تعداد بازدید: 1485

توصیه به دیگران 1

جمعه 25 دی 1394-12:21

خورشید سوادکوه پشت ابرها پنهان است

خورشید اسطوره منطقه ماست و ضرورت دارد مسئولان چاره ای حداقل برای خورشید بیندیشند و مدرسه، خیابان، محله یا موسسه و...را بنام خورشید کنند تا اسطوره خورشید سوادکوه زنده شود.


مازندنومه؛ سرویس فرهنگی و هنری، اسدالله کجوری نفت چالی: سوادکوه را سرزمین خورشید می گویند، ولی اثری از خورشید نیست!

قصد ندارم فلسفه و تاریخ نوشته، درباره تاریخچه و هویت و سرنوشت اسپهبد خورشید مطلبی بنویسم، چون قدیمی ها ما آن قدر در کتابه ا و گفتگوهای مختلف از خورشید و اسپهبد و غار آن نوشته اند که کسی را مجال خواندن نیست. ساده و بی آلایش و به زبان خودمان می نویسم که ما اگر به اطراف خود نگاه کنیم طالب آملی را آملی ها اسطوره و نماد فرهنگی خود قرار دادند و خیابان و دانشگاه و مدرسه و ده ها عنوان را برای او به یادگار گذاشتند، در صورتی که اصالت و هویت طالب افسانه ای و ماجرای عشق او با زهره و... نامشخص است.

در امیرکلا نیز چوپانی افسانه ای- تاریخی به نام امیرپازواری به شهرت خاص و عام رسید. در این بین بودند افرادی چون رضا خراط و محمد چلاوی در آمل که بسان امیر شعر گفته اند و برخی اشعار این دوتن در قالب امیری بنام امیر پازواری خوانده می شود.

رییسعلی دلواری در جنوب یک اسطوره مقاومت تبدیل شد و مختومقلی فراغی در ترکمن هم یک شاعر بزرگ و آرامگاهی برای او ساخته شد.

سوادکوه که به بلندای تاریخ قدمت دارد. غار اسپهبد خورشید مبین این ادعاست و قبر اسپبد در لفور که زیر آب رفت. همه سوادکوه را به نام سرزمین خورشید می شناسند، خورشیدی که نه اولش پیداست نه آخرش. خورشیدی که ما مدعی بر آن هستیم فقط در گوشه و کنار نامی از آن برده می شود و اثری از ان پیدا نیست! چیزی بنام خورشید این جا یافت نمی شود، فقط یک غار بنام اسپبهد خورشید است که آن هم در شرف تخریب!

  مردم سوادکوه اصالتی ماندگار و پیشینه ای سالم دارد که تمام طوایف با یک روش و منش و گفتار واحد در صلح و صفا زندگی می کرده اند. این جا به جز تعدای اندک آذری زبان که در زمان احداث راه آهن ماندگار شدند هیچ قوم و زبان و طایفه ای غیربومی را در خود جای نداده است. 

می گویند هیچگاه خورشید در پس ابرها نمی ماند اما خورشید سوادکوه در پس ابرها ماند و هیچ گاه نمایان نشد. این که چرا مسئولان فرهنگی شهرستان در خصوص این مورد بی تفاوت اند جای تامل است!

خورشید اسطوره منطقه ماست و ضرورت دارد مسئولان چاره ای حداقل برای خورشید بیندیشند و مدرسه، خیابان، محله یا موسسه و...را بنام خورشید کنند تا اسطوره خورشید سوادکوه زنده شود.


