تعداد بازدید: 618

توصیه به دیگران 0

سه شنبه 24 اسفند 1395-10:49

نمد، نمد مالي و نقش هاي نمد در سنّتِ نمدمالانِ مازندران

«نمد»در نزدِ تبري زبانانِ مازندرانِ مركزي: «لَمِه»؛ نمد مال: «لَمِه سو»؛ پيشه ي نمد مالي: «لَمِه سويي» و فعلِ نمد ماليدن:«لَمه بَسوسّـِن»يا «لَمِه بِساتِن»خوانده مي شده است. در غربِ مازندران و در مناطقِ سرحّديِ مازندران و استان گيلان ، نامِ نمد، با اندك تفاوتي نسبت به زبان فارسي: «نَمَتْ»تلفظ مي شود.


مازندنومه؛ سرویس فرهنگی و هنری، عبدالرضا حجازی: واژه ي « نمد» به يكي از زمين پوشهاي متعددي گفته مي شود كه تحقيقاً مورد استفاده و كاربردِ اكثريتِ قريب به اتّفاقِ اقوام و طوايفِ ساكن در نواحيِ مختلف ايرانْ زمين است.

 در واژه نامه ها (لغتنامه ها)ي فارسي  از واژه ي « نمد»(Namad ) چنين معاني وتعاريفي به دست داده اند: (( لبد (منتهي الارب) (دهار) لبده (منتهي الارب) . نمد . لباده . ( يادداشت دهخدا از نصاب) . نوعي از فرش  كه از پشم يا كرك ماليده سازند و از آن فرش و كلاه و جامه كنند.(فرهنگ فارسي معين) : و از وي [ خوارزم ] روي مخده و قزاكند و نمد و كرباس و ترف و رخبين خيزد.(حدود العالم) …..

هر پوشاكي كه از پشم و يا كركِ ماليده ترتيب دهند (ناظم الاطباء). نيم تنه ي نمدي. بالا پوشِ نمدين. كپنك . (فرهنگ فارسيِ معين). بالا پوشي كه از نمد سازند  و چوپانان و ساربانان براي محفوظ ماندن از باران و سرما آن را به دوش افكنند يا بر سر كشند )). (لغتنامه ي دهخدا؛ روايت دويُم؛ ذيلِ واژه ي: نمد).

همچنين واژه ي «نمد» در فرهنگِ كناياتِ سخن و قاموس اصطلاحاتِ جاري، كنايه از:((…هر چيزِ لخته شده و به هم ماليده و دستمالي و چركين شده [است؛ و في المثل ] گويند: موهايش مثل نمد شده است؛ يعني : سخت بر هم نشسته و غرقِ عرق و چرك است)) ( لغتنامه ي علامه دهخدا؛روايت دويُم؛ ذيلِ واژه ي: نمد).

در ميان مَتَل ها و اصطلاحاتِ توده ي مردم، گهگاه عبارت هايي همچون: (( از نمد … كلاهي داشتن)) [ به گوش مي رسد كه به معنيِ] : از آن سهمي و بهره اي داشتن [ است]. گويند: ما را هم از اين نمد كلاهي است؛ يعني از اين غنيمت سهمي داريم؛ يا از اين مقوله اطّلاعي و علمي داريم؛ يا: در اين كار دستي داريم)). (پيشين؛ ذيل همان واژه) و يا گهگاه در ميانه ي سخنانِ توده ي مردم مي شنويم: ((فلاني، نمد توي آب دارد))؛ اصطلاحِ: (( نمد در آب داشتن، كنايه از: مكر كردن و در فكر حيله و دغا بودن[ است] (برهان قاطع). همچنين اصطلاحات و كناياتي نظير: (( نمد شدن)) نيز در فرهنگ كنايات استعمال مي شود كه  به معني: كِرِخ شدن يا كِرِخت شدن ؛ سِرْ شدن و يا خواب رفتن است و در موردِ اعضاء و جوارح انساني همچون : دست و پا به كار مي رود. و گاه نيز عبارتِ  : (( با نمد سر بريدن)) را مي شنويم؛ اين عبارت مترادف و معادلِ: (( با پنبه سر بريدن)) است؛ كه (( كنايه از : با زبانِ خوش، دمار از روزگارِ كسي و يا خصمي در آوردن است ))(دهخدا؛ ذيل همان واژه). همچنين ، نامها، عبارت ها و كناياتي نظير: از نمد گذشتن؛ با نمد داغ كردن؛ نمدِ آبچين؛ نمد آبداري؛ نمدِ آهكي؛ نمد افكندن يا نمدْ افكنده؛ نمد به گردن افكنده رفتن؛ نمدِ بيد زده و….نيز درقاموس اصطلاحاتِ توده ي مردم استعمال مي شده، كه بعضاً ( و بلكه: عمدتاً!) امروزه منسوخ گشته و ديگر كاربردِ چنداني ندارد، مگر در ميانِ سخن ها و عبارت هاي روزمرّه ي توأم با كنايات و مَثَل هايِ برخي پيران وسالخوردگان.

