تعداد بازدید: 2151

توصیه به دیگران 5

سه شنبه 19 اسفند 1393-23:43

نقد نهاد جامعه یا نهاد سیاست؛ اولویت با کدام است؟

مردم! ما مسؤولیم. ما نباید مجیزِ یکدیگر را بگوییم، ما نباید خودستایی کنیم و نیز نباید بی جهت دگرستایی کنیم.


مازندنومه؛ سرویس سیاسی، اسحاق کشاورز: نوشته ها و مقالات سیاسی و اجتماعی، معمولاً بیانگرِ مقولات و مفاهیم خاص اند. نظریات و یا دیدگاه  هایی از این طریق ابراز می شود و انتشار آن در فضاهای سنتی یا مجازی، واکنش هایی را برمی انگیزد. کمترین اثرِ این واکنش ها اعم از مخالف یا موافق، تقویتِ اندیشه ورزی و افزایشِ تفکرِ نقدی در جامعه است.

در این نوشته بر آنم که به واکنشِ دوستانی پاسخ دهم که گاه، موضع گیری ام را به صلاحِ جامعه نمی دانند. من از ابرازِ نظرِ همه خوانندگانی که رودررو یا تلفنی مرا مورد عنایت قرار داده و به نقدِ نوشته ام پرداختند، سپاسگزارم(نگاه کنید به: اصلاح طلبان چه چیز یا چه کسی را می خواهند اصلاح کنند؟) و صادقانه اظهار می دارم که از همگان می آموزم و در انبانِ کوچکِ تجاربم می اندوزم و در همان حال انتظار دارم، فرصتِ ارزشمندِ موجود در فضای مجازی را غنیمت شمرده و دیدگاه های موافق و مخالف را در پایِ نوشته ام و یا هر نوشته ای بگذارند تا تضارب آرا و بیان دیدگاه های مخالف و موافق باعث تقویتِ جریانِ اندیشه ورزی و تمرینِ تفکرِ نقدی در جامعه شود و بیش از همه، نویسنده از آن سود ببرد.

چه بسا مطلبی هر چند کوتاه در نظرگاه، مفهومی بسی ارزشمندتر از اصلِ مقاله را بیاراید و سرجمعِ مطالب، دیدگاهی را بپروراند که موجبِ ژرفای نگاه در میان مخاطبان و ایجاد گشایش در گره گاههای فکری و اجرایی شود.

من در اغلب نوشته هایم به نقدِ نهادِ جامعه پرداخته ام، جایی که خودم یکی از اعضای تشکیل دهنده ی آنم. اگر چه نهادِ سیاست را از نظر دور نداشته و آن نهاد را نیز از معرضِ انتقاداتم بی نصیب نگذاشته ام اما وزنِ غالبِ انتقاداتم، متوجه جامعه بوده است.

این زاویه نگاه، موجبِ تکدّرِ خاطرِ کسانی شده و یا واکنش هایی را برانگیخته که اصرار بر نقدِ جامعه، موجبِ غفلت از خطاها و خلاف هایی است که در سطحِ زمامداران جریان دارد و توجه مردم را به سمتی سوق می دهد که گویی زمامداران یکسره منزه از خطایند و هر چه عیب و خطا را باید نزدِ مردم جست.

در این مجال، می گویم که اثرِ روانیِ چنین نگاهی، هنوز آزموده نشده است و من نیز صلاحیتِ چنین آزمایشی را ندارم و منتقدان هم برای این مدعا، دلیل یا دلایلِ روشنی ارائه نمی دهند.

من در اغلبِ نوشته هایم، بر یک امر تأکید کرده ام که ما چاره ای نداریم که از میانِ نهادِ جامعه و نهادِ سیاست، یکی را درخت و دیگری را ثمر تلقی کنیم و بعد، درباره ی آن داوری کنیم.

به نظر می رسد دلیل یا دلایلِ موجهی برای تلقّیِ درخت بودنِ سیاست موجود نباشد. بهره ای ولو اندک از خِرَد، می نمایاند که جامعه و فرهنگی که در میانِ مردمِ جامعه جاری است، به مثابه درخت بوده و حکومت، یکی از ثمراتِ آن است.

