تعداد بازدید: 8778

توصیه به دیگران 1

يکشنبه 10 خرداد 1388-0:0

ببر يا ميمون مازندران؟

تحقیقی در باب معنی لفظی نام کوه قافلانتی (کپی-لان-تی)؛از:جواد مفرد کهلان،استوره شناس-استکهلم


نگارنده قبلا با توجه به موضوع وجود ببرهای جنگل های مازندران بدین نتیجه رسیده بودم که قرون دوردست در اين جنگل ها میمون وجود داشته است؛ چه ببر این گربه سان سنگین وزن همانند پلنگ و حتی شیر قادر به یورش و جهش تیز و تیز نیست و لذا غالبا از گوشت میمون ها  تغذیه می کند.

 وجود میمون های فراوان در بخشي از فولکلور معروف آذری از ادبيات عاميانه محلي کهن که مادرم پنجاه سال پیش برای مان می خواند باقی مانده است و این شعر فولکلوریک توسط بهروز دهقانی و صمد بهرنگی به خوبی تدوین شده است به جايي مي رسد که در آن مي گويد:    
" کليد دوه بويونيندا ، دوه گيلان يولوندا ، گيلان يولي سر به سر ، ايچينده ميمون گزه ر " که ترجمه آن به فارسي نزديک به اين مضمون است " کليد در گردن شتر ، شتر در راه گيلان ، در داخل سراسر راه گيلان ميمون گشت و گذار می کند.  "                                                                                                                   
اين روایت شعر گونه و فولکلوریک که قرن ها قبل در اردبيل سروده شده است اين مطلب را که راه اردبيل به گيلان که پس از گذر از پيچ و خم هاي گردنه حيران به آستارا متصل مي شود در آن زمان پوشيده از جنگل هاي انبوه بوده و در داخل آن ها ميمون وجود داشته است.    

                                                                                
می دانیم اکنون در هيچ نقطه از جنگل هاي شمال ايران ميمون مشاهده نمي شود و نسل اين حيوان در اين مناطق بطور کلي از بين رفته است. 

                                                                                                          
احمد کسروی در کتاب کاروند خود به درستی جزء "تی" در نام کوه قافلانتی را  در زبان های کهن هندو ایرانی به معنی کوه می گیرد،ولی به سراغ منشأ کلمه قافلان نمی رود.

 اگر جزء لان را جدا از قاف به معنی لانه و مکان بگیریم در این صورت قاف (علی القاعده کاپ) باید اشاره به نام حیوانی باشد و پیداست که این نشانگر واژه فارسی کهن کپی یعنی میمون است.

 آلترناتیو ترکی کاپلان -تی (کوه پلنگ) هم برای آن متصور است. از این میان نظر به  فصل نهم کتاب پهلوی بندهش که در موضوع چگونگی کوهها از کوه قاف به عنوان کپک اسم برده شده است؛ معلوم میشود که صواب آن است که این عنوان را به معنی میمون (و یا به احتمال کمتر به معنی کبک) بگیریم و مراد از این کوه را همین کوهستان قافلانتی (قافلانکوه) به شمار بیاوریم. 

                                                                       
فولکلور آذری مذکور که در آن راجع به گیلان و از میمون های سر راه  آن صحبت می کند از این قرار است:    

       
اوشودوم اوشودوم داغدان آلما داشیدیم (بسیار سردم شد  هنگامیکه از کوه سیب حمل کردم)
من آلمادان بزاردیم درین قویو قازاردیم (من از سیب ها بیزار بودم برایشان چاه کندم)
درین قویو بش گچی بشیده ارکح گچی (چاه عمیق بود و کنارش پنج بز نر)
ارکح قازاندا قاینار قنبر یانیندا اوینار (بز نر در دیگ شد و قنبر کنارش به رقص در آمد)
قنبر گدر اودونا قارقا باتار بودونا (قنبر رفت هیزم بیاورد  که خار برانش فرو رفت)
قارقا دگیر قمیش دی     بش بارماغی گومیش دی (خار نبود و نی بود که هر پنج انگشتش نقره بود)
گومیشی وردیم تاتا تات منه داری وردی (سیم را دادم به تات و تات به من ارزن داد)
دارینی سپدیم قوشا               قوش منه قنت وردی (ارزن را دادم به پرنده ای  و او به من بال داد)
قنتدندیم اوشماغا  حاخ قاپوسین آشماغا (به پرواز در آمدم تا در  حق و حقیقت را باز کنم)
حاخ قاپوسی کلیددی ( اما در حق و حقیقت بسته بود)
کلیدی دوه بوینوندا  دوه گیلان یولوندا (کلید در گردن اشتر و اشتر در راه گیلان)
گیلان یولو سربه سر           ایچینده میمون گزر (و سرتاسر راه  گیلان پر از میمونهایی جست و خیز کننده)
میمونین بالالاری منی گوردی آغلادی ( بچه های میمونها که مرا دیدند از ترسشان گریستند..)
...
نظر به اینکه در منطقه اران (جمهوری آذربایجان کنونی) از عهد چهارمین پادشاه ماد فرورتیش (فرود-سیاوش) ترک زبانان اوتی (=آذری، آگوانی، آلوانی، ارانی) سکنی گرفته بودند؛ لذا آغاز تاریخ پدید آمدن و یا ترجمه این شعر فولکلوریک می تواند تا اواسط قرن هفتم پیش از میلاد فراتر رود.     

