تعداد بازدید: 9193

توصیه به دیگران 3

يکشنبه 20 مرداد 1387-0:0

تاریخ واقعی شعر نیمایي

مهدي عصاره-دزفول


چکیده

مقاله ی حاضر ، تحقیقی میان رشته ای در حوزه ی تاریخ روحانیت شیعه و علوم ادبی فارسی ؛ و حاصل بیش از چهار سال مطالعه و تحقیق مؤلف در مورد شعر نیمایی و شخصیت پدر شعر نوی فارسی در کنار تفحص در علوم قرآنی است.

 شالوده ی اصلی این مقاله ، مقاله ی « سر چشمه های تفکر خلق شعر نیمایی در ساخت های بلاغی قرآن کریم » است که جزء مقالات پذیرفته شده در اولین همایش ملی پژوهش های قرآنی در اسفندماه1385 بود که در کتاب مجموعه مقالات « قرآن ، ادب و هنر » ویژه ی این همایش به چاپ رسید.

خوانندگان گرامی در این مقاله با آموخته های قرآنی نیما و عمقِ تأثیر آموزه های نویافته ی بلاغی قرآن کریم در خلق و تاریخ شعر نیمایی آشنا شده ، در می یابند که دو بال نیرومند آموزه های قرآنی و وجود پربرکت روحانیت شیعه در به پرواز درآمدن نیما در آسمان ادب امروز یار و همکار هم بوده اند.

 مقدمه

 نیما در طول حیات ادبی خود دست به خلق قالب ها و شکل های خاصی زد که از آنها به « مدل های شعری »1 تعبیر کرده است اما هیچ گاه این بخش از نظریه ی ادبی خود را فاش نکرد.2

اگر هم آثاری نظیر « دو نامه » ، « ارزش احساسات » و « تعریف و تبصره » را در تبیین نظریه ی ادبی خود نوشت ؛ برای تمییز شعر آزاد نیمایی و شعر آزادی بود که خانلری ابداع کرده بود.3

از طرفی ، کسانی هم که در دوره ی حیات نیما در مورد کار بزرگ او اظهار نظر کرده اند به گفته ی خود نیما « کاری ناقص ارائه کرده اند »4 تا چه برسد به این که « فکر و معرفت های او »5 را بشناسند از این رو ، در این جا باید منصفانه اذعان کرد زندگی و هنر نیما آنقدر در ابهام مانده که « گوشه ای مرموز از تاریخ ایران »6 شده و نیازمند تبیین و تعمق آگاهانه و منصفانه است که به گفته ی نیما ـ در آن صورت ـ « آینده ، همه [(= نظریه ی ادبی نیما)] را درک خواهد کرد.7

اصالت شعر نیمایی سؤال مهمی که بارها تکرار شده و ما نیز آن را در این جا می آوریم ، این است که چگونه نیما از اسفندماه1299 با سرودن « قصه ی رنگ پریده » تا بهمن1316 که شعر « ققنوس » را سروده ؛ راه طولانی گذر از سنتی سرایی به خلق اولین شعر نوی خود را طی کرده است؟

متأسفانه جواب هایی که تاکنون به این سؤال داده شده ، همه ی آنچه را باید گفته می شد ؛ در خود نداشته است8 که می توان گویندگان آنها را به سه گروه تقسیم کرد: گروه اول: می گویند نیما با الهام از شعر فرانسه و گنجینه ی ادبیات فارسی ، وزن شعر نوی فارسی را ابداع کرده است.

 حمید زرین کوب در این باره می گوید: « نیما در سال1316 شمسی موفق به کشف شکل تازه ای در شعر فارسی می شود با زبان و محتوای شاعرانه و انقلابی. این زبان و شکل خاص و تازه که نیما به خلق آن دست می یابد ، ظاهراً با آگاهی او از زبان و فرهنگ و ادب فرانسوی و خاصه آشنایی او با شیوه های رمانتیسم و سمبولیسم و به خصوص شعر « رمبو » و « ورلن » و « استفان مالارمه » بی ارتباط نیست وظاهراً نیما با آشنایی و اطلاع از انقلابی که در شعر فرانسوی رخ داده است به شعر فارسی که سنت و تکرار ، آن را فرسوده و بی حاصل کرده است ، جان تازه ای می دهد.9

جلال آل احمد نیز در این مورد اظهار کرده است: « نیما از دوران تحصیل در مدرسه ی سن لویی با زبان فرانسه آشنا شده است . وقتی هنوز بیست ساله هم نبوده است ، امکان قرائت آثار ادبی در یک زبان خارجی ـ زبان فرانسه ـ به او این امکان را داده است که گذشته از گنجینه ی غنی ادبیات گذشته ی فارسی ، چشم به دنیای دیگر نیز بگشاید. » و در ادامه می گوید: « اگر تحولی را که او به وزن اشعار خود داده است اثری از ادبیات فرانسه بدانیم راه ناصوابی نرفته ایم. »10

هنجارگریزی وزنی با توجه خاص نیما به تعریف جدیدی از قافیه که خود نوعی هنجارگریزی در قافیه بود ، موجب شد تا قالب جدید نیمایی به وجود آید11چراکه یکی از مقوله های کارکردی قافیه از نظر دکتر شفیعی کدکنی در کتاب با ارزش موسیقی شعر ؛ « ایجاد قالب مشخص و حفظ وحدت شعری » است.