غرض از ذكرِ مطالبِ فوق طرح چنين پرسشي بوده: آنچه كه تقريباً همه ي ايرانيان« نمد» مي نامند و توده ي مردمِ اقوام و طوايفِ گوشه و كنارِ ايران زمين، در زندگيِ خويش از آن سود مي برند؛ در مورد اين شيء مَتَل ها و ضرب المثل ها ساخته اند و نيز برخي از اسباب و لوازم، با تركيبِ چنين واژه اي نامگذاري شده و حتي با استفاده از نامِ آن، برخي اصطلاحات و كنايات ساخته و پرداخته اند، چيست؟ چگونه ساخته مي شود؟ موارد كاربرد آن در كجا هاست؟ و روي هم رفته برآنيم: از چئي، چگونگي و مواردِ سودمنديِ آن آگاهي يابيم و به قولي كه پيشتر: در سطورِ فوق نيز گفته ايم (( ما نيز ميخواهيم از اين نمد كلاهي داشته باشيم!! )).

از اين رو در سطورِ پسين، سعي خواهيم کرد تا حد امكانِ اين دفتر و برگه هايِ آن ، به معرّفيِ چئي، چگونگيِ طرز ساخت ، طرحها و نقوشِ مورد استفاده و نحوه ي نقش نمودن بر رويه ي نمدهايي كه توسط نمد مالانِ بخشِ مركزي و غربيِ استان مازندران ساخته يا ماليده مي شود، بپردازيم.

به گواهيِ ساختار، شكل و شمايلِ اين زمين پوش، « نَمَد» نسبت به سايرِ زمين پوشهايي كه در ميانِ اقوام و طوايفِ ساكن در ايران و اقاليمِ همجوار ساخته مي شده و در زندگيِ روزمرّه ي ايشان، از دير باز تا كنون استفاده مي شده است؛ يعني نسبت به زمين پوشهايي همچون: گليم؛ جاجيم؛ قالي؛ گبه و ديگر زمين پوشها، بسيار كهن تر و واجدِ عمري دراز تر است. برهانِ ديگرِ ما درباره ي ديرينگيِ اين زمين پوش، وجودِ واژه هايي در زبانِ مردم ايران باستان است كه اشاره به جنس و حتي خودِ نمد دارد.

« نمد» و البته همگيِ وسايل و ابزارهاي همجنسِ آن ، كه گذشته از نمدِ پوشاننده ي زمين، شامل: البسه يا پوشاكِ انساني؛ پوششِ حيوانات وديگر ابزار و وسايل نيز مي شود و جملگي از پشمِ فشرده شده ي حيوانات اهلي ساخته مي شود، در زبان ايرانيان باستان و در دوره ي رواج زبان اوستايي: « نِمَتَ » ( Nemata ) يا « نيمَتَ » ( Nimata ) خوانده مي شد.

واژه گانِ پيشگفته در زبان اوستايي به معنيِ: نمدِ زمين پوش؛ لباس و ابزارِ پشمين، و نيز به طورِ كلّي و عام ، به جنسِ پارچه، لباس و وسايلي كه از جنسِ پشمِ فشرده شده  و پشم و كُرك هاي ماليده شده و به هم ماسيده (وَ نَه بافته شده! ) ساخته مي شد، گرفته شده است. [ كتابشناسي: فرهنگِ واژه هاي اوستايي ؛ احسان بهرامي ؛ به ياريِ : فريدون جنيدي ؛ نشرِ بلخ، وابسته به نشرِ بنيادِ نيشابور؛ چاپ نخست؛ تهران ۱۳۶۹ خورشيدي ؛ جلد دويُم؛ ص ۸۲۲ ]. اين ابزارِ برساخته ي دستِ انسان، در دوره هاي بعد و در زمانِ ساسانيان كه خط و زبان رايج در دوره ي ايشان ، در نزدِ عالمانِ تاريخ و زبان شناسي، زبانِ« پهلوي» يا «پهلويك»  ( Pahlavi – Or: Pahlavik ) ناميده شده و شهرت يافته است، با اندك تفاوتي نسبت به پيشينه ي اوستايي اش و تنها با تفاوتي جزئي در تلفظ و اِعراب گذاري: «نَمَتْ » ( Namat ) يا « نُمَتْ » ( Nomat ) ناميده مي شد [ فرهنگِ زبان پهلوي؛ دكتر بهرام فَرَه وَشي؛ مؤسسه ي انتشارات و چاپ دانشگاهِ تهران؛ چاپ پنجم ، تهران؛ ۱۳۸۶؛ ص ۳۹۴ ؛ ذيلِ واژه ي : Namata]. و همانطور كه در جملات پسين خواهد آمد، گونه ي تلفّظِ پهلويكِ اين نام، هنوز هم در ميانِ ساكنينِ غرب مازندران و بخشي از گيلانِ شرقي، موسوم به « گيلانِ بيه پيش» ، عيناً باقي مانده است.

