تعداد بازدید: 35

توصیه به دیگران 0

شنبه 16 فروردين 1404-14:11

دربارۀ فصل هفتم سریال پایتخت

...که ذره‌ای با آن نشاطی نیست!

«پایتخت» دیگر بیماری رو به احتضار نیست، از دستگاه تنفس‌مصنوعی جدایش کرده‌اند،  مدت‌هاست مرده و مخاطبان قدیمی و اصیل، در ذهن‌‌هاشان به خاکش سپرده‌اند.


مازندنومه، علی‌صادقی: ضعیف‌ترین، روی‌مخ‌ترین و سست‌ترین فصل پای‌تخت در حال پخش از تلویزیون است.

نردبانی نزولی و یک‌طرفه، پله‌پله سقوط، فصل‌به‌فصل ریزش، قسمت به قسمت نزول!.

پای‌تخت دیگر بیماری رو به احتضار نیست، از دستگاه تنفس‌مصنوعی جدایش کرده‌اند،  مدت‌هاست مرده و مخاطبان قدیمی و اصیل، در ذهن‌‌هاشان به خاکش سپرده‌اند.

پای‌تخت شهر بی‌قصه و روایت است، تهی از ایده، بدون جذابیت، باری‌به‌هرجهت، تهوع‌آور، توهین‌کننده به شعور مخاطب، فاقد چارچوب، آب‌بندی کامل و دور از استحکام و قوت و قدرت در متن و بازیگری و کارگردانی.

متن: دریغ از یک دیالوگ به‌یادماندنی!
بازی: دریغ از یک سکانس‌ درخشان!

پای‌تخت هفتم انگار بداهه نوشته و ساخته شده، حتا برای پیداکردن تکیه‌کلام‌ این فصل‌شان هم چند دقیقه وقت صرف نکردند!

هیچ موضوع جدی‌ای را دنبال نمی‌کند، آشفته و سردرگم است، نمی‌داند چگونه مخاطب را بخنداند!

به جای خنداندن، حرص می‌دهد،
به جای شوخی، پند می‌دهد!
این‌جا به‌جای حرف‌حساب، حرف پول و دستمزد است!

نه حرف جدی می‌زند، نه شوخی درست‌وحسابی دارد!
نه کمدی‌است و نه درام! تراژدی کاسبی از اشتیاق و احساسات مردم عاشق لبخند است، که هرشب روی اعصاب بیننده جفت‌پا می‌رود.
لودگی در اوج، خلاقیت در حضیض، بدون حتا یک سکانس قابل دفاع!

این چند پای‌تخت‌نشین نیامدند فیلم بسازند، آمدند ما را فیلم کنند.
نیامدند فاخر بسازند، ِآمدند فخر بفروشند!
نیامدند بازی کنند، آمدند مسخره‌بازی کنند!

اگر موسیقی و آواهای پای‌تخت را کنار بگذاریم، این مجموعه جز رهاورد مالی برای این چند پای‌تخت‌نشینِ همیشه در قاب، هیچ ره‌آوردی برای مخاطبان نداشت.

کاش این هفتمی اصلا ساخته نمی‌شد و به‌جایش تکرار همان فصل‌های نوستالوژیک یک تا سه پخش می‌شد.

این‌جا هیچ کس در قواره و اندازه‌های خودش نیست. در پای‌تخت جدید فضاها و آدم‌ها آشنا نیستند، انگار همان تهران بزک‌کرده را تماشا می‌کنیم. اصلا چرا شمال؟! در همان پای‌تخت می‌ساختینش دیگر!

این داستان پراکنده و بی‌انسجام،
این خرده روایت‌های ضعیف و بی‌کارکرد
و این نماهای شهری و شهرزدگی را چه احتیاج به لوکیشن سوادکوه؟!

پایتخت، مدت‌هاست صدای سادگی و نور اصالتش گم‌شده، ریشه‌ ایده‌هایش خشکیده و باغ‌ هنرش آفت‌زده،

این بی‌شعوری محض، این سراپا حاشیه، این به تمامی ابتذال و لوندی، این بی‌اعتبار نازل، این پای‌تخت بی‌‌پایه‌وکیفیت، "پایش" رفته و "تخت"اش مانده!

جمع کنید این کسب‌وکار را،
این بازار و این تاراج را،
این سفره و بساط را، "بر بساطی که بساطی نیست،
در درون کومه تاریک من، که ذره‌ای با آن نشاطی نیست."

 



    ©2013 APG.ir