تعداد بازدید: 2783

توصیه به دیگران 1

سه شنبه 1 اسفند 1385-0:0

سفرنامه مازندران

گزارش سفر كنسول ابوت به سواحل بحر خزر(1847تا1848)- بهره هفتم.(ترجمه دكتر احمد سیف )


گزارش سفر كنسول ابوت به سواحل بحر خزر

 در طول اول نوامبر 1847 تا 17 فوريه  1848

[اسناد وزارت امورخارجه انگلستان: محرمانه،  شماره 136]

بخش هفتم سفرنامه ابوت به مازندران(زمان محمد شاه قاجار) پيش روي شماست كه براي نخستين بار در مازندنومه منتشر مي شود.اين گزارش حدود 100 صفحه است كه به تدريج تقديم شما مي شود.شش بهره پيشين در بخش مقاله هاي سايت ازنظرتان گذشت.از دكتر احمد سيف-استاد اقتصاد دانشگاه استافوردشایر انگلستان- به خاطرترجمه و ارسال اين سفرنامه سپاس گزاريم.دكتر سيف خبر داده 3تا4 بهره ديگر از اين مجموعه باقي مانده است كه آن ها را نيز تقديم تان خواهيم كرد.

 

بازدید از اردوگاه ایرانیان در مرز ایالت گوکلان و صحرای ترکمن

بادعوتی که شاهزاه اردشیرمیرزا از من کرد که ازاو دراردوگاهش در نزدیکی منطقه گوکلان بازدید کنم من در 29 دسامبر از استرآباد راه افتادم. نزدیک دروازه شهر، یک گارد تفنگچی 9 نفره بلوچ را به خدمت گرفته به طرف شرق به راهمان ادامه دادیم که بسیار راه ناهموار و بدی هم بود. از میان جنگل نه چندان فشرده ای گذشته و بعد به مناطق جنگلی فشرده هم رسیدیم. این جا و آن جا هم زمین های کشت شده وجود داشت.تقریبا به هرکس که در میان راه بر خوردیم، به تفنگ سرپرمسلح بود.

 

به طور کلی مردم بطور دست جمعی مسافرت می کنند. دست راست ما کوه پوشیده از برف بود که حدودا یک مایل با ما فاصله داشت. تقریبا 6 مایل بعد، به روستای سیاه تلو رسیدیم، و پس از 9 مایل، از روستای جلین گذشتیم که تپه کوتاهی هم داردو یک مایل بعد، به روستای بزرگ سورکن کلا رسیدیم که با استرآباد دوو نیم فرسخ فاصله دارد.

 

ساکنانش عمدتا از قبیله مقصودلو هستند- قبیله ای ترک تبار از قره باغ که بوسیله نادرشاه به این منطقه آورده شدند. در حال حاضر، تعدادشان فقط 150  خانوار است ولی فکر می کنم در گذشته، حداقل 5 برابر این تعداد بودند. من در منزل رئیس قبیله، عبدالصمد خان اقامت کردم و امیدوار بودم که برای بقیه این مسافرت در این منطقه خطرناک، او هم مرا همراهی کند. او می بایست برای تحویل مالیات منطقه به اردگاه می رفت ولی افرادش هنوز آماده نشده بودند ومن نمی توانستم منتظرشان بمانم.

 

درروزبعد، در حالی که برادر عبدالصمد خان- که جوان رعنا وسوارکار ماهری است- همراه ما بود با طی یک فرسنگ و نیم به روستای حسین آباد رسیدیم و درسرراهمان از روستای میرمحله و رودخانه اش هم گذشتیم. روستاها در این منطقه معمولا با یک خندق ، یا با یک قلعه کوچک حفاظت می شوند واین قلعه هم معمولا روی یک تپه واقع است. پس ازآن از چند نهر ورودخانه کوچکتر گذشته و سرانجام به حسین آباد رسیدیم.

 

درآن جا متوجه شدم که چاروادارانی که با بارهای ما پیشتر وارد شده بودند مورد اذیت و آزار پسرهای رئیس ده ملک محمد حسین قرارگرفتند. البته با نزدیک شدن ما، این پسرها از آنجا به ده های مجاور رفته بودند. در این جا لازم شد که چارواداران و همراهان تازه ای را به کار بگیرم ولی با نبودن رئیس ده در آن جا و فرار پسرهای او به نظر می رسید که کسی نیست که من از او برای برآوردن این نیازها کمک بگیرم.

