تعداد بازدید: 2905

توصیه به دیگران 1

دوشنبه 6 آبان 1387-0:0

نه تمام و نه ته نشین

یادي از سلمان هراتي-نوشته ي عباس حسن پور(شیون نوری)


سلمان هراتی از شاعران بنام و از پیشگامان صاحب سبک شعر انقلاب وادبیا ت متعهد است. او در هفتم فروردین 1338 در" مزر دشت تنکابن" متولد شد.

فوق دیپلم هنر را ازتربیت معلم تهران دریافت کرد و باعلاقه و عطشی استقسایی به معلمی پرداخت . در نقاشی و عکاسی و موسیقی دستی داشت.

حدود سال های (50 و51 ) خرقه ی شعر را بر تن کرد و با سرعتی ناباورانه که ریشه در مرگ آگاهی او داشت ، به سمت قله های شعر حرکت کرد و صدا و سبک خود را در عرصه ی شعر انقلاب به ثبت رساند . سلمان 27سال زندگی کرد و رّد روشنی از شعر و شعار که عموما بر خاسته از جهان بینی دینی اوست و عطری انقلابی ، ایدئو لوژیک ، بومی وطبیعی دارند ، بر جای گذاشت.

حاصل فعالیت ادبی سلمان در سه کتاب به نام های "از آسمان سبز" ، "دری به خانه ی خورشید" و"ازاین ستاره تا آن ستاره"چاپ و منتشر شده است. هراتی از نخستین کسانی است که با دریافت ضرورت زمان به حلقه ی شاعران انقلابی در حوزه ی هنری پیوست و همگام با زنده نامانی چون قیصر امین پور و سید حسن حسینی و... ، هنر شعری خود را به خدمت انقلاب درآورد.

 سلمان درنگی شقایقی داشت، همچون جوانه ای در بهار شکفت ، غنچه بست و گل داد و سرانجام درپاییز (1365 ) در غروب غمناک جمعه ای در حالی که عازم روستایی محروم در"لنگرود" جهت تدریس بود در یک حادثه ی رانندگی کبوترانه از این خاکدان پر گشود .

سلمان درآثار منتشره اش ، شاعری ایدئولوژیک ،متعهد وستیزنده است ، او دریک دست تفنگ دارد وبا آن رنگ و نیرنگ را نشانه می رود وبا دستی دیگر گل سرخی دارد که به هر کس که بخواهد ، خاکسارانه تقدیم می کند.

 در ادامه به چند ویژگی ومو لفه ی بارز شعر سلمان اشاره می کنم ، تقدیم به روح بلندش که " دلگیر از همیشه ی تاریکی / فریاد را/ از منتهای گلویش عبور داد / و بذر عشق را / به نیت تقوی / به خاک ریخت ...(1)

یک : سلمان هراتی پس از نیما اثر گذار ترین شاعر مازندرانی است،اگر چه شاعران بزرگی چون دکتر حسن هنرمندی، محمد زهری، جمال شهران و ... از مازندران برخاسته و دفتر و دیوانی برگنجینه ی ادب ایران زمین افزودند، اما هیچ کدام توفیق تاثیر سلمان هراتی بر شعر و شاعران استان و خارج از استان را نداشتند .

سلمان توانست، با اتکال به استعداد و یافته های ادبی و بینش و باور اعتقادی خود در شاخه ای از شعر( شعر انقلابی، ایدئولوژیک و اعتقادی) قابلیت قابل ملاحظه ی خود را به اثبات برساند و در این عرصه نام بردار گردد. او تنها نماینده ی مازندران در عرصه ی ادبیات پایداریست و این منزلت را باید ثبت کرد و ارج نهاد.

 قرار گرفتن در متن دوران خفقان، التهابات انقلاب، جتگ و شور آتشناک جوانان و ... و همچنین تربیت ایمانی و اعتقادی باعث شد سلمان چریکانه به جرگه ی شاعران انقلاب بپیوندد و به اصلی ترین موضوع اجتماعی عصر خویش، ژرف کاوانه بنگرد و شاعرانه به تصویر بکشد.