  • سه شنبه 29 دی 1394-13:35

    طالب آملی تماما افسانه نیست. طلب آملی شاعری از خطة آمل که در دربار هندیان شهرت گرفت، بنیاد و منشا شکل گیری اقسانه طلب آملی است که طبیعتا شاخ و برگ افسانه بسی دور از واقعه اصلی و حتی دور از ذهن است.
    امیر پازواری هم چوپان نبود. محل زندگی امیر به لحاظ جغرافیای تاریخی که با جغرافیای فعلی هم چندان تفاوتی ندارد چوپان بودن اور ا تأیید نمی کند. امیر کشاورز و احتمالا شالیکار بود و احتمالا چند گاو هم داشت. کما اینکه چند قطعه معروف از شعر منسوب به امیر این موضوع را تأیید می کند از جمله: "مره کل امیر گننه پازوارخ -مرز گیرمه دائم تمیجاره" و نماشته سر وا دکته صحرا ره- خور بمو ورگ بزوئه ته گلا ره .... (ورگ= گرگ، گلا= گاو ماده یا گاو ماده اول باز زاده باشد)

    • سه شنبه 29 دی 1394-15:5

      طالب آملی سرنوشت نامعلوم دارد می گویند طالب از خانه زندگی اش فرار کرد و دارای فکر و عقل سلیم نبوده و بنابراین چون خواهرش قصد داشت زهره را برای وخواستگاری کند این آدم ساده لوح از آمل فرار می کند و سربه کوه و صحرا می زند همچنین( طالب مه طالبا طالب فراری طالب را بوردنه میون هندی هندی زنان گهره تو دائه ) خواهرش خیرانسا برایش گریه و زاری می کرد وبماند
      امیرپازواری گالش و چپون حاج صالح بیک تو امیرکلا بوده و داستان زیادی دارد همچنین امیر پازواری کارگر حاج صالح بیک بوده و خودش چیزی نداشت و بقول امروزی ها قراری بود ( خرج و مزد ) کار می کرد زمزمه هایی هم می کرد و بسان شعر می گفت که بعد ها می گویند او هم به سرنوشت نامعلومی دچار شد و هیچ تاریخ و ادله اثباتی برای ورود و خروج امیر در عالم هستی و زمان و مکان خاصی را بیان نکرده اند

    • دوشنبه 28 دی 1394-17:15

      سلام و درود
      باید صراحتا عرض کنم درست نیست برای دفاع از شخص یا جریانی اشخاص و جریانات دیگر رو تخریب کنیم !

      جدای از حفظ و حراست تاریخ و بقایای تمدنی گذشته باید ب این حقیقت متذکر شد که اسپهبد خورشید یک کافر بوده و اسطوره سازی و الگوسازی با تعریفات و تمجیدات متعصبانه از یک گذشته الوده ب کفر انچنان خوشایند و جای بالندگینداشته و نخواهد داشت !
      متاسفانه این تعصبات نژادی همواره با ما بوده و هست !
      امیدوارم مشکلات حفظ و حراست اثار تاریخی ما حل ک البته نیاز ب همتی و اراده ای مردمی هست نه تعصب نژادی !

      همچنین تشکر از مطلب مفیدی که اقای کولاییان زحمتشو کشیدن الان در منطقه ما زمینی که درش باقلا کشت میشه رو باکِله جار میگن !

      بدرود

    • درویش علی کولاییانپاسخ به این دیدگاه 3 0
      يکشنبه 27 دی 1394-18:26

      با تشکر از نویسنده محترم که نام با شکوه خورشید را برای موطن زیبای خود سواد کوه به پیش کشیده است . اینجانب با استفاده از فرصت، دو نکته را عرض می کنم :

      1- واژه خورشید فارسی است اما مازندرانیان آن را به جای واژه " باکالیجار" به کار برده اند .

      باکالیجاربرای مازندرانی ها و یا همان مردم تبرستان، لقب بزرگ مرد قوم و یا بزرگ مرد ایالت و یا لقب بزرگمرد محل بوده است .
      گاهی هم" جسنف" لقب بزرگ قوم بود ، معنی واژه جسنف نیز " خورشید" بوده است. . معنای باکالیجار هم " خورشید ایالت " و یا همان "چراغ محل" و یا " چراغ ولایت " است .