 

پس از تاخیر زیاد، برادر رئیس ده که نامش ملک اسماعیل بود پیدایش شد و قول داد که آزاردهندگان چارواداران را برای تنبیه و مجازات به من تحویل بدهد و خودش و افرادش مرا تا فندریسک همراهمی کنند ولی توصیه کرد که آن روز با او مانده و فردایش، صبح زود حرکت کنیم. برادرزاده های گناهکار را نزد من آوردند و من هم آنها را بخشیدم ولی با این وعده که عموی شان تا جائی که من بخواهم مرا همراهی بکند. وقتی به استرآباد بازگشتم فهمیدم که اتفاقا دو تن از بستگان نزدیک همین شخص بودند که اگرچه به ستوان لیبردوعده داده بودند که اورا تا خیوه همراهی کنند ولی او را به ترکمن ها فروختند.

 

این منطقه که به نام روستای اصلی اش- حسین آباد- نام گذاری شده است، در گذشته مستقل بود و در تحت حکمرانی محمد زمان خان قرار داشت که مورد غضب فتحعلیشاه قرار گرفت، و چشمانش را کورکردند. بعد از آن، حکومت را به ملک آرا واگذار کردند که یکی از فرزندان محبوب شاه بود و این منطقه در زمان حکمرانی او بسیار پیشرفت کرد.

 

من فکر می کنم دراین دوره بود که ساکنان منطقه مجاور فکر عمادالدین خانه های شان را رهاکرده و به خاطر امنیت و آسایش بیشتر در حسین آباد و نقاط مجاور به این منطقه مهاجرت کردند. این منطقه در حال حاضر، شامل 7 روستاست و گفته می شود که جزو حوزه استرآباد روستاک باشد. آب به قدر کفایت دارد و خیلی هم حاصل خیز است.

 

درروز 31 دسامبربا تعداد کثیری که به ما پیوسته بودند حسین آباد را ترک کردیم. این افراد یک روز پیش وارد شده و از همراهی با ما خیلی خرسند بودند. وقتی به راه افتادیم، تعداد همراهان خیلی بیشتر شد چون به کسانی که قبل از ما از حسین آباد راه افتاده بودند، هم رسیده بودیم.

 

 طولی نکشید که گروه ما شامل 50 سواره شد. در ابتدا جهت ما به طرف تپه ها بود ولی بعد به طرف شرق پیچیدیم و در پنجمین مایل از رودخانه گوروک گذشتیم به منطقه فکر عمادالدین وارد شدیم از جنگلی انبوه گذشتیم و بعد، رسیدیم به منطقه ای که درختان کمتری داشت ولی شامل دشت وسیع و سرسبزو زیبائی بود به سوی صحرا. گذر به گذر جنگل هم وجود داشت و گاردهای ما هم بیشتر از همیشه گوش به زنگ بودند . حتی آدمهائی را پیشاپیش فرستادیم که ما را از امنیت راه ها خاطرجمع بکنند.

 

این بخش احتمالا خطرناک ترین بخش این جاده است و از روستاها فاصله زیادی دارد و برای سوارکارانی که می خواهند برای چاپیدن به دیگران حمله کنند دراین جا شرایط مناسبی وجود دارد و به همین خاطر، مسافران بسیار واهمه دارند. در حین گذشتن، دو تا گوزن نر پیدایشان شد و چند تنی ازافراد گروه که به تعقیب شان پرداختند مخاطرات سفررا برای چند لحظه فراموش کردند.

 

اگرچه من خودم به این حیوانات نزدیک شده بودم ولی از دستم دررفتند و در جنگل انبوه پناه گرفتند. درمایل هشتم سفر به روستا بارفتن رسیدم که در پای تپه ای واقع است و 30 خانه دارد. زمین های دوروبر این روستا، نی زار بودندو بعد از آن هم راه از جنگل انبوهی می گذشت که گذشتن از آن به خاطر بدی راه به سختی صورت می گرفت. در پنجمین ساعت سفر، از جنگل گذشته و به زمین های کشت شده در حول وحوش خرکلا رسیدیم که دوروبرش کوه بود و راهی از میان شان به بسطام می گذرد.

 

 باز در این منطقه احساس خطر کردیم و باز آدمها را پیشاپیش فرستادیم که اگر خطری وجود داشت به ما خبر بدهندولی هیچ ترکمنی در این منطقه دیده نشد. اززمین های ناهموار مجاور رودخانه سرخ محله گذشته از منطقه فکر عمادالدین خارج شده به منطقه فندرسک وارد شدیم. حدودا 6ساعت و نیم که از سفرمان گذشت ما از نزدیکی روستای دارکلا گذشتیم که در حول و حوش یک تپه واقع است، بعد از روستای دیگری رد شدیم و سپس رسیدیم به نمتلو، روستائی که بر روی تپه واقع است. اگر باران ببارد یا برف بیاید، عمق گل در این منطقه به حدی زیاد می شود که به راحتی نمی توان از آن گذشت.

