سه شنبه 28 اسفند 1386-0:0

دل كندن از دنياي سياست

يادداشتي از: سيد عبدالحسين مختاباد

 


روزها گر رفت گو رو باك نيست /تو بمان اي آنكه چون تو پاك نيست

 وقتي عزيزي با من تماس گرفت كه دوستان خواهان كانديدا شدن شما براي نمايندگي هستند، به خنده از كنار پيشنهادش گذشتم و به اين شعر شيخ عطار ارجاعش دادم:

 نه در مسجد گذارندم كه رند است/ نه در ميخانه كاين خمار خام است

 خلاصه اين كه همچو مني را با دنياي سياست،‌ آن هم در كشوري همچون ايران و نيز در پرفراز و نشيب زمان حاضر كاري نيست. ولي از قرار معلوم و بنا به قولي معروف دم گرم ما را در آهن سردش تاثير نبود.

متعاقبا اصرار ها شروع شد و اين بار از سوي برخي از چهره ها و نيز مديران با سابقه فرهنگي و هنري و نيز دوستان معمول.جالب اين كه هرچه به پايان مهلت ثبت نام نزديكتر مي شديم بر تعداد تلفن ها افزوده مي شد واين بار هنرمندان و پيش كسوتان عالم موسيقي نيز از من خواستند تا پا به اين عرصه بگذارم.

اما به واقع همه اين پيشنهادات نتوانست مرا عميقا به اين نتيجه برساند كه به اين امر دست يازم.كار به جلسه اي با چند تن كشيد كه باز نتوانستم خود را قانع كنم. حتي خود را مخير به استخاره اي نمودم و به عزيزي ديگر رجوع كردم؛ به اين اميد كه او به شدت مرا از اين كار بري دارد. اما او برعكس همه عميقا مرا تشويق به اين امر كرد وخود تقبل استخاره اي را نمود و به طرفه العيني نتيجه را مقبول و مرضي دانستند.

تنها دو روز به پايان ثبت نام مانده بود كه دوستان نهايتا گفتند شما، تنها ثبت نام كنيد و اگر پشيمان شديد، انصراف دهيد!

در آخرين روز ثبت نام،‌روز جمعه، به فرمانداري تهران رفتم با اين اميد كه برعكس وزارت كشور كه مملو از خبرنگاران و عكاسان و اهالي رسانه است، در فضايي آرام و بي سر و صدا ثبت نام نمايم، اما در آنجا هم بي نصيب نماندم چرا كه فرداي آن روز در اكثر مطبوعات و نيز سايت هاي داخل و خارج خبر ثبت نام من پخش شد و .... تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

دوستان و بستگان و غيره ، همه ابراز عنايت ،‌كه ما به شما راي مي دهيم،‌اما پاسخ سريعم اين بود كه من شايد انصراف دهم و هنوز به ادامه اين راه اطمينان ندارم و به قولي« مرد اين بار گران نيست دل مسكينم.»

 خلاصه قرعه به نام ثبت نام افتاد و منتظر «تعيين صلاحيت»شديم.در نخستين مرحله خبر «عدم احراز»توسط نامه اي به اطلاع اين جانب رسيد. خوشحال شدم ،‌كه اين خود عامل اميدواري و مشوقي جدي براي انصراف از ادامه اين مسير بود،‌اما دوستان ضمن ابراز حيرت و تاسف از چنين نتيجه اي ، دوباره فشار آوردند و مرا تشويق نمودند كه اعتراض كنم.

 اعتراض كردم و البته اعتراض دوم و سوم را هم انجام دادم. آخرين بار كه باز هم نامه « عدم احراز»را به اطلاع رساندند،ديگر حتي دنبال اعتراض نرفتم و با تمامي اصراري كه ، بعضي ها مرا به دادخواست و اعاده حيثيت مي خواندند،سر در لاك خويش فرو برده و اين شعر زيباي حافظ را زمزمه كردم كه:

بيا به ميكده و چهره ارغواني كن /مرو به صومعه كانجا سياهكارانند

 بايد غرق در موسيقي و دنياي شريف اين هنر متعالي شد ، نه آنكه دل به دنياي مجهول و گذراي سياست و سياست پيشگان سپرد. اما سوالات همچنان در ذهنم رژه مي روند، اين كه آيا حاكميت بايد اقدام به احراز صلاحيت مردم نمايد يا مردم؟

آيا وكيل مجلس بايد مورد تاييد هيئت حاكمه باشد يا مورد تاييد مردم؟به قولي وكيل الدوله باشد يا وكيل المله؟

 قلب و ذهن من مي گويد كه تنها مرجع تصميم گيري صلاحيت و يا عدم صلاحيت كانديداهاي سياسي در هر مقطعي و وضعيتي استعلام و راي دادگاه ها ،‌قوه قضاييه است ونه اتاق هاي تو در تو و خود ساخته دولت و جناح قدرت! راستي مگر نه اين كه بر طبق قانون اساسي كه حاصل تلاش و فكر صدها روشنفكر و حقوقدان ونيز در راس آن علماي دين بود و مورد تاييد امام هم قرار گرفت، حتي احزاب كمونيستي نيز حق فعاليت سياسي در نظام اسلامي را دارا هستند؟ پرسش اين است كه اگر درجامعه ما ، حتي دو درصد ناراضي داشته باشيم، كه همه مي دانند بسي بيش ازاين ها است، و همين دو درصد بخواهند در قالبي مدني( حق انتخاب كردن و انتخاب شدن) و بدون توسل به خشونت بخواهند به مجلس راه يابند و از اين طريق ديد گاههاي خود براي اصلاح امور مملكت را گوشزد كنند، چه بايد بكنند؟

 آيا نظام تدبيري براي اين عده انديشيده است و معبري براي آنها باز كرده است؟ به گمانم چندي قبل محسن مخملباف جوابم را در مقاله اش در روزنامه اعتماد ملي داد«در17 سالگي به زندان رفتم، در آنجا بود كه دريافتم حتي زندانيان سياسي كه براي عدالت و‌آزادي زير شكنجه بودند ، در هر فرصتي بر يكديگر حكومت مي كردند.... بعدها كتابها و فيلم هايي از من توقيف شد و فيلمنامه هاي بسياري از من رد شد؛ توسط همان دوستاني كه روزي با هم براي عدالت و آزادي در زندان شكنجه مي شديم»(محسن مخملباف- نوار مغزي من- روزنامه اعتماد ملي- 15 اسفند 86 – صفحه 8 )

 به گمان من اين نسل كه امروز بر اركان سياسي حكم مي رانند بايد بازنشسته شوند و نسل بعدي با سعه صدر و نگاهي گاندي وار بر صندلي حكومت تكيه زنند، اما به قول حافظ:

خيال حوصله بحر مي پزد /هيهات چه هاست در سر اين قطره محال انديش( norooznews)