      مردم تبرستان، ترجمه به عربی واژه باکالیجار را برای قابوس وشمگیر برگزیدند، مردم او را " شمس المعالی " به معنای خورشید بلندی ها و یا همان خورشید تبرستان لقب دادند .جالب توجه اینکه بعد ها جانشینانش لقب سابق یعنی باکالیجار را برگزیدند و به همان اکتفا کردند .
      حکام دیلمی هم که بر دیگر ایالات ایران فرمان رانده اند آن ها نیز لقب باکالیجار( خورشید ایالت ) را برای خود قائل بوده اند.

      2- نام کتیر (سنسکریت )به معنای غار است و به کوهی داده شد که غاری استثنایی در آنجاست و در زبان مردم ، آن کوه به همان دلیل بعد ها احتمالاً از «کتیر گری» به خطیر کوه شهره شد .
      در مورد غارخطیر کوه متاسفانه حرف بدون استناد اعتمادالسلطنه، نویسنده یی از عهد قاجار همچنان بر سر زبان ها است . او یعنی اعتمادالسلطنه اولین کسی است که بر اساس روایت مرعشی از پناهگاه اسپهبد، آنجا را همان« غاری و کهفی به راه زارم و یا آرم» دانسته است حال آن که رود موسوم به زارم از مشرق به رود تجن وصل می شود و دربند کولا هم که مرعشی همانجا بدان اشاره می کند در جنوب شرق ساری واقع است .گویا با مشاهده یی از دور که اعتمادالسلطنه در سفر خود به سوادکوه از غار داشته است،او یعنی اعتمادالسلطنه بودکه غار خطیر کوه(لاپ کمر ) را به اسپهبد خورشید نسبت داد. این قصه ، که تحریف قول مرعشی توسط اعتمادالسلطنه است ،درست نیست . این که فرمانروای وقت تبرستان(اسپهبد خورشید ) به شیوه رابین هود ، کسانش را در چنان جایی و غاری که از کیلومتر ها در منظر است، مخفی کند، پذیرفتنی نیست !
      از نویسنده محترم و همه کسانی که به روایت اعتمادالسلطنه باورمند باقی مانده اند پوزش می خواهم .
      www.kulaian.com

      • دوشنبه 28 دی 1394-13:35

        با درود به آقای کولاییان/از توضیحات منطقی و مستدل شما بهره بردم/وقتش رسیده که غبار ابهام زدوده شود.

      • يکشنبه 27 دی 1394-12:19

        سلام قبر اسپهبد خورشید کجای لفور بود زیر اب رفت ؟؟ایا عکسی ازش وجود داره؟؟

      • يکشنبه 27 دی 1394-12:2

        من دارای اصالت سوادکوهی هستم ولی حرفهای شما را نمیفهمم، اینکه طالب آملی و عشقش واقعیت دارد یا نه و یا امیر پازواری چوپان (کم ارزشی) بوده چه دخلی به اسپهبد خورشید دارد.نفی دیگران اثباتی بر حقانیت حرفای شما نمیشود.بزرگی از زلالی و فروتنی می آید نه از ادعا.
        با تشکر از شما

        • دوشنبه 28 دی 1394-16:7

          با سلام و احترام من نفی نکردم نوشته ام طالب آملی با یک هویت نامشخص آملی ها بدان می بالند و مگر چوپان بی ارزش هست که شما آن را کم ارزش لقب دادید پیامبران ما چوپان بودند نوشته ام امیر پازواری هم یک چوپان بود ودر مکازندران یک اسطوره شد حتی با وصل کردن اشعار دیگران بنام ایشان شما مطلب ساده مرا نگرفته اید که گفته ام چطور شد هر کس هر دیار با هر پیشینه ای داشت اسوره شد ولی خورشید سوادکوه در پشت ابر پنهان شد و اثری از خورشید نیست از دقت نظر شما سپاسگزارم ولی اینکه کسی را توهین یا تگذیب کرده باشم خیر


        ©2013 APG.ir