تعداد بازدید: 715

توصیه به دیگران 1

سه شنبه 5 فروردين 1399-9:27

گزارش «مازندنومه» از بیمارستان شهدای زیراب

«کرونا»؛ خوب، بد، زشت!

حدیث امیری 12 سال است که پرستار است. او از شرایط  سخت کاری در یک ماه گذشته می گوید که حتی نمی تواند با این پوشش، یک لیوان آب بخورد! خانم امیری یک جمله را تکرار می کند: «ما تمام این شرایط را تحمل می کنیم فقط مردم در خانه های خود بمانند.»7 نفر از اعضای یک خانواده مبتلا به کرونا شده و اینجا بستری هستند. کمی که حرف می زند، سرفه اش می گیرد.


 مازندنومه؛ سرویس اجتماعی، حلیمه خادمی: بخشی از تاریخ در حال رقم خوردن است. این روزها، دوران سخت و متفاوتی را تجربه می کنیم که تا پیش از این، در چنین موقعیتی قرار نگرفته بودیم. شاید به همین دلیل است که عده‌ای هنوز نتوانسته‌اند شدت و اندازه این خطر بزرگ را درک کرده، رفتارهای عادی و روزانه خود را کنار بگذارند.

زمان کش آمده، از عزیزان مان فاصله گرفته ایم، بسیاری از رسم ها و سنت ها را کنار گذاشته ایم، در خانه مانده ایم تا زنده بمانیم.

پس از چند روز کلنجار رفتن با خودم، با وجود مخالفت خانواده، تصمیم گرفتم به سراغ کادر درمانی و بیماران مبتلا به کرونای بیمارستان شهدای زیراب بروم. می دانستم کار پرخطری است رفتن به خط مقدم مبارزه با کووید 19، اما ثبت و ضبط تلاش های مدافعان سلامت را ضروری می دانستم.

با دکتر عادلانی -رئیس بیمارستان شهدای زیراب- هماهنگ می کنم و صبح سومین روز از فروردین ماه 99 وارد محوطه بیمارستان می شوم.

*کاش بر تن هر مسافر «گان» می پوشیدند

 دکتر عادلانی راهنمایی می کند و از من می خواهد «گان» مخصوص پزشکان را بپوشم.

چند دقیقه بعد  احساس خفگی به من دست می دهد و داخل «گان» خیلی گرم شده ام. رگه های عرق را در پشتم حس می کنم.



همراه رئیس بیمارستان وارد بخش اورژانس می شوم. یکی از پزشکان مشغول ویزیت بیماری است که با علائم کرونا مراجعه کرده است.

صدای آه و ناله می آید. به سوی صدا می روم. مسافران نوروزی که از کرج عازم شمال بودند، در راه تصادف کرده و با حال وخیم به بیمارستان انتقال داده شدند. این هم یکی دیگر از عواقب در خانه نماندن برخی مردم. از تصادف جان سالم به در ببرند، شاید در بیمارستان کرونا بگیرند.

اعظم فلاح -سرپرستار بخش اورژانس بیمارستان زیراب- در حالی که سرنگ را آماده تزریق برای بیمار تصادفی می کند، می گوید: «روزهای نخست اسفند سال گذشته بیماران مشکوک به کرونا که به بیمارستان مراجعه می کردند، تجهیزات حفاظت فردی ما کامل نبود، اما بعد از چند روز تجهیزات ما تکمیل شد.»

او گله می کند که با وجود آموزش های زیاد، برخی از مردم رعایت نمی کنند و آمار می دهد که فقط در سومین روز از سال نو، تا این لحظه 6 مصدوم تصادفی داشتیم.

حرف های خانم فلاح عذاب آور است. از لج بازی و به شوخی گرفتن برخی مردم، احساس خستگی می کند و قطره اشکی بر چشمانش می لغزد.

کمی که آرام می شود با بغض می گوید: «در ایام  عید فقط یک روز به منزل رفتم. در این لباس نمی توانیم غذا بخوریم و برای رفع خستگی، حتی نمی توانیم به چشمان مان دست بزنیم.»

