پنجشنبه 8 اسفند 1392-10:4

جای خالی معماری ملی و بومی

درحالی که استفاده ازدانش معماری بومی برای ساخت وساز ضروری به نظرمی رسد و باید یکی ازدغدغه های جدی مسئولان امرباشد، رشد قارچ گونه ساختمان های فرنگی، اجازه برجای گذاری ردپای معماری بومی را نداده است.


مازندنومه؛ سرویس محیط زیست و گردشگری، علیرضا حکمتی: باوجود اعتقاد واعتماد بسیاری از دانش وران مهندسی به مواریث کهن ملی ومعماری ایرانی و اسلامی درکشورمان، به جرات می توان گفت هنوزتعریف متقن وهمه جانبه ای ازمعماری ایرانی اسلامی وشواهد امروزی آن درنقاط مختلف کشورمان نمی توان یافت.

 متاسفانه علی رغم برگزاری همایش ها ونمایشگاه های متعدد باعناوین مختلف، جایگاه مشخص و روشنی ازمعماری موردنظر در گوشه و اکناف ایران اسلامی دیده نمی شود.

 برای اندازه گیری این نمود فرهنگی اگربخواهیم ازشرق تا غرب استان مازندران را مورد بررسی وکنکاش قراردهیم، با خیلی ازمعماری های فرنگی والگوبرداری های نامتجانسی ازمهندسی غربی درساخت و سازساختمان های مسکونی وتجاری روبه رومی شویم.

آن چه که دراین بررسی دردناک تر است، موضوع معماری نامناسب وبی هویت بسیاری از ادارات دولتی وساختمان های اداری است.

 اگرچه،مطمئن هستیم که با وجود آن که این امر-معماری ایرانی اسلامی-درحیطه توجه و دغدغه فکری دوستان درنظام مهندسی استان وبه تبع آن درکشور،باید باشد، متاسفانه روند بی تفاوتی وسهل انگاری دراین امرمهم، چیزی جز رشد بی رویه ساختمان ها و ویلاهای بی هویت ملی وبومی رابه همراه نداشته است.

جای بسی تعجب است که هنوزدغدغه ای جدی برای این امردرمسئولان شکل نگرفته است. نگارنده اگر بخواهد مثالی دراین زمینه به میان آورد، به یقین خوانندگان ومسئولان امردرنزدیکی محل سکونت خود، با انبوهی ازاین مثال ها روبه روهستند.

 در هرکشوری، هویت بومی به عنوان یکی ازخمیرمایه های اصلی فرهنگی آن کشورمحسوب می شود. بنا بر تعریفی که پاول الیور از معماری بومی دارد، معماری بومی آن گونه از معماری است که از درون جوامع رشد می کند و طی زمان خود را با شرایط اجتماعی و اقلیمی و فناوری سازگار می سازد و تکامل می یابد و با ارزش ها ، اقتصاد و شیوه های زندگی فرهنگ هایی که مولد آن ها هستند، سازگار است. یا به طور خلاصه معماری بومی، معماری مردم و معماری توسط مردم و نه برای مردم است.

در این تعریف یکی از شاخصه های معماری بومی که مشارکت مردم در ساخت این گونه از معماری، قابل ملاحظه است و هم چنین توجه به ارزش ها و همسازی آن لا طبع طبیعت است.

در جایی دیگر راپاپورت نیز این گونه معماری بومی را تعریف می کند: این نوع مسکن بومی تجلی آنی ارزش های در حال تغییر و نیز تصویر خانه و جهان بینی و شیوه ی زندگی است و حاصل مجموعه ای از موقعیت هاست.(راپاپورت،آموس( 7833 )انسان شناسی مسکن،ترجمه:خسرو افضلیان،انشارات حرفه هنرمند،چاپ اول ، تهران )



درحالی که استفاده ازدانش معماری بومی برای ساخت وساز ضروری به نظرمی رسد و باید یکی ازدغدغه های جدی مسئولان امرباشد، رشد قارچ گونه ساختمان های فرنگی، اجازه برجای گذاری ردپای معماری بومی را نداده است.

موج نگران کننده ساخت ویلاهای به قول مشاوران املاک مازندارنی-ویلاهای تهرانی نشین-امروزه،آه را ازنهاد دلسوزان واقعی فرهنگی برآورده است. این امرنابخشودنی،آنجایی تاسف برانگیزترمی شود که پی می بریم  روستاهای دور و نزدیک، بیشترازشهرهای استان درمعرض این تهاجم قرارگرفته اند؛ روستاهایی که باخشت های گلی، برخوردارازمعماری عجیبی ازتهویه های مناسب درفصول مختلف سال بوده اند، درحالی که امروزه به ندرت می توان این گونه ازعمارت هاراجستجو و پیدا کرد.

به نظرمی رسد که نیازجدی است مسئولان آستین های همت را بالابزنند و با گردآوری علاقه مندان به حفظ مواریث معماری بومی، خطرانقراض آن را تاحدودی ازبین ببرند.

تشویق وترغیب همشهریان به ساخت بناهای بهره گرفته شده ازمولفه های معماری بومی، تدوین وتحقیق درزمینه معماری بومی والتزام به تدوین کلیات علمی این معماری(درهمه زمینه هاازجمله؛ساخت وساز، پی ساختمان ها، نماسازی، معرفی المان های محلی وبومی و...)می تواندازجمله راهکارهایی باشد که بتوان راه را برای عملی ساختن لزوم توجه به آثارملی وبومی هموار ساخت.