در چنین وضعی، باید از خِرَد مَدَد جُست که کدامیک بیشتر سزاوارِ نقد و واکاوی اند؛ جامعه یا حکومت؟ البته این به معنی فراموشی نهادِ سیاست و وانهادن زمامداران به خود نیست.

در جهانِ متمدّن و توسعه یافته، جامعه ها، اهرم هایِ قدرت بسیاری در برابر حکومت ها دارند که آنان را از خودکامگی، ناراستی، نادرستی و ... برحذر می دارند. اما در آن موارد، این جامعه است که با کوشش و همتِ مردمانش، چنان قدرتی یافته اند که می توانند قدرت حاکمان را مهار کنند والّا هیچ قدرتمندی مایل نیست، قدرتش را دودستی تقدیمِ دیگران کند.

می گویند توسعه در دنیا یا برپایه ی نخبه محوری شکل گرفت و یا جامعه محوری. مواردِ توسعه یافتگی براساس جامعه محوری، فراوان اما مواردِ نخبگان محوری اندک بوده است. لکن در همین مواردِ اندک، نخبگان با همدلی و همراهی جامعه ی خود امکانِ بالندگی یافته اند وگرنه آنچه البته به جایی نرسد، فریادِ اندک در برابر انبوهه هایِ نامتقارن، ناسازگار، ناهمگون و آشفته است.

در توسعه ی مبتنی بر نخبگان محوری، نوعی قدرتِ اجماع سازی در میانِ نخبگان موجود است که انرژی عظیم و نهفته در دلِ جامعه را به سمتِ منافعِ ملی، متمایل و آن را هدفمند می سازد و تدریجاً امکانِ شکوفایی را فراهم می آورد. اما تاریخِ تحولاتِ سیاسی ایران نشان می دهد نخبگانِ سیاسیِ ایران از این توان برخوردار نبوده اند بلکه میانِ تشکیلاتِ خودشان هم، نتوانسته اند اجماع پدید آورند و اگر مقطعی چنین کرده اند، منشأ کاریزماتیک داشته و تحت تأثیرِ خویِ مُلوَّن، دیر نپایید.

بنابراین آزموده را آزمودن، خطاست. چاره ای جز پناه بردن به شیوه ی جامعه محوری نداریم. برای بالندگی و توسعه یافتگی از طریقِ جامعه، نمی توان به جامعه ای تکیه کرد که بارها از میدان هایِ آزمون و خطا، ناکام برآمد و هر بار، زردی یأس بر چهره اش نشست.

رازِ این ناکامی هایِ مکرر، همان ناراستی ها و نادرستی هایی است که در تمامی مقالاتِ گذشته ام برشمرده ام.

هر یک از ما شهروندان در تنهاییِ خود، کاملاً بر این عیوب و نواقص واقفیم و هر قدر، ژرف تر بنگریم برجستگی هایِ این خصوصیات را بیشتر می بینیم. لکن به رسمِ عادت، هر کس، خود را مبرا از آن عیوب می داند و دیگران را واجدِ آن و از قضا، در این دورِ باطل گرفتاریم.

از همین رو می گویم ما مسؤولیم و باز اصرار می ورزم، مردم! ما مسؤولیم. ما نباید مجیزِ یکدیگر را بگوییم، ما نباید خودستایی کنیم و نیز نباید بی جهت دگرستایی کنیم.

ما باید واقعیت ها را بپذیریم و در دنیای واقعی، خود را بسازیم. هر کس، خود را بسازد.

هر گامی که هر یک از ما در جهتِ خودسازی برمی داریم، کسانِ دیگر را با خود همراه می سازیم و از کنارِ هم قرار گرفتنِ افراد خودساخته، جامعه ی سالم تر و پاکیزه تر پدید می آید و جامعه ی پاکیزه به سانِ درختی است که میوه معیوب از آن نمی روید.

یکی از میوه های جامعه ی پاکیزه، زمامداری خوب است. تصور کنیم درختی برافرازیم ، پیراسته از عیوب و آراسته به انبوه زیبایی که آفتِ کم شمار در آن خللی پدید نیاورد و میوه هایش را نپوساند و نیالاید.