اما «نمد» در نزدِ تبري زبانانِ مازندرانِ مركزي: « لَمِه» ( Lame ) ؛ نمد مال : « لَمِه سو» ( Lame Soo)؛ پيشه ي نمد مالي: «لَمِه سويي» ( Lame soo Ei ) و فعلِ نمد ماليدن:« لَمه بَسوسّـِن» ( Lame Basoossen ) يا «لَمِه بِساتِن» ( Lame Besāten ) خوانده مي شده است. در غربِ مازندران و در مناطقِ سرحّديِ مازندران و استان گيلان ، نامِ نمد، با اندك تفاوتي نسبت به زبان فارسي: « نَمَتْ» ( Namat ) تلفظ مي شود و همانطور كه ذكرِ آن گذشت، با پيشينه ي پهلويِ اين نام ، بسيار همانند است. «لَمه» ، نَمَت يا نمد: زمين پوشي است كه از جنس پشم و از كرك ها و اليافِ پشم حيواتِ اهلي ساخته مي شود.

 به هم پيوستن كركها در روندِ ساختنِ اين زمين پوشِ بسيار كهن سال و باستاني، به واسطه ي ماليدن يا عملِ مالش  انجام مي پذيرد كه در مناطقِ مختلفِ ايران، بسته به سنّتِ نمد ماليِ هر منطقه، يا: با دست و آرنجِ دست انجام مي شود؛ و يا : در مناطقي همچون مازندران و برخي ديگر از مناطق البرز شمالي، توأماً: هم با دست و آرِنجِ دست و هم با مالش و كوبش به وسيله ي زانو و ساقِ پا انجام مي پذيرد. در زبان تبري به عملِ مالش به وسيله ي دست و آرنجِ دستان: « بال بَزوئِنْ» (Bāl BazooEn) و به عملِ مالش و كوبش با زانو و ساقِ پا : « ساقْ بَزوئِنْ» (Sāgh BazooEn) گفته مي شود كه عبارتِ اخير، عمدتاً در ميان مازندرانيها :« ساخ بَزوئِنْ» (Sākh BazooEn) تلفظ مي شود.

 بر رويه ي اين زمين پوشهاي سنّتيِ اقوام و طوايفِ مختلفِ ايران، از دير باز شكلها، فرمها، نقوش، علائمي نمادين، نگاره ها و موتيف هاي گونه گوني ترسيم مي شده كه عمدتاً سلسله نقوشي ديرين و سنتي بوده و سينه به سينه ، از نسلي به نسل ديگر در خانواده ها و طوايفي كه به كارِ ساختنِ نمد اشتغال داشته اند، منتقل مي شده است؛ و به خاطرِ آنكه هيچ محدوديتي در ترسيم نقوش و نگاره هاي نمد وجود نداشته و به نسبتِ سايرِ زمين پوشها، به هنگامِ ساختِ نمد، اندك تغييري در اضلاع هندسي نقوش ترسيم شده بوجود مي آمده و از حالتِ هندسيِ تمام عيارش مي كاست، گهگاه مهارت و خلاقيت هاي فرديِ نمد مالان نيز در ترسيمِ نقش ها و زيبا شدنِ نگاره ها دخيل بوده است.

«نمد» ( Namad ) از كهنترين روزگار تا سالهاي پيشين و حتي تا روزگارِ ما از مهمترين ابزارهاي فراهم آوردنِ پوشاك و فرشهاي زمين پوشِ خانه ها و اغلبِ عمارتهاي مسكوني در ميان قشرِ شبان و برزيگرِ فلاتِ ايران و خاصه مازندران بوده است. در قاموسِ اصطلاحاتِ جاري نيز، « نمد به لباس، فرش يا زمين پوش، كلاه و رويهمرفته البسه اي گويند كه از پشم حيوانات مختلف و به ويژه گوسپند و به واسطه ي فشرده كردنِ آن مي سازند. به نظر مي رسد كه اين گونه از گونه هاي زمين پوشِ برساخته ي دستِ انسان ، بسيار قديم تر از صنعت نسّاجي باشد.

