تعداد بازدید: 254

توصیه به دیگران 3

سه شنبه 17 مهر 1397-5:49

تاریخ پژوهی را جدی بگیریم

«وَرَنَ » ، «ورند» و «رینه»

در این مقاله درویشعلی کولاییان، پژوهشگر اهل ساری نقدهایی را به گفتگوی اخیر مازندنومه با اسدالله عمادی -شاعر و پژوهشگر ساروی- روا داشته است.


مازندنومه؛ سرویس فرهنگی و هنری، درویش علی کولاییان: در دانشگاه های ما به تاریخ محلی کمتر  پرداخته می شود. برای مازندران این نارسایی بیشتر است. بیرون از موسسات دانشگاهی، گر چه جمعی می کوشند تا  پرده از تاریخ مازندران باستان بردارند، با تاسف باید گفت اغلب موارد آنها واقعیت ها و شواهد تاریخی را به دور از متدهای علمی دنبال می  کنند، بر پایه حدس و گمان ملاحظات شان را بر روی کاغذ می آورند و آن را بدون احساس مسئولیت به علاقه مندان و به ویژه به مردم عادی در قالب کتاب ارائه می کنند. نزد این  دسته از نویسندگان، نقد و بررسی، سنتی جا افتاده نیست. شاید گاهی به این واهمه، که مبادا خصومت مولف، یا خصومت هواداران دامنگیر منتقد اثر شود.

شاعری مورد احترام کتابی در زمینه تاریخ گذشته باستانی شمال ایران نوشته است. در بررسی همین کتاب، ایشان در مصاحبه با سایت مازندنومه، به بعضی موضوعات در تاریخ  باستانی مازندران اشاره می کند (نگاه کنید به: از تاریخ باستان تا شعر مازندرانی).

از آن چه که او می گوید جنین برداشت می شود که می توان با مطالعه فقط این کتاب و یا آن کتاب به کمک حدس و گمان، حکم یا اظهار نظری را عنوان کرد. از خاطر نبریم در دوره هایی از تاریخ و در مقاطعی از آن، سرگذشت موطن ما در پیوند با کشور ها و اقوام دیگر بوده است. حکایت آن روز گاران در بسیاری موارد  در کتاب ها به زبان فارسی نیست و به یک  یا دو زبان علمی نیاز است تا  ضمن مراجعه به  آن منابع ، برداشت هایمان را از تاریخ  باستانی مازندران محک بزنیم .

  در گفتگوی سردبیر مازندنومه حول  کتاب « نگاه تحلیلی به تاریخ و فرهنگ باستانی شمال ایران» مصاحبه شونده ی محترم، پاسخی می دهد که پذیرفتنی نیست:

سوال: از منابع زیادی در این کتاب استفاده کردید. دو منبع مورد استفاده شما کتاب های آقای درویشعلی کولائیان است. می دانیم که او نظریه های خاصی در زمینه پیشینه مازندران و کوچ از هند مطرح کرده است. از کدام بخش‌های کتاب های آقای کولائیان استفاده کردید و آیا نظریه او را قبول دارید؟

پاسخ : "برداشت من در کتاب این بود به جای اینکه بگوییم تمدن ما از هند آمده، توجه کنیم که اقوام باستانی در فلات ایران ساکن بودند تا هند. مثلاً شباهت‌های واژگانی را ببینید. همین کلمه برنج در اوستا هم آمده است. "

