تعداد بازدید: 375

توصیه به دیگران 0

جمعه 8 بهمن 1395-19:37

تمدن سازی با کدام نظریه؟

دستاوردها و توفیقاتی که تا امروز در ساخت سلول های بنیادی، نانوتکنولوژی، علوم مختلف پزشکی و دارویی و فن آوری صلح آمیز هسته ای و غیره داشته ایم چشمگیرتر از تلاش ها و اقداماتی بوده که تاکنون در عرصه علوم انسانی به رغم همه زحمات صورت گرفته است؛


 مازندنومه؛ سرویس سیاسی، دکتر هادی ابراهیمی: این نوشتار با صاحب نظران رشته علوم انسانی بالاخص در رشته های علوم سیاسی و اجتماعی است؛ البته با بضاعت اندک علمی که نه به معنای خودستایی است، نه به معنای فضیلت تراشی و نه به منزله نادیده گرفتن تلاش ها و اقدامات ارزشمند در شورای عالی انقلاب فرهنگی، سازمان علوم انسانی (سمت)، دانشگاهها و حوزه های علمیه کشور.

نگارنده ضمن اینکه سپاسگزار سروران هستم؛ بر این باورم هرگونه تحقیق در باب چالش های نظری و عملی تولید علوم انسانی اسلامی و بومی باید برخاسته از اطلاعات وسیع نظری و عملی باشد و با نظام مندی و هدف مندی و جای گرفتن در چارچوب سند چشم انداز علمی کشور به صورت کلان پروژه و یا پروژه ملی به سامان برسد؛ بنابراین با عنایت به تخصصی بودن موضوع  در شناخت سازه های معرفتی علوم مختلف؛ آنچه که تقدیم می کنم، بیان ناقصی است از دغدغه های همیشگی ام، به عنوان یک ایرانی مسلمان و علاقه مند به هویت فرهنگی و تمدنی؛ چرا که برای هر صاحب درد متعهدی، غمی جانکاه تر از این نیست که هویت فرهنگی، اعتباری و تمدنی او خدشه دار شود.

استادان بزرگوار به این مسئله واقفند که از ابتدای شکل گیری تمدن عظیم اسلامی (قرن دوم هجری) تاکنون، هیچگاه حوزه های گوناگون فرهنگی و تمدنی از حضور بزرگان شیعه خالی نبوده و این امر خود سندی است بر عمق تاریخ عقلانیت و مدنیت تشیع که به قدمت تاریخ اسلام است.

در کنار آن قرآن کریم، بشارت دهنده راه و رسم زندگی و پاسخگوی تمامی مسائل در عرصه های مادی و معنوی، دنیوی و اخروی بوده است. امواج بیداری اسلامی هم که از دویست سال پیش تاکنون آغاز شده با تزریق روحیه خودباوری و خود اتکایی در جهان اسلام در برابر برتری طلبی ها و فزونی خواهی های فرهنگی و تمدنی غرب زمینه را برای پیشتازی سیاسی و فرهنگی و خودباوری علمی و معرفتی فراهم کرده است.

بررسی چالش های نظری و عملی جریان علمی و فرهنگی کشور در دهه چهارم انقلاب اسلامی بدیهی تر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد، چرا که جریان شناسی و تولید علم دینی یک ضرورت اساسی برای ایران امروز و جهان اسلام است و مدیران و متولیان سازمان علوم انسانی کشور باید به این مسئله واقف باشند؛ این در حالی است که متاسفانه تمدن غربی بعد از رنسانس، با سکولاریزه و عرفی کردن زندگی و سعادت بشری و با بهره گیری از نرم افزارها و سخت افزارهای درخور توجه برای مدیریت دهکده جهانی بشریت خود را مدعی بلامنازع این عصر می داند.

بدون تردید این نوشتار نمی تواند به بررسی موشکافانه هویت علوم انسانی و مدل های مختلف علم دینی بپردازد، اما به اعتقاد بسیاری از مطلعان، مهمترین آسیبی که امروز متوجه علوم انسانی است همگرا نبودن برخی از رشته های آن با زیست بوم، دین و فرهنگ جامعه است.