هر ذهنِ پژوهنده و كنكاش گري، با افكندنِ نگاهي نه چندان ژرف كاوانه بر ساختارِ گونه هاي متعددِ زمين پوشها ، به ساده گي در خواهد يافت كه: زمين پوشي كه ما آن را« نمد» مي خوانيم، بسيار كهنتر از سايرِ گونه هاي زمين پوشهايي است كه در ميان اقوام و طوايف مختلف ايراني مورد استفاده قرار مي گيرد. زيرا اين زمين پوش [= يعني: نمد] محصولِ ذهنيْ كاملاً تكامل يافته و مخترع نيست! بلكه محصولِ ذهني است كه تازه به مرحله ي بلوغ و اكتشاف رسيده است؛ و با توجه به رواياتي كه اصناف و پيشه ورانِ اين كار: «نمد مالان» براي اين زمين پوش و درباره ي چگونگيِ به منصه ي ظهور رسيدنِ آن در زندگيِ انساني روايت مي كنند، قديم بودنِ آن بر ما متيقّن تر نيز مي شود. [ ما نمونه

 تلّه اي نمدِ لب سياه؛ اين تصوير در نزد نمد مالان فاقد نام است . به زعم نگارنده اين تصوير كه مأخوذ از باورهاي توده ي مردم و نگاه آئينهاي باستاني به آسمانِ شب و ستاره گان است، بيش از هر چيز ياد آورِ توصيف و تعريفي است كه آئينِ مهرِ باستانيِ ايران و نيز باورهاي آئين مزديسنا، از آسمانِ شب و ستارگان ارائه مي دهد. در كيشِ مهر ستارگانِ شب جاسوسانِ ايزدِ مهر اند و فروغ هايي هستند كه اجازه نمي دهند ، در طول چيرگيِ شب بر زمين تا فرا رسيدنِ بامداد، تاريكي كاملاً بر گيتي و موجوداتش چيره شود. كار: نمد مالانِ غربِ مازندران.


نمد يك گل سودار بته جقّه اي با حاشيه ي هفت و هشت –  نقشِ لوزيِ ميانيِ اين نمد، از قديم الايام، طلسمي جهتِ دور داشتنِ چشمِ شور و ارواح خبيثه و نيز: ديوان و دروجان بوده است. تضادّ رنگيِ اين موتيف بدآن خاطر بوده كه : هر تازه واردي به اتاق و يا جايي كه اين زمين پوش بر كفِ زمينِ آنجا پهن بوده ، وارد مي شد، چشمانش پيش از نگريستن به اشيا و ابزارهاي ديگر، به اين نقش  و نتيجتاً به زمين جلب و جذب شود و در همان وحله ي ورودِ افرادِ شور چشم و بدْ نهاد، نيتِ پليد ايشان خنثي گردد. توده ي مردمِ ايران و از جمله ساكنينِ مازندران و گيلان به تأثيرِ بي چون و چراي اين نماد در دفع نمودنِ آزارِ شورْچشمان و حتي ديوان و دروجان، بسيار معتقدبوده اند. ترنج هاي نقش شده در حاشيه ي اين نماد، مبينِ تواناييِ و قدرتمنديِ صاحبِ خانه است. كار: نمد مالانِ غرب مازندران.


نمد بته جقّه اي با حاشيه ي هفت و هشت – عناصر نقش شده بر اين نمد ، كاملاً تزئيني است . اما شايان ذكر است كه: ترنج نمادي از پهلواني است. با نگاهي دقيقتر به البسه ي ورزشكارانِ « ورزش باستانيِ ايران» به روشني مي توان دريافت كه اين نقش بر روي شلوارك هايي كه ايشان به هنگام ورزش در زورخانه مي پوشند، نقش گرديده است؛ كه به نظر مي رسد از ديرينگيِ قابل ملاحظه اي برخوردار است و امري حادث نيست. همچنين: حاشيه ي هفت و هشت كه در اغلبِ نمد ها مشاهده مي شود، مأخوذ از نمادِ ايزد يا ايزد بانوانِ باستاني است كه خويشكاريِ ايشان سرپرستي و اداره ي اوضاعِ آبهاي گيتي بود و به عنوان موكل آبها شناخته و انگاشته مي شدند. كار: نمد مالانِ غرب مازندران.



