ساری و نکته هایی تاریخی از گذشته دور
بر اساس نشانهها، کوه نزدیک به ساری یعنی اسپِرِز یا اسپورِز میتواند همان اسپروز شاهنامه باشد.

مازندنومه، درویش علی کولاییان: این مقاله دیماه 1404 در همایش بین المللی ”شهرنامه نویسی در تاریخ ایران” بزرگداشت صدمین سال تولد دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی در دانشگاه تهران ارائه شد.
چکیده :
بدون تردید ساری از شهرهای باستانی ایران و شاید کهن ترین شهر در مازندران و گیلان است . این شهر برخلاف بسیاری از شهر های کهن ، طی زمان طولانی از تاریخ خود، تغییر مکان نداده جابجا نشده است . حتی جاری شدن سیل مهیب قرن چهارم هجری باعث تغییر مکان شهر نشد . بی مناسبت نیست اگر در این مقاله کهنترین اثر تاریخی متعلق به شهر ساری ، دهستانی با وسعت قریب به پنج هزار هکتار معرفی شده است . این دهستان مزرعه یی عظیم ، چسبیده به ساری و متصل به آن است و تقریباً اراضی یکپارچه آن ، همیشه با استفاده از یک نهر بزرگ همراه با شبکه یی از نهر های کوچک آبیاری شده است . سالخوردگان دهقان در محل ، تاریخ حفر نهر را همیشه به زمان بسیار دور و به زمان حضرت آدم (ع) نسبت داده اند . نهر مورد اشاره بزرگترین نهر آبرسانی منطقه ، همیشه بیشترین سهمیه از رود تجن داشته ، سی نهر کوچک از آن منشعب است . ، هم دهستان و هم نهر اصلی ، هر دو یک نام دارند «اسپی ورد شوراب » که معرب آن « اسفی ورد شوراب » شده است . امروز دهستان ، قریب به سی آبادی در درون خود دارد و بخشی از اراضی آن خرج توسعه شهر ساری شده است . در ارتباط با دهستان ، نکته های مهم تاریخی برایمان روشن گردید مثلاً اصطلاح شهر مازندران درشاهنامه ، اشاره به کدامین جای بوده ، دیو سفید ماجرای هفتخوان چه کسی بوده ارتباط او با ساری و دهستان اسپیورد شوراب چه بوده است .
مقدمه :
شهر ساری در اقلیم جنگل و در قلب منطقه متعلق به جنگل های هیرکانی بنا شده است . واضح است که تمدنی ماندگار در این ناحیه، در گرو استفاده از ابزار آهنی بوده است. این تمدن در عصر رواج آهن آغاز شد و نسبت به تمدن ها در فلات ایران متاخر است . بدون ابزار آهنی شروع تمدنی با اهمیت در ناحیه جنگلی انبوه، غیر ممکن بوده است .
در اقلیمی که متعلق به جنگل هیرکانی است، کشت برنج ، پایه یی محکم برای تمدن شد. نگارنده در نوشته های خود، آن را تمدن برنج نامیده است. تمام نشانه ها حاکیست تمدن برنج در مازندران، تحت تاثیر تمدن ناحیه جنگلی شمال هند بنیاد گرفت ۱. این تحول قریب به دو هزار و دویست سال پیش، با مهاجرت قبائل بودایی به مازندران آغاز شد. دلیل مهاجرت، کشتار و تعقیب بوداییان به دستورامپراتور وقت هند ۲ بود. در این جابجایی، نفوذ و تسلط دولت یونانی بلخ واعمال قدرت شاه اشکانی نقشی با اهمیت داشت ۳.
اسپی ورد شوراب
نام شگفت انگیز اسپی ورد شوراب ، نمی تواند واژه یی فارسی و یا واژه یی عربی باشند . فقط در زبان سنسکریت این نام ، معنا می شود . نامی مرکب از واژه های سنسکریت sphAy و vardh و surabhi ، قطعه یی وسیع و پر برکت معنای آنست۴ . نهر آبی که این قطعه وسیع را آبیاری می کند به همین نام ، یعنی ” اسپیورد شوراب ” شناخته میشود .طول نهر بیش از ده کیلومتر است .
دانه بندی خاک ناحیه به گونه یی است که هدر رفت آب ، با وجود بستر خاکی نهر ، در کمترین حد خود است لذا مصالح ساختمانی در ساختمان آن و انشعاباتش به کار گرفته نشد مگر آنجا که بخشی کوتاه از مسیر ، نقب و یا همان کانال از زیر زمین است . به کار نرفتن سنگ و سفال و آجر در ساختمان نهر، سبب بی اعتنایی باستان شناسان به این نهر باستانی شده است .