دکتر شفیعی کدکنی در این مورد می نویسد: « ... پیداست که در یک شعر قرین به توفیق ، با دگرگون شدن مسیر سخن شاعر ، قافیه نیز دگرگون می شود ... و این همان است که نیما یوشیج می گوید: « قافیه زنگ مطلب است. هر جا مطلب عوض می شود ، قافیه نیز عوض می شود. »12 جواب گروه اول: دکتر شفیعی کدکنی در مورد قافیه ی امروز شعر اروپا می نویسد: « شکل قافیه ی امروز [اروپا] هماهنگی در صامت ها و مصوت های پایان کلمه است که از نظر تعداد استعمال آن در یک قافیه و تقید به آوردن آن با شعر عربی [و به تبع آن در شعر کلاسیک فارسی] متفاوت است. »13

این در حالی است که قافیه ای که از فرهنگ عربی و از قرن یازدهم به بعد ، از طریق اندلس وارد شعر فرانسه و ایتالیا و بعد ، انگلستان شد « به صورت نوعی جناس ناقص alliteration و نوعی توازن و هماهنگی صوتی assonance بود. »14

کسانی که در قافیه ی اشعار نوی نیما تعمق کرده اند دریافته اند که « هیچ یک از قدمای عروضی و شعرشناس ما به اندازه ی نیما ، اختصاصاً درباره ی قافیه و تأثیر آن در شعر سخن نگفته اند. »15 اینان اذعان دارند که نیما هیچ اعتقادی به عیوب قافیه که پیشینیان برشمرده اند و از آن احتراز داشته اند ، ندارد چراکه نیما خود می گوید: « لازم نیست قافیه در حرف روی متفق باشد ، دو کلمه از حیث وزن و حروف متفاوت گاهی اثر قافیه را به هم می دهند. » « این قافیه ممکن است نه در « رَوی » مثل کلمه ی دیگر باشد نه در « دخیل » ، و آزاد باشد »16

از طرف دیگر نیما اعلام می کند: « وزن [شعر او را] ... قافیه تنظیم می دهد. »17 این در حالی است که شعر منثور اروپا در اکثر موارد از به کاربردن قافیه طفره می رود نه اینکه قافیه را ملاک مهمی برای وزن و شکل شعر بداند.18

از طرف دیگر ، نیما در نامه ای خطاب به لادبن ، برادرش به تاریخ 18 بهمن1310 از آستارا در مورد رهایی او از نفوذ مکاتب ادبی غرب می نویسد: « من به طوری از این میانه گریخته ام و خود را عوض گریخته ام که شاید هیچ یک از معاصرین ، تاحدی که می شناسم ـ اساساً ـ با من در این خصوص برابر نبوده و خود را از تحت تأثیر افکار سمی آن نویسندگان پارازیت که قرن19 نماینده های مشهور آن را به جمعیت تحویل داده است ، خلاص نکرده باشد. »19

علاوه بر این دلیل خدشه ناپذیر ، در جواب کسانی که ادعا می کنند نیما شکستن وزن و حضور نامرتب قافیه را از ادبیات فرانسه گرفته است20 نیما خود گفته است: « [خانلری] می خواهد به رخ عوام بکشد که باید در شعر آزاد از تجربه های ملل دیگر استفاده کرد ولی عوام نمی دانند که اشعار فرنگی از حیث وزن ربطی به اشعار موزون عروضی ما ندارد و تجربه های آنها به کار ما نمی خورد. »21

پس چگونه می توان این تصور را درست دانست که نیما صرفاً با استفاده از شعر کلاسیک اروپا که وابسته به هماهنگی در صامت ها و مصوت های پایان کلمه است یا شعر منثور آن دیار که وابسته به وزن عروضی و قافیه نیست ، قالب خود را پیشنهاد کرده باشد از این رو بهتر است بپذیریم که گروه اول در مورد تعیین چگونگی خلق شعر نیمایی با توجه به کاربرد قافیه در شعر اروپایی ، چندان به صواب نرفته اند!