دستاوردها و توفیقاتی که تا امروز در ساخت سلول های بنیادی، نانوتکنولوژی، علوم مختلف پزشکی و دارویی و فن آوری صلح آمیز هسته ای و غیره داشته ایم چشمگیرتر از تلاش ها و اقداماتی بوده که تاکنون در عرصه علوم انسانی به رغم همه زحمات صورت گرفته است؛ گواه اینکه ایران و جهان اسلام از ظرفیت های علمی و فقهی دانشگاهی و حوزوی ممتازی برخوردار است؛ کاستی هایی که امروز به اذعان بسیاری از دلسوزان در رشته های علوم سیاسی، جامعه شناسی، روان شناسی، اقتصاد و مدیریت دیده می شود و بسیاری از مفاهیم و نظریه های آن با زیست بوم، دین و فرهنگ ما سازگاری ندارد و یا کمتر بر واقع گرایی معرفتی مبتنی است و یا نظریه های جایگزین آن معرفی نشده است.

امروزه نظریه پردازان غربی و بسیاری از کارشناسان سکولار بر کرسی نقد حکومت دینی نشسته اند و از حکومت دینی که مدعی عدالت دینی است، برنامه و منطق عملیاتی مطالبه می کنند.

آنها می گویند انقلاب اسلامی به رغم اینکه ارزش های خود را به خوبی تعریف می کند؛ اما برای تحقق این ارزش ها، سازوکار عملیاتی ارائه نمی دهد؟ البته بخش بزرگی از این کج فهمی ها نه تنها ناشی از نبود درک درست و منطقی آنها از انقلاب اسلامی و دستاوردهای حاصله از آن است، بلکه ریشه های تاریخی دارد؛ چه اینکه غالب تلاش استعمارگران فکری و فرهنگی از گذشته تا به حال تقابل با اسلام، ایران، تشیع و علما و روحانیت بوده است.

بها دادن اغراق گونه به تاریخ ایران قبل از اسلام، زیر سوال بردن تشیع، ترغیب و تشویق ناسیونالیسم افراطی از پان عربیسم گرفته تا پان ترکسیم و پان ایرانیسم و مبارزه علیه مبانی تشیع ، به همین منظور شمشیر را به دست رضاخان و قلم را به دست عناصری چون سنگلجی ها و کسرویها می دادند تا جائی که رضا شاه حسینه ها را می بست و جماعت ها را تعطیل می کرد و عنصری مثل کسروی به نام پاکدینی تشیع را ساخته و پرداخته صفویه می دانست و مفاتیح الجنان را آتش می زدند و ...

 از زمان پیروزی انقلاب تا حال هم با قرائت ها و برداشت های مختلفی از اسلام و مکتب تشییع مواجه بوده و هستیم؛ فارغ از ظهور و بروز پدیده های انحرافی و تکفیری در منطقه و دنیای اسلام در قالب طالبان و داعش که عمدتاً با هدایت و حمایت جریان استکباری و اندیشکده های مطالعاتی اسلام ستیزانه در غرب شکل گرفته، در داخل نیز با قرائت اسلام سکولار و تجدد مابانه مواجه هستیم جریاناتی که در عین ادعای مسلمانی، تفسیر زمینی از اسلام دارند تا بتوانند تجدد غربی را به عنوان سبک زندگی معرفی کنند و یا ادعایی که معتقد است معرفت دینی باید به نفع معرفت علمی و تجربی تغییر یابد (تئوری قبض و بسط تئوریک شریعت)، تجدد طلبی، دین حداقلی و عقلانیت خود بنیاد اجتماعی).

این در حالی است که نه تنها انقلاب اسلامی با اصول و مبانی پلورالیزم بلکه با اومانیسم (انسان انگاری)، تولرانس (نفی حقانیت ارزش های اسلامی) و نسبی گرایی معرفتی (نفی معیارهای معرفت) در تضاد است، ما می گوئیم نه اسلام سکولار و نه مدرنیته که عده ای از تحول خواهان مذهبی بخواهند به دنبال ژاپن اسلامی باشند؛ چرا که انقلاب اسلامی برای یک ماموریت فراگیر برای دگرگونی در ذات و ماهیت انسان و جهان ایجاد شد و آن هم بر مبنای نظریه حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری برای ایجاد تمدن اسلامی است.  پس چاره کار چیست ؟

نگارنده با عنایت به تخصصی بودن بسیاری از مباحث در شناخت سازه های معرفتی علوم انسانی و با توجه به بضاعت اندک خود و نظر به ماموریت فراگیر و جهان شمولی انقلاب اسلامی برای ایجاد و احیای تمدن اسلامی نکاتی چند را در این باره ضروری و اساسی می دانم:

اول اینکه رویکردها را بشناسیم، نقاط قوت علوم و ضعف آن را شناسایی کنیم و تولید علم دینی را با رویکردهای انضمامی و تهذیبی و استخراج آن از متن معارف دینی در دستور کار قرار دهیم.