همانطور که پیش تر گفته شد پژوهش های چند دهه اخیر نگارنده مهاجرت مردمی سنسکریت زبان به مازندران در قرون اولیه پیش از میلاد را نشان میدهد . در زبان مردم مهاجر ، اصطلاح ” دیو۵ ” لقبی احترام آمیز خطاب به برهمنان۶ و امیران و اربابان بوده است .اسپه ورد شوراب ، در بخش مرکزی شهرستان ساری است . یکپارچه است و بخش عمده این دهستان ، واقع در جنوب غرب ساری و در مغرب این شهر و امروز شامل سی آبادی است . جمعیت ساکنین دهستان ، امروز در مجموع قریب به سی هزار نفر است .

نقشه به نقل از کتاب ” نگاهی نو به تاریخ مازندران باستان ” تالیف درویش علی کولا ییان – نشر گیلکان ۱۳۹۱
قدمت شهر ساری
مزرعه پنج هزار هکتاری اسفیورد شوراب که چسبیده به ساری است و ساری آن را در کنار خود دارد ، زمانی بنیاد شد که قطع درختان و آباد کردن زمین به کمک ابزار آهنی امکان پذیر گردید . این پروژه عظیم ، بطور حتم ، اعمال قدرت از سوی حکومت وقت ، پشتوانه آن بوده است. کاری مشابه ، حتی با استفاده از امکانات مدرن آسان نخواهد بود .
ایجاد دشتی با چنان وسعت با شبکه پیچیده آبرسانی متعلق به آن۷ ، پروژه یی با اهمیت بود که در بخشی از جنگل های هیرکانی روزگاران کهن به انجام رسید . مزرعه یی به وسعت پنج هزار هکتار ، بطور عمده شالیزار پس از آمدن مهاجران سنسکریت زبان ، با اجرای طرحی جامع ، ایجاد گردید .
با اخراج ساکنین قبلی یعنی همان مردم فقیر مارد و یا آمارد از منطقه که مورخان آنان را فقیر و راهزن معرفی می کنند۸، مهاجرت به مازندران برای سکونت مهاجران امکانپذیر گردید . زمان این تحول دهه های اول قرن دوم پیش از میلاد ست؛ همان عصری که اشک پنجم ۹ شاه اشکانی فرمانبردار یونانیان بلخ و پایتختش دامغان بود .
بر اساس شواهد ، همان زمان یا کمی پیش از آن ، ساری با وسعتی محدود در کنار همین ملک وسیع و با ارزش یعنی اسپیورد شوراب ، پدید آمد و سکونتگاه اربابی بزرگ شد ۱۰.
ارباب اسپیورد ، مازندران و شهر مازندران
در زبان مازندرانی ارباب اسپه ورد به شکل ” اسپه ورد ارباب ” است . یعنی مضافً الیه بر مضاف مقدم است . نکته با اهمیت اینست که در مازندرانی کهن به جای (ارباب ) سنسکریت “دیو” deva به کار می رفته است . حتی زمان سلطنت شاه عباس صفوی ، اربابان سوادکوه توسط مردم ، با لقب احترام آمیز دیو خطاب می شدند ۱۱.
” ارباب اسپه ورد ” به مازندرانی میشود “اسپه ورد ارباب ” یا همان ” اسپه ورد دیو” ، کوتاه آن “اسپه دیو ” میشود .” اسپه دیو ” در شاهنامه و از زبان فردوسی و بنا به ضرورت شعری ، ” دیو سفید ” نوشته شد اما ، سنسکریت “اسپی ” sphAy به معنای سفید نیست و در اصل میشود این واژه را وسیع و پهناور معنا کرد که با اضافه شدن واژه (وَرد ) vard به آن ، اسپی ورد میشود به معنای زمین وسیع و پهناور .
با این توصیفات بر می آید محل سکونت ارباب اسپیورد ، ساری و ساری ،محل اقامت دیو سفید بوده است۱۲.
در گذشته و از دیرباز حتی تا چند قرن پیش ، زمانی که پل بر روی تجن نبود ، راهیانی که از خراسان و گرگان قصد رسیدن به ساری داشتند در حوالی این شهر، پس از گذشتن از ناحیه یی موسوم به هِه وِلا ۱۲ و عبور از فراز کوهی موسوم به اسپِرِز که پوشیده از جنگل بود ادامه مسیر داده بعد از پشت سر گذاشتن چند روستا ، با مشاهده گنبدی راهنما که تاریخی کهن دارد ( موسوم به شاطر گنبد که در آن سوی تجن است)، به آب می زدند . در اینجا به دلیل پهنای بستر، عمق آب به حداقل می رسید . آنها بعد از آن ، با پیمودن بیش از یک فرسنگ راه ، به ساری می رسیدند .