هرچند نیما در سری مقالات « ارزش احساسات » به آگاهی های خود در مورد شعر اروپایی اشاره می کند.22 گروه دوم: این گروه ـ خصوصاً ـ مرحوم اخوان ثالث در مقاله ی بلند « نوعی وزن در شعر امروز فارسی » در کتاب « بدعتها و بدایع نیما یوشیج » اولین و مهم ترین سرمایه ی نیما را برای خلق شعر نو ، تعمق او در ادبیات ایران پیش از اسلام می داند.23

جواب گروه دوم: نیما در کتاب « دو نامه » می نویسد: « از گات ها که فرمان اصلی است و اصلیت وزنی را در شعر ما داراست ، شروع کرده ام. »24 و نه نوشته است که « تنهاترین و یا آخرین ابزار من ، گات ها بوده اند » بلکه نوشته است: « از گات ها ... شروع کرده ام. » گروه سوم: این گروه به طور ضمنی قبول دارند که قالب نوی شعر فارسی ، ابداع نیماست و این کار را نتیجه ی تأملات و تجربه های نیما دانسته اند ولی به دنبال یافتن پیشینیه ای به جز موارد مطرح شده برنیامده اند.25 و دلیل آورده اند که « اگر هدف نیما تقلید از شاعران بیگانه و غربی بود ، باز با توجه به وجود نمونه های شعر او ؛ به جای این همه تلاش و تمرین ، یکباره به تقلید آنان ، نه تنها قافیه و تساوی طولی مصراع ها را کنار می گذاشت بلکه مثل برخی ، حتی وزن عروضی را نیز به سویی می نهاد و یکراست به سراغ شعر سپید می رفت و یک روزه ، ره صدساله را طی می کرد.

به همین دلایل ، راز و رمز کار نیما یوشیج و علت ها و انگیزه های وی در ابداع شعر نو ... را باید در جایی دیگر جست: یعنی در روحیه ی آزاداندیش و ستیزه گر شاعر که راضی به تن دادن به قالب های مألوف و معمولی ولی کهنه و یکدست و تکراری نبود و در پی قالبی بود جدید که با محتوای نو و روزمره اش هماهنگی کامل داشته باشد. »26

شاملوی بزرگ نیز در این باره در جواب سؤال « شعر نیما تحولش را مدیون شعر اروپاست یا شعر کهن خودمان؟ » وجه سومی را قائل شده و گفته است: « شعر نیما تحولش را مدیون خلاقیت ذهن شخص نیماست. »27 و در ادامه کلام افزوده است: « به بیان دیگر ، شعرش از لحاظ وزن دنباله ی منطقی شعر کهن است واز لحاظ محتوی محصول بینش شاعرانه ی خود او. نیما از شاعران غرب ، اول با آلفرد دوموسه و امیل ورهارن آشنا شد و اشعار موریس مترلینگ را هم خوانده بود و با هولدرلین هم آشنایی محدودی داشت. شعر عرب را هم می شناخت. »28

البته نیما خود به آزمایش های شاعرانه اش اشاره کرده و به طنز نوشته است: « ... یک نفر دست تنها ، آزمایش می کرد. »29 جواب گروه سوم: گفته ی اخوان در مورد نیما درست است که: « از خوشبختی ها و سعادت شعر ما این بود که نیما قوه ی تقلید نداشت. »30 همچنین کسانی که یادداشت نیما را در این مورد در کتاب « حرف های همسایه » (نامه ی 22 احتمالاً در سال 1323) می خوانند ، شاید تصور کند که هر آنچه از زبان و قلم نیما تراوش یافته از خود اوست اما حقیقت چیز دیگری است که بعداً به آن خواهیم پرداخت: « از آغاز جوانی که دست به کار شعر هستم بزودی این را دریافته بودم. نه فقط از حیث فرم [بلکه] از طرز کار ، این گمشده را پیدا کردم و اساساً فهمیدم که شعر فارسی باید دوباره قالب بندی شود ... در آثار من می بینید سال های متمادی من دست به هر شکلی انداخته ام مثل این که تمرین می کرده ام. »31

اولین نتیجه گیری در حالی که در مورد تاریخ خلق شعر نو با برخی از بزرگانی که از آنان یاد شد ، متفق القول هستیم ولی می گوییم: نیما همه ی این گزینه ها را ، ابتدا شناخته سپس آزموده است تا به وزن و قالبی جدید از نظر خود دست یابد. سپس باید افزود: این پاسخ ها تمام جواب هایی نیست که به این سؤال قدیمی داده شده است.

این بخش را با گفته ی با ارزش دکتر شفیعی کدکنی در کتاب « موسیقی شعر » به پایان می بریم که می نویسند: « فرم آزاد ، صورت تکامل یافته و ترکیبی تمام فرم های گذشته ی شعر فارسی است هم از نظر نوع قافیه بندی و هم از نظر شکل های مختلف یک بحر. »32 پاسخی نو به پرسشی قدیمی برای رسیدن به پاسخی نو برای این پرسشی قدیمی می توان از جنبه های مختلفی به زندگی ، افکار و آثار نیما نگریست که به بررسی تعدادی از آنها در دو دسته ی کلی زیر می پردازیم.