                                                            
تحقیقی در تاریخ اساطیری مازندران و گیلان:
در رابطه با نام و نشان قافلانکوه گفتنی است که خود نام ولایت شمالی آن یعنی گیلان (جایگاه گیاهان=جنگل) و حتی نام کهن دیگر آن یعنی دیلمنستان (علی القاعده در هیئت دار/دائورو -مان-ستان) مازندران (در شکل مئثن- دار- ان) و را می توان به معنی جایگاه جنگلی گرفت. نام اوستایی این نواحی یعنی ورنه (نهفته از باغ و گیاه) گویای همین نکته است.

نام مردمان کهن این نواحی که به صور کادوسیان و کاسپیان ذکر شده است در زبانهای ایرانی کهن به معنی مردم سگ پرست می باشند.

 جغرافی نویسان یونان باستان به صراحت  از این سنت نزد ایشان خبر داده اند و استرابون در کنار آن همچنین از سنت مادرسالاری نزد تبریان (تپوریان، آماردان) یاد نموده است. نام  کهن دیگر گیلان  یعنی دیلمنستان را همچنین می توان به معنی محل عقاب/سیمرغ پرستان گرفت.

 در این صورت آن از ترجمه ظاهری نام دیلمنستان در زبان اکدی پدید آمده است چه کاسوسو (شکلی از نام کادوسی) به معنی عقاب بوده است. اما نظر به اینکه نام  کاذیشیان (کادوسیان) در عهد ساسانی به خویشاوندان کاسپیان و کادوسیان یعنی گوتیان (نیاکان کردان با توتم سگ اساطیری شاخدار) نیز اطلاق شده است، لذا معنی اصلی این نام باید همان پرستنده توتم سگ افسانه ای بالدار و شاخدار بوده باشد.

 از اینجاست که نامهای اوستایی مردم کردستان و خود کردستان تئوژیه (تازی، توژیک) و فریان تورانی (پرستندگان توتم سگ-بزکوهی) و سئوکستان (سرزمین سگپرستان) قید شده است.

در این رابطه موضوع معنی لفظی نام بومی کهن فلات ایران (غالبا منظورمناطق ساحلی شمال یا جنوب ایران) یعنی دیلمون به میان می آید که در زبانهای مختلف سامی به معنی جزیره معبد آبها، سرزمین روباه  و در زبانهای ایرانی معنی سرزمین سیمرغ (نیمه عقاب، نیمه شیر) پایگاه مرکزی ایزد دانا (زروان-اهورامزدا/انکی) و سرزمین جنگلی را می دهد.

 از این میان سرزمین سیمرغ (زروان- آنزو= سیمرغ دانش و خرد کهن فلات ایران) مفهوم فراگیرتر و مستدل تری را افاده می نماید. در اساطیر گرجی از کوروشا به عنوان سگبالدار شکارگر بزان کوهی و فرزند عقابی به نام اوربی (فراخ بال ودم) اسم برده شده است. به نظر می رسد از این جهت هم بوده است که فریدون-کورش که نزد کنسیاس فرزند آترادات پیشوای آماردان (رستم هفخوان مازندران) به شمار رفته، در اوستا از سرزمین سیمرغ پرستان ورنه (گیلان و مازندران) تصور شده است.