در سنسکریت هِه وِلا که از آن نام برده ایم به معنای سر حد است . آمدن رستم به مرز ایران و مازندران و رسیدن او به کوه اسپروز و اقامت شبانه اش بر فراز کوه اسپروز ،همه روایت اسطوره یی شاهنامه از آمدن کیکاوس به مازندران یا همان تبرستان است . این روایت بگونه یی غیر قابل انکار با روایت تاریخی حمله کیوس ، برادر ارشد انوشیروان به تبرستان مطابق است . کیوس که شکل دیگر نام او ، کاوس است ، به حکومت محلی جسنفشاهیان۱۴ در تبرستان خاتمه داد .
فرمانروایی اعقاب کیوس بر مازندران ، قرن ها ادامه پیدا کرد و این باعث پوشیده ماندن شقاوت و بی رحمی کیوس به هنگام آمدنش به مازندران شده است . سانسور و ارعاب ، مورخان محلی را از گفتن حقایق باز میداشت . اما فردوسی بزرگ در روایتی اسطوره یی ، حق مطلب را ادا می کند . او بیخردی کاوس و کشتار و قتل عام مردم مازندران را در هفتخوان رستم آورده است .
قبول این مطلب دشوار نیست اگر بگوییم بر اساس نشانه ها ، کوه نزدیک به ساری یعنی اسپِرِز یا اسپورِز ۱۵ میتواند همان اسپروز شاهنامه باشد .
اسطوره آمدن افسری شجاع از ارتش کاوس با نام رستم به مازندران و قتل دیوان مازندرانی به دست او و گشودن مازندران به دست کاوس۱۶، همان ماجرای تاریخی شاهزاده ساسانی ؛ کیوس و آمدن او به مازندران است ، ماجرایی که هفت قرن پس از سکونت مهاجران سنسکریت زبان به مازندران اتفاق افتاد . قبل از این اتفاق ، آنها به سبک ملوک الطوایفی عهد اشکانیان با حکومت مرکزی مربوط میشدند اما ، سیستم متمرکز ساسانیان سر انجام علیرغم توافقات تاریخی فیما بین ۱۷، پذیرای آن نشد و کیوس با خشونتی بی سابقه ۱۸، ضمن غارت مازندران به خود مختاری این ایالت خاتمه بخشید.
امروز از فراز شاخه کوه اسپِرِز۱۹ نزدیک ساری که گاهی اسپورِز هم نامیده می شود ، از منتها الیه مغرب این شاخه کوه ، دشت اسپیورد شوراب ، در چشم انداز و پیش رو است . بر اساس شواهد ، اگر کوه اسپِرِز و یا اسپورز همان کوه اسپروز باشد، روایت شاهنامه برایمان ملموس و واقعی جلوه می کند .
همان هنگام که رستم بر بالای کوه اسپروز اقامتی شبانه دارد ، ماجرایی که در نیمه شب در پیش چشم او گذشت ، شب پایی زارعان ، برای شالیزاران دشت اسپیورد شوراب بوده است . به اصطلاح ” شهر مازندران ” و موقعیت آن در این روایت توجه می کنیم :
نیاسود تیره شب و پاک روز همی راند تا پیش کوه اسپروز
بدانجا که کاوس لشگر کشید زدیوان جادو بدو بد رسید
چو یک نیمه بگذشت از تیره شب خروش آمد از دشت بانگ جلب
بـه مازنـدران آتـش افـروخـتـنـد به هر جای شمعی همی سوختند
تهمتن به اولاد ۲۰گفت آن کجاست که آتش برآید همی چپ و راست
در شـهر مازنـدرانـسـت گفت که از شب دو بهره نخواهند خفت
(شاهنامه – هفتخوان رستم)
حفظ و حراست شالیزار و محصول آن ، از تعرض جانوران وحشی مثل خوک که از جنگل های اطراف بیرون می زدند ، همیشه زارعان را وا میداشت نیمه شب ها بیدار بمانند تا از خسارات وارده به مزرعه و شالیزار جلوگیری کنند . نیمه های شب به ویژه اگر آسمان پوشیده از ابر بود و مهتاب نبود (تیره شب )هجوم جانوران بیشتر و بیشتر می شد . راه مقابله ، افروختن آتش و ایجاد سرو صدا ، با کمک آلاتی شبیه جَلَب (سنج )که شاهنامه از آن نام می بَرَد ، بوده است. این رسم هنوز هم باقی است و نیما آن را در شعر خود “شب پا ” آورده است .