 الف) ویژگی های خاص شعر و زندگی نیما به دلیل گویا بودن یادداشت های نیمای عزیز و دردمند ، بدون هیچ توضیحی آنها را می آوریم:

 1ـ به من ، زمان زندگی من کمک نکرد که بتوانم با آرامش کارم را بکنم.33

2ـ ممکن است تو زود بیایی ولی ثابت کردن آن به دیگران وقت لازم دارد. ممکن است تو در یک عمر ، یافته باشی ولی باز به دیگران در چند ساعت نمی توان ثابت کرد.34

3ـ شاملو دارد برای عوام به روی فولکور کار می کند ، نمی داند خواص هم در دنیا حقی دارند.35

4ـ قسمتی از آثار نثری خودم را پارسال [(1331شمس)] سوزانیدم.36

ب) تفکر مذهبی نیما و ارتباط او با علامه ی حائری بابلی با مرور نظرات دیگران(!) در مورد تفکرات مذهبی نیما و مقایسه ی آنها با سخنان او ، در کنار مطالبی که تاکنون از نظر خوانندگان گرامی گذشت ، می توان به سرچشمه های تفکرِ فرمیِ شعر نیما پی برد:

 1ـ شاید بعضی ها نیما را انسانی ماتریالیست و یا دست کم ، کمونیست بدانند که این تصور را هم سیروس طاهباز در سخنرانی خود در مورد ویژگی های شعر و زندگی نیما یوشیج37 و هم خود نیما با این یادداشت هایش باطل اعلام کرده اند: « هر دانشمندی ، فهمیده ای ، هر فیلسوفی که اسلام را نشناخت و رفت ، زندگی را نشناخت و رفت ... تولستوی چقدر میل داشت که قرآن را بیاموزد ... من پیشوایان اسلام را احترام می گزارم. آنها راست گفتند و راست عمل کردند. ای علی (ع) ! ای پیشوای مؤمنین و متقیان ، در این دنیای کثیف من به تو متوجه هستم ... . »38 « از من می پرسند استالین انسان کبیر است یا حضرت علی(ع)؟ هزار و چند سال گذشته است که بشریت به حضرت علی(ع) افتخار می کند.

از استالین چند سال گذشته است ، احمق ها نمی دانند تاریخ هم مثل انسان ، جوانی و پیری دارد. بگذار صد سال از استالین بگذرد ، بعد. »39 « دیشب منزل ناعم بودم. از روی عکس های دیوار که گورکی و علی(ع) و اشخاص مختلف را به دیوارها چسبانیده بود ، فهمیدم که حواس جمع ندارد و در این دنیا سرگردان است. »40 2ـ نیما در طول عمرش ، به دلیل شرایط کاری در شهرهای متعددی زندگی کرد و با افراد مختلفی آشنا شد.

 هر کس که مجموعه نامه های نیما را می خواند با اسامی افراد بسیار زیادی روبرو می شود که نیما با آنها مراوده داشته است که گاهی از آنها به نیکی یاد کرده و گاهی به بدی ؛ ولی نکته ی عجیب با توجه به خلقیات نیما این است که نیما در24 بهمن1334 شمسی یعنی پس از 27 سال از آشنایی با علامه محمدصالح حائری بابلی همچنان از او به نیکی یاد می کند و می نویسد: « روزگار امروز ، اسمی از استادان بزرگ مثل علامه ی حائری نمی شناسد و اسمی از تقی کاردار ، استاد و بزرگ شعر کلاسیک معاصر و غیره و غیره. اگر آثاری از این استادان باقی نماند ، اهمیت ندارد! جهان ، جهان است و کسانی بوده اند که اصلاً مردند با آثار آبرومندشان! »41

علامه محمدصالح حائری کیست ؟

نویسنده ی کتاب « تاریخ ، فرهنگ و ادب مازندران » درباره ی علامه محمدصالح حائری می نویسد: « علامه محمدصالح حائری بابِلی در سال1298 قمری در بابل متولد شد. ایشان قاضی ای بود یگانه ؛ و صاحب تألیفات عدیده که هر یک در مقام خود معرّف استقصا و اجتهاد و نماینده ی تتبع و تبحر او بوده است... تصنیفات ایشان در معقول و منقول و ادبیات و تفسیر و دیگر علوم ، حدود یکصد و پنجاه جلد است ... [ایشان] دواوین فارسی در شش جلد و دیوان عربی در چهار جلد داشته است ... . »42

نیما در سال 1307 شمسی در بابل با علامه ی حائری آشنا می شود که علامه ی حائری حدوداً 60 ساله بوده اند و نیما31 ساله. نیما در این سال همراه عالیه خانم جهانگیری ، همسرش به بابل منتقل شده بود. عالیه خانم در « مدرسه ی دوشیزگان سعدی » تدریس می کرد اما نیما کار ثابتی نداشت و گه گاه تدریس می کرد. بدین ترتیب ، نیما فرصت داشت تا به گوشه و کنار شهر سر بزند و با افراد مختلفی آشنا شود.