 

ما سه مایل دیگربطور عمده از میان مزارع برنج کاری شده راه رفتیم تا به روستای خان بیوان که روستای بزرگی است رسیدیم و به طرف خانه میرزا سعدالدوله خان راه افتادیم که از قبل وعده مهمان نوازی داده بود. خانه اش ولی بطور کامل رهاشده بود و هیچ کس درآن ساکن نبود و از همه سوهم به امان خدارهاشده بود. اگر درست به خاطرم مانده باشد حتی لوله بخاری هم نداشت. شب که بارانی بود خیلی هم سردشد و ما در حیاط خانه آتش روشن کردیم. من از آدمهای خودم خواستم که بروند و محل مسکونی بهتری برای ما پیدا بکنند و خوشحالم که بعد از این که تاریک شد توانستند اطاق کوچک و تمیزی پیدا بکنند که ما توانستم آنجا آتش روشن کنیم ولی برای این که دود خفه مان نکند ناچار شدیم که درها را کاملا باز بگذاریم.

 

 

گفته می شود که فاصله این روستا تا حسین آباد 6 فرسخ یا 24 مایل است ولی من فکر می کنم که از این باید کمتر باشد. ساکنان روستا جزئیات سرقتی که درسه روز پیش بوسیله ترکمن ها ازگاوهای ده مجاور شده بود، را به من اطلاع دادند. ابتدا گفتند که 1000 راس گاو دزدیده شد ولی درروزبعد تخمین تعداد گاوهای به سرقت رفته به 200 راس کاهش یافت. دو تا آدم بیچاره را هم با خودشان به بردگی بردند و یک نفر دیگر هم به شدت زخمی شد.

 

منطقه فکرعمادالدین که امروز از آن گذشته ایم، منطقه کوچکی است که دردشت پائین کتول واقع است و تا تپه ها ادامه دارد و آن قدرهم مورد تهاجم ترکمن ها قرار می گیرد که همه ساکنانش آن را ترک کرده اند. و تنها در همین اواخر است که روستای بارافتن که از آن گذشتیم، دوباره مسکونی شد.

 

روستائیان فندرسک علاوه بر چلوارو چادرشب، یک جلیقه ابریشمی به نام الیجه می بافند. محصولات مزارع هم برنج، پنبه، ماش، گندم، ارزن، نخود و جو است. ابریشم هم تولید می شود.  خانه های روستائی هم شامل یک، دو، سه بخش و حتی بیشتر است و نمای بیرونی و درونی هم با گاه گل صاف و مرتب شده است. اگرچه این خانه ها اجاق دارد ولی دود کش بخاری ندارد. و مردم این منطقه به نظر می رسد که تمام سال درهمین جا می مانند.

 

روزاول سال نو، برای مسافران خیلی بد یمن بودچون درطول شب و حتی روزبعد باران شدیدی بارید که درطول روز به صورت برف سنگین درآمد. وقتی که توقف ما برای بهتر شدن هوا بی نتیجه ماند تصمیم گرفتم که درهمان جائی که بودیم بمانیم.

 

از مردم این منطقه داستان های زیادی درباره ناامنی جاده ها و غارت و چپاولی که در همان حول وحوش اتفاق می افتد، شنیدیم. سال گذشته هفت تن از ساکنان این روستا به قتل رسیدندو 8 تا 9 تن دیگر به بردگی برده شدند و یکی از آنها که یک روحانی بود و باپرداخت باج آزاد شد، به دیدن من آمد.

 

 از گروه سوم، دوتن کشته شدند و تنها 4 روزپیش هم آن چپاولی اتفاق افتاد که من پیشتر به آن اشاره کردم. به نظر می رسد که شرایط آب و هوائی تاثیری روی ترکمن ها ندارد وحتی وقتی باران می بارد، به نظر می آید که دربرخورد به کسانی که مورد حمله قرار می گیرند ترکمن ها در موقعیت بهتری قرار می گیرند چون از تیر و کمان استفاده می کنند در حالی که مسافران تمام تکیه شان به تفنگ های سرپر است.