دوم اینکه سازمان علمی کشور در حوزه علوم انسانی باید هر چه بیشتر خود را به علوم انسانی اجتهادی و بومی نزدیک کند، پایان دادن به دوئیت ها و موازی کاری ها و ایجاد یک شبکه دانش مبتنی بر نظریه پردازی و برنامه ریزی که در آن هم به مبانی و پیش فرض های نظریه پردازی توجه شود و هم به بسترهایی که یک نظریه در آن شکل می گیرد و مبتنی بر واقع گرایی معرفتی و در چارچوب زیست بوم، فرهنگ ، تمدن و هویت ماست تا بتواند مشکلات جامعه را حل کند. والا ما برخی از نظریه های منسوخ شده و وارداتی به بینش تمدنی نمی رسیم.

 با توجه به بضاعت اندک خود در حوزه علوم سیاسی عرض می کنم: به راستی جایگاه حکمت اصول سیاسی اسلام در این رشته در کجاست؟ البته در این میان شاید چند واحد درسی در حوزه اندیشه سیاسی اسلام و غرب گنجانده شده باشد اما با توجه به فراگیر بودن این علم و آینده علوم سیاسی در ایران که من دورنمای روشنی برای آن با این وضع پیش بینی نمی کنم چقدر کافی است؟

در سده های اخیر مکاتب مادی و غیر مادی هر کدام به فراخور خود اقداماتی برای دست یافتن به معرفت سیاسی هم فراتر از سپهر نظر و هم در عرصه عمل تجربیاتی از خود برجای گذاشتند که بنده نافی آنها نیستم، اما سوال اساسی این است که تجربه تاریخی کدام یک از حکومت ها تا حال حاضر از لحاظ موفقیت و اداره امور توانسته تجربه موفق تری داشته باشد؟ و یا اصولاً ماهیت چنین نظام های سیاسی چه مولفه هایی داشته است؟ اگر بخواهیم پاسخ دهیم چاره ای نداریم جز اینکه به مقوله سیاست و علم سیاست از مبانی مشروعیت تا غایت آن نگاه کنیم ؟

حکومت 13 ساله پیامبر اکرم (ص) در مدینه النبی و حکومت 4 سال و اندی مولی متقیان علی (ع) به قضاوت هر انسان منصف و عادلی بی بدیل بوده است. با کمال تاسف در علوم سیاسی امروز به استخراج این گذاره های معرفت سیاسی و پیام هایی که از قرآن کریم متبلور می شود کمتر پرداخته ایم.

به تعبیر استاد بزرگوار حجت الاسلام والمسلمین قرائتی در قرآن کریم صدها آیه مربوط به مسائل سیاسی است و در روایات، پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت معصومش با لقب ساسه العباد معرفی شده اند. چگونه اسلام از سیاست جداست، در حالی که بزرگترین نامه های حضرت علی (ع) در نهج البلاغه سیاسی است؟ چگونه اسلام از سیاست جداست، در حالی که اولین ماموریت پیامبران الهی مبارزه با طاغوت و برقراری عدالت است؟

در کنار آن در سنت اسلامی ما هم متفکرانی چون فارابی ها با تقسیم بندی چهارگانه از نظام های سیاسی در غالب فاضله، جاهله، فاسقه و ضاله، از نظام سیاسی فاضله به عنوان نظام سیاسی اسلام نام می برند.

چقدر به دانشجویان و علاقه مندان به این رشته تحصیلی در دانشگاهها یادآوری کردیم که در گفتمان اسلامی سیاست از مطالعه اینکه چه کسی می برد؟ چه می برد؟ کجا می برد؟ و چگونه می برد؟ فراتر رفته، و نگاه به ذات انسان و حقیقت وجودی او که اشرف مخلوقات است مطمح نظر است در مقابل اندیشه سیاسی ماکیاول ، هابز ، ماکس وبر و مارکس و ....