نیما وقتی محضر آیت الله را درک کرد بین آنها دوستی عمیقی برقرار شد. نیما اغلب ، صبح ها به منزل علامه ی حائری می رفت و در جلسات تدریس حکمت ، فقه و اصول ایشان شرکت می کرد و گاهی هر دو نفر برای همدیگر از اشعارشان می خواندند.43 این کار تا آنجا در عادات پژوهشی نیما اثر گذاشت که نیما در نامه ی28 مرداد1308 از تهران می نویسد: « کنجکاوی من به قدری اساسی است که باید بیشتر آن را نتیجه ی معاشرت با طلاب قدیمی و تحصیلات اولیه ی خود در نزد آنها بدانم. »44

 از این رو است که دکتر سید جعفر حمیدی ، مشوّق های نیما را در زندگی شاعرانه ش به ترتیب: « طبیعت شمال ، علامه ی حائری ، نظام وفا و عالیه خانم » می داند.45 نیما در سال1308، ابتدا به تهران و سپس در نیمه ی دوم همین سال به رشت می رود که به دلایلی در آنجا نیز نمی ماند و از دی ماه 1308 در لاهیجان سکنا می گزیند. نیما به اولین نامه ای که در لاهیجان با نوشتن نامه و سرودن قطعه شعری در مدح ، پاسخ می گوید ؛ نامه ی علامه است به او به تاریخ29 دی ماه1308. نیما این نامه را این گونه آغاز می کند:

 « دوست محترم این فقط از روی عادت نیست که من در کاغذهای خود به کسی تو خطاب کرده ام ، در مورد تو برای این خطاب وسیله ی دیگر نیز دارم. مخصوصاً به تو ، تو خطاب می کنم برای تو که در مازندران فرد هستی! گمان نمی برم میزانی برای تعیین مقدار توفیق صالحین یک قوم بهتر از وجود شخص صالحی در آن قوم باشد ، چیزی که محقِّق است هر کس صالح است وجود صالح را دوست دارد. با این مقدمه ، قدری خودستایی است اگر بخواهم از دوستی خود نسبت به وجود شریف تو بنویسم. »46

نیما در انتهای نامه خطاب به علامه می نویسد: « امیدوارم منتخباتی از دیوان خود برای تاریخ ادبیات [ولایتی] تهیه کرده باشی. مکتوب تو را برای یادگار ضبط می کنم. مخصوصاً روی آن نوشته ام: علامه صالح حائری، فیلسوف و شاعر معاصر. »47

متأسفانه جواب شاعرانه ای که علامه ی حائری برای نیما می فرستد ، به دست او نمی رسد و در میان اوراق و کتاب های یکی از دوستان گیلانی نیما(!) گم می شود . نیما در نامه ی 9 مهر ماه 1310 از آستارا به آقای فضائلی این موضوع را مطرح کرده ، اضافه می نماید: « حوادث نخواست که من در این ساعت ، خاطرات 1307 او [= علامه ی حائری] را که به آن علاقمندم با آن جواب تجدید کنم. »48

خاطراتی که نیما به دلایلی نسبتاً واضح ، قطعاً آنها را یادداشت نکرده است و این جای افسوس بسیار برای تاریخ ادبیات فارسی و محققان این عرصه دارد! سؤالی که در این جا پیش می آید ، این است که چرا نیما در دو سفرنامه ی بارفروش (بابل) از علامه سخنی به میان نیاورده است؟ از طرف دیگر ، می دانیم که نیما از اول دفترهای سفرنامه ی بارفروش تقریباً به طور مرتب یادداشت می کند ولی به یکباره در دفتر دوم سفرنامه ی بارفروش ، بعد از یادداشت چهارشنبه7 آذر1307 ؛ یادداشت23 اسفند1307 را نوشته است.

 دلیل حذف حدود چهار ماه از زندگی نیما به دست خود او چه بوده است؟ جالب است که بدانیم این دو دفتر ، کامل و پیوسته هستند و هیچ افتادگی میان صفحات شماره دار آنها نیست و نیما آنها را عمداً با مداد نوشته است.49 نیما خود به این سؤال نیز پاسخ داده است: « من مختصراً یادداشت می کنم ولی این یادداشت را بعد از مرگ من هرگاه تو دیدی نظر به سیاست زمان خواهی داشت. حتی در یادداشت [کردن ،] چون دوره ی آزادی افکار است و دموکراسی است [(!)] و احتیاط می کنم.50

ج) فعالیت های ادبی ـ فکری نیما با خواندن سفرنامه ی بارفروش و سفرنامه ی رشت و نیز نامه های نیما از تاریخ11 آبان1307 در بارفروش تا نامه ی9 مهر1310 در آستارا متوجه می شویم که نیما به کارهای نوشتاری و مطالعاتی زیادی دست زده است که در زیر به ذکر آنچه با مقاله ی حاضر ارتباط مستقیم دارد ، می پردازیم :

 1ـ نوشتن دو دفتر سفرنامه ی بارفروش از20 مهر1307 تا24 اسفند 1307. 51 2ـ نوشتن سفرنامه ی رشت از تاریخ26 شهریور تا 3 دی 1308. 52 3ـ تهیه و تدارک مقدمات ساخت « شعر جدید » ؛ و دست آخر ، پنهان کردن آن و یا گمنام ماندن آن تا قبل از1316که امیدواریم با مطالعه ی این مقاله، با نگارنده ی این سطور ـ در این خصوص ـ هم رأی شوید چراکه نیما در نامه ی مهم شب15 دی ماه1307 به مفتاح ، دوست هنرمندش ، می نویسد: « هر گلنکی که بر زمین می خورد ، می شنوم چه چیزها خراب می شود.

