شنبه 6 تير 1383-0:0

يك اميرحسين ديگر

حالا ۵ سال از آن حادثه مي گذرد. آن حادثه دشوار و تلخ و باور نكردني. شايد اگر اميرحسين زنده مانده بود حالا كلاس دوم دبستان بود و فارغ از امتحاناتش به تابستان شيرجه مي زد. ۵ سال پيش اميرحسين فقط به خاطر عمل لوزه جان خود را در يكي از بيمارستان هاي تنكابن از دست داد.(به نقل از www.hamshahri.net)


يك اميرحسين ديگر حالا ۵ سال از آن حادثه مي گذرد. آن حادثه دشوار و تلخ و باور نكردني. شايد اگر اميرحسين زنده مانده بود حالا كلاس دوم دبستان بود و فارغ از امتحاناتش به تابستان شيرجه مي زد. ۵ سال پيش اميرحسين فقط به خاطر عمل لوزه جان خود را در يكي از بيمارستان هاي تنكابن از دست داد. پدرش در نامه اي از آن روزها چنين مي نويسد: اواسط مهرماه بود كه پسربچه ۳ساله ام را براي عمل لوزه به بيمارستان ... تنكابن بردم و از قبل با دكتر متخصص گوش و حلق و بيني هماهنگ كرده و مبلغ عمل را پرداخت كردم، ساعت ۱۱ صبح پسر كوچكم را بستري و به اتاق عمل بردند، لحظات به كندي مي گذشت. من و همسرم نيز بي خبر از فاجعه اي كه قرار است رخ دهد، چشم به عقربه هاي ساعت دوخته بوديم. هر دو بي تاب و مضطرب سراغ كودكمان را مي گرفتيم و مسوولان بيمارستان مي گفتند: هيچ مشكلي وجود ندارد. لحظه ها مي گذشت اما خبري از اميرحسين كوچكم نبود تا اينكه ناخودآگاه فرياد زدم: بچه ام چه شده و سكوت مسوولان بيمارستان امانم را بريده بود. دكترهاي بيمارستان به طرف اتاق عمل هجوم آوردند، پرستاران شروع به صحبت با يكديگر كردند، ولي كسي جوابگوي من و همسرم نبود. بعد از گذشت چند ساعت گفتند: عمل تمام شده و بچه در ريكاوري است، اما لحظه اي بعد رئيس بيمارستان گفت: بايد پسرت را به بيمارستان ساري منتقل كنيم. از اقبال بد CCU بيمارستان ساري هم تخت خالي نداشت و مجبور شدم براي نجات تنها فرزندم دست به دامن دوستان و آشنايان در تهران شوم. نزديك اذان مغرب بود، آمبولانسي را با زحمت بسيار تهيه كردم تا جان پسرم را كه هنوز نمي دانستم چرا به خاطر يك عمل ساده به اين روز افتاده است نجات دهم، اما مسوولان بيمارستان هيچ عجله اي براي انتقال نداشتند. نزد رئيس بيمارستان رفتم و گفتم: پس چرا به تهران نمي رويم؟ من بيمارستان رزرو كردم به خدا CCU هم دارد، تيم پزشكي هم آماده هستند. چرا كاري نمي كنيد؟ و من بي خبر از اين بودم كه اميرحسين كوچكم از ساعت ها پيش ديگر نفس نمي كشيد. صداي اذان مغرب به گوش مي رسيد و من تنها توانستم يك بار ديگر بر پيشاني كودك سه ساله ام بوسه بزنم و براي هميشه او را به خدا بسپارم. جمله اميرحسين قبل از بردنش به بيمارستان... تنكابن به ذهنم مي رسد: «باباجون، آدم چه جوري ميره پيش خدا؟» پسر كوچك من هم رفت اما شايد بعد از اين كساني كه اميرحسين كوچكي مانند من دارند براي هر عمل پيش پا افتاده اي به هر بيمارستاني نروند و اميرحسين ها هميشه زنده بمانند.حدود يك سال بعد با شكايت در شعبه دوم دادگاه عمومي تنكابن جلسه كميسيون پزشكي قانوني استان مازندران تشكيل مي شود و پس از بررسي، علت اصلي مرگ عارضه حاد تنفسي اعلام مي شود كه به علت عدم آمادگي قبلي براي عمل جراحي و بيهوشي بوده و در اثر بستري كردن در شرايط نادرست و غيرعلمي براي يك كودك با زمينه نامساعد جسمي رخ داد. «طبق ماده ۶۱۶ قانون مجازات اسلامي مبني بر اينكه اگر قتل غيرعمد به واسطه بي احتياطي يا اقدام به امري كه مرتكب در آن مهارت نداشته است يا به سبب عدم رعايت نظامات، واقع شود، مسبب به حبس از يك تا سه سال و نيز پرداخت ديه در صورت مطالبه از ناحيه اولياي دم محكوم مي شود.» پزشكان متخصص مربوطه به پرداخت ۵ ميليون ريال جزاي نقدي محكوم شدند.اما چه سود، ديگر اميرحسين بر نمي گردد. به هر حال شايد چاپ اين نامه مرهمي باشد بر زخم هاي پدر اميرحسين. او علت فرستادن اين نامه و مدارك به ما را چاپ گزارشي از مرگ يك اميرحسين ديگر در تاريخ دوم خردادماه سال جاري بيان كرده است