 این دست از شعرهای سلمان سرشار معنویت ، آرمان گرایی و تقدس شهادت و پایداریست. دو : سلمان هراتی اگر چه از منظر زبانی و بینش شرقی - عرفانی و طبیعت گرایی و بوم پردازی ، تحت تاثیر فروغ ؛سهراب سپهری و نیما قرار گرفت. اما به سرعت و به راحتی توانست، غبار تقلید را از آثار خود بتکاند.

دو:از فروغ زدگی و سهراب گرایی در آثار او خبری نیست، خلاقیت ، جهان بینی و بی پیرایگی که در ذات شعر ایدئولوزیک قرار دارد، مسیر او را از شاعران اثرگذار بر او جدا ساخت . حاصل کار سبکی شد که باید آن را پی ریزی یا ره گیری شعر آسان انقلاب نام نهاد.

 ردپای این صداقت و بی پیرایگی در آثار شاعرانی که بعد از وی به خصوص ( در حوزه شهر انقلاب) همچنان می سرایند، نمایان است.

سه : زبان شعر سلمان زلال و ته نشین شده است و به زبان معیار و محاوره نزدیک، اگر فروغ و سهراب را از لحاظ انعطاف و نرمی زبان در یک طرف و نیما را به لحاظ درشتناکی و آرکایسم در طرف دیگر قرار دهیم «زبان سلمان ، تلفیق استادانه ای از نیما وسهراب است و در واقع یک زبان منحصر به فرد به حساب می آید، در شعر سلمان طبیعت شمال به گونه ی ملایم تری نسبت به نیما جریان دارد و ترکیب سازی ها و ایجاد فضای ملموس در شعر او باور پذیرتر و واقعی تر از سهراب اند ».( 2 )

سه:دریا، جنگل ، کوه ، علف و ... در شعر سلمان چندین گام به حقیقت شان نزدیک ترند و این چیزی جز نقب به عمق پدیده ها و موشکافی شهودانه ی شاعر نیست، سلمان به عناصر زیبایی سخن چندان گردن نمی دهد، اسطوره های سلمان عموماً مدهبی، آیینی و متعارفند و استعاره های او هم همین طور، لذا صداقت و سادگی ، ودر عین حال ژرفای اندیشه های او غبطه آور و رشک انگیز است. به عبارت دیگر سلمان استراتژی ( سهل و ممتنع ) را در اکثر اشعارش رعایت کرد ،انگار واقع گرایی و ساده سازی گزاره های شعری او عمدی است.

چهار: شاخصه ی دیگر سلمان « خودآزمایی» اوست، چه درحوزه ی فرم و چه در حوزه ی مخاطب، او اکثر قالب های متداول شعری ( غزل، مثنوی ، رباعی ، دو بیتی، چهار پاره ، شعر نیمایی و سپید) را تجربه کرده است و از طرف دیگر مخاطبان سلمان از کمیت بیشتری برخوردارند چرا که او علاوه بر شعر بزرگ سال، برای نوجوانان هم شعر سروده است .

کتاب «از این ستاره تا آن ستاره» مجموعه شعر صمیمانه ی او برای نوجوانان است و انصافاً توانسته است با رعایت ویژگی ها و مطالبات این گروه سنی، مجموعه ی قابل قبولی را ارائه نماید. سلمان در اندیشه و محتوای آثار تعصبی ویژه دارد.

 مضمونه های تکراری در آثار او فراوان است او اهل « توتم» و « تابو» ست، اما در فرم شعر بازتر عمل می کند، تعدد قالب ها، بیانگر این است که سلمان درصدد کشف توانایی های خود است و همچنین به عنوان یکی از شاعران معاصر به فقر ادبیات این سرزمین در عرصه ادبیات کودک و نوجوان پی برده بود، او ضمن سرودن شعر برای کودکان که خود امتیازی است، به سرایش اشعار با محتوای انقلابی – اعتقادی برای این دست از مخاطبان پرداخت و جزء طلایه داران اعتقادی – آیینی شعر نوجوان محسوب می شود.

