر هویت ماست...

مجمع عمومی انجمن ایران اسلامی دانشگاه مازندران


  • شنبه 4 دی 1395-17:24

    دلم برای این جوان سوخت. میرنیا را نشناخت که چقدر زیرک و سیاسی هست؟ بله اقای رییس انجمن تو پسرک این اقا هم نبودی؟ چون این فرد با بازنشسته بودن و مخالفت صریح در این سمت هست.پس برای ایشون تو یک پسر کوچک هستی. متاسفم برای خودم که در این دانشگاه هستم

    • دانشجوى حق طلبپاسخ به این دیدگاه 0 1
      شنبه 4 دی 1395-15:19

      متاسفانه وزارت علوم در انتخاب روساى دانشگاهها در مازندران بدترين عملكرد را داشته. در دانشگاه مازندران كسى را رييس كرده اند كه در اين مدت يكساله رياستش، مواضع، سخنان و عملكردش در تضاد با گفتمان دولت و هواداران دولت است. در دانشگاه كشاورزى سارى هم كسى رياست مى كند كه كمترين قرابتى با گفتمان دولت ندارد.
      وزير محترم واقعا چه توجيهى براى نصب چنين مديرانى دارد؟

      • يکشنبه 5 دی 1395-13:28

        خلاصه سفارش میشن و این چیزا دیگه. میگن قدیما اسم مازندران توی یه دوره ای پارتیِستان بود. برآمده از پارتی. از بس پارتی بازی می کردن اینجا و مدیران سفارشی بودن. باور کن.


      ©2013 APG.ir