به اعتقاد نگارنده با این توصیفات و همه آن مطالبی که پیش تر گفته شد ، موضوع مازندران ۲۱، سرحدش با ایران ، شهر مازندران و نیز دیو سپید در روایت شاهنامه ، روشن تر و قابل درک میشود .
ساری ، رود تجن و عبور اسکندر
درباره ساری و سرگذشت این شهر و وجه تسمیه آن بسیار نوشته اند . در بسیاری موارد ، مورخان ، ایجاد این شهر و نامگذاری آن را به بعد از ظهور اسلام مربوط می کنند . اگر چنین باشد ساری شاهنامه که قدمت آن به پیش از اسلام می رسد چگونه توجیه میشود ؟ آیا می شود گفت که ساری دیگری هم در میان بوده است ؟ قدر مسلم چنین نیست . نام ساری با ساری رود که بقایای آن هنوزهست و آب در آن جاری است پیوند دارد و میدانیم ساری رود روزگاری به واقع ، ادامه تجن بوده است و در مورد آن بیشتر خواهیم گفت .
تجن با نامی متفاوت ۲۲ مورد اشاره مورخین یونانی و رومی نیزهست . مورخانی بزرگ در روایت حرکت اسکندر پس از ترک دامغان و عزیمت او به سوی شمال و رسیدن او به جنگل در میانه راه ، به رودخانه یی اشاره می کنند که از کناره های آن رود ، ارتش اسکندر به راه خود ادامه میداد . پس از پیمودن مسافتی در مسیر ، یونانیان شاهد وضعیتی عجیب می شوند . منتهی شدن رودخانه و ورود آن به یک غار به نحوی که در ادامه مسیر، لشگریان اسکندر دیگر دسترسی به آب رودخانه پیدا نمی کنند . با پیمودن مسافتی دیگر و در فاصله یی قابل توجه از همان غار ، سپاهیان یونانی ، چشمه یی خروشان و عظیم می بینند . با دستور اسکندر به تحقیق معلوم می شود آن چشمه ، آفتابی شدن مجدد همان رودخانه است که به درون یک غار منتهی شده بود۲۳ .
آبراهه انتقال آب حاصل از آن چشمه ، بعد ها از زبان مهاجرین، موسوم به ساری رود شد . شهر ساری در کنار ساری رود و در درون انحنای نود درجه این رودخانه تاسیس شد .نام تجن و نام ساری ، با اسامی سنسکریت مطابقتند . اولی ( تَـتِـنی)۲۴ برای تجن که ت دوم آن نرم تلفظ میشود و دومی (ساری ) که دقیقاً همان ساری تلفظ میشود . اولی ( تَـتِـنی)، رودخانه به معنای عام آن است و دومی به نظر می رسد ، اشاره به شکل هندسی ربع دایره یا کمان نود درجه ساری رود باشد . شهر ساری ، در ساحل شرقی ساری رود ، درون انحنای نود درجه آن که شعاع انحنایش بیش از یک کیلومتر است بنا گردید .
انتقال ثقلی آب رودخانه ساری رود به دشت پهناور اسپیورد شوراب به دلیل عدم اشراف ، غیر ممکن بود اما هدایت آب از بالا دست تجن ، جایی نزدیک غار و مقدم بر آن ، به دلیل اشراف مکان ، با کندن نقبی کوتاه در ابتدای مسیر که هنوزقسمتی از آن باقی است ،کاملاً ممکن و همینگونه عمل شد و نهر اسفیورد شوراب احداث گردید .
مداخلات انسانی در همان قرون اولیه باعث انسداد دهانه غار و تغییر مسیر رود تجن میشود یعنی تجن در طغیانی بزرگ ، راهی بدون عبور از غار و ، به جای آن راه عبور از سطح ، باز می کند و با شیبی تند به سمت شمال جاری می شود ، همان مسیر که امروز ، راه آهن سراسری با پلی آهنی از روی آن عبور می کند .
سیل قرن چهارم هجری در ساری
شهر ساری در کنار ساری رود بنا شد . اما پس از تغییر مسیر تجن ، ساری رود خشک و بی آب ماند ، مردم شهر با احداث یک نهر به طول سه کیلومتر از بالا دست و از وضعیت جدید تجن ، به اندازه نیاز خود ، آب را به محل چشمه (روستای پلگردن) نزدیک ساری منتقل ، و از آنجا به درون آبراهه ساری رود هدایت نمودند . این نهر احداثی از روستای پایین دزا می گذرد و در زبان مردم این نهر همان ساری رود نامیده میشود .