گروهی از مردم با نماندن در خانه و سفرهای غیرضرور، رمق مدافعان سلامت را گرفته اند و مشکلات شان را چندین برابر کرده اند. کاش می شد بر تن هر مسافر ورودی به مازندران، یک ساعت لباس زمخت «گان» می پوشیدند تا شاید شرایط را درک کند و از همان جا برگردد به منزلش.



*مراجعه به خاطر ترس

با پوششی که به سختی می توانستم در آن نفس بکشم و راه بروم، به سمت آزمایشگاه حرکت کردم.

 میانه‌ی راه، همراه یکی از بیماران به تصور این که از کادر درمانی هستم، جلویم را گرفت و درخواست کرد برای همسرش که در بخش کرونایی ها بستری است، جشن تولد بگیرد.

 فاطمه باباپور و همکارش جزء نیروهای داوطلب شرکتی هستند که به کادر درمانی بیمارستان اضافه شده اند. در آزمایشگاه هستم و خانم باباپور کرونا را آنفولانزای وحشی می نامد و بر این باور است که بیش از 40 درصد افزایش مراجعان، تنها برای بررسی ناشی از ترس از کروناست.

وارد آسانسور می شوم و با خلال دندان، دکمه طبقه دوم را می‌فشارم. در آینه آسانسور خودم را نمی شناسم و دوباره یادم می آید که این لباس چقدرآزاردهنده‌اند.

در بخش، پرستاران مشغول بررسی پروندهای بیماران هستند. پرستاری از حضور من تعجب می کند. خسته و بدون رمق است و همکارش گردنش را ماساژ می دهد.

حدیث امیری 12 سال است که پرستار است. او از شرایط  سخت کاری در یک ماه گذشته می گوید که حتی نمی تواند با این پوشش، یک لیوان آب بخورد!

 خانم امیری یک جمله را تکرار می کند: «ما تمام این شرایط را تحمل می کنیم فقط مردم در خانه های خود بمانند.»



این پرستار با گلایه‌مندی از عده ای که ویروس را جدی نگرفته اند و به توصیه ها بی توجهند، تاکید کرد: «خستگی ما دوبرابر می شود وقتی می بینیم جمعی از شهروندان بی خیالند، خرید می کنند، مهمانی و سفر می روند و می گویند اما ره که ویروس نینه!»

او ادامه می دهد: «فرزند خردسالی دارم که در این یک ماه نتوانستم بغلش کنم.کودک خردسالم وقتی مرا می بیند به سمتم می آید تا در بغلم آرام بگیرد، اما من مجبورم از خود دورش کنم.»

خانم امیری با بغض صحبت هایش را این گونه دنبال می کند: «سختی زمانی بر روح ما بیشتر زخم می زند که می بینیم همکاران ما هم درگیر بیماری می شوند. این لباس هم دشواری کارمان را بیشتر کرده است. بین 8 تا 12  ساعت در روز این لباس ها بر تن ماست و کلافه مان می کند. ماسک هم گویی بر صورت چنگ می اندازد.»



*7 نفر از یک خانواده

کلیپ های رقص وشادی پزشکان و پرستاران بین مردم دست به دست می شود اما کسی نمی داند در دل‌شان چه آشوبی برپا است. عده ای از آنها روزهاست که خانواده های‌شان را ندیده اند. این‌ قهرمانان از عمق فاجعه باخبرند.

همراه خانم امیری وارد یکی از اتاق ها می شوم که 3 بیمار مبتلا به کرونا آن جا بستری هستند.

یکی از بیماران مدام سرفه می کند و نمی تواند به خوبی نفس بکشد. کپسول  اکسیژن به او وصل است. خیلی نزدیک نمی شوم و از دور درباره علائم بیماری اش می پرسم.

با خس خس پاسخ داد: «تب و لرز داشتم. ده روز اول در خانه بودم، اکنون چهار روز است که بستری شده ام و بدون اکسیژن نفسم بند می آید. پسرم رفته بود فوتبال و مبتلا شد، بعد بقیه اعضای خانواده را درگیر کرد.»

مادر و خواهرش هم کرونا گرفته اند و کنارش بستری هستند. حال برادرش هم وخیم‌تر و در  آی سی یو بستری است.

پرستار امیری ماسک اکسیژن بیمار را بررسی می کند، شرح حالش را می گیرد و با مهربانی، امید می دهد: «چقدر امروز بهتری عزیزم!»