 آنچه که مولف در پاسخ ابراز می کند بدین معنا است که مهاجرت به مازندران از شمال هند زمانی شانس وقوع می یافت که در دوران باستان، در فلات ایران، مردم یا به قول ایشان، اقوام ایرانی، سکونت نمی داشتند.  بنابراین از دیدگاه ایشان شانس مهاجرت از شمال هند به نواحی شمال ایران  به دلیل حضوراقوام باستانی فلات ایران، منتفی است. نکته ای که غفلت ایشان را آشکار می کند از خاطر بردن جابجایی اقوام در عصر فرمانروایانی چون اسکندر مقدونی است. او در امپراطوری پهناور خود به کوج و جابجایی اقوام دست زده است. پس از اسکندر، جانشینانش یکی دو قرن بر ایران و یا بر بخش های مهمی از آن فرمانروا بوده اند. مثلاً دولت یونانی بلخ فرمانروایی سرزمینی را  برعهده اشت که قسمتی از شمال شبه قاره هند  ،بخش شرقی آن و مازندران ما بخش غربی آن بود. یعنی جمعیت فشرده از شالی کاران در مشرق سرزمین شان بود و در چنین وضعیتی مازندران که شباهت های اقلیمی با شمال هند دارد ، بخشی از مغرب قلمروشان به حساب می آمد. مازندران هنگام تهاجم یونانیان به ایران، تنک  جمعیت و با  تمدنی عقب مانده بود، ساکنان اولیه به هنگام آمدن اسکندر؛ مهمترین شان ْمارد ها بوده اند. اخراج این قوم به توسط اشکانیان از منطقه، به نبردی سه ساله انجامید. اشکانیان در ابتدای کار خادمان لشگری یونانیان به حساب می آمدند و این نکته نیز هست از قول مورخان یونانی، مردم مارد فقیر و راهزن بوده اند .


 

(دولت یونا نی بلخ( BC  125 -250 ) در اوج وسعت خود از شرق تا به  شمال هند میرسید و مغرب آن، مازندران را در بر می گرفت .)

پوشیده نیست که  پیش از آمدن یونانیان به  ایران، درعصر هخامنشیان؛ در عصر وقوع اولین اتحاد اقوام در فلات ایران، در اقلیم  جنگلی مازندران از تمدنی حائز اهمیت هنوز خبری نبود، نوعی غله و یا نوعی دام و یا چیزی دیگر، خراج مردم منطقه به هخامنشیان نیود. اقوامی ایرانی در آن عصر، مطابق  کتیبه ها و نوشته های تاریخی از داشته های خود همیشه به حکومت هخامنشیان، مطابق  کتیبه ها و نوشته های تاریخی باج و خراج  می داده اند .

 پاسخ نادرست دوست شاعر ما به سردبیر مازندنومه با نقل قولی خلاف از کتاب اوستا ادامه پیدا می کند. به زعم اایشان سابقه آشنایی ایرانیان و کشتکاران مازندرانی با برنج، به زمان زردشت و یا به ازمنه دور می رسد، برای اثبات، آمدن نام برنج در «اوستا » را عنوان می کند، غافل  از این که  آن دسته از پژوهشگرانی که به سابقه برنج پرداخته اند، اعم از ایرانی و غیر ایرانی،به اتفاق، خلاف این را در مکتوبات خود نوشته اند .

کاملاً مشهود است نام برنج در اوستا یعنی کتاب مقدس زردشتیان نیامده است. در انتقادی که زیر همان مصاحبه به ایشان می شود تا رفع عیب شود مصاخبه شونده ی محترم، چنین پاسخ  می دهد :

"چند جمله از پژوهش سترگ جهانشاه درخشانی راباعنوان«آریاییان،مردم کاشی،امرد، پارس ودیگر ایرانیان» (ص110)،یادآور می شوم. »اوستایی ورنجهverenja،هندی وریهیvrihi وفارسی برنج درکنار فارسی گورینج وگویش وخی گورونج که در دوران کهن به زبان اکدی راه یافته وبه گونه ی کورنگو «برنج»شده است------("
آشکارست آقای اسدالله عمادی  نزد خود زبان اوستایی را به نادرست همان «اوستا » معنا می کند متوجه نیست که اصطلاح « اوستایی »  در نوشته آقای جهانشاه درخشانی اشاره به زبان اوستایی است نه کتاب مقدس زردشتیان که به « اوستا » موسوم است . زبان اوستایی زمانی بسیار طولانی پس از زردشت زبان گروهی از اقوام ایرانی است .