نمدِ محرابيِ با حاشيه ي هفت و هشت. نمد هايي از اين دست، همانگونه كه از عبارتِ نوشته شده بر آن بر ميآيد: نذر و وقفِ تكايا، مساجد و بقعه هاي متبركه مي شده است . از اينرو كه در بنايي اسلامي – شيعي  قرار گرفته است، نقشِ محراب كه اساساً مأخوذ از فرهنگِ اسلامي است بر آن مشاهده مي شود. عبارت نوشته شده بر نمد: «هديه به واجبِ احترام،۱۳۷۶ هجري قمري». آنچه كه واجبِ احترام و منظورِ نظرِ اين عبارت است: مسجد و يا بقعه ي متبركه و مقدسي است كه اين زمين پوش در آن قرار مي گيرد. كار: نمد مالانِ غرب مازندران.



نمد چهارگلِ جوزي – پشم هايي كه به رنگِ جوزي يا گردويي اند، به نظرِ نمدمالانِ غرب مازندران واجدِ بهترين كيفيت و برخوردار از عمري طولاني اند. نقشِ اين نمد، از چهار نمادِ چشمِ اژدهاي در كنار هم قرار گرفته تشكيل شده كه به واسطه ي قرار گرفتن در كنار هم، از انرژيِ دافعه ي بيشتري به منظورِ دور راندنِ چشم هاي بد برخوردار شده اند. اجراي اين نقش، به نسبت، بيش از نقشهاي ساده تر كار  و زمان مي برد و از همين رو از ارزش ماديِ بيشتري برخوردار است. در گوشه اي از اين نمد، عددِ « ۱۳۶۰» به ديده مي نشيند كه مبينِ سالِ ساختنِ نمد است، يعني : ۱۳۶۰ خورشيدي. اين امر به منظورِ تعيينِ عمر نمد و كيفيتِ بالايِ آن توسط نمد مال اعمال مي شده است . زيرا توده ي مردم با ديدنِ تاريخ و پي بردن به عمرِ طولانيِ نمدي خوب، نام و نشانِ نمد مال را جويا شده و اگر برآن شوند كه نمد خوب و با كيفيت تري خريداري نمايند، به همان نمد مال مراجعه نموده و نمد هاي مورد نياز خويش را از او خريداري مي كنند. كار: نمد مالانِ غرب مازندران.


نمد يك گلِ سودار – نقشِ وسط اين نمد لوزي است كه توسط يك مربع احاطه شده است. مربع در نمادهاي اغلبِ اقوام نمادي از تماميت ارضي، كمال و تعقّل است. در دين مبين اسلام، و در احاديثِ نبوي آمده است كه: « إنَّ اَوَّلَ مَا خَلَقَ اللهُ الْعَقْلُ » : اول چيزي كه خداوند آفريد عقل بود (نك . به : اصول كافي؛ علامه كليني – نيز. به : اللآلي المصنوعه ، ج ۱ ؛ ص ۱۳۰ و ۱۲۹ ؛ همچنين : وافي فيض ، ج ۱ ، ص ۱۹ و ۱۷ ). بنابر اين شايد اين محصور بودنِ عناصر در چهار چوبِ مربع كه خود نمادِ تعقّل و خردِ انساني است، نمادي از گوهري باشد كه خداوند آفريده و آن را موجب فخر و مباهاتِ انسان قرار داده است. كار: نمد مالانِ غرب مازندران.



نمدِ چراغبونيِ گردِ گلدار، لب سياه –  از نام اين نمد واضح مي نمايد كه نمد مالان نامِ «چراغ بوني» بدين نقش داده اند.شايد از آن رو كه رنگِ زرد كه در كنارِ تيره گيِ مركزيِ نقش اين نمد همچون شعله ي چراغ يا فانوسي به نظر مي رسد، چنين نامي بر آن نهاده باشند. اما بايد افزود كه: در كنارِ هم نشستنِ تيره گي و روشنايي، از قديم الايام، خاصه در ايرانِ باستان، معرفِ ديدگاهِ دوبُن نگرانه ي توده ي مردم ايران بوده است. اين نمادِ ثنويت، كه آميخته به فرمي تزئيني است، توسط ستاره اي چهار پر، محصور شده است. كار : نمد مالان غرب مازندران.


نمايي از كارگاه نمد ماليِ نمد مالان – در اين تصوير مراحلِ اوليه ي ساختِ نمد كه همانا ريختنِ طرح و ترسيم نقش بر روي قالبِ نمدمالي است نمايانده شده است. كارگاهِ استاد يحيي شاه نظري، غرب مازندران.

 

 



    ©2013 APG.ir