 پنج :ویژگی دیگر سروده های سلمان، انعکاس و تبلور طبیعت زیبا و راز آمیز مازندارن است. به عبارت دیگر، کلید واژه ی بسیاری از سروده های سلمان برآمده از محیط بالش و رویش خود اوست این بوم پردازی از چند وجه قابل بررسی است. اولاً کاربرد عناصر بومی محیط مثل جنگل ، دریا ، کوه ، شالی، ابر و باران و ... و دیگر بازتابش واژگان بومی و محلی در شعر، چیزی که تا قبل از نیما، « تابو» بود.

 کلماتی چون ( تو مجار، کله چال، بالو، ولگان، گالش کرزل و کرچل و غیره ) که سلمان از کاربرد آن چون سلف راستین خود نیما، باکی ندارد و به غیر شاعرانه بودن این عناصر نمی اندیشد. نکته ی دیگر، بازتاب ضرب المثل ها و فرهنگ و باور مردم مازندران در سروده های این شاعر است.

مثل « آب در سماور کهنه ریختن » که فارسی شده ی مثلی مازندرانی است و بیانگر یادکرد خاطره ها و صحبت از گذشته های دور است و یا در شعر (من هم می میرم ) آنجا که می گوید :

 من هم می میرم / اما نه مثل حیدر / که از کوه پرت شد / پس گرگ ها جشن گرفتند / و خدیجه بقچه های گلدوزی شده را / در ته صندوق های پنهان کرد...(3) دقیقاً به نوعی رفتار رایج دیارش در همدردی همسایگان و اهالی آبادی با صاحبان عزا اشاره دارد « بقچه های گلدوزی شده » نماد شادی ها و سرخوشی هاست و پنهان کردن آن یعنی ابراز همدردی و تسلای خاطر بازماندگان که متاسفانه امواج مدرنیسم، این سنت ها و هنجارهای پسندیده را مغشوش ساخته است.

شش: تشخص دیگرشعر سلمان، نرم گریزی در کاربرد و یا جسارت در استخدام واژه غیر شعری است ،او هم مثل بسیاری از شاعران معاصر، ( به پیشاهنگی شاعران عصر مشروطه و بعد از آن ) بر کارت واژه های غیر شعری مهر باطل زد و حضور بسیاری از واژگان امروزی و غریب الاستمال رادر شعر معمول ساخت کلماتی مثل ( نوبل، ماری جوانا ، کوکتل مولوتف، دایناسور، والبوم ، کاپیتالیسم، طاق نصرت ، آجیل ، آرشتیکت ، کلکسیون ، کوما ، پیپسی، شوفاژ، شومینه، ویترین و ...) ناگفته نماند کاربرد زیاد این نوع از واژگان مثلاً در شهر « دنیا در باتلاق تقلب » کفه ی شعر را به سمت تیترهای ژورنالیستی سنگین می سازد ودر نتیجه شعر را به سمت شعار می کشاند،از این دست اثر در پرونده ی سلمان فراوان است .

 هفت : تشخص دیگر آثار سلمان ، محور قرار گرفتن عنوان شعر است که باعث پیوند ارگانیکی در طول و عرض شعر و ایجاد شبکه ی تناسب در کلیت اثر گردد. « بارش بی وقفه ی واژگان " از یک جنس از اختصاصات شعر اوست که بعدها در شعر شاعرا نی از سلک سلمانی، خوش تر درخشیده است. مثلاً در شعر « گالش» ( دامنه، کوه ، چشمه ، رمه ، آویشن ، دره، گرگ، کوچ، خنجر، بیابان و ..) باعث یک دستی ویژه ی شعر می گردد، و یا مثلاً در شعر « جریمه» واژگان ( دبستان ، دفتر، مشق های خط خورده، سیاه، زنگ حساب و جریمه) شبکه ی تناسبی را در طول شعر به وجود آورده است. این کارکرد در فهم مخاطب از فضا و پیام و محتوای اثر، اثر بسزایی دارد.