 

درروز 2 ژانویه هوا خوب شد و درتمام روز همان طور خوب باقی ماند. ما ساعت 8 و نیم از خان بیوان راه افتادیم و از طریق راهی که خیلی خرابه بود از جنگل انبوهی به نام جنگل کارا گذشتیم و این در حالی بود که باران شدیدی می بارید و برف های روی درختان به سرعت آب می شد.

 

مثل سابق تعدادی تفنگچی با ما بودند و همانند سابق، تعداد کسانی که با ما سفر می کردند دائما بیشتر می شد. ساعت یک ربع به یک جنگل تمام شد و به رودخانه رهمیان رسیدیم که رودخانه باریکی است که از کنار روستائی به همین نام می گذرد. محصول برنج این روستا که در دره ای اندکی بالاتر واقع است خیلی معروف است. 

 

 این همان نقطه ای است که چند روزپیش در آن جا حمله ای صورت گرفت و 4 تن کشته شدند. به محمد صادق خان کتول دستور داده شد که از این جاده گذشته و پولهائی که از تهران برای سربازان دراردوگاه فرستاده شده بود را به آنان برساند. او به همراه سه یا چهارتن از سوارکاران از بقیه جلو افتاد ولی در این نقطه از سوی 7 یا 8 ترکمن مورد حمله قرار گرفتند. دو تا از همراهان او ویکی از ترکمن ها کشته شدند و یک ترکمن دیگر هم شدیدا زخمی شد وقتی بقیه همراهان صادق خان به این منطقه رسیدند این ترکمن زخمی شده را دستگیرکردند و او را به خانواده یکی از مقتولین سپردند که براساس قانون مملکت او را قصاص کرده و به قتل رساندند.

 

دراین جا راهی هم از روی تپه ها به بسطام وجود دارد که 9 فرسنگ است ولی فکر نمی کنم در زمستان خیلی قابل استفاده باشد.

جاده ای که از آن می گذشتیم باز مارا به داخل جنگل برد که ما برروی برف اثر پای یک ببر یا پلنگ را رویت کردیم. دو روز بعد، تفنگچی ها پوست یک ببربسیار بزرگی را به اردوگاه آوردند که درهمین منطقه شکار کرده بودند. حاکم پوست ببر را به من هدیه کرد.

 

از نوک دماغ تادم 6 پا و 9 اینچ طولش بود. یک نوعی کبوتر جنگلی هم در این مسیری که امروز از آن گذشتیم بسیار فراوان است که به نظرم با کبوترانی که در انگلیس داریم تفاوت دارند. ویژگی کبوترهای جنگلی این جا این است که دوطرف گردن اش سفید است و به صورت یک نیم دایره در پشتش به یک دیگر وصل می شود. پرنده بسیار زیبائی است و درواقع اندازه اش هم به اندازه کبوترهای انگلیسی است.

 

بقیه مسافرت ما تا رسیدن به اردوگاه با حادثه خاصی روبرو نشد به غیر از این که به ما خبررسید که یک یا دو سوارکاراز روی تپه ای دارند مارامی پایندو تفنگ چی های ما هم با بی میلی مجبور شدند که در جلوی کاروان راه بروند. چیز خاصی اتفاق نیفتاد که رشادت تفنگچی های ما را به محک بزند ولی وقتی که از این محل دور شدیم، آدمهای گروه ما باز می گفتند که اسب سوارانی را دیده بودند که داشتند ما را از دوردست می پائیدند ولی من خودم هیچ چیز ندیدم. طولی نکشید که به اردوگاه ایرانی ها رسیدیم که دردامنه تپه ها ی اطراف رودخانه خرم رود- که جزو حکومت گرگان است- کمی پائین تر از روستای نو ده واقع و از خان بیوان 4 یا 5 فرسخ فاصله دارد، مسافتی که ما در 7 ساعت طی کردیم.

 

اردوگاه ایرانی ها شامل تعدادی کلبه ساخته شده از نی است برای سربازان عادی و خانه هائی به همین روال که برای فرماندهان ساخته شده است.  گفته می شود که 3000 تا 4000 نفر سرباز، عمدتا تفنگچی های مازندرانی و استرآبادی و تعدادی هم غلام های سواره در این  اردوگاه اقامت دارند. ولی هیچ سربازان منظم و هیچ توپ خانه به همراه آنها نیست.