ماجرا به سادگی پشت سر گذاشته نـشد ، بعد ها تنگه یی عمیق و باریک توسط جریان تند آب تجن در مسیر تازه اش به وحود آمد ، در قرن چهارم هجری این تنگه بر اثر رانشی عظیم بسته شد۲۵ و تجن به غرب متمایل و با حرکت در شیب غربی ، در بستر ساری رود افتاد و شهر که قرن ها ، در کناره های ساری رود و در مسیل قدیم آن توسعه می یافت ، به زیر آب رفت و مردم به ارتفاعات گریختند و شیرازه امور از هم گسیخته شد . باز شدن مسیر تجن ، شاید مدت زیادی طول نکشید اما شروع زندگی عادی مردم در ساری دهه ها به طول انجامید .
این اتفاق ، به اندازه یی خسارتبار بود ، که سلطان مسعود غزنوی در قرن چهارم هجری هنگامی که برای اخذ خراج هنگفت به مازندران لشگر کشید ، بر اساس گزارش ابوالفضل بیهقی ، تقریباً بدون توجه از کنار ساری گذشت و برای اخذ خراج هنگفت فقط آهنگ آمل کرد .
سه گنبدان ساری
یادگار از میان رفته ساری ، بنای آجری معروف به سه گنبدان است که امروز اثری از آن و تصویری حتی خیالی از آن موجود نیست یا ، لا اقل نگارنده آن را ندیده است . این بنا توسط جهانگردان و مورخان که آن را از نزدیک دیده اند مکرر توصیف شده است ۲۶ بر اساس این توصیفات ، این بنا مشابهتی با بناهای اسلامی و زردشتی ندارد و نشانی ها به برداشت ما ، آن را شبیه یک بنای متعلق به آیین هندو و بودایی با معماری دوران پس از میلاد مسیح روایت می کند . یادمان های پیش از میلاد بوداییان مهاجر در مازندران اغلب شامل تپه های گنبدی شکل خاکی (استوپا )است که مردم محلی آنها را “دین تپه ” می نامند
در اسطوره ها ، سه گنبدان، مقبره ایرج و سلم و تور؛ سه فرزند فریدون معرفی شده است . تخریب و امحای عمدی بنا ، به علت نبود مخالفت مردم ، به سادگی صورت میگرفت ، عوام چنین یادگارانی را به مردمان گبر، نسبت میدادند و تخریب این آثار آن زمان با مانعی از سوی مردم روبرو نبود .به ویژه نام فریدون و نام فرزندان او و ارتباطشان با این بنا ، با انگاره های مذهبی مردمان محل ، همخوان
نبوده و نیست . اگر پیوندی با انگاره های مذهبی مردم نباشد ، باقی ماندن بنا های کهن دشوار است . مقبره کورش نزد عامه مردم اگر شهرتش “مقبره مادر حضرت سلیمان ” نمی بود، آن بنا امروز ، پا برجا نمی ماند .
کوچه باستانی بِرامتِر (برام اُتُر)
قدیمی ترین معبر در ساری که حدود یکصد متر از آن باقی است ، کوچه برامترآست که شاید بیش از دو هزار سال قدمت دارد . این کوچه فراخ، در کهن ترین بخش ساری و در کنار مکان های فرهنگی و بازار های سنتی شهر واقع است . نام آن را افراد مسن (برامتر ) ویا (برام اُتُر ) بر زبان می آورند . این مکان به مسجد جامع شهرکه قبل از اسلام عبادتگاه بود نزدیک است . کوچه برامتر به شکلی دقیق در راستای شمالی مسجد جامع است .
در سنسکریت ” برام ۲۷” به معنای رفتن و جابجاشدن ، “برامه ۲۸ “ نیز به معنای قدسی است و” اُ تتار ۲۹ ” به معنای شمال است . تعیین راستای شمال برای بوداییان ، چون قبله برای مردم مسلمان با اهمیت بوده است با این تفاوت که ، هنگام ادای فرائض ، روی به شمال بوده است یا ، نیم رخ چپ به سمت شمال قرار می گرفت . از این راه با در نظر داشت راستای شرق که گاهی هم هدف اصلی بود، در همه فصول و در تمام ساعات شب و روز، جهت یابی ، بدون اشتباه ممکن میشده است . کوچه برامتر ، از درون معبد که مسجد جامع شهر، در بخش جنوبی فضای همان معبد ساخته شد ، کاملاً در دید بود . ً
راستای شمالی کوچه باستانی برامتر به قدری دقیق که تحسین بر انگیز است . نشانه ها از کاروانسرا های قدیمی متعدد در این کوچه ، حاکی از اهمیت تجاری این معبر در گذشته است .

عکس هوایی از ساری – میدان مرکزی (میدان ساعت ) – خیابان جمهوری اسلامی در مغرب آن و کوچه برامتر که جنوب آن به خیابان جمهوری متصل است .