مولف محترم پاسخ خود را این گونه ادامه می دهد :

«درضمن امیدوارم این دوست ارجمند آثار پژوهشگران گیلانی از جمله استاد عبدالرحمن عمادی را در باره ی کشت برنج در شمال بخوانند»

 نویسندگانی پرشماردر مورد برنج و تاریخ کشت آن در ایران نوشته اند از جمله دوستان گیلانی ما که نگاه شان با نظرات شخصیت مورد احترام جناب عبدالرحمن عمادی که دوست شاعر، به کارهای ایشان ارجاع می دهد متفاوت است.

جناب آقای عبدالرحمن عمادی آشنایی طولانی با مرحوم دکتر منوجهر ستوده داشت و به واسطه آشنایی مشترک با دکتر ستوده، کتاب هایی متعدد از طریق ناشر آثار خود، از راه لطف و مرحمت برای من نیز ارسال کرده اند. اینجانب با دقت و با وسواس آثارشان را خواندم اما برداشتی موافق با ایشان یعنی آقای عبدالرحمن عمادی حداقل در مورد تاریخ برنج در ایران پیدا نکردم.

جناب دکتر ستوده نیز با وجود دوستی عمیق  فیمابین، از نوشته های ایشان استقبال نکرد و بر آثارشان صحه نگذاشت. حال آن که آثار اینجانب درمقوله  تاریخ برنج و مازندران باستان ، مورد تایید ایشان بود و برای معرفی آن ها مقدمه و تقریظ نوشت.  این ها که گفته شد برهان آن نیست که تحقیقات اینجانب خدشه ناپذیر است، بلکه به مولف محترم و دوست گرامی شاعر محترمانه عرض می کنم قدری احتیاط کنند و چنین ننویسد که گویی مخاطبان بی خبرند .

مولف در پاسخ به پرسشی دیگر می گوید: فریدون از« رینه » (مکانی بسیار نزدیک به جنوب قله دماوند ) به ساری آمد و آنجا را پایتخت خود اختیار می کند. مطلبی که گفته اند چنین است :

« در اساتیر می‌بینیم فریدون از ورنه(رینه کنونی)، پایتخت خود را ساری انتخاب و قلمرو خود را بین سلم و تور و ایرج تقسیم کرد که نماد سه قوم هستند و این پراکنش انسانی هم نشان می‌دهد که از جنوب به شمال است.»

سوال برانگیزست چگونه «رینه » بی محابا به روایتی اسطوره ای وارد می شود  و به آسانی «وَرَنَ»  باستانی که در اوستا نام آن آمده است، ریشه اصلی «رینه  » قلمداد می شود؟ استناد ایشان به کدام سند تاریخی است؟

در مورد «وَرَنَ » یا وَرَنه کریستین سن می نویسد: بنابر" یشت ها" محل فعالیّت هوشنگ پیشداد، در سرزمین جنوب دریای خزر قرار دارد. این درست است که هوشنگ بر تمام هفت کشور، فرمان روایی می کند، امّا وظیفه ی اصلی او نبرد با دیوان مازنی و بدکاران وَرَنی است که دوسوم آن ها را می کشد. مازن همان مازندران کنونی است و وَرنه یعنی چهاردهمین سرزمینی که بنا به روایت فصل اوّل وندیداد، توسط مزدا، آفریده شده بنا بر سنت مزدیستی سرزمین پدشخوارگر یا دیلم است. (کریستن سن ،نخستین انسان نخستین شهریار 173 )

این که وَرَنَه در کجای کشور بوده غالباً و به ادعای ناروشن بزرگانی چون استاد پورداود به ناحیه یی درگیلان امروز اشاره می شود. اینجانب در تحقیقات میدانی خود، مکان این شهر باستانی را  با روستای کهن «وَرند» در سی کیلومتری جنوب ساری، در کنار رودخانه تجن مطابقت داد. دلائل امر به قرار زیر است :

1 -  ورند  در شفاهیات مردم و از زبان سالخوردگان محل در گذشته های دور، شاه نشین بوده است.  قبرستان محل نیز  نشانه ها از قدمت و اهمیت محل را منعکس می کند .  