 

حدودا 40 یا 50 روز پیش این اردو در این منطقه برقرارشد ولی از آن زمان تا کنون آن قدر باران و برف در این منطقه بارید که زمین از آب و گل اشباع شده و رفت و آمد آدمها و چارپایان فقط با گذشتن از باتلاقی عمیق امکان پذیرگشته است. شبها از جانب تپه ها باد شدیدی می وزد که هر آن ممکن است این آلونک ها و خانه های بد ساخته شده را ویران کند. خطر ویرانی فقط این نیست که شدت باد و طوفان ممکن است خرابشان کند بلکه با به هوابردن قطعات آتش در میان آلونک هاو خانه های ساخته شده از مواد سریعا آتش گیر ممکن است آتش بگیرند. در طول اقامت من چند تا از این آلونک ها به این شکل آتش گرفته و از بین رفتند.

 

شورش گوکلان ها به نظر می رسد به خاطر بدرفتاری شاهرخ خان باشد که در سه سال گذشته حکمران استرآباد بوده است. قرارا از خراج سالانه ای که مردم به میزان 6000 تومان می پرداختند راضی نبود و مالیات های تازه وضع کرد که مردم هم زیر بار نمی روند. چون شاهرخ خان فکر می کند که حسین خان فرنگ مردم را برعلیه او می شوراند،  شاهرخ خان، لطفعلی خان کتول را برای دستگیری اش فرستاد. حسین خان فرنگ هم فرارکرده و به یکی از خانهای گوکلان علیمراد خان پناهنده شد.

 

 شاهرخ خان از علیمراد خان خواست که حسین خان فرنگ را تحویل بدهد و چون نداد و شاهرخ خان که درمیان استرآبادی ها به شجاعت معروف است، با چند صد تفنگدار و سوارکاران یموت ویک توپ برای سرکوب گوکلان ها به راه افتاد. او موفق شد به مقدار زیادی در منطقه گوکلان ها پیشروی کند ولی به نظر می رسد که اندکی زیادی درمنطقه کوهستانی پیش رفته بود. با این وصف به علیمرادخان نرسید. در بازگشت، همه اموالش، وتوپ، را از دست داد و اکثریت تفنگ چی هایش هم به اسارت گرفته شدند. حتی خود او را هم دستگیر کردند ولی بعد رشوه ای پرداخت و آزاد شد.

 

بعد، سلیمان خان قاجار که به حکمرانی استرآباد منصوب شد  نیروئی با همان مختصات به منطقه گوکلان فرستاد ولی کوشید با مذاکره شورش گوکلان را خاتمه دهد. ولی فرستادگان جعفر قلیخان بجنورد علیمرادخان را تشویق کردند که به نیروی سلیمان خان قاجار یورش ببرند و همین که به سلیمان خان خبررسید که جعفر قلیخان با سربازان کرد خویش به کمک علیمراد خان آمده است، تصمیم گرفت از این منطقه عقب نشینی کند.

 

 ولی با یکی از پسرهایش دستگیرشد، همه اموال و دارائی ها و حتی تنها توپ باقی مانده دراسترآباد نیز از دست رفت و بخش عمده تفنگ چی هایش در نزدیکی نیل کوه به اسارت درآمدند. هیچ کدام از این عملیات خیلی خون ریزانه نبود اگرچه به نظر می رسد که تعدادی هم از هردوطرف کشته شده باشند و شبیخونی که در ابتدا ایرانی ها در آن دست بالا را داشتند یک روز وشب طول کشید. اغلب زندانی های ایرانی  به یموت ها واگذارشدند و آنها هم این زندانیان را سرانجام به خیوه فرستادند.

 

سلیمان خان در منتهای ناامیدی در میان گوکلان ها یک دوست پیداکرد که او را متقاعد کرد که خود را تسلیم کند. بعد اورا سوار اسب خود کرده و از منطقه نجات داد و باعث رهائی سلیمان خان شد. پسر سلیمان خان که جوان 17 ساله ای است، را به جفعرقلی خان بجنورد تحویل دادندو او هم پسر سلیمان خان را آزاد کرد.

پس آنگاه حکومت ایران به شاهزاده اردشیر میرزا و سلیمان خان دستور داد تا با سربازان نامنظم برای بارسوم به منطقه گوکلان لشگر کشی کنند.