این آیا دلیلِ کوچکی است بر آن مدعایم که باید پیوسته درختِ جامعه را هرس کنیم، خوب آّبیاری کنیم، سمومِ دفعِ آفات بر آن بیفشانیم، غبارِ ناراستی از آن بزداییم، درونش را پاک سازیم و بیرونش را جلا دهیم؟


  • جمعه 22 اسفند 1393-9:48

    درود برخوانندگان خوب وخواستنی!
    زیره ای که به کرمان ذهن و ضمیرتان عرضه شد اگرچه درآن بازار جوشان رنگی نداشت اما درجوار متاع گرانسنگ اندیشه تان نشو ونمایی گرفت .اندیشه ورانی بر این وجیزه عطر افشاندند،یا در پای مطلب یا تلفنی ویا رو در رو ، مرا به مهرشان نواختند یا به گوهر فکرشان میهمان کردند.براین خوان کم خوراک و کم نوشاک ،طعام لذیذ وشراب
    طهور باریدند.دوستانی زلال تر ازآب روان که با اندیشه ی پاکشان ناراستی های اندیشه ام را می شویند وکژتابی هایش را
    می سترندوبه من می آموزندکه درست و راست بیندیشم ،مدارا کنم:تعصب نورزم ،درباره ی چیزی پیش داوری نکنم،کورانه راه نروم،ازخاطره اندیشی و آرزوپروری و شکاف افکنی بپرهیزم وهر روز بلکه هر دم تامل کنم که اندیشه و عقیده ام می تواند بهتر از آنی باشد که اکنون است.در عنوان مقاله ،به ضرورت زیبایی شناسانه از آرایه ای لفظی استفاده کردم که کاستی مفهومی آن ازتیغ نگاه باریک بینان دور نماند .سخن به درازا نبرم که حوصله ها سر آمد.سپاس وصد سپاس!

    • صمد علیپورپاسخ به این دیدگاه 1 0
      جمعه 22 اسفند 1393-1:5

      اندیشیدن و نوشتن در این زمانه ای که کمتر کسی حوصله نوشتن دارد کار سخت و پر خطری است چنانچه معلم شهید دکتر شریعتی که از پیشگامان عرصه روشنفکری و نو اندیشی دینی است در کتاب بسیار ارزشمند ادبی خود کویر می گوید : لحظات نوشتن، تنها لحظات صمیمی و خوب عمر من است ... زندگی می کنم تا بنویسم ..... راست می گوید همینگوی « هرگاه ساعتی را با دیگران می گذرانم و با معاشرت های بی ثمری که تنهایی ام را می گیرند و از نوشتن باز می مانم ؛ احساس گناه می کنم ... » دریغ از لحظاتی که جز با کلمه بگذرد! اما نمی گذارند . اقدام شجاعانه برادر ارزشمندم جناب کشاورز ، علیرغم مشغله اجرایی در نوشتن مقالات مفید و بدیع که بیشتر دغدغه اش نقد نهاد جامعه است قابل تحسین و ستایش است و من پیشنهاد می کنم سازمان هایی چون دفتر اجتماعی و نیز سیاسی امنیتی استانداری طرح و بحث این موضوعات را در راس برنامه های خود قرار دهند و با دعوت از صاحب نظران علوم اجتماعی ، سیاسی و روان شناسی به تشریح دلایل سیاست کریزی، بی تفاوتی اجتماعی و به روزمره گی افتادن مردم بپردازند که هیچ چیزی برای حاکمان ، از بی تفاوتی حکومت شوندگان خطرناک تر نیست چنانچه از پیامبر مهربانی حضرت مسیح ( ع ) در کتاب آخرین وسوسه مسیح نوشته کازانتزاکیس نقل شده است : بترسید از به روزمره گی افتادن مردم . در این فرصت کوتاه توفیق همراهی و همگامی بیشتر با برادر اندیشمندم جناب کشاورز در توجه بیشتر به مطلب روشنگرانه و جدیدی که مطرح نمودند ندارم . امید است فرصتی پیش آید تا جمعی از دوستان و اندیشمندان از طریق همین دریچه و پنجره ای که مدیریت محترم ساید مازند نومه فراهم خواهندآورد در طرح و بحث بیشتر این مقوله مهم همت گمارند .