البته تلاش هایی در این کتاب های دانشگاهی در تفاوت بین سیاست دینی و غیر دینی شده اما به نظر می رسد کافی نیست. مرحوم زنده یاد علامه محمد تقی جعفری از باب دغدغه هایی که در مطالعه سیاست داشته نکات جالبی را در نقد سیاست غیر دینی مطرح می کند.

آن مرحوم می گفت: کلمه سیاست از آن دسته کلماتی است که به جهت شیوع استعمال آن در فرصت طلبی ها، نیرنگ بازی ها، دروغ ها، زورگویی ها، بازی با جان و مال و نوامیس مردم، نقض پیمان ها و زیرپاگذاشتن هرگونه اصول و مسائل مذهبی و اخلاقی و در یک عبارت مختصر؛ جهان و انسان را وسیله هدف تلقی کردن، خبیث ترین و وحشناکترین مفهوم به ذهن شنونده و مطالعه کننده متبادر می سازد؛ چنان که با شنیدن کلمه سیاستمدار، چهره یک حقه باز و شیاد و نابکار و کسی که برای ربودن یک دستمال، آتش به قیصریه می زند در ذهن انسان خطور می کند!

شگفت آور تر از همه موارد مطرح شده ، تدریس برخی از این مفاهیم و پدیده ها در دانشگاهها و بعضاً تحقیقات و کارهای پژوهشی یا صراحتاً همان تعریف را که مرحوم علامه جعفری (ره) در نقد مفهوم سیاست غیر دینی ذکر کرده اند، مطرح می کنند و یا به طور ضمنی و اشاره از تعریف مزبور دفاع می کنند. اما وااسفا! کمتر گفتیم که علی ابن ابی طالب (ع) با آن ایده های اعلای انسانی خود، علی بوده و علی خواهد ماند؛ ماکیاولی ها که ضرر تفکرشان بیش از ضرر شمشیرهای چنگیزها، تیمور لنگ ها و نرون ها می باشد ماکیاولی و .... بوده و ماکیاولی .... خواهد ماند؛ چنان که هیچ انسانی  علی (ع) و سیاست او را به عنوان بزرگترین عنصر رشد و کمال انسانیت مورد تردید قرار نمی دهد و هیچ انسانی بازی گرفتن عدالت و دیگر اصول انسانی را به وسیله ماکیاولی صفت ها تصدیق نخواهد کرد و آن را برای ابد عامل وقاحت انسان نماها به حساب خواهند آورد؟

راستی! اگر اندیشه انسان شناسی هابز، نگاه رادیکالی را در حوزه سیاست به ماهیت انسان تئوریزه می کند و کسب منافع را سرشت انسانی می داند اما در سیاست دینی انسان موجودی مختار و آزاد است که از روی عقل و شعور خود تصمیم می گیرد و اندیشه به دست گرفتن قدرت بر خلاف سیاست غیر دینی هابز و لوکس و ماکیاول در سیاست دینی تحمیل خواسته ها به دیگران برای تامین منافع نیست بلکه برای رفع نزاع های اجتماعی و اصلاح مفاسد و مصالح اجتماعی است. و یا اگر مکتب نئوکلاسیک ها بر محوریت انسان است و با بینش اومانیستی یعنی انسان انسانی در برابر انسان الهی و هدفی جز لذت گرایی و مطلوبیت گرایی و حذف معاد و منافع مادی و چیزی جز بدبینی به قضاوت های ارزشی نیست؛ اما در سیاست دینی بر رهیافت های عدالت گرایانه تاکید شده است.

و یا اگر در جامعه شناسی؛ گیدنز به لحاظ نداشتن تصویر کامل از انسان و نگاه مادی و تقلیل گرایانه به ابعاد وجودی او به ورطه ساختارگرایی سقوط می کند؛ اما در مکتب حیات بخش اسلام با توجه به مبانی معرفت شناختی و انسان شناختی و نگاه جامعه به انسان ؛ در برابر ساختارهای سخت اجتماعی از قدرت، اراده و هویت ثابت فرد دفاع می کند.