 ذوق می کنم. یک قاعده ی تازه است هر خشتی که گذارده می شود. می بینم که قاعده ی تازه ، یک شعر جدید است. من بنای شاعرانه ای می سازم ... چه اهمیت دارد اگر عنصری ، شعر باستان رواج خود را گم کند! هر دوره رواجِ مخصوص دارد. سکه ی عهد محمودی هم از رواج خود افتاده اند ؛ اینک ما ، مالِ خودمان را رواج بدهیم. بدون احتیاط ، آهنگ مجموع را جانشین علم قوافی قرار داده قطعات قدما را به خودشان رد کنیم. به حَسَبِ تنفس و حالات باطنه ، اوزان شعر خود را مرتب کنیم.

من این را تأسیس عروض جدید بر روی قوانین بلاغت و حقیقت اسم گذارده ام. این وظیفه ی ماست که خواسته ایم مطابق با احتیاجات عصری ، مردمان وظیفه شناسی باشیم. چرا باید در اجرای وظیفه ی خود بترسیم؟ »53 از طرف دیگر ، در مورد کارهای جدید نیما این را هم باید بدانیم ، آنهم از زبان خودش خطاب به برادرش در نامه ی28 مرداد1308 از تهران: « به هیچ کس افکار خود را نمی دهم ، از ترس اینکه مبادا بدزدد. باید خود را ممسک و محتکر ادبی اسم بگذارم. »54

نیما پس از حدود یکسال کسالت ، بیماری ، مطالعه و تحقیق ؛ خطاب به برادرش که به تازگی به ایران آمده و در تهران ساکن است در نامه ی20 مهر1309 از آستارا می نویسد: « می خواهم قدری هم ، فکرم را به مصرف معاشم برسانم. در ضمن تصمیم بگیرم به اینکه هر چه می نویسم آن را برای انتشار حاضر کنم ، که هم از بعضی اشخاص عقب نمانم و هم برای مردم فایده داشته باشم. »55 متأسفانه نیما در این امر موفق نمی شود56 و چند سال دیگر ، آثار نیما خاک می خورد که به گفته ی نیما: « دوست من! برای خوب دویدن ، میدان لازم است.

انسان قفسه نیست که هر وقت دارویی را بخواهد از یکی از جعبه های معین آن بیرون بکشد. »57 بالاخره از سال1318 تا1319 نیما می تواند از طریق استخدام در وزارت فرهنگ و همکاری با مجله ی موسیقی15 شعرـ از جمله « ققنوس » و « غراب » که اگر نگوییم در سال های1307 و 1308 آماده شده اند ، حداقل باید پذیرفت که در سال 1316 نسخه ی نهایی آنها پاکنویس شده ـ و نیز مقاله ی « ارزش احساسات هنر پیشگان » را چاپ کند که در دفاع غیر مستقیمی از شعرهایش و نیز تمهید زمینه ای مناسب برای انتشار آینده اش است.58

4ـ نوشتن تاریخ ادبیات ولایتی نیما در نامه ی20 دی1307 به سعید نفیسی می نویسد: « تاریخ ادبیات ولایتی را شروع کرده ام ؛ و این معبر جدیدی است که من آن را در مقابل ادبیات جنوب باز می کنم. البته غیر از آنچه دیگران نوشته اند. یک مکتب متمایز ادبی که تفاوت اقلیم و وضع اهالی ، آن را به این شعرای گمنام داده است. »59 نیما بنا به گفته ی خودش تا یک سال بعد به این کار مشغول بوده است.60

5ـ به قرآن توجه داشتن و از قرآن آموختن نیما در مورد داستان قوم لوط در دفتر یادداشت هایش می نویسد: « واقعاً چه قصه ی خوبی است در قرآن مجید و انجیل. »61 در یادداشت دیگری در مورد خانلری می نویسد: « در یک مقاله ، بعد از انتشار « دو نامه » جمله ی « مَثَل آنها مَثَل کسی است » را که من از قرآن آموخته ام در مقاله اش به کاربرده است. »62