خط سفید راستای کوچه، امتداد آن ، به دقتی حیرت انگیز در جهت شمال است – ادامه خط ، مسجد جامع ساری را (درون دایره ) نشان می دهد
پانویس :
( توضیح : در این مقاله واژگان سنسکریت با فونتیک هاروارد – کیوتو و بر مبنای فرهنگ Cologne Digital Sanskrit Lexicon آمده است .)
- برای اثبات این مطلب که اسلاف مازندرانیان سنسکریت زبان بوده ، از شمال هند به منطقه آمدند ، از سوی نگارنده دلائل فراوانی ارائه گردید . نشانه های فرهنگی و تاریخی ، زبان مردم ، گروه واژگان مشترک و مشترکات دستوری ، اصطلاحات در سنت شالی کاری و دامداری و نام اماکن قدیمی ، رودها و کوه ها و انطباق تنها گاو بومی مازندران با یکی از گاوهای شاخص بومی در شمال هند و سرانجام مطابقت قالب های عروضی شعر سنسکریت کلا سیک در قرون پیش از میلاد با قالب های شعر کهن مازندرانی مثل شعر امیری، درباره همه آنها ، مقاله ها و چندین کتاب به قلم نگارنده منتشر شده است .
- سقوط سلسله مائوری Maurya در اوائل قرن دوم پیش از میلاد و ظهور سلسله شونگا در هند ، واقعه مهمی برای پیروان آیین بودا در تاریخ است . کشتار راهبان بودایی و سخت گیری پوشیا میتره ، امپراتور وقت ، بسیاری از قبائل بودایی را وادار به مهاجرت نمود .
- دولت یونانیان بلخ در دهه های اول قرن دوم پیش از میلاد بر منطقه مسلط و تبرستان در محدوده فرمانروایی آنان و شاه اشکانی در آن زمان، مطیع دولت یونانی بلخ بوده است .
- در ترکیب واژه “اسپی ورد شوراب ” فقط ” ورد ” به معنی قطعه زمین ، هنوز در بسیاری روستاهای اطراف ساری از زبان مردم شنیده میشود .
- deva دِوَ با کسره کشیده ، در فارسی اغلب به دیو تعبیر شده است . این اصطلاح در فرهنگ زردشتی به معنای کسی یا شخصی اهریمنی است اما در زبان سنسکریت این واژه به معنای عالیجناب ، ارباب ، شخص عالیمقام و برهمن و هم به معانی دیگر است
- برهمنان در جامعه کاستی هند والا ترین محسوب می شوند . برهمنان همیشه.کسر کوچکی از جمعیت هندوان (فقط چند درصد )بوده اند و هستند . به هنگام مهاجرت به شمال ایران نوشتن و خواندن میان هندوان، در انحصار برهمنان بود . این رسم به دستور شاه اشکانی از میانشان برداشته این سبب ارتقاء فوق العاده فرهنگ مردم مازندران شد . به اعتقاد نگارنده این ارتقا فرهنگی به فاصله یک نسل ، باعث شد تا اشکانیان، قدرتمند و قادر به اخراج یونانیان از ایران و برپایی امپراتوری بزرگ خود شوند .قبائل بودایی آمده از هند به مازندران، به دلیل همگانی شدن نوشتن و خواندن ، به فرهنگی والاتر از ساکنان شمال هند، دست پیدا می کنند. رونق فرهنگی در مازندران از آن پس ، منشا آثاری مثل کلیله و دمنه و پدیداری کتاب هایی دیگر به زبان مهاجران شد . زبان مازندرانیان ابتدا به هندی شهرت داشت ، آثاری فرهنگی، که در مازندران به این زبان نگاشته شدند بعد ها، همگی از روی اشتباه، به جای مازندران و ایران ، به هندوستان شبه قاره نسبت داده شد . کتاب کلیله، نمونه شاخص در میان آنهاست. این اتفاق، معلول این واقعیت است که مازندران قبل از شبه قاره، شهرتش هندوستان شد و با شروع دوره اسلامی این نام به فراموشی رفت، لذا نام هندوستان در متون تاریخی با زبان کهن، به تعبیر اشتباه ، به کشوری در شبه قاره هند نسبت داده شد . نام هندوستان برای شبه قاره ، فقط در دوران پس از ظهور اسلام بر زبان ها افتاد .
- در روایات اسطوره یی ، از حمدالله مستوفی نقل میشود که به دستور تهمورث دیو ها آب را از کوهستان به دشت آورده به کشت و کار شالی پرداختند .
- اطلاعات تاریخی از قوم مارد یا آمارد، منحصراً از منابع یونانی است .