      • رستم زاده پاسخ به این دیدگاه 1 0
        پنجشنبه 21 اسفند 1393-13:33

        از نوشتار وزین و تضارب بر انگیز جناب استاد کشاورز عزیز سپاسگزاریم اما چند نکته را از باب یادآوری عرض میکنم:
        -چنانچه مراد از جامعه حوزه عمومی باشد پس فراگیر ترین سیستمی است که در ذیل خود به چند زیر سیستم قابل دسته بندی خواهد بود.
        - با چنین پیش فرضی جامعه امروزی از یک جامعه مکانیکی به ارکانیکی بدل شده است و بر همکنشی عوامل آن یسیار پیچیده و شبکه ای خواهد بود.
        - جهانی شدن قدرت ، سرمایه ، سیاست ، اقتصاد و .....به کاهش قدرت نفوذ قدرت ، نهاد سیاست و ارتقاء سهم قدرت حوزه عمومی منتهی گردیده است.
        - با افکار و ابزار سنتی مدیریت سیاسی و اجتماعی نمی توان رفتاری مدرن و متناسب با جامعه ارگانیک خلق کرد.
        - عدم تناسب بین ابزار با اهداف، قطعا منجر به تضاد و تعارض نهاد های دخیل و نقش آفرین در حامعه خواهد شد.
        - تقابل ناشی از ابزار و اهداف بر نرخ مسائل اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی و...می افزاید.
        - ارتقاء نرخ مسائل از حجم سرمایه اجتماعی ، انسانی و فیزیکی می کاهد.
        - پیامد این مسائل برای ساخت قدرت سیاسی: بحران کارکردی، بحران نفوذ و بحران مشروعیت، و بی ثباتی سیاسی خواهد بود.
        - پیامد این مسائل برای حوزه عمومی پوپولیسم ، خرافه گرایی ، آنارشیسم ،.... و خلاصه توسعه نیافتگی است.
        -

        • پنجشنبه 21 اسفند 1393-11:49

          سلام علی اقا صادقی.راجع به نتایج انتخابات خبرگان اطلاع رسانی کن لطفا.ما دلواپسان در جریان نیستیم....خخخخخخخخ

          • چهارشنبه 20 اسفند 1393-15:15

            با سلام به آقای کشاورز :
            باعث خوشوقتی است که همه بدانیم تضارب آراء و بیان دیدگاهای مخالف و موافق باعث تقویت جریان اندیشه ورزی و تمرین تفکر نقدی است ودر پی آن نقد جامعه می تواند به مردم این امکان را بدهد تا به حقوقشان آگاهی پیدا نمایند همین مطلب مختصر نیازمند بستری است که آن بستر را نهاد های مدنی می نامیم اینکه حاکمان و حکومت گران چه تکلیفی دارند و مردم یک جامعه واجد چه حقوقی هستند از بستر جامعه مدنی می گذرد . اصرار بر نقد جامعه مو جب غفلت از خطاها و خلافهائی است که در سطح زمامداران جریان دارد کاملا سخن به حقی است اما رسیدن به این نتیجه روشن که زمامداران از خطا و خلافهائی بر خوردارند خود وظیفه را برای شما معلو م می نماید پس همه استعدادهایتان باید معطوف به نقد زمامداران گردد تا به تقویت جریان اندیشه ورزی جامعه یاری رساند آما آنچه این سوال را برای جناب استاد کشاورز برجسته می نماید دیدن حکومت و مردم جامعه را در پارا دایم حق و تکلیف است اینکه مردم را محق میدارید و حکومت را مکلف و یا بر عکس ؟ جواب را در دسترس همگان خواهد گذاشت .
            از مطلب بسیار روشنگر جنابعالی متشکرم بیشتر مطلبد تا در باره آن سخن گفته شود لیکن حوصله کامنت وا می دارد تا سخن کوتا نمائیم موفق باشید

            • چهارشنبه 20 اسفند 1393-14:43

              ایا عیسی کشاورز و اسحاق کشاورز یک نفر هستند یا نه اما ممنون نوشته ها عین هم به نظر می رسد

              • پنجشنبه 21 اسفند 1393-11:58

                ...اقای اسحاق کشاورز بخشدار محترم مرکزی شهرستان میاندرود هستند ...