علاوه بر مطالب بالا ، کسانی که به کتاب مشهور سیوطی ، استاد علوم قرآنی قرن های نهم و دهم ، آشنا باشد با خواندن « نوع پنجاه و نهم (در فواصل آیات) » به فراست درمی یابند که نیما بلندی و کوتاه مصراع ها را آموخته ـ هرچند به دلایلی به آن اذعان ننموده است ـ آن جا که در الاتقان می خوانیم: « [ابن درید در تفاوت شیوه ی فواصل قرآن و سجع] می گوید: و سجع [در زبان عربی] شیوه ای معین و طریقه ای روشن دارد که هر کس در آن خللی وارد کند سخنش خدشه دار می شود و به بیرون رفتن از مرز فصاحت منسوب می گردد چنانکه اگر شاعر از وزن معهود خارج شود ، خطا رفته است ؛ و می بینی که فواصل قرآن متفاوت است بعضی مقطع های آن نزدیک و بعضی دیگر آنقدر طولانی می شود که چند برابر مقطع اول می گردد ، و فاصله با همان وزن پس از سخن بسیاری باز می آید در حالی که این در سجع پسندیده و رضایتبخش نیست.63

نیما وام دار قرآن کریم و روحانیت شیعه با توجه به مطالب بالا ، در می یابیم که نیما با کمک گرفتن از زمینه های متعددی که در بالا به تعدادی از آنها اشاره شد ؛ اقدام به خلق شعر جدید و مدل های آن کرده است از این رو ، به جرئت می توان گفت که نیما اگر همچون حافظ ، بزرگ و عزیز است ؛ بدین خاطر بوده که او نیز از قرآن درس آموخته ـ البته او نیز بدین اذعان داشته است64ـ و استاد قرآنی همچون علامه ی حائری بر او باب هایی از معارف قرآن را گشوده است.

 سوزنی به خودمان ، جوال دوزی به دیگران متأسفانه همه ی یادداشت هایی که نیما برای آیندگان به یادگار گذارده ، به دلایلی منتشر نشده اند یا از دیده ی اهل فضل به دور مانده اند. برای دست یافتن به این نکته می توان به آخرین نامه های سیروس طاهباز در سال1377 به سه تن از مسئولان اشاره کرد.65

 یادداشت ها

 1. برگزیده آثار نیما یوشیج (نثر) ، ص 240.

2. همان ، ص 218و 219 ، 231 ، 241 و 285.

3. همان ، ص 297.

4. همان ، ص 270 و 272.

5. همان ، ص 272.÷

6. همان ، ص 283. تعبیر از خود نیماست در مورد خودش و دیگران.

 7. همان ، ص 240.

8. مرحوم اخوان در صفحات 144 ـ 198 کتاب بدعت ها و بدایع نیما یوشیج به 9 « ریشه ی قبلی » برای خلق شعر نیمایی اشاره کرده است.

 9. چشم انداز شعر نو فارسی ، ص 64.

10. یادمان شعر نیما یوشیج ، ص 85 ـ 86.

11. مجموعه مقالات نخستین همایش نیماشناسی جلد دوم ، مقاله ی « نگاهی زبان شناسانه به نیما » ، به قلم دکتر مهدی نیک منش ، ص 315 ـ 316.

12. موسیقی شعر ، ص 97 ـ 98. 13. همان ، ص 116.

 14. همان جا.

15. مجموعه مقالات نخستین همایش نیماشناسی جلد دوم ، مقاله ی « قافیه ، زنگ بیدارباش شعر نیما » ، به قلم دکتر سید جواد مرتضایی ، ص 211.

 16. همان ، ص 215 ، به نقل از کتاب درباره ی شعر و شاعری ، ص 102 ـ 105.

17. همان ، ص 212 ، به نقل از کتاب درباره ی شعر و شاعری ، ص 98 ـ 99.

 18. می تراود مهتاب ، ص 179 ـ 180.

 19. کماندار بزرگ کوهساران ، زندگی و شعر نیما یوشیج ، ص 611.

20. می تراود مهتاب ، ص 179.

21. برگزیده آثار نیما یوشیج (نثر) ، ص 232.

22. می تراود مهتاب ، ص 186.

23. بدعتها و بدایع نیما یوشیج ، ص 109 و 145 ـ 146 و 161.

24. همان ، ص 109.

25. خانه ام ابری است ، ص 84 و نیز مقاله ی « قافیه ، زنگ بیدارباش شعر نیما » ، به قلم دکتر سید جواد مرتضایی.

26. نیمایی دیگر ، ص 14 ـ 15.

27. احمد شاملو (شاعر شبانه ها و عاشقانه ها) ، مصاحبه « درباره ی نیما » ، ص 407.

 28. همان ، ص 407 ـ 408.

29. تعریف و تبصره و یادداشت های دیگر ، ص 8.

 30. صدای حیرت بیدار ، بخش « یادواره ی امید » مصاحبه ای با اخوان در سال 1369، ص 497.

31. درباره ی شعر و شاعری از مجموعه آثار نیما یوشیج ، ص 63.

 32. موسیقی شعر ، ص 221.

33. همان ، ص 272.

 34. همان ، ص 263 ـ 264.

35. همان ، ص 279 ـ 280.

36. همان ، ص 264.

37. کماندار بزرگ کوهساران ، ص 439.

 38. برگزیده آثار نیما یوشیج (نثر) ، ص 265.

 39. همان ، ص 219.

 40. همان ، ص 306.

 41. همان ، ص 269 ـ 270.