 2-  مکان و موقعیت ورند معرف قابلیت داشتن یک دژ نظامی مناسب و  ممتاز، از نقطه نظر دفاع  با معیار های گذشته دور است .   

3- از جمله ویژگی های ورند دسترسی به اراضی بالنسبه وسیع و دسترسی به مراتع مطمئن برای چرای گاو جنگلی و یا همان گاو مازندرانی است و مکانی با قابلیت تامین معیشت برای تعداد قابل توجهی از جمعیت است .

4- فاصله مناسب ورند از ساری در شمال و دامغان (قمش )در جنوب که شاهراه به اصطلاح ابریشم از آنجا می گذشت .


5- نام ورند کوتاه شده واژه سنسکریتِ  ورندرا  varendra  است . این واژه سنسکریت در معنای نخست ، قائد ، پیشوا ، و یا  پادشاه است .
varendra    m. a chief , sovereign MW. ; Indra ib. ; m. n. N. of a part of Bengal. Buddh. ; (%{I}) f. ancient Gaud2a or Gaur , the capital and district so named (accord. to some) MW. ; %{-gati} m. N. of an author Cat.

6-  دو تیره  یا دو طایفه از مردم که در « ورند  » زندگی می کنند عبارتند از بریمان ها و اندرام ها . شواهدی که در نوشته های اینجانب بطور مفصل به آن اشاره می شود  حاکی از آن  است  که  در گذشته دور بریمان ها به کاست برهمنان  (brAhmaNa )  طبقه ممتاز مهاجرین تعلق داشته اند. برهمنان در میان مردم  آن زمان با عنوان و یا لقب احترام آمیز « دیو » شناخته می شدند و «ورن  » در «اوستا » محل سکونت دیوان معرفی شده است. سنسکریت اِندرامِه دِن ( indramedin ) نیز که به روشنی با واژه اندرام  ( تیره ای از مردم ساکن ورند )مرتبط می نُماید  طایفه ای کشتگر بوده اند که خدای آسمان و باران  ، ایندرا (  Indra ) دوست و پشتیبانشان شناخته می شد .
    indramedin    (%{i4ndra-}) mfn. one whose friend or ally is Indra AV. v , 20 , 8.این توجه لازم است که حرف (i)  در فونتیک هاروارد – کیوتو معادل کسره در زبان فارسی است

7- مطابق تعریفی که اینجانب در آثار خود از اصطلاحات گیل و گیلان به دست می دهد نام گیلان در اصل اشاره  است به محل زندگی شالیکاران  وهمیشه شامل بخش مهمی از سرزمین گیلان ومازندران امروز بوده است. از یاد نبریم  گیلکی نام زبان بومی مازندرانیان و گیلانیان است.

آن چه که آورده ایم با آن چه که کریستین سن شرقشناس شهیر بیان می کند و جایگاه  « ورن » را در سرزمین دیلم می داند، در تناقض نیست. دیلم و گیل قبل از آن که به نواحی جغرافیایی خاص اطلاق شود اشاره به نوع تولید و رسته تولید کنندگان بوده است . گیل ها بر خلاف ایل های ساکن در فلات ایران  ، به ییلاق و قشلاق مشغول نمی شدند، تولید برنج پایبندشان می کرد تا در قشلاق باقی بمانند.

گیل به کسانی گفته می شد که در ناحیه ای به وسعت گیلان و مازندران ِامروز به کشت برنج مشغول بوده اند.  اما دامداران  شان به نوعی ییلاق و قشلاق عادت داشته اند. روغن، تولید  اصلی این دسته از مردم بود و اصطلاح دِیلم  که شکل درست آن (دِ لَم ) است، اشاره به  تولید کنندگان روغن یعنی «دیلمان » یا  «دله مون » ها است.