هشت :شاخصه ی دیگر شعر سلمان، تاثیر شغل ،یعنی معلمی او بر سروده هاست بخصوص شعرهایی که برای نوجوانان سروده است ، او در کتاب « از این ستاره تا آن ستاره » این وجه را به شایستگی نمایانده است و با روان شناختی زیرکانه ای باورهای انقلابی، اجتماعی و اعتقادی خود را با واژگان محوری ترین دغدغه های نوجوانان ( درس و مدرسه) و دلبستگی های آنان بیان می کند، تعدد و تکثر این گونه سروده ها در کارنامه ی ادبی سلمان آنقدر چشمگیر است که می توان فصلی تحت عنوان « سروده های مدرسه ای سلمان (4 ) » برای او منظور ساخت.

متاسفانه از این دست از شعر سلمان در کتاب های درسی این گروه سنی موجود نیست . مثلاً : دفتر کوچک نقاشی من / داخل هر برگت / طرح یک موج کشیدم با رنگ / گفته بودم شاید / بتوانم دریا را بکشم / آه افسوس نشد/ دفتر کوچک نقاشی من / برگ های تو کم است / موج اما بسیار ....( 5) و یا : زندگی ساعت تفریحی نیست، که فقط با بازی / یا با خوردن آجیل و خوراک / بگذرانیم آن را / هیچ می دانی آیا / ساعت بعد چه درسی داریم / زنگ اول دینی / آخرین زنگ حساب ....(6 )

و یا : زندگی در شهر ماشینی است / بستگی دارد به بنزین / بستگی دارد به نفت / زندگی در روستا اما / بستگی دارد به اسب/ ساده و خوش رنگ ...(7 ) جوانی و شور ا نقلابی ازسلمان، شاعری حساس، صریح، آرمانگرا و ستیزنده و مطلق اندیش ساخته است.

تقبیح تمام وجوه مدرنیسم و اصرار بر دو قطبی بودن و ( سیاه و سفید) دیدن هر چه هست و قرار دادن اسم های شهلا و کیومرث در مقابل خدیجه و عبدا... در شعر ( زمزمه ی جویبار) بیانگر همین حساسیت و آرمانگرایی اوست. سلمان مثل همه ی آزادی خواهان امید زیادی به انقلاب بسته بود و پس آیند آن را یک جامعه ی ایده آل با حاکیمت مطلق معنویت بدون هیچ گونه رنگ و نیرنگ انتظار می کشید.

 « اگر زنده می ماند – که کاش چنین بود – یقیناً صراحت و دردمندی اش او را به اصطحکاک شدید با کجروی ها می کشاند». (8 ) نکته ی ما قبل آخر این که سلمان در غنچگی پر پر شد ، به گواهی آثار او نه تمام شده بود و نه ته نشین . باور کنید سلمان بعد از هر اثرش دوباره زاده می شد ،منحنی شعرش صعودی وبه سمت شعر ناب است اگر چه در همین طغیان های اولیه رگه های طلایی زیادی از شعردر آثارش فراوان است ،

(27)سالگی و چندین شعر خواندنی و ماندنی داشتن ، سن زیادی نیست ، هست ؟ اکنون سلمان نیست ، اما صدای او که از حنجره ای مظلوم و نوشکفته برخاسته، وجود دارد. شعر سلمان باید براساس فرهنگ حاکم و دغدغه ی شاعران ادبیات پایداری روزگارش نقد شود.

 سلمان جامعه، مردم، ظلم ستیزی، صداقت، صراحت و سادگی را فراموش نکرده بود، امیدوارم که فراموش نشود.



©2013 APG.ir