شنبه 7 تير 1393-11:0

جیبی پر از وجدان

اگر یک برنامه ی مدون اقتصادی، با توجه به داشته های ما در استان وجود داشت، نیازی به نوشتن نامه از جانب آقای دامادی و دیگر چهره های با نفوذ نبود.


مازندنومه؛ سرویس اجتماعی، م.ن.ولوجایی: 23 خردادماه خبری در مازندنومه انتشار یافت با این تیتر: "جیبی پر از نامه بیکاران/دامادی: خجالت می کشم."

 آقای دامادی را شخصا نمی شناسم و علا قه ای ندارم که سیاستمدارها را بشناسم، اما تفکرات ایشان در جاهایی پذیرفته و در جاهایی بسیار دور از منطق است. البته شاید این از عواقب سیاستمداری باشد که از آن گریزی نیست.در آن گزارش که درمورد دیدار آقای دامادی از شرکت صنایع چوب و کاغذ بود، به اظهار نظرهای جالبی از طرف آقای دامادی برخوردم.

-اول اشاره به حجم بالای بیکاری در استان .
-دوم اولویت دادن به گسترش صنایع چوب و کاغذ مازندران.

استان مازندران به نسبت استان های دیگر فرصت های شغلی بیشتری دارد. مهاجران بسیاری از استان های دیگر برای کار و امرار معاش به این استان می آیند. حال  اگر وضع استان مازندارن به این وخامت است که ایشان می گویند، پس در استان هایی که از امکانات کشاورزی بی بهره هستند، چه می گذرد؟

اگر یک برنامه ی مدون اقتصادی، با توجه به داشته های ما در استان وجود داشت، نیازی به نوشتن نامه از جانب آقای دامادی و دیگر چهره های با نفوذ نبود.

هر ساله بخش کشاورزی - که مهم ترین بخش اشتغالزایی در استان به شمار می رود- به خاطر بی تدبیری و بی مسئولیتی مدیران مرتبط، متضرر می شود. وقتی بازدهی زمین های زیر کشت به دلایلی که بر همه روشن است، ده درصد ظرفیت است، مسلم است که جوانان پی این نماینده و آن رییس جمهوری بدوند، برای تکه کاغذی که بروند در کارخانه ای یا اداره ای و در سایه بنشینند و سر ماه منتظر شندرغاز حقوق شوند و احتمالا فخر بفروشند که "حقوق بگیر" هستند؛ غافل از این که حقوق شان را باید در جای دیگری جستجو کنند.

در جایی که یک نماینده ی مستقل و بی وابستگی جناحی در مجلس ندارند که از حق شان دفاع کند. یک رئیس جمهوری با اختیارات کافی ندارند که کشور را اداره کند و نتیجه این می شود که آنها باید سر ما منت بگذارند که سفارش ما را به این اداره و آن کارخانه و فلان بانک بکنند تا کارمان راه بیفتد.

اما در مورد گسترش صنایع چوب و کاغذ؛ اگر وجدان بیداری گذرش به جنگل های استان افتاده باشد و اشکش در نیامده باشد، باید به وجود وجدان در او شک کرد. وقتی درخت های بالای صد سال را می برند، در واقع نفس ساکنان این استان را می برند. حال ساعت ها در دل کوه ها می روی، کوه هایی که همین چند سال پیش جنگل بودند، دریغ از یک درخت. همه را بریدند!

اشتغال زایی به چه قیمتی؟ آیا این اشتغال زایی،  دلسوزی برای چند بیکار است یا عوام فریبی؟هر چند من معتقدم هیچ کدام. در بهترین حالت  بی تدبیری و نداشتن تخصص است و در بدترین حالت نداشتن وجدان. و اینکه هیچ کس، جایی که باید نیست.

آقای دامادی عزیز، جوان محترم، شما را نمی شناسم، اما فکر می کردم به خاطر جوانی شاید نخواهید راه گذشتگان را تکرار کنید. فکر می کردم تفکرات نویی داشته باشید، هر چند به مذاق دیگران خوش نیاید. فکر می کردم از نیروهای خلاق و بدون وابستگی های خاص مشاوره بگیرید. حال می بینم چقدر حرف آن حکیم که اسمش یادم نیست درست است:" یک سیاستمدار به شما قول می دهد برای تان پل بسازد، حتی در جایی که رودخانه ای نیست"!

هنوز جوانید.هنوز راه زیاد در پیش دارید. به این فکر نکنید که چگونه حرف بزنید  که در دور بعد تایید صلاحیت شوید و یا برای دور دوم و سوم هم نماینده شوید. یک کار ماندگار برای شهرتان بکنید.