 

ولی با تجربه گیری از آن چه که گذشت، آنها در دوازده مایلی منطقه گوکلان اقامت گزیده و یک فرایند خسته کننده و ادامه دار مذاکره بین شان آغازشد که تا زمانی که من دراین منطقه سفر می کرده ام به نتیجه رضایت بخشی نرسیده بود. من خودم پیشنهاد کردم که به منطقه گوکلان به ماموریت بروم- در واقعی یکی از دلایلی که خواستم از اردوگاه ایرانی ها بازدید کنم ولی وقتی به حاکم و شاهزاده این را گفتم متوجه شدم که به انگیزه های من خیلی مشکوک اندو به ماموریت من تمایلی ندارند. وقتی چنین دیدم متوجه شدم که بهترین کار این است که بلافاصله انصرافم را اعلام بکنم و به آنها گفتم که اگرچه فکر می کردم  که ممکن است مداخله من در مذاکره با سران قبایل مفید باشد ولی چون موافق نیستند، من نیز علاقه ای به انجامش ندارم.

 

قبل ازترک استرآباد، فهمیدم که بین گوکلان ها و دولت توافقی حاصل شده است که براساس آن، قرارشد که میزرا سعدالدوله به عنوان رابط روابط گوکلان ها و دولت ایران به شرط پیش پرداخت درآمد مالیاتی یک ساله، منصوب شود. اموال و توپ های گرفته از سربازان را پس بدهند. همه گروگان ها را آزاد کنند وبرای مقابله با کرک کاراکه هیز- مجموعه از راهزنان از قبایل مختلف یموت که بین گرگان و اترک ساکن اند-  300 سوار کار هم برای خدمت به همراه سربازان ایرانی اعزام نمایند.

 

علاوه بر جرئیاتی که من در سفرهای گذشته راجع به قبایل گوکلان  به دست داده ام، در حال حاضر مطلب تازه ای برای گزارش ندارم.

به من اطمینان داده اند که تعداد خانوارها قبل از عزیمت گسترده شان به خیوه در چند سال پیش، فقط 7000 خانواربود. بخش عمده شان، وقتی فهمیدند که دررابطه با محل زندگی احتمالا بدتر را با بد تعویض کردند، بعدها بازگشتند . احتمالا خانوارهائی که جزو ایران اند، حدودا3000 خانوارمی شود اگرچه برآوردهای زیر که از رئوسای قبایل دریافت کرده ام اندکی بیشتر است.

 

نام قبیله

تعداد خانوار

رئیس قبیله

ینقاک-

400

آرشورخان و گلدی خان

سنگری

400

مهمی خان و کراجا خان

قیریک

400

خواجه وردی خان و کوردان خان

پیندر

200

نفس خان

چاکربیگدلی

500

آتنه ولی خان و آقا محمد خان

ای درویش

100

حمید خان

کارابالخان

600

کتر خان و خوگاورن خان

ارککلی

300

صفرعلی خان و شریف سردار

یل ینقی

400

رضا قلی خان و نورگلدی خان

کارناس

200

ساری خان

کائی

300

خلنیاز خان

گودری

200

جمع کل

4000

 

گفته می شود که مرادعلی خان از طایفه قیریک با 400 خانوار اعضای قبیله اش به دعوت خان خیوه به آن جا رفته است. به این ترتیب، شماره تعداد خانوارهای قبایل تا این اواخر 4400 خانوار بود ولی من گمان نمی کنم تعدادشان از آن چه که من پیشترگزارش کرده ام بیشتر باشد.

 

البته درپیوند با نام این قبایل و بعضی از جزئیات بین آن چه که در گذشته به دولت علیاحضرت ملکه گزارش کرده بودم و این اطلاعات تازه اختلافاتی وجود دارد. دلیل اش این است که به ندرت اتفاق می افتد که در این جا از دو گروه درباره یک موضوع واحد، اطلاعات مشابه دریافت نمائید و درواقع در موضوعاتی مثل جزئیات قبایل همیشه ابهام درباره تقسیم بندی و جزئیات دیگر وجود دارد که معمولا بوسیله کسانی که با این مسایل آشنائی کافی ندارند به آن دامن زده می شود.

 

گوکلان ها در یک منطقه کوهستانی ساکن هستند که از نیل کوه آغاز شده و تا بجنورد ادامه داردو به همین خاطر، آنها خودشان را  حتی تا منتهای علیه گنبد قابوس مالک دشت ها می دانند. من گمان می کنم که در طول تابستان دردامنه کوهستانها زندگی می کنند ولی پس از باریدن برف، مجبورند به مناطق پائین تر نقل مکان کنند. درزمستان گذشته، آنها دشت های بین سوغرو کوهها را اشغال کرده بودند. همانند یموت ها، همگی در چادرهای سیاه زندگی می کنند و دارای مکان ثابت و روستای ثابت نیستند.

ادامه دارد....

 



    ©2013 APG.ir