              • علی شیرازیپاسخ به این دیدگاه 7 2
                چهارشنبه 20 اسفند 1393-13:15

                اگر جامعه را سیستمی در نظر بگیریم که از اجزای مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تشکیل شده، درمی‌یابیم که این اجزا نه الزاماً رابطه‌ای مجزا، بلکه رابطه‌ای متعامل و تنگاتنگ با یکدیگر دارند و رابطه حقوقی مردم و حکومت متقابل است؛ اگر حقی هست ـ که هست ـ در هر دو سوست، مردم حقوقی دارند که دولت نمی تواند به بهانه های گوناگون، آن را نادیده بگیرد یا سلب کند مانند: آزادی بیان،حق انتخاب حاکمان،حق انتقاد و نظارت، تامین امنیت، عدالت ، رفاه و.... در مقابل، حکومت نیز حقوقی دارد و مردم باید آن را رعایت کنندمانند: وفاداری به حاکمان منخب، اطاعت از قانون و... از اینرو جامعه وقتی به مدینه فاضله و آرمانی تبدیل می شود که هر دو گروه مکلف؛ یعنی مردم و حکومت، حقوق و تکالیف خود را به طور کامل انجام دهند و هیچ یک به حقوق دیگری تجاوز نکند. اگر این همکاری تحقق یابد، مردم، صالح و سعادتمند خواهند شد و در صورت قصور و تنگ نظری یک طرف، جامعه دچار اختلاف و آشوب می شود.بنابراین به سود حکومت و مردم است که به تکالیف خود عمل کنند و به حقوق طرف مقابل تجاوز نکنند.

                • قیاس نا درست!پاسخ به این دیدگاه 4 2
                  چهارشنبه 20 اسفند 1393-10:26

                  " از میانِ نهادِ جامعه و نهادِ سیاست، یکی را درخت و دیگری را ثمر تلقی کنیم و بعد، درباره ی آن داوری کنیم."
                  جمله یی که نقل شد از متن نوشتار بالا است .
                  قیاسی که نویسنده محترم می کند شاید نا درست است . اگر قیاس او طوری دیگر بود مثلاً یکی را ریشه و دیگری( دولت و سیاست ) را شاخ و برگ می دانست شاید قیاس او به واقعیت نزدیک تر می شد.
                  در مورد درخت.بین دو جزء اصلی رابطه یی ارگانیک و متقابل را می توان دید و آنچه که میان این دو جزء (ریشه و تاج ) جریان دارد در اساس از نوع ماده است . این جریان مادی از سوی مردم (جامعه ) به دولت (حکومت ) که اساس کار است آیا شکل طبیعی خود را در کشوری نظیر ایران سیر می کند ؟ آیا ارتباط مادی ریشه با تاج درخت در اینجا نباید با جریان مالیه دولت که از سوی مردم است، قیاس شود؟ چه کسی می تواند مدعی شود که نفت ، امروز در واقع به مردم تعلق دارد ؟ تا زمانی که درآمد نفت یا همان ثروت آماده نفت که به کار مردم نیازمند نیست به شکل واقعی به فرد فرد مردم تعلق پیدا نکند و مادام که اختیار آن به دست سیاست (دولت ) است، چه کسی می تواند مدعی آن شود که مردم به دست خود مالیه دولت را تامین کرده اند ؟ این مطلب را کسانی درک می کنند که می دانند همین امروز هم منابع آماده و سرشار نفت و گاز ،بخش کلان و عمده مالیه دولت و یا مالیه دستگاه سیاست را در ایران برآورده می کنند ، درآمدی که با توجه به ابعاد عظیم آن کار خلاقه مردم در آن کمترین نقش را دارد. در غیاب چنین وضعی صحت امور را چگونه می توان انتظار کشید ؟ قدری بیشتر بیندیشیم .

                  • چهارشنبه 20 اسفند 1393-9:43

                    بنظر من با ورود مطالب اقای کشاورز به نویسندگان سایت مازند نومه وزن این رسانه سنگین تر شد .متن امروز چقد لطیف و حاوی مطالب ارزنده بود متشکریم برادر عزیزم


                    ©2013 APG.ir