- جنگ طولانی و سخت اشک پنجم علیه مردم مارد سه سال طول کشید . به نظر می رسد این جنگ براساس تمایل دولت یونانی بلخ و بنا به دستور آنها صورت گرفت .
- ساری همیشه شهری فئودال نشین و در تاریخ ، محل اقامت فئودال های منطقه بوده است
- کتاب تاریخ مازندران تألیف ملا شیخعلی گیلانی تصحیح و تحشیه از منوچهر ستوده
- ارژنگ دیو ، ارباب و صاحب جنگل موسوم به ” پایین جنگل” در جنوب اسپروز و وصل به این کوه در شرق رود تجن، به وسعت چند هزار هکتار است ، لقب ارژنگ دیو به سنسکریت adhara jAGaala deva که به اختصار ” ادره جنگ دیو ” همان ارجنگ دیو یا ارژنگ دیو شده است . کوتاه شده واژه جنگل در سنسکریت، جنگ است. بر اساس شواهد ، جنگلی وسیع واقع در ارتفاعات بالاتر ، در جنوب پایین جنگل ، آن زمان، متعلق به اربابی بود که به شاه مازندران موسوم بوده است .
- VelA در سنسکریت به معنای مرز و hi velA َسرِ مرز یا همان سرحد است .
- نام جسنفشاهیان بر اساس نام جسنف ، از شاهان مازندران است که نامه معروف روحانی زردشتی تنسر در عهد ساسانیان خطاب به او است . واژه جسنف jaiSNava در سنسکریت به معنای خورشید است اما بعضی از ما به اشتباه آن را فارسی گشنسب خیال کرده اند!
- در سنسکریت spRz اسپِرِز به معنای آستانه ، یعنی جایی که آغاز رسیدن به مقصد است . در روایت شاهنامه ، اسپروز ، آستانه رسیدن به مازندران باستان است . اسپرِز به مفهوم آستانه ، برای مکانی دیگر در سوادکوه مازندران هنوز باقی است . اما اسپرز نزدیک ساری یا به قول شاهنامه ، کوه اسپروز ، حائز نشانه ها است که با روایت شاهنامه مطابق است .
- کیوس یا کاوس ، شاهزاده ساسانی و برادر ارشد انوشیروانست . کیوس پس از مرگ پدرش قباد و نزاع بر سر جانشینی ، به دستور انوشیروان مجازات و به قتل می رسد . در تاریخ رسمی ساسانیان نام کیوس سانسور و فراموش شده است . شاهنامه در عصر ساسانیان از او یادی نمی کند اما به نظر می رسد ، هفتخوان رستم و اسطوره کیکاوس ، به واقع همان گشودن مازندران به دست کیوس است . هم کیوس و هم رستم که افسری برجسته در ارتش کیوس بود ، در زمان انوشیروان و جانشینانش قربانی سانسور میشوند و به عمد ، به فراموشی سپرده شدند . تا آنجا که افتخار گشودن مازندران به دست کیوس به نحوی به انوشیروان نسبت داده شد یعنی در تاریخ رسمی این اتفاق به اسم انوشیروان نگاشته به شکل آمدن انوشیروان به گیلان و تنبیه شدید مردم گیلان به دست او تعبیر شد. فراموش نشود ، زمان ساسانیان گیلان هنوز چندان آبادان نیست ونکته اینست که مازندران خود از دیر باز به گیلان ( موطن شالیکاران ) شهرت داشته است .
- در ابتدای تاسیس سلسله ساسانی ، موسس این سلسله پذیرفت که مازندران یا همان تبرستان ،به شیوه سابق ، ملوک الطوائفی و خودمختار باقی بماند گرچه بعد ها جانشینان به این توافق وفادار نماندند .
- مطالبه خراج بیش از حد تحمل و سپس خلع ید از حکام محلی مازندران توسط کیوس یا همان کاوس ، با خشونتی بی اندازه و بی سابقه در تاریخ ، همراه بوده است .این خشونت را شاهنامه در ماجرای هفتخوان به روشنی تمام بیان می کند . مردم دگر آیین مازندران در ماجرایی که نفرت دینی وتفاوت های آیینی در آن دخیل بود ، قتل عام شدند . زن و کودک و مرد با دستوار نیافت از سر تیغ او زینهار ( شاهنامه- هفتخوان رستم )
- برای دیدن تصاویر به مقاله ” مازندران هفتخوان ، شناسایی تاریخی نام ها و مکان ها ” به صفحه ۱۴۷ کتاب کشف مازندران باستان نشر گلچینی ۱۳۹۴ ، اثر نگارنده مراجعه فرمایید
- سنسکریت اولاد olAd به معنای اخراج و بیرون انداختن است . با نگاه هرمنوتیک به نظر می رسد ، در شاهنامه ودر ماجرای هفتخوان این واژه ، نام افسر مرزبانی است که ماموریت او، اخراج و جلوگیری از ورود افراد غیر مجاز بوده است .