در اساطیر ایرانی نام دیلمون با زروان (زال زر سیمرغ آشیان) قابل قیاس است که در صورت در نظر گیری قاعده تبدیل حروف، صورتهای متفاوت یک نام واحدی هستند. می دانیم که زروان همانند آنزو (=خدای خرد، محافظ الواح تقدیر) در اخبار سومریان به شکل نیمه عقاب و نیمه شیر تصویر گردیده است.

سومریان او را با خدای سیمرغ سیمای خود نین گیرسو (ایزد آتشکده) شوهر بابا (=سیمرغ تقدیر و تسهیم، بی بی شهربانو اساطیری) معادل می گرفته اند. اسطوره نین گیرسو (معادل آترادات، آذر) و بابا (بی بی شهربانو) در روایات ملی ایران به صورت داستان گیو (در اینجا به معانی جاودانی، دستان) و بانوگشنسب (شیرزن) باقی مانده است.

 نین گیرسو سوای گیو با بهرام ایزد جنگ و آتشکده ها و گرشاسپ/رستم (در هم شکننده راهزنان) که در اصل همان آترادات پیشوای آماردان تاریخی (رستم دستان هفتخوان مازندران) است که  مهاجمین آشوری به مازندران را در پای حصار شهر آمل کشتار نموده و  سرنوشت ایران مستقل را برای نخستین بار در تاریخ رقم زده است.


  • جمعه 30 دی 1390-0:0

    مآزندرآنیهآو گیلآنیهآ سگ پرست نبوده آند بلکه زرتشتی وپرستنده آهورآمزدآ به معنی خدآی یگآنه بوده آندبهتر آست بیآیید سری به منآطق کوهستآنی مآزندرآن بزنید.

    • جواد مفرد کهلانپاسخ به این دیدگاه 0 1
      يکشنبه 17 مهر 1390-0:0

      راجع به اینکه دیلمنستان، محل سیمرغ (سگبالدار) به شمار می رفته است گفتنی است بی جهت نیست که در اوستا سرزمین چهار گوشه ورنه (گیلان) زادگاه فریدون (کورش) و بنا به خبر کتسیاس محل سفیری وی به شمار رفته است؛ چه بنا به اسطوره گرجی امیران، کوروشا سگبالدار شکارچی بُزان کوهی به شمار می رفته است. در واقع این کوروشا نه کورش هخامنشی بلکه ایزد سیمرغ شکل دیلمنستان بوده است. به همین جهت بوده است که اینجا را دیلمنستان (دالمن-ستان= محل عقاب) و مردم آنجا را کادوسیان (کا- توزیان، پرستندگان سگان تازی) نامیده اند.

      • پنجشنبه 30 تير 1390-0:0


        اگر چه در نگاه نخست، نگاشته شدن اینگونه یاوه ها در مازندنومه، گله مندی می آورد. با این همه از دیگر سوی، مایه امیدواری است اینکه مازندرانیان از بانگ شوم اهریمنانی که در لباس ایرانیان در آمده و دشمنی ایران و گیلان مازندران ایران را به دل دارند، آگاه می گردند.

        • کاوش مازندرانیپاسخ به این دیدگاه 1 0
          چهارشنبه 25 فروردين 1389-0:0

          با درود.پرسشی که انجا مطرح میشود این است که پس چرا حتی یک نمونه از ضرب المثل های تبری به وجود میمون اشاره نکرده اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟متن خام است

          • پیش گیری از کوسشرپاسخ به این دیدگاه 3 2
            دوشنبه 2 فروردين 1389-0:0

            کوسشره سال بود گیلان به معنی قدرمت مندان و پهلوان هستش-
            گیل مرد= مرد قدرت مند

            • دوشنبه 18 خرداد 1388-0:0

              من بچه ی مازندرانم ، اما درباره ی فرهنگ مازندران خیلی کم می دانم و شاید تنها شعر "ته مله سنگ تراشون" را از بر باشم ، شاید به خاطر این است که دارند با نام ملی گرایی فرهنگ و لباس و آهنگ مازندران را ازمیان می برند.

              راستش من پیش از اینکه این مطلب را بخوانم ، چند ماه پیش در خوابی بسیار عجیب دیدم که کسی می گفت : "مازندرانی ها انسان های بسیار زیبایی از نژاد کائوس هستند."
              اینجا کادوس را دیدم ، یاد خوابم افتادم.


              ©2013 APG.ir