واژه تِلِم  (تِه لم )دستگاه روغن کشی سنتی در مازندران، به نظر می رسد با  این اصطلاح در پیوند باشد. مبدل شدن (د ) به (ت ) در فارسی و مازندرانی مکرر اتفاق می افتد. نکته ای بسیار روشن در مورد این ادعا  که گیل و دیلم در ابتدا چندان قابل تفکیک نبوده اند حضور شخصیتی تاریخی  موسوم  به بن جعفر ملقب  به «باکالیجار کولا » قریب به هزار سال پیش در مازندران است. کولا فاصله ای نزدیک با ساری دارد و معمولاً نیز باکالیجار به بزرگان دیلمیان و زیاریان گفته می شد. مطلبی که اینجا بدان اشاره شد نشانه آن است که دیلم و گیل در گذشته های دور به لحاظ قومیت و زبان  جدا از هم شناخته نمی شدند . شرح بیشتر در دیگر آثار نگارنده در دسترس عموم است.

 نام ناحیه رینه با توجه به زبان باستانی سنسکریت کلاسیک که نگارنده آن را منشا اصلی زبان گیلانی و مازندرانی می داند جلب توجه می کند. همانطور که اشاره شد امروز رینه نزدیک ترین شهر(شهری کوچک) به قله دماوند است. دماوند برای مهاجران آمده از شمال هند مقدس بود و آن را به زبان خود دوابند نامیده اند(همانطور که امروز بسیاری مردم در ساری و اطراف  اینگونه از آن نام  می برند ).

دوابند به معنای کوه خدا است.همیشه قربت به این کوه، از هر سوی آن، به لحاظ آیینی برای شان با اهمیت بوده است. همین مردم نام « رینه » را به  زبان خود یعنی سنسکریت، به عرصه ای  که به داشتن چشمه های آب گرم شهرت دارد  گذاشته اند.

دلیل این نامگذاری آن است که عرصه مورد اشاره بر خلاف محیط اطراف خود همیشه خالی از برف  بوده  است. فوران همیشگی چشمه های آب گرم  به ویژه در زمستان خالق این وضعیت بوده و هست. واژه سنسکریت rINa که همان رینه  تلفظ می شود به معنای ذوب شده و محو شده است، پیداست  این نام به ذوب شدن برف در عرصه ای است که بر اثر جریان دائمی چشمه های آب گرم.،به هر میزان که برف ببارد  بدون پوشش از برف باقی خواهد ماند  .
rINa mfn. melted , dissolved , vanished S3is3.                 
همانطور که ملاحظه شد با شواهدی که ارائه گردید « رینه » دگرگون شده «ورنه » نیست و دوست شاعرمان  فقط بر پایه حدس و گمان  ، «رینه  »را لفظی  بازمانده از واژه « ورَنه  » می داند.
 

شهر کوچک رینه با چشمه های آب گرم  بخش عاری از برف در تصویر متاثر از جاری شدن آب گرم است .


    تاسف این است که مهاجرت دو هزار سال پیش مردمی متمدن با فرهنگی پیشرفته  به مازندران برای این دوستان که به تاریخ مازندران باستان اندیشه می کنند قابل تصور نیست. باورنمی کنند که اسطوره هفتخوان رستم در شاهنامه  فردوسی، در اصل ، جنگ زرتشتیان متعصب با مردمی بود که به فرهنگ هندوان بوده پیشینیان شان مهاجرانی از شمال هند بوده اند. همانطور که دویست سال پیش از آن، جنگ های مذهبی در ارمنستان باعث شکست هندوان مهاجر در آن سرزمین و استیلای مسیحیان شد و موجبات ایجاد اولین کشور مسیحی در تاریخ را فراهم آورد .