- نگارنده ریشه نام مازندران را جمله یی امری متشکل از سه واژه سنسکریت تصور می کند :!mA zI aindra داده های ایندرا را به عبث مگذار ! تلفظ آن نزدیک به اصطلاح “مازندر ” یا ” مزندر ” است که در متن اوستا نیز از آن یاد میشود . این جمله ، بشارتی آیینی در استفاه از زمین و آب و سفارش به بیهوده نگذاشتن آنست . مازندرانیان امروز هم ، بدون کشت گذاشتن شالیزار را گناه می پندارند .
- زیوبه ریس ،نامی که مورخ رومی ” کنت کورث ” برای تجن از آن یاد می کند
- حسن پیرنیا مولف تاریخ ایران باستان تحت عنوان ” رفتن اسکندر از دامغان به گرگان” از کنت کورس و از مورخی دیگر “دئودور” ، نقل مطلب می کند . روایت هردو مورخ یکی است ، فقط دئودور رود را با نام دیگری آورده است . گزارش هر دو مورخ، به انگلیسی در فصای مجازی در دسترس است . در محدوده یی که آنها اشاره می کنند رودخانه با آن مشخصات ، فقط می توانست رود تجن باشد . گودال به جا مانده از همان چشمه که محل ظاهر شدن مجدد رودخانه بود و نیز آثار به جا مانده از آبراهه که آب چشمه درون آن جریان می یافت و در نهایت به دریا می رسید توسط نگارنده شناسایی و طی مقاله یی مفصل گزارش شده است . ” تجن چگونه تغییر کرد ” کتاب کشف مازندران باستان نشر گلچینی ۱۳۹۴
- ساری sArI تجن taTinI
- رانش کناره شرقی تنگه و از ارتفاعات وصل به روستای تنگه لته قدیم اتفاق افتاد . جا و موقعیت رانش هنوز هم قا بل تشخیص است .
- در گزارشات مکرر تاریخی نقل میشود ، بنای باستانی سه گنبدان ساری با سه گنبد پلکانی و هرمی شکل ، از بن تا سر آن کمانی و ارتفاع آن بیشتر از چند ده متر بود ، این بنا به عمد ویران شد . ظهیرالدین مرعشی تعمیر سه گنبدان را توسط اسپهبد خورشید ، در قرون اولیه اسلامی نقل میکند . همه توصیفات در مورد این بنا ، بنایی کهن ،متعلق به زمان پس از میلاد ، مرتبط با آیین بودا در تایلند و کامبوج را به ذهن می آورد . این بنا در تایلند، مقصد بسیاری از گردشگرانست. تصویر زیر :
Buddhist stupa in Lopburi,Thailand

نمونه یی دیگر ، معبد بوداییان در کامبوج – تصویر زیر :

۲۷- brahm
۲۸- brAhmi
۲۹ – uttAra
منابع و مراجع :
- شاهنامه فردوسی
- تاریخ ایران باستان تالیف حسن پیرنیا
- تاریخ بیهقی
- تاریخ مازندران تألیف ملا شیخعلی گیلانی تصحیح و تحشیه از منوچهر ستوده – بنیاد فرهنگ ایران -تهران ۱۳۵۲
- هند باستان تالیف آرتور لولین بشم مترجمان فریدون بدره ای ومحمود مصاحب
- حکومت یونانی باختر از ابتدا تا سقوط تالیف دکتر نعمت الله علیمحمدی
- ساری و آغاز تمدن برنج در مازندران و گیلان انتشارات شلفین – درویش علی کولاییان ۱۳۸۵
- مازندرانی و سنسکریت کلاسیک روایت واژه ها درویش علی کولاییان نشر چشمه ۱۳۸۷
- مازندرانی و سنسکریت کلاسیک روایت واژه ها درویش علی کولاییان چاپ دوم نشر گیلکان ۱۳۹۶
- نگاهی نو به تاریخ مازندئران باستان تالیف درویش علی کولا ییان = نشر گیلکان ۱۳۹۱
- کشف مازندران باستان تالیف درویش علی کولاییان نشر گلچینی ۱۳۹۴
- برآمدن کلیله و دمنه شاهکار فرهنگی مازندران باستان ،چاپ دوم– درویش علی کولاییان ۱۴۰۳
- مازندران بنیاد – درویش علی کولاییان نشر گیلکان ۱۴۰۳
فرماندار میاندورود:
در حکایت خاکسپاری رضا یحیایی؛ نقاش و مجسمه ساز جهانی ایران