42. تاریخ ادبیات مازندران ، ص 916 ـ 917.

43. کماندار بزرگ کوهساران ، ص 48 .

 44. مجموعه ی کامل نامه های نیما یوشیج ، ص 338.

 45. وزیرکُشان ، ص 395.

46. مجموعه ی کامل نامه های نیما یوشیج ، ص361.

 47. همان ، ص 362.

 48 . همان ، ص 449.

49 . دو سفرنامه از نیما یوشیج با تصحیح و تحقیق علی میر انصاری.

 50. برگزیده آثار نیما یوشیج (نثر) ، ص 283 ـ 284.

 51 . همان ، ص 3 ـ 111.

 52 . همان ، ص 139 ـ 155.

 53 . مجموعه ی کامل نامه های نیما یوشیج ، ص 262 ـ 263.

 54 . همان ، ص 337.

 55 . همان ، ص 410 ـ 411.

 56 . همان ، ص 442 ـ 448.

57 . کماندار بزرگ کوهساران ، ص 267.

58 . خانه ام ابری است ، ص 26.

 59 . مجموعه ی کامل نامه های نیما یوشیج ، ص 270.

60 . همان ، ص 371 ـ 372.

61 . برگزیده آثار نیما یوشیج (نثر) ، ص 263.

 62 . همان ، ص 232.

63. الاتقان فی علوم القرآن جلد 2 ، ص311.

 64. همان ، ص 232 و 263.

 65. کماندار بزرگ کوهساران ، ص 500 ـ 507.

کتابنامه

 1. اخوان ثالث ، مهدی ؛ بدعت ها و بدایع نیما یوشیج ؛ توکا ، تهران 1357.

 2. ــــــــــــــــــ ؛ صدای حیرت بیدار ، بخش « یادواره ی امید » مصاحبه ای با اخوان در سال 1369 ؛ زمستان ، تهران 1371.

3. پورنامداریان ، تقی ؛ خانه ام ابری است ؛ سروش ، تهران 1377.

4. ترابی ، ضیاء الدین ؛ نیمایی دیگر ؛ نشر مینا و نشر دنیای نو ، تهران 1375.

 5. حمیدی ، سید جعفر ؛ وزیرکُشان ؛ مؤسسه ی انتشاراتی و آموزشی نسل دانش ، تهران 1369.

 6. زرین کوب ، حمید ؛ چشم انداز شعر نو فارسی ؛ توس ، تهران 1358.

7. سیوطی ، جلال الدین ؛ الاتقان فی علوم القرآن جلد دوم ؛ ترجمه ی سید مهدی حائری قزوینی ، امیرکبیر ، تهران 1363.

8. شفیعی کدکنی ، محمدرضا ؛ موسیقی شعر ؛ آگاه ، تهران 1368.

 9. صاحب اختیاری ، بهروز و باقرزاده ، حمیدرضا ؛ احمد شاملو (شاعر شبانه ها و عاشقانه ها) ؛ هیرمند ، تهران 1381.

10. طاهباز ، سیروس ؛ برگزیده آثار نیما یوشیج (نثر) ؛ بزرگمهر ، تهران 1369.

11. ـــــــــــــــــ ؛ درباره شعر و شاعری از مجموعه آثار نیما یوشیج ؛ دفترهای زمانه ، تهران 1381.

 12. ـــــــــــــــــ ؛ کماندار بزرگ کوهساران ، زندگی و شعر نیما یوشیج ؛ ثالث ، تهران 1380.

13. ـــــــــــــــــ ؛ مجموعه ی کامل نامه های نیما یوشیج ؛ نشر علم ، تهران 1376.

 14. ـــــــــــــــــ ؛ یادمان شعر نیما یوشیج ؛ گسترش هنر ، تهران 1368.

15. مرتضایی ، سید جواد ؛ مجموعه مقالات نخستین همایش نیماشناسی جلد دوم ، مقاله ی « قافیه ، زنگ بیدارباش شعر نیما » ، به همت اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان مازندران ، انتشارات شلفین ، ساری 1381.

16. مسعودی ، مجتبی ؛ می تراود مهتاب ، نشر ارغنون ، اراک 1373.

17. میر انصاری ، علی ؛ دو سفرنامه از نیما یوشیج ؛ سازمان اسناد ملی ایران ، تهران 1379.

 18. نوری ، نظام الدین ؛ تاریخ ادبیات مازندران ؛ زهره ، تهران 1380.

 19. نیک منش ، مهدی ؛ مجموعه مقالات نخستین همایش نیماشناسی جلد دوم ، مقاله ی « نگاهی زبان شناسانه به نیما » ، به همت اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان مازندران ، انتشارات شلفین ، ساری 1381.

 20. یوشیج ، شراگیم ؛ تعریف و تبصره و یادداشت های دیگر [نیما یوشیج] ؛ زیر نظر شراگیم یوشیج ، امیرکبیر ، تهران 1350.

yaamahdi14m@yahoo.com



©2013 APG.ir