7 نفر از اعضای این خانواده مبتلا به کرونا شده و اینجا بستری هستند. کمی که حرف می زند، سرفه اش می گیرد.

خواهرش ادامه می دهد: «یکی از برادرانم سه شب است که در خیابان داخل ماشین می خوابد تا به بیمارستان نزدیک باشد. حال آن یکی برادرم که در آی سی یو بستری است، زیاد مساعد نیست.»

 این خانواده سن بالایی ندارند، اما درگیر ویروس شده اند. هر کسی ممکن است در دام کرونا قرار گیرد. چند روز پیش نصر‌الله رشیدی -رئیس شبکه بهداشت و درمان شهرستان سوادکوه- گفته بود: «هر روز که جلوتر می‌رویم چهره این بیماری تغییر می‌کند و 30 درصد کسانی که به عنوان بیمار کرونایی مراجعه می‌کنند، هیچ علامتی ندارند.»

*ناامیدی پشت لبخند

از اتاق خارج می شوم، ولی «حدیث امیری» -پرستار مهربان بخش- می ماند و با آرامش سراغ سایر بیماران می رود.



در اتاق دیگر، چند مرد بستری هستند. یکی از بیماران را می شناسم. در شهر مغازه دارد. با ناراحتی و ترس می گوید: «چرا مردم در خانه نمی مانند؟»

حال بیمارکناری‌اش وخیم و به آی سی یو منتقل شده است.  به تخت خالی نگاهی می کنم و دوباره  رد نگاهم را سمت مرد مغازه‌دار می برم. ترس را در چشمانش می خوانم.

وارد سالن بیمارستان می شوم. همراهان بیمار و ملاقات کننده ای را نمی بینم. فقط پرستاران هستند و بیماران. پرستارانی که حتی وقت ندارند در لنز دوربین نگاه کنند تا تصویرشان را ثبت کنم و مرتب مشغول رفت و آمدند.
 
در طبقه اول وارد بخش آی سی یو می شوم و همان دورترها می ایستم. وضعیت بیماران اینجا چندان مساعد نیست و حرکتی ندارند.

 شیرین واحدی سرپرستار بخش آی سی یو می گوید: «کرونا جوان ترها را هم مبتلا می کند و ما تمام وقت درگیر بیماران بدحالیم و از خانواده دور. شیفت ها و کشیک های پیاپی  فاصله ما را از خانه بیشتر کرده. رفت و آمدمان را کمتر کرده ایم تا خطر ابتلای عزیزان‌مان را کاهش دهیم.»

بیماران با تنگی تنفس حاد وارد این بخش می شوند، اما کادر درمانی برای حفظ روحیه بیماران، لبخند می زنند، امید می بخشند و غم و خستگی های شان را پنهان می کنند.

اینجا خط مقدم جنگ با کرونا در شهرستان سوادکوه است. در میان زشتی های این نبرد با دشمن ناشناس و سمج، زیبایی هایی از جنس از خودگذشتگی و عشق هم هویداست.

*دلگرمی ها

پویش های مردمی هم با تهیه ماسک و گان، به کمک آمده اند. وقتی این پوشش را بر تن کردم، متوجه شدم که برخی لباس و ماسک های اهدایی، با پارچه های مناسب تولید نشده و تن کسانی که باید 12 ساعت آن را بپوشند، زخم می شود.

ندا رحمت نژاد -مدیر خدماتی بیمارستان- از افزایش حجم کاری می گوید: «آمار گیری از بیماران، پیگیری های دارویی، رساندن مواد خوراکی مثل آب‌میوه به پرستاران، تهیه گان و ماسک و مانند این ها موجب شده حجم کاری ما افزایش یابد. علاوه بر این شیفت همکارانی را که به کرونا مبتلا شدند، باید پوشش دهیم که این خود یکی از دغدغه های ماست.»

با دکتر عادلانی -رئیس بیمارستان شهدای زیراب- نیز هم‌صحبت می شوم. می گوید: «ویروس کرونا از سال‌ها قبل وجود  داشت، اما  اکنون تغییر چهره داده و به صورت تهاجمی مردم را درگیر کرده است. این روزها چالش تمام دنیا ویروس کرونا شده است. این ویروس درمان قطعی ندارد و از رفتار آن هنوز اطلاعات دقیقی نداریم. دانشمندان زیادی در تلاش هستند تا داروی مناسب این بیماری را کشف کنند  و ان‌شاالله به زودی خبرهای خوشی از روش درمان را بشنویم.»