از رساله ای دانشگاهی عبارتی  با اهمیت را عینا ً در اینجا نقل می کنیم: ...( این رساله ) به تطابق موضوعی جنگ در ایناکنیان با هفت خوان مازندران می پردازد که دارای ریشه های مذهبی بودند و با فاصله دو قرن از یکدیگر ، اتفاق می افتند . در هر دو این جنگ ها ، مردمانی ، که دیو خطاب می شدند ، مورد تهاجم قرار می گیرند ، لکن در اولی به صورت جنگ هندو – مسیحی و دومی به صورت هندو - زرتشتی  بوده است .

https://thesis2.ut.ac.ir/thesisinfo/ThesisPdf15PagesFiles/2015-10/286054-15Page-0.pdf
.دانشگاه تهران - دانشکده ادبیات و علوم انسانی - گروه تاریخ  - مسیحی شدن تارون ارمنستان  (آغاز قرن چهارم میلادی )  

دوستان همولایتی حداقل به گواهی استادان برجسته تاریخ در دانشگاه تهران از جمله استاد دکتر روزبه زرین کوب و یا پروفسور وثوقی که رساله مورد اشاره را معتبردانسته اند، تاسی کنند و مطالب ارائه شده از سوی اینجانب را به دقت بخوانند . آن دو بزرگوار  که نامشان را آورده ایم  با احساس مسئولیت رساله را بررسی کرده  ضمن گواهی به آن نمره نوزده داده اند . از جمله منابع کلیدی آن رساله ، کتاب های تالیف شده به قلم اینجانب بوده اند

انتساب کلیله به مازندران نیز از سوی اینجانب در مقاله ای مفصل ارائه شد و خوشبختانه مورد توجه جمعی از اساتید دانشگاه علامه طباطبایی در تهران قرار گرفت.

در زیر تصویری از گواهی آن استادان به منظور کمک به تفاهم، آورده  می شود. بدیهی است انتظار از دوستان پذیرفتن بی دلیل موارد ادعا شده در نوشته های اینجانب نیست بلکه می خواهم اگر دوستان نامی از کتاب به قلم اینجانب را در لیست منابع  آثار خود می آورند، از نقد و اشاره به نادرستی ها ابا نکنند .




                                      

               
از فرصت استفاده کرده  برای دوست نویسنده و شاعر، آقای اسدالله عمادی و برای دوستانی دیگر که دست به قلم می برند و در تلاشی هویت جویانه، مقالات و یا کتاب در باره مازندران باستان منتشرمی کنند، آرزوی توفیق دارم. امیدوارم همه ما با احساس مسئولیت این هدف را دنبال کنیم .

 مراجع و منابع :

1-از تاریخ باستان تا شعر مازندرانی
    از تاریخ باستان تا شعر مازندرانی مازندنومه  www.mazandnume.com

2-    نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانه ای ایرانیان – آرتور کریستین سن  ترجمه ژاله آموزگار – احمد تفضلی

3-    نگاهی نو به تاریخ مازندران باستان – مجموعه مقاله – درویش علی کولاییان  نشر گیلکان 1391

4-    کشف مازندران باستان - مجموعه مقاله – درویش علی کولاییان – نشرگلچینی 1394

5-    مازندرانی و سنسکریت کلاسیک  روایت واژه ها – چاپ دوم  نشر  گیلکان 1397

6-    Cologne Digital Sanskrit Lexicon (from Monier-Williams' 'Sanskrit-English Dictionary 2008  )


  • ساروی از ونکورپاسخ به این دیدگاه 5 0
    جمعه 20 مهر 1397-6:57

    با درود به اقای کولاییان از زحمات شما بابت پژوهشها و مقالات و تحقیقات شما راجع به مازندران کمال تشکر را دارم سپاس از شما یادش بخیر دقیقا نمیدونم سال 80یا 83بود با کتابهای شما از جمله تمدن برنج اون هم تو اون زمان کمتر کسی راجع به مازندران اینچنین مقاله مینوشت هیجان زده شدم و با چه اب و تابی کتابهای شما را میخواندم دقیقا ما مازندرانیها خیلی تشابه داریم با هندیها...گاهی اوقات به محله هندیها به ونکور سوری میروم فکر میکنم راهبند سنگ تراشان است صورتها کاملا با هم تشابه دارد البته من یه دوست داشتم به نام کاردگر راهبندی بود و پوست تیره کاملا شبیه هندوها بود باز هم ممنون و سپاس از زحمات شما .


    ©2013 APG.ir