و یا اگر اندیشه هابرماس در باب کنش ارتباطی از نیهلیسم و پوچ گرایی سر در  می آورد و برای انسان هیچ حد و مرزی را به رسمیت نمی شناسد، که هیچ چیز در جامعه نمی تواند مانع ارتباط او باشد، اما برعکس در سیاست دینی برای زیست جهان در آرمان شهر فارابی که بر مبنای عقل است حدود و آزادی های انسانی مشخص شده است و یا اگر نظریات روان شناسی یونگ و آدلر به جبرگرایی ختم می شود در حالی که اندیشه سیاسی تشیع نه قایل به جبر است و نه قایل به تعویض، بلکه دایر بر امر بین الامرین است و بس و یا اگر در ساختار سه گانه پیشنهادی الگوی نظریه نظام جهانی سرمایه داری والرشتاین دولت ها و ملت ها خواسته و ناخواسته باید در قالب سرمایه داری عمل کنند و تمام جغرافیای سیاسی و اقتصادی جهان بر اساس عنصر سلطه و سرمایه داری به بخش هایی نظیر مرکز، نیمه پیرامون و شبه پیرامون تقسیم می شود لکن در الگوی اجتهادی علوم انسانی اسلامی پیروزی و تاثیرات منطقه ای انقلاب اسلامی مدل و نظم ریاضی وار سرمایه داری والرشتاین را به چالش می کشد؛ و دهها مورد دیگر.... که در فرصت این مقال نیست و حقیر هم با این قلم ناتوان و لکنت بیان قادر به واکاوی آن نیستم، و باید در محضر صاحبنظران و اندیشمندان حوزوی و دانشگاهی چه در تایید این نظریات و چه به چالش کشاندن آنها امتحان پس دهم.

خلاصه کلام اینکه ما در راه علوم انسانی بومی و اجتهادی به رغم همه ظرفیت های بالقوه و عناصر کارآزموده و اندیشه ورز هنوز در آغاز راه هستیم؛ و تا رسیدن به مقصود فاصله زیادی داریم.

جستجو در تاریخ معاصر و نگاهی به آنچه که در زمان ما روی می دهد، کاملاً این واقعیت را آشکار می کند که هیچ کشور اسلامی نیست مگر اینکه در آن رد پایی از بیداری اسلامی یا نهضت بازگشت به اسلام باشد. امروز استعمار در ردای جدید حمایت از حقوق بشر، دمکراسی ، پروژه اسلام هراسی، دفاع از صلح و امنیت و در پوشش نظریه برخورد تمدن ها با همه توان در برابر مسلمانان و اندیشه های اسلامی صف آرایی کرده است.

باید بپذیریم در این میدان دیگر ارزش ها و نظریه پردازی های بسیاری از جامعه شناسان و متفکرین غربی نه تنها در نزد فرهیختگان ما بلکه در نزد توده های میلیونی مسلمانان رنگ باخته است، باید با تکیه بر فرهنگ غنی اسلامی، قد مردانگی علم کرد و تالیفات گران سنگی که بسیاری از دانشمندان ما مثل محمد قطب، سید قطب ، علامه محمد حسین طباطبایی ، حضرت امام (ره)، شهید مرتضی مطهری و رهنمودهای مقام معظم رهبری و غیره را در شکل گیری و بازسازی فرهنگ اسلامی و بومی الگو و سرمشق قرار داد.

 از صاحب نظران و منتقدان عزیز تقاضا دارم بر  کاستی ها و خطاهای نوشتاری این حقیر چشم نپوشند و مرا از نقد و انتقاد دریغ نکنند.

  ما در این دهه و آغاز برنامه جدید پیشرفت کشور  که از سال آینده شروع خواهد شد برای شناساندن نقش تاریخی و فرهنگی خودمان در تکوین و گسترش فرهنگ تمدن اسلامی وظیفه و رسالت بزرگی بر دوش داریم. 

 


  • يکشنبه 10 بهمن 1395-11:26

    من از علاقمندان دکتر ابراهیمی هستم به ایشان بفرمایید متن چند اشتباه فاحش نظری دارد و چند غلط تایپی ! غلط تایپی مهم نیست ولی ...... احتمالا حواسش نبود


    ©2013 APG.ir