دکترعادلانی ادامه می دهد: «اگر تعداد مبتلایان در یک بازه زمانی افزایش یابد، ظرفیت کادر درمانی پاسخگو نخواهد بود و برای بعضی از بیماران قطعاً با کمبود تخت مواجه خواهیم شدکه این مسئله مرگ و میر را افزایش می دهد.»
 
وی با اشاره به اینکه در روزهای نخست بخشی از بیمارستان و اکنون تمام بیمارستان به بیماران کرونایی اختصاص داده شده، تاکید می کند: «آی سی یو شماره 2 نیز راه اندازی و تجهیزات از طریق دانشگاه و خیران فراهم شده است.»

عادلانی از شیفت های پشت سر هم کادر درمانی خبر می دهد و می افزاید: «تعطیلات در این ایام برای کادر درمانی معنایی ندارد، کمبود نیرو با به کار گیری نیروهای بازنشسته و نیروهای موقت 85 روزه با هماهنگی معاونت و توسعه دانشگاه تا حدودی جبران شده، ولی کافی نیست.»

وی با بیان اینکه کادر درمان بیمارستان شهدا تا این لحظه با تمام توان در حال کار کردن هستند و ساعت کاری نیز  افزایش یافته، تصریح کرد: «هیچ کدام از  اعضای کادر درمانی از کار شانه خالی نکرده اند و در خط مقدم ایستاده اند. شرمنده پرسنل بیمارستان هستم که با توان و قدرت بیشتری در حال مقابله با کووید 19 هستند.»

رئیس بیمارستان شهدای زیراب تاکید می کند که با اینکه مردم منطقه خود از طبقه ضعیف هستند، بخشی از مردم سوادکوه به عنوان خیر با کادر درمان همراهی می کنندکه این موضوع موجب دلگرمی مجموعه بهداشت و درمان است.»



*زیبایی های کرونا

کرونا پایش را در کفش  وطن من کرده است و حسابی جولان می دهد، گویی افسار پاره کرده است.

در این میان کادر درمانی و بهداشتی، درجه دار و بدون درجه و رئیس و مرئوس، جملگی لباس خدمت و نبرد بر تن کرده اند.

 نیروهای بهداشت  ودرمان و کادر پزشکی، پرسنل آب و فاضلاب، کارگران و تولیدکننده های الکل، آب ژاول، ماسک و سایر اقلام بهداشتی، روزهای شلوغ و پرخطری را می گذرانند.

در سوادکوه، نیروهای شهرداری حتی شده با سم پاش، در کوچه و محله ها مشغول خدمت رسانی اند و شب و روز نمی شناسند.

خبازان عرصه را برای جولان کرونا تنگ و نان را بسته بندی می کنند، برخی پول را با انبر می گیرند تا زنجیره این ویروس قطع شود.

در گردنه گدوک و در ایستگاه تب سنجی، نیروهای پلیس، دوشادوش کارکنان بهداشت درکمین کرونا نشسته اند.

چند روز پیش همراه پرسنل بهداشت و درمان راهی کوچه ای در شهرستان شدم که می گویند کانون کروناست. در میان ترس و اضطراب نیروهای بهداشت، تب کرونایی ها را بررسی و منزل را ضدعفونی می کنند و پای درددل بیماران می نشینند.

کرونا پلید، زشت و خسارت آفرین است، اما تجربه های خوب این روزهای قرنطینه ای، برای دوران پساکرونا به کار خواهد آمد. مردم ایران دردوران پساکرونا، شهروندان امروزی نخواهند بود و تجربه شجاعت، همت و کار جمعی شان چند برابر خواهد شد.

کادر درمانی بیمارستان شهدای زیراب هم شب و روز نمی شناسند. هنگام خروج از بخش آی سی یو چشمم به سفره هفت سین کادر درمان می افتد. اینجا چه غریبانه سال تحویل شده است.

*کلیپ این گزارش را در کانال تلگرامی مازندنومه تماشا کنید.

